منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، انسان آرمانی، علوم انسانی، انسان مداری

دانلود پایان نامه ارشد

از آلودگیهای جسم و اتّصال به حق را در بهرهگیری از علم و عقل معرفی مینماید» (رزمجو، 1388: 15).
«برای دکارت معیار نهایی واقعیت فینفسه، نفس انسانی است نه عقل الهی یا وجود محض، دکارت با جمله «میاندیشم، پس هستم» دانش بشری را در سطح عقل فردی مقید ساخته، و بدین طریق آن را محدود ساخت (نصر، 1382: 91).
«راسیونالیسم (اصالت عقل) که در غرب پدیدار شد، تکامل یافت، همانند حجابی انسان را از خداوند جدا کرد و نشان از طغیان انسان علیه ملکوت و عالم غیر بود» (همان، 92).

2-3-2. مکتب تصوف
در مکتب تصوّف دو نوع تصوّف :زاهدانه و عاشقانه وجود دارد .
«کهنترین نوع از انواع تصوّف اسلامی تصوّف زهد و ورع بود، … در قرن دوم هجری جنبشی وسیع و خود بخودی در زمینه کنارهگیری از دنیا ظهور کرد … اینان در آگاهی نسبت به معصیت مبالغه میکردند و با اندکی خلاف که درامور شرعی روی می داد به دشوارترین کفّارهها میپرداختند. اینان بر اساس آنچه که در قرآن از آیات دعوت کننده به ذکر خداوند وتوکّل آمده کار ذکر و نظریهی توکل را گسترش دادند اما توکّل به خداوند بهحدّی بود که بعضی از آنها هر نوع عملی را که در آن اراده وجود دارد، رها کردند ….» (نیکلسون، 1358: 17 – 18).
آری این نوع از عبادت، گاه به گونه مظهری از ریا درمیآمد و یا به نوعی از عبادت زبانی، بیحضور قلب.
در اسلام ضمن دعوت مسلمانان به خدا پرستی و ترک هوای نفس و تفکّر دربارهی آخرت ، توجّه به زندگانی و استفاده از نعمتهای جهان نیز لازم شمرده شده است ، « و ابتغ فیما اتیک الله الدار الاخره و لاتنس نصیبَکَ مِن الدّنیا ، بجوی در آنچه خدا تو را داده سرای آخرت ، و بهرهات را از زندگانی دنیا از یاد مبر »( القصص/77)
اما در تصوّف عاشقانه ، زاهد از حد یک زهد ساده، به زهدی صوفیانه تکامل یافت و دیگر وسیلهای برای رهایی از عذاب آخرت نبود بلکه، اسلوبی از اسالیب شستشوی جان و تصفیهی روح بود تا روح استعداد بشری برای شناخت خداوند و محبّت او و اتّصال او پیدا کند.
نقطهی کمال انسان در تصوّف عاشقانه، رسیدن سالک به مقام «فنای فی الله» است. در اینجا دیگر سالک عارف چیزی جز خدا نمیبیند و تمام اعضای بدنش در حال حمد ذات باری تعالی است.
«ابراهیم ادهم، از مشایح صوفیه از این که شبی درمسجدی خوابیده بود و خادم مسجد او را با لگد از مسجد بیرون انداخت، آنقدر لذّت برد که میگوید: هیچ وقت به این اندازه در زندگی خوشحال نشدم» (مطهری الف 1376: 232).

2-2-4. مکتب عشق
عرفا که بانیان و پیروان این مکتب بودند، «عقل را جزئی از وجود انسان میدانند که برای سیر انسان به سوی کمال ناقص است و بدین جهت محرّکی برتر از «عقل» طلب کردند که همان «عشق» است (همان،125).
انسان کامل عرفا، انسانی است نفس ستیز که برای خواهشهای نفسانی چندان ارزش قائل نیست و مبارزه با نفس و سرکوبی آن را گامی استوار به سوی کمال میداند. در میان عرفا معروف است که برای رسیدن به جوار ذات حق باید دو گام برداشت، اولین گام بر روی خود و نفس خود و گام دوم قرب الهی. «ای درویش، از تو تا خدا راه نیست و اگر هست، راه تویی خود را ازمیان بردار تا راه نماید» (نسفی,1359: 445) .
عرفا معقتدند که یک حقیقت در جهان وجود دارد و آن هم خداست، لذا انسان کامل انسانی است که به حقیقت دست یابد. برای این امر باید چشم از تمام ظواهر و زخارف دنیوی بسته و همه را سایهای از حقیقت دانسته و جز ذات باری تعالی هیچ چیز نخواهد.
«اِنّ صَلاتی و نَسکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی لله رَبِّ العالَمین» (انعام، 162)
«انسان کامل عرفا انسانی است که به خدا میرسد، وقتی به خدا رسید، مظهر کامل همه اسماء و صفات الهی میشود و آیینهای میشود که ذات حق در او ظهور و تجلّی میکند»
(مطهری الف1376: 177).
در نهایت میتوان ویژگیهای انسان کامل را در عرفان اینگونه برشمرد:
«آزادگی، امیدواری به رحمت حق، بیخودی و فنای فی الله، ترک علائق دنیوی، تواضع، توکّل، حلم و صبر، خاموشی، ظلم ستیزی، رازداری، عیب پوشی، رضا و تسلیم، شوقمندی، ذوق در تحرر حقیقت، شهوت گریزی، صدق و راستی، عشق ورزی، محبّت، فقر و نیاز به حق، قناعت، مجاهدت، نفسکشی و هوس ستیزی و وفای به عهد و … » (رزمجو، 1368: 241- 283).

2-2-5.مکتب قدرت
این مکتب در یونان قدیم به وسیله گروهی به نام «سوفسطائیان» بنا شد، اما دیری نپایید که با ظهور فیلسوفانی نظیر سقراط، افلاطون و ارسطو رد شد و با آمدن مسیحیّت که نقطهی مقابل این تفکّر بود، ریشه هایش خشک شد. اگر فلاسفه «عقل»، و عرفا «روح» را ذات و جوهر انسان میدانند، این مکتب «قدرت» را جوهر و ذات انسان بر میشمارد.
این مکتب را در یکی دو قرن اخیر ، «نیچه» فیلسوف معروف آلمانی احیا و دنبال کرد.
«اراده معطوف به قدرت بنابر معرّفی نیچه، اصلی است که در سراسر طبیعت مشاهده میشود و بر طبق آن «خود» یا «مرکز قدرت» به فراسوی مرزهای خویش گسترش مییابد و در برابر دیگری عرض اندام میکند و میکوشد تا او را تملّک و زیر سلطه خود در آورد» (استرن، 1373: 124).
«اراده معطوف به قدرت عاملی است غیر از عنصر حیات که انسان یعنی «ضعیف ترین و باهوش ترین موجودات» بدان وسیله به دنیا سیادت پیدا میکند» (همان: 125).
«نیچه خدا را دشمن دیرین بشر میخواند که مانع تعالی و قدرت او خواهد شد. او عقیده داشت فقط در صورتی انسان میتواند امید خدا شدن را داشته باشد که خدایی در بین نباشد» (مهرین، 1343: 75).

و حسین رزمجو در باب انسان آرمانی نیچه چنین مینویسد:
«بنابراین انسان آرمانی نیچه، موجودی است قدرتمند، خودکامه، بیعاطفه، سنگدل، شهوتران و ضعیف کش» (رزمجو، 1368: 25).

2-2-6. مکتب اومانیسم
«بهترین معنی که برای این کلمه میتوان ذکر کرد، «اصالت انسان» یا «نظام انسان مداری» و «انسان محوری» است» (نصری، 1371: 446).
این واژه از آغاز در تقابل با سایر موجودات خاکی (حیوانات، گیاهان) و مرتبه دیگری از هستی یعنی ساکنان آسمان یا خدایان قرار میگیرد. (دیویس، 1383: 17)
این مکتب در غرب، از رنسانس به بعد پا به عرصه وجود نهاد و حول محور «انسان» بنا شده است. اینان انسان را موجودی مستقل و بلا واسطه انگاشتهاند که تمام نیروها در او جمع است و به هیچ نیروی خارجی نیازمند نیست.
«انسان در این مکتب، علم را عامل قدرت، و قدرت را غایت نهمت خود به شمار میآورد. آنچه موجب بی اعتقادی اومانیستها نسبت به خدا و وحی و معاد و اعجاز است، علم گرایی و خردگرایی افراطی آنان است. اومانیستها، در بعد معرفت شناختی معتقدبودند، چیزی که با سر پنجه قدرت عقلانی بشر قابل کشف نباشد، وجود ندارد «دیوید هیوم» می گوید: هیچ پرسش مهمی وجود ندارد که پاسخ آن در علوم انسانی نباشد.» (همان: 166)
این اندیشه تا بدانجا به پیش می رود که حتی خدا از میان برداشته می شود و انسان به تنهایی همه کاره در جهان محسوب میشود:
«بر اساس اومانسیم اراده و خواست بشر ارزش اصلی، بلکه منبع ارزشگذاری محسوب شده و ارزشهای دینی که در عالم اعلا تعیین میشوند تا سرحد ارادهی انسانی سقوط می کند. (آربلاستر، بی تا: 140)
پس انسان کامل از دیدگاه اومانیسم را میتوان اینگونه تعریف کرد: او انسانی است خردگرا، علم زده، و خداناشناس و آزادیخواه که سیر تکاملی اومانیستی از خود به خود است.
2-2-7. «انسان کامل» در اسلام
دین اسلام به عنوان جامعترین دین آسمانی که توسط خاتم انبیا محمد (ص) بر بشر عرضه شده برای انسان ارزش و اعتبار خاص قائل شده است. قرآن نیز که کتاب مقدس آسمانی اسلامی و کتاب «انسان سازی» است، توجه به ابعاد شخصیتی انسان و ارائهی رهنمودهای صحیح برای وصول به کمال ، از اهداف اصلی آن به شمار میآید.
آفرینش انسان در قرآن بسیار عجیب است. ابتدا خداوند به فرشتگان میفرماید: میخواهم خلیفهای برای خود در زمین بیافرینم. (بقره / 30) آنگاه کالبد موجودی را که قرار است به عنوان خلیفهی او در زمین باشد، از بدترین خاک زمین میسازد: «وَ خَلقنا الانسان مِن صَلصال مِن حمأ مَسنون» (حجر / 26) یعنی از گل بدبو و متعفّن. طرفه اینجاست که خداوند پس از خلق جسم این موجود با گلی متعفّن، ارزشمندترین چیز در جهان را که همان روح خداوند است در این کالبد میدمد، «و نَفَختُ فیه مِن روحی» (حجر / 29) لذا موجودی دو بعدی آفریده شده به نام «انسان» و پس از آن خداوند اسماء را به انسان آموخت «وَ علَّم آدمَ اَسماء کُلَّها» (بقره / 31) و آنگاه خداوند به فرشتگان مقرب فرمود: بر انسان سجده کنند «و اِذ قُلنا لِلملئکه اِسجدو لِادم» (بقره / 34) آنجا بودکه ابلیس بر انسان حسادت برد و این مقام عظیم انسان در نزد خداوند بر او سخت آمد «قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین» (ص / 76) آنگاه خداوند برای نشان دادن عظمت مقام انسان، امانتی را بر آسمان و زمین و کوهها عرضه کرد اما هیچ کدام توان بر دوش کشیدن این امانت را نداشتند و ابا کردند، لیکن انسان با جان و دل این امانت را از دست دوست پذیرفت «انّا عَرَضنا الامانه عَلی السمواتِ وَ الارضِ وَ الجبال … » (احزاب / 72).
عالیترین مدحها در مقابل بزرگترین مذمتهای قرآن دربارهی انسان است و اینها به سبب وجود دوگانه انسان است که توانایی آن را دارد به «اعلی علیین» صعود کند و میتواند تا «اسفل السافلین» نیز نزول نماید. در اینجا به برخی از ارزشها و ضد ارزشهای انسانی که در قرآن آمده است اشاره میشود:
2-2-7-1. ارزش های انسانی
1- انسان خلیفهی خداوند در زمین است: «انّی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره / 30)
2- وجود عنصر ملکوتی همراه با عناصر مادی در وجود انسان: «فاِذا سوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیه مِن روحی» (حجر / 29)
3- ظرفیت علمی بسیار بالایی دارد. «و علّم آدم الاسماء کلها …» (بقره / 31)
4- آزادی و اختیار انسان که او را امانتدار خداوند کرده است. «و انّا عرضنا … و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً» (احزاب / 72)
5- دارای وجدان اخلاقی است و زشت و زیبا را درک می کند. «فَالهَما فُجورَها وَ تَقویها» «قَد اَفلَح َمن زَکیّها» (الشمس / 8 و 9)
2-2-7-2.ضد ارزش های انسانی
در عین حال همین موجود در قرآن مورد بزرگترین نکوهشها قرار گرفته است:
– انسان ستمکار و بسیار نادان است. «اِنّهَ کانَ ظلوماً جَهولا» (احزاب / 72)
– عجول و شتابگر است. «و َکانَ اِلانسانَ عَجولا» (اسراء / 11)
– تنگ چشم و خسیس است. « و َکانَ اِلانسانَ قَتورا» (اسراء / 100)
– حریص آفریده شده است. «اِن الانسان خُلِقَ هَلوعا» (معارج / 19)
– در هنگام استغنا طغیان می کند. (کلاً اِن الانسان لِیَطغی اَن رَأهُ الستَغنی» (علق / 6 و 7)
– او بسیار ناسپاس است. «اِن الانسان لَکَفور» (حج / 66)
– مجادله گر است. «وَ کانَ الانسانُ اَکثر شیءٍ جَدَلا» (کهف / 54)
2-2-7-3. ویژگی های انسان کامل در قرآن کریم
خداوند در سوره فرقان، از آیه 62 تا آیه 77 ، سیمای انسان کامل را در چندین ویژگی برجستهی آن نشان میدهد:
– تواضع و فروتنی: «و َعِبادَ الرَّحمنَ الَّذینَ یَمشون عَلی الارضِ هوناً» (فرقان / 63)
– نیایش در دل شب: «وَ الَّذینَ یَبیتونَ لِرَبِّهم سُجَّداً و قیاماً» (همان / 64)
– احترام به جان انسانها: «وَ لا یَقتلون النَّفسَ الَّتی حَرَّمَ الله اِلا بالحق» (همان / 68)
– حلم و بردباری در برابر جاهلان: «وَ اِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلون قالوا سَلاما» (همان / 63)
– اهل نیاز و معتقد به عنایت و رحمت حق: «و الَّذینَ یَقولون …» «انّها سائتُ مُستقرَّاً و مُقاماً» (همان / 65-66)
– میانه روی، حتی در انفاق: «وَ الَّذین اِذا اَنفَقوا لَم یُسرِفوا وَ لَم یَقتُروا و …. »(همان / 67)
– یکتاپرستی و دوری از شرک: «وَ الَّذین لایَدعونَ مَعَ الله الها آخر» (همان / 68)
– دوری از مجالس گناه: «وَ الَّذین لا یَشهدون الزور … » (همان / 72)
– خواهان زندگی خوب و فرزندان صالح: «وَ الَّذینَ یَقولونَ رَبنا

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، وحدت وجود، ادبیات فارسی، عین القضاه Next Entries منبع پایان نامه درمورد غیاث الدین، دوره ایلخانی، سلطان محمد، شیخ محمود شبستری