منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، وحدت وجود، ادبیات فارسی، عین القضاه

دانلود پایان نامه ارشد

سجدهی عبادت ساییده بود، به یکباره آدم نورسیده که نور الهی در وجودش دمیده شده بود، بر وی ترجیح داده میشود و در نهایت جانشین خداوند بر روی زمین میگردد.
«عشق و محبّت آن است که آدمی را از موجودات دیگر ممتاز ساخته، او را محسود و مسجود فرشتگان قرار داده است. به سبب عشق و محبت است که خدای بزرگ آدم را به صورت خود آفرید و او را جانشین خود قرار داد» (انصاری، 1383: 88).
عرفا راز تجلّی جهان را عشق میدانند و میگویند که جهان از عشق بوجود آمده و با نیروی عشق باز میگردد. آنها تکیه بر این حدیث قدسی دارند که: «کنت کنزا مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»
حال به مقوله تجلّی میپردازیم:

2-1-6. تجلّی
تجلّی نور مکاشفهایست که از باری تعالی در دل عارف ظاهر میگردد و دل را میسوزاند و مدهوش میگرداند. با توجه به دیدگاههای عرفا، تصور انسان از خدا در دو ساحت قابل بررسی است: ذات خداوند و صفات الهی. با توجه به اینکه شناخت انسان نسبت به ذات و حقیقت الهی، به دلیل ابتلا به انواع کاستیها و حجابهای مادی و نفسانی امکان پذیرنیست.
«پاکا خداوندی که نهایات عقول را در بدایات معرفت او جز تحیّر و تلاشی دلیلی نه، و بصیرت صاحب نظران را در اشعه انوار عظمت او جز تعامی و تعاشی سبیلی نه» (کاشانی، 1390: 17).
اما نسبت به مقام اسماء و صفات الهی و افعال شناخت اجمالی میتوان باشد که کم و کیف آن نسبت به علم و معرفت خود انسان ها متفاوت خواهد بود.
«و جمال صفات را در مظاهر بر دیده مشتاقان لقاء بقا و بقاء لقای خود جلوه کرد» (همان: 23).
بنابراین تجلّی ذات و صفات عبارتست از ظهور ذات و صفات خدایی در انسان.
و تجلّی ذات بر دو نوع است: تجلّی ربوبیّت و تجلّی الوهیّت.
«تجلّی ربوبیّت که درموسی (ع) نمود پیدا کرد چون از حق تعالی طلب رویت و مشاهده ذات کرد و خداوند تجلی ذات خویش را که در کوه نمود که کوه متلاشی گشته و موسی (ع) بیهوش شد.
«فَلمّا تَجلی ربّه لِلجَبل جَعله دکّاً و خَرّ موسی صعِقا» (اعراف / 143).
و تجلّی الوهیّت که مخصوص محمد (ص) بود، کمال این سعادت بر هیچ کس از انبیا علیه السلام ندادند شربتی که بخاصه او را چشانیدند.
و تجلّی صفات هم بر دو نوع است: تجلّی صفات جمال و تجلّی صفات جلال
و علامت آن اگر ذات قدیم به صفات «جلال» تجلّی کند از عظمت و قدرت و کبریا و جبروت، خشوع و خضوع بود و اگر به صفات «جمال» تجلّی کند از رأفت و رحمت و لطف و کرامت و سرور و انس بود.
در مقامات سلوک اول تجلّی که بر سالک آید تجلّی افعال بوده، آنگاه تجلّی صفات و بعد از آن تجلّی ذات» (کاشانی، 1390: 130 – 131) .

2-1-7. اسماء و صفات خداوند
«در اصطلاحات صوفیّه آمده است که اسم عبارت از ذات است به اعتبار اتّصاف بوصفی از اوصاف و نعتی از نعوت. قیصری گوید : حق تعالی را اسما وصفاتی است برحسب آنکه «کل یوم هو فی شأن» و مظهر « لا یَشغلَهُ شأن اَن شأن » و شئونات و تجلّیاتی است در مرتبه الهیّت و او را برحسب شئون و مراتب آن صفات اسمائی است . ذات با صفت معیّنی از صفات و اعتبار خاصی از تجلّیات خود بنام اسم نامیده میشود مثلا «رحمان» ذاتی است که برای آن رحمت است و «قهّار» ذاتی است که برای آن قهر است .
اسماء از جهتی منقسم به چهار قسمت میشوند که آنها را امّهات اسماء گویند و عبارتند از : اول و آخر و ظاهر و باطن که جامع آنها « الله » و «رحمن» است و هر اسمی مظهری از ذات حق است یا مظهر ازلیّت اوست و یا مظهر ابدیّت ؛ چنانکه اول مظهر ازلیّت است و آخر مظهر ابدیّت است ؛ ظهور او از اسم «الظاهر» است بطون از اسم «الباطن » است .
و از جهتی دیگر اسماء منقسم میشوند به اسماء ذات و اسماء صفات و اسماء افعال.
گرچه همه آنها اسماء ذاتند ولکن به اعتبار ظهور ذات در آنها بنام اسماء ذات مینامند و به اعتبار ظهور صفات در آنها اسماء صفات نامند و به اعتبار ظهور افعال، اسماء افعال نامند .
اسماء ذات عبارتند از : الله ، الرب، الملک، القدوس، السلام، المومن، العلیم، الظاهر ، الباطن و..
اسماء صفات عبارتند از : الحی، الشکور، القهار، القاهر، المقتدر، القوی، القادر، الکریم .
اسماء افعال عبارتند از : المبدء، المعید، الوکیل، الباعث، المجیب، الواسع، الحسیب…
(سجادی ، 1350 : 41-42 )
کاشانی گوید : «خداوند عالم را اسماء حسنی است نامعدود و صفات او نیز نامحصور است و هر اسمی دلیل صفتی و هر صفتی سبیل معرفتی و هر معرفتی، معرفت ربوبیّتی و هر ربوبیّتی مطالب عبودیّتی. و از جمله اسماء نامتناهی مشیت الهی نود و نه اسم و هزار و یک به حسب استعداد فهم و طاقت بشری از پرده غیب به صحرای ظهور آیند و جمال صفات را در آن مظاهر بردیدهی عاشقان و مشتاقان و لقاء بقا و بقاء لقای خود جلوهگر کرد و همچنانکه اسماء را نهایت نیست معانی و بطون هر اسمی را غایت نیست »(کاشانی، 1390 : 23).

2-1-8. وحدت وجود
در عرفان نظری بیش از هر مساله «وحدت وجود» موردتوجّه است، یعنی یک وجود بیش نیست و آن ذات اقدس است و انسان ها و تمام موجودات وجودشان اعتباری است. موجودات یک وهم و خیال و یک شبحی بیش نیستند و همچون قطره ای از دریا هستند که اصلش از دریا آمده و بعد هم به دریا برمیگردد.
در بین عرفا و صوفیه مسلمین، اولین کسی که وحدت وجود را اساس تعلیم و نظریه خویش قرار داد، «محی الدین عربی» بود.
«مذهب ابن عربی بر اصل وحدت مبتنی است یعنی بر این فکر که وجود امریست واحد که حق است و آنچه ماسوی خوانده می شود دیگر وجود حقیقی و مستقل ندارد» (زرین کوب، 1353، 109).
«بنابر نظر ابن عربی، عالم با تمام اختلافاتی که در اشکال و صورتهای کائنات آن هست، چیزی نیست الّا مظاهر گونهگون واحد که همان وجود الهی است. بنابراین نمیتوان قائل بود به دو وجود جداگانه که یکی خالق باشد و دیگری مخلوق، بلکه فقط باید قائل به وجود واحدی بود که آن را چون از یک وجه بنگرند خلق است و چون از وجه دیگر بنگرند حق است و بین آن دو وجه تباین و تغایر ذاتی نیست» (زرین کوب ، 1353 : 119).
«ابن فارض برای بیان اتّحاد خود با خداوند، زبانی را بکار میبرد که در نظر ما ممکن است به عنوان زبان وحدت وجود شناخته شود:
وصف من ـ اگر دو تن بشمار نیائیم ـ وصف اوست.
و هیأت او ـ از آنجا که ما یگانهایم ـ هیأت من است.
اگر او سخن بگوید من مخاطب خطابم، همچنین
اگر من حدیثی بر زبان آورم او داستان و قصّه من است.
ضمیر مخاطب از میان من و او برخاسته است.
و با این کار، پایگاه من از گروهی که جدایی میگیرند فراتر میرود. (ابیاتی از قصیده تائیه)»
(نیکلسون، 1358: 42).

2-1-9. عرفان و ادبیات
از زمان ظهور افکار صوفیانه و انتشار آن در جامعه اسلامی، و مخصوصاً در ایران، ادبیات نیز تحت تاثیر تصوّف قرار گرفته است و مخصوصاً از قرن ششم به بعد تصوّف و عرفان در شعر نفوذ عمیق یافته است. این تاثیر از عصر سنایی، که به پدر شعر عرفانی فارسی شهرت دارد شروع شد و پس از آن عطار و بالاخره با مولوی به حد کمال و پختگی رسید و از آن پس هم این تاثیر ادامه یافت.
در اشعار صوفیانه، مخاطب شعر دیگر صاحب قدرتان و درباریان نیستند، صوفی اگر شعر میسراید هدف آن با اهل دل است اگر کتاب مینویسد به فرمان صاحب قدرتان نیست بلکه به استدعای مریدان است و قصدش از شعر گفتن اخذ صله و جایزه نیست، بلکه ایجاد وجد و حال است.
«شعر صوفی صحبت از عشق خداست و تمنّای وصال او که هدف غایی سالک است، عشقی پر از درد و پر از نومیدی. قصیده را از لجنزار دروغ و تملّق، به اوج رفعت و وعظ و تحقیق کشاندهاند، غزل را از عشق شهوانی، به محبّت روحانی رساندهاند، مثنوی را وسیلهایی برای تعلیم و عرفان و اخلاق کردهاند، رباعی را قالب بیان احوال و آلام زودگذر نفسانی نموده اند و نثر را نیز عمق و سادگی خاص بخشیدهاند. این همه در ادب آنها جلوه دارد.
قصّه و تمثیل گاه به منزله رمز و کنایهایی از سرگذشت سیر و سلوک روحانی انسان و احوال و اطوار نفس به کار میرود، مانند قصّه نی مولانا و سرگذشت مرغان منطق الطیر.
نثر صوفیه، گاه مثل یک شعر آگنده از شور و جذبه و ذوق و عرفان میشود که میتوان آن را شعر منثور خواند. مانند: «مناجاتهای پیر انصاری» و «تمهیدات عین القضاه» و «سوانح احمد غزالی» (زرین کوب، 1353: 128 – 149) .
همچنین با ورود تصوّف در ادبیات فارسی، مقداری تعبیرات و اصطلاحات تازه احساس نیاز میشود و بدین ترتیب نکاتی از قبیل گبر، بت پرست، مغ، موبد، زنّار، خرابات، قلندر، رند، قلاش، باده پرست، ساقی، ساغر، شاهد، بربط ماهی، ابزار دست شاعر صوفی است برای بیان مفاهیم عرفانی، و از اینجاست که شعر سمبلیک در ادبیات فارسی بوجود آمده است.
همچنین عارفان شاعر در بیان حقایق عرفانی و اسرار و دقایق ربّانی طریقتی مخصوص دارند، آنها با ذکر اسباب لهو و لعب در اشعار خود، معانی دیگری جز معانی ظاهری را میخواهند.
شاعران عارف چون میخواهند که معانی بلند و عالی عرفانی را، به افکار و اندیشه طالبان این علم و سالکان برسانند، از نام محسوسات استفاده میکنند؛ مثلاً چشم و زلف را در اشعار و گفتههای خود میآورند و از چشم، ذات باری تعالی، و از زلف اسماء و صفات را میخواهند.
با این توضیحات میتوان گفت که ادب صوفیه و عرفان از حیث تنوع و غنا در فارسی و عربی که هم شامل نظم و هم شامل نثر است اهمّیّت خاص دارد.

بخش دوم : (انسان کامل )
2-2-1.انسان در اندیشه های مختلف
انسان و شناسایی ابعاد وجودی او مسالهای است که از دیرباز مورد توجّه مکاتب فکری و دینی مختلف بوده و اصولاً بسیاری از این مکاتب حول این مساله بنا شدهاند.
«نگرش هر مکتب فکری یا دینی نسبت به انسان معمولاً از دو پرسش اساسی سرچشمه میگیرد، یکی آنکه «انسان چیست؟» یعنی دارای چه ویژگیهایی است و چه تفاوتی با دیگر موجودات دارد و دیگر اینکه «انسان چه باید بشود؟» یعنی فلسفهی وجودی انسان چیست و کمال وایده آل که باید به آنجا برسد، کجاست؟» (نصری، 1371: 1 – 2).
از این رهگذر همهی مکاتب فکری یا دینی، نقطهی کمالی را برای انسان قائل شدند و در پی آن عوامل و موانعی را در مسیر کمال معرفی کردهاند تا انسان با بهرهگیری از عوامل و دوری از موانع، به سوی کمال مطلوب گام بردارد.
«اصطلاح «انسان کامل» اوّل بار در قرن هفتم هجری، توسط عارف بزرگ، محی الدین عربی، پدر عرفان اسلامی مطرح شد، بعدها اندیشمندان دیگر پیرامون آن بحث ها و پژوهشهای فراوانی انجام دادند» (رزمجو، 1368: 33).
«ابن عربی معتقد بود انسان کامل روح و جان این عالم است، او عالم را همچون آینهای زنگار گرفته میدانست که نمیتواند ظهورات و تجلّیات اسماء حق را نشان دهد، لذا خداوند انسان کامل را به عنوان روح در جسم بی جان عالم خلق کرد تا خداوند خود و تجلّیات خود را در آن ببیند» (موسوی بجنوردی، 1370: 375).
«انسان کامل، در ادیان و مکاتب مختلف با نامهای مختلف مطرح است. در آیین بودا از او با عنوان «ارّهات» یاد کردهاند. افلاطون او را «فیلسوف» میخواند، و صوفیه «قطب و پیر» طریقتش میخوانند. نیچه او را «ابر انسان» مینامد و در اسلام و قرآن با عنوان «خلیفه الله» خوانده میشود» (نصری، 1371: 5).
ضروری مینماید تا در این فصل به بررسی «انسان کامل» از دیدگاه برخی از برجستهترین مکاتب و در نهایت اسلام پرداخته شود.

2-2-2. مکتب عقل
«فلاسفه یا عقلیّون، بانی مکتبی بودند که اساس و شیرازهی آن بر عقل گرایی و استدلالات منطقی استوار است. فلاسفه قدیم از جمله ابنسینا، معتقد بود انسان کامل یعنی «انسان حکیم». البته حکمت به معنای دریافت کلی صحیح از مجموع هستی، نه به معنای «علم» که دریافتی است از بخشی از هستی» (مطهری،الف 1376: 161).
«از فیلسوفان جدید غرب، دکارت نیز با اعتقاد بر وجود دو بعدی انسانی، یک بعد را جسم و بعد دیگر را نفس یا روح میداند که حقیقت آن عقل و علم است. لذا وسیله دوری انسان

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد عشق و محبت، هدایت و رهبری، عرفان و تصوف، منطق الطیر Next Entries منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، ادبیات فارسی، حقیقت محمدیه، از خود بیگانگی