منبع پایان نامه درمورد برون گرایی، درون گرایی، اجتماعی شدن، روان رنجورخویی

دانلود پایان نامه ارشد

ارثی و محیطی علل زیرساز اختلاف های بین فردی را تا حد ممکن بررسی کرده و به نتایج مثبتی نائل شود . در این راه از یافته های « نوروفیزیولوژیکی » بیوشیمی ، قوانین توارث و سایر علوم پایه کمک گرفته است .
—برای توجیه روابط میان «ژنوتیپها » و «فنوتیپها » در رشد شخصیت او توازن میان « تحریک ـ وقفه » به عنوان بخش سرشتی شخصیت یا سنخ ارثی فرض کرده و عقیده دارد که این جنبه ی سرشتی طبق قانون مندل به ارث برده می شود . این ساخت ارثی را می توان از طریق بررسی پدیده هایی مانند: شرطی شدن ، پیشرفت حاصل از استراحت ، هوشیاری ، خاطره و . . . به قالب پدیده های آزمایشی قابل مشاهده درآورد .
جاندار که مجهز به سنخ ارثی ویژه ای است با محیط خاصی مواجه است . این تعامل به سنخ پدیداری برون گرایی و درون گرایی و صفات نخستین می انجامد :. pb = pc +e صفات نخستین را که مؤلفه های برون گرایی و درون گرایی هستند می توان یک رشته عادت به شمار آورد . پس از آن به سطح بالاتری می رسیم .

—نظریه ی بازداری :
آیزنک فرض کرد خاستگاه تفاوت های فردی در بعد درون گرایی_ برون گرایی در کرتکس مغزی دستگاه عصبی مرکزی واقع است . او ادعا می کند  که برون گراها فرآیندهای بازداری نسبتاً قوی و تحریک پذیری ضعیفی دارند . به علاوه دستگاه های عصبی آنان قوی بوده به این معنا که آنها ظرفیت بالایی برای پذیرش تحریک دارند . پس مغز افراد برون گرا آهسته تر و ضعیف تر به محرکات واکنش نشان می‌دهد که باعث تمایل به تحریک حسی قوی می شود .
درون گراها فرآیندهای تحریکی قوی دارند ، دستگاه عصبی آنان ضعیف بوده و ظرفیت کمی برای تحمل تحریک دارند . به طور ارثی از نظر کرتکس برانگیخته تر هستند ، مغزهایی دارند که سریعتر و قویتر به محرکات واکنش نشان می دهند و تحمل کمی برای تحریک دارند .
—نظریه ی بازداری ما را به یک سری از پیش بینی های رفتاری هدایت می کند که غالباً به طور تجربی تأیید شده اند . برای مثال برون گراها به موسیقی با صدای بلند و رنگ های روشن مشتاق ترند و برای استفاده از الکل و کشیدن سیگار مناسب ترند.
—اندازه گیری میزان بازداری در افراد برون گرا و درونگرا :
آیزنک دریافت که تحمل درد در برون گراها خیلی بیشتر است و احتمالاً این قدرت تحمل به دلیل دستگاههای عصبی قوی آنان در بازداری تحریک دردناک بوده است .
محرومیت حسی: در شرایط آزمایش محرومیت حسی آزمودنی به تنهایی در اتاقی قرار می گیرد .چشم ها و گوش هایش بسته می شود تا تحریک بینایی یا شنوایی به او وارد نشود . دست هایش در پوششی قرار داده می شود تا چیزی را حس نکند و تا پایان آزمایش مدتها به همین وضعیت تنها می ماند . انتظار می رود درونگراها محرومیت حسی را بسیار بهتر از برونگراها تحمل کنند؛ زیرا آنان ناچیزترین تحریک های باقیمانده را دریافت می کنند حال آنکه برونگراها بر اثر فعالیت های بازداشتی که در دستگاه عصبی مرکزی آنان روی می دهد مقدار ناچیزی از تحریک های خفیف باقیمانده را دریافت می کنند . به علاوه برونگراها تحت تأثیر پدیده ی محرک خواهی قرار دارند، اما این خواسته در درونگراها کمتر است .
—پیشرفت حاصل از درد برآورد مستقیمی از مقدار بازداری است که در دوره ی پیش از استراحت انباشته شده است . پس انتظار می رود که در برونگراها هم مقدار بیشتری بازداری انباشته شود و هم از بین برود و نتیجتاً پیشرفت پس از استراحت در آن بیشتر باشد .
از طریق استراحت های نابخواستی که بر اثر نیروهای بازداشتی صورت می گیرد، می توان میزان بازداری را درافراد برآورد کرد . پس می توان از میزان بالای استراحت در برونگراها به وجود بازداری بیشتر دراین افراد دست یافت . همچنین آزمونهای دیداری مثل ردحسی تصویری ، اثرهای پوششی و ردحسی مارپیچ نشان داده که در برونگراها نسبت به درونگراها بازداری بیشتری دیده می شود .
مورد دیگری که آیزنک مطرح کرد بازداری واکنشی در درون گرایی و برون گرایی بود . ما می دانیم تکرار هر عمل ایجاد بازداری واکنشی می کند و خستگی عصبی در نقطه ای که فرد نمی تواند پاسخ طولانی تر دهد ، ایجاد می شود . آیزنک مدعی است که برون گراها برای بازداری واکنشی از درون گراها مستعدتر هستند و در فعالیت داده شده برای زودتر خسته شدن آمادگی دارند .

—نظریه ی برانگیختگی :
—آیزنک تفاوت های رفتاری درون گراها و برون گراها را تا حدودی بر اساس تفاوت های متنوع در سیستم فعال ساز شبکه ای صعود کننده (aras) می داند . تحریک aras باعث افزایش هوشیاری و تحریک پذیری کرتکس می شود . ارتباط بین aras  و کرتکس به صورت دوسویه است.aras می تواند کرتکس را فعال سازد و در عوض کرتکس می تواند بر aras  تأثیر گذاشته ، باعث افزایش برانگیختگی یا بازداری آن شود . در نظر آیزنک درونگراها به طور ذاتی نسبت به برون گراها سطوح بالاتری از برانگیختگی را دارا هستند ؛ در نتیجه آنها احتمالاً نسبت به تحریک حساس ترند. پس هر سطحی از تحریک به علت بالا بودن قابلیت برانگیختگی کرتکس درونگراها افزایش می یابد .
آیزنک در رابطه با شرایط محرومیت حسی و تحمل درد به همان نتایج در نظریه ی بازداری دست یافت . به علاوه او استدلال می کند که برون گراها نسبت به درون گراها وقتی تکالیف طولانی را انجام می دهند ، بازداری واکنشی را سریعتر و در سطح بزرگتر ایجاد می کنند که وقفه های استراحت را بوجود می‌آورند. این افراد در تکالیفی که نیازمند هوشیاری است ، زودتر از درونگراها خسته می شوند و برای ایجاد خطا مستعدتر هستند .

تحول شخصیت:
از نظر آیزنک افراد با زمینه ی ذاتی ویژه ای زاده می شوند تا با روش های خاصی به محیط پاسخ دهند اما این زمینه ها می توانند توسط بعضی از خواسته های اجتماعی تغییر داده شوند . بنابراین محیط و ژن ها برای ایجاد رفتار با همدیگر در تعامل هستند. با این وجود عوامل زیست شناختی نقش قوی تری را بازی می کنند .
نقش وراثت : به نظر آیزنک صفات و ابعاد به طور عمده توسط وراثت تعیین می شوند ، هر چند که شواهد پژوهشی تا امروزه مؤلفه ی ژنتیکی نیرومندتری را برای ابعاد برون گرایی و روان رنجورخویی نشان می دهد . آیزنک تأثیرات محیطی بر شخصیت را چون تعامل های خانوادگی در مدت کودکی نادیده نمی‌گیرد ، بلکه او مدعی است که آثار آنها محدود هستند .
پژوهش آیزنک عمدتا بر مقایسه ی دوقلوهای یک تخمکی و دوتخمکی تمرکز داشته است . بررسی ها نشان داده اند که دوقلوهای یک تخمکی بسیار بیشتر از دوقلوهای دوتخمکی از نظر شخصیت شبیه هستند . حتی زمانی که دوقلوها توسط والدین مختلف پرورش یافته بودند و در طول مدت سال های کودکیشان در معرض محیط های متفاوتی قرار داشتند . بررسی های فرزندخوانده ها نشان می دهد که شخصیت آنها شباهت بیشتری به شخصیت والدین واقعیشان دارد تا والدین اکتسابیشان ؛حتی زمانی که این کودکان تماسی با والدین واقعی خود نداشتند .
سه بعد شخصیت آیزنک همواره در ملت ها و فرهنگ های گوناگون یافت شده اند. بررسی های انجام شده از نقش تعیین کننده ی عوامل ژنتیکی در مقابل عوامل محیطی در تعیین این ابعاد شخصیت حمایت می کنند . وجود سه بعد شخصیت یکسان در این کشورهای متفاوت ، شواهد بیشتری برای اهمیت عوامل ارثی در شکل دهی شخصیت است . 

اجتماعی شدن :
اجتماعی شدن همان فرآیندی است که جامعه به کمک آن ، الگوهای رفتاری ضروری برای ادامه حیات را در کودکان و نوجوانان به وجود می آورد . به نظر آیزنک رفتار اجتماعی به عنوان مجموعه ی کلی از پاسخ های شرطی شده ی فرد است . افراد رفتارهایی را که به آنها کمک کرده تا به خواسته های خود برسند یاد می گیرند ،از رفتارهایی که به تنبیه آنها منجر می شود ، اجتناب می کنند . بنابراین افراد از طریق شرطی شدن یاد می گیرند که از انجام رفتارهایی که جامعه آنها را مضر می داند ، دست بردارند .
حال چون عامل اصلی فراگیری آداب اجتماعی و اجتماعی شدن ، شرطی شدن است ؛ پس باید انتظار داشت کسانی که نتوانسته اند آنها را فرا گیرند ؛ یعنی بزهکاران جوان و مجرمین و جامعه ستیزان ، روی هم رفته افرادی برون گرا باشند ،چون به دشواری شرطی می شوند .
آیزنک فرض می کند که درون گراها قوانین را سریعتر و مؤثرتر از برون گراها یاد می گیرند . او معتقد است این یافته ها یافته ی ژنتیکی دارد . درون گراها نسبت به برون گراها برانگیختگی کرتکسی بسیار بالایی دارند که باعث تسهیل یادگیری می شود . به این دلیل یادگیری قوانین اجتماعی برای برون گراها مشکل است ، آنها کمتر اجتماعی می شوند .
این در حالی است که درون گراها در سنین اولیه یاد می گیرند که به طور مناسب رفتار کنند . در عوض یادگیری رفتار مناسب و عبرت گیری از بسیاری رفتارها در برون گراها با تنبیه همراه است . ولی اگر فرآیند یادگیری آنها خوب انجام شده باشد بالأخره رفتارهای مناسب را یاد می گیرند .
به علت ضعف قابلیت شرطی شدن ، برون گراها بازداری کمتری را در رفتار ضداجتماعی تجربه می کنند . بنابراین جنایتکارها به برون گرایی تمایل دارند . برون گرایی در ترکیب با روان رنجور خویی توسعه و گسترش جنایتکاری را تسهیل می کند ؛ زیرا روان رنجورها افراد نسبتاً مضطربی هستند و اضطراب پاسخ دهی به رفتار ضد اجتماعی را تشویق می کند .

روان پریشی گرایی (سایکوتیک) :
روان پريشي كه به عنوان معادل «سایکوز» انتخاب شده است، غالباً شديدترين حالت در فرد مبتلا به اختلال رواني محسوب مي‌شود. در نقطة مقابل وقتي فرد مبتلا دچار «اختلالات خلقی یا اضطرابی» شناخته مي‌شود، هر چقدر هم اختلال شديد باشد، ارتباط بيمار با جهان پيرامون حفظ مي‌شود و يا خدشه‌دار شدن اين ارتباط در حداقل خود است؛ در حالي كه فرد روان پريش يا «پسيكوتيك» معمولاً در جهاني غيرواقعي سير مي‌كند و ذهنيات او با روند منطقي تفكر، همخواني ندارد.
كلمه روان پريش براي توصيف شرايطي به كار مي رود كه روي سيستم اعصاب تأثير گذارده و موجب اختلال در ارتباط فرد با واقعيت شود. زماني كه كسي به اين صورت بيمار شود ( ارتباط فكر و ذهن وي با واقعيت قطع گردد)، روان پريش ناميده مي شود. روان پريشي بيشتر در افراد جوان اتفاق مي افتد و حدود سه تا پنج نفر از هر صد نفر حالاتي از روان پريشي را تجربه مي كنند . اين ميزان بيشتر از شيوع ديابت ( بيماري قند) مي باشد. غالب مردم از اين دوره بيماري رهايي پيدا مي كنند.روان پريشي ممكن است براي هر كسي اتفاق بيفتد و مثل هر بيماري ديگري مي تواند درمان شود.روان پريشي انواع مختلفي دارد؛ مانند: اسكيزو فرنيا، افسردگي روان پريشي ، بيماري دو قطبي دو اختلال هذياني. اسكيزوفرنيا از موارد شايع بيماري هاي روان پريش است كه حدود5/1 -1 درصد افراد جامعه را در طول عمر مبتلا مي‌سازد .
 علايم روان پريشي : روان پريشي مي تواند موجب تغييرات خلق و تفكر و بروز عقايد غير طبيعي گردد و مجموعه اين عوامل باعث مي شوند كه نتوان احساسات شخص بيماري را درك كرد. براي فهم تجربيات مربوط به روان پريشي بهتر است به چند علامت مشخص آن اشاره كنيم: 
 تفكر گيج و مبهم ( سردر گمي): در اين حالت افكار روزمره مبهم شده و ارتباط معمول و طبيعي يكديگر را از دست مي دهند؛صحبت هاي شخص نامشخص و نامفهوم مي شوند؛شخص ممكن است در تمركز ، دنبال كردن مكالمه و يا يادآوري مسائل مشكل داشته باشد و سرعت افكار ممكن است بسيار تند و يا كند شوند.
 اعتقادات غلط( هذيان): كسي كه يك دوره روان پريشي را تجربه مي كند ممكن است دچار عقايد غلط و نابجایي كه هذيان ناميده مي شود گردد. در اين حالت شخص چنان به عقايد خود مطمئن است كه بحث هاي منطقي  نمي توانند تغييري در آنها ايجاد كنند به عنوان مثال، ممكن است شخصي از چگونگي توقف اتومبيل ها در بيرون منزلش ، اظهار كند كه پليس او را تحت نظر دارد .
 توهم : در روان پريشي شخص چيزهايي را مي بيند ، مي شنود، حس مي كند ، مي چشد و يا به مشامش مي رسد كه وجود ندارند. به عنوان مثال، چيزهايي مي شنود كه فرد ديگري نمي شنود و چيزهايي مي بيند كه وجود ندارد. علائم در افراد مختلف تفاوت هايي دارند و ممكن است در طي زمان تغيير كنند.
يك دوره روان پريشي در سه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره دانشگاه تهران، حقوق مدنی، مسئولیت مدنی، شرکت سهامی Next Entries پایان نامه ارشد درباره مسئولیت مدنی، دانشگاه تهران، حقوق مدنی، شرکت سهامی