منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، ادبیات فارسی، حقیقت محمدیه، از خود بیگانگی

دانلود پایان نامه ارشد

هَب لَنا مِن اَزواجِنا و ذُریّاتِنا قره أعین» (همان / 74)» (سبحانی، : 236).
2-2-7-4. موانع کمال انسان در قرآن کریم
در کنار این عوامل و ویژگیهای کمال در قرآن، موانعی نیز بر سر راه کمال انسان معرفی شدهاند که عبارتند از:
1- خودپرستی: «اَفَراَیتَ مِن اتّخذ الههُ هُویهُ … » (جاثیه / 23)
2- تکبر: «…و امّا الَّذین الستَنکفوا و استَکبَروا فیعذّبهُم عذاباً الیما» (نساء / 173)
3- سخن بدون علم: «و لا تَقفُ ما لیسَ لَکَ بِهِ علم … » (اسراء / 36)
4- حب دنیا یا دنیازدگی: «یا ایُِهاَ الَّذین آمنوا لا تُلهِکُم اَموالُکُم وَ لا اولادُکُم عَن ذِکر الله» (منافقون / 9)
5- تقلید: «وَ اِذا قیلَ لَهم تَعالوا الی ما اَنزَل الله وَ اِلی الرَّسولِ قالوا حَسبُِنا ما وَجدنا علیه آبائنا» (مائده / 104)
6- پیروی از ظن و گمان: «یا ایها الذین آمنوا اِجتَنِبوا کثیراً مَن الظَنّ اِنَّ بَعضَ الظَنَّ اِثم» (حجرات / 12)
7- کتمان حق: «و لا تَلبِسو الحق بالباطل و تَکتُِموا الحَق و اَنتم تَعلمون» (بقره / 42)
8- قساوت قلب: «ثُم قَسَت قُلوبِکُم من بعدِ ذلک فهی کالحِجارهِ او اشدُّ قَسوه …» (بقره / 74)
9- از خود بیگانگی: از دیدگاه قرآن عامل از خود بیگانگی از خدا بیگانگی است: «و لاتکونوا کَالَّذینَ نسوُا الله فانسیهُم انفسهم اولئک هُمُ الفاسِقون» (حشر / 19)
10- خودستایی: «فَلا تُزکّوا اَنفُسَکُم هو اعلم بِمَنِ اتَّقی» (نجم / 32) (نصری، 1372: 292-329).
«با این توضیحات، انسان کامل در اسلام انسانی است اهل اعتدال، نه اهل امساک است و نه اهل اسراف، نه ظالم است و نه مظلوم، نه بیتوجه به نیازهای جسم است و نه غرق در خواستههای جسم … و نمونه اعلای آن در اسلام، وجود پیامبر (ص) است» (نیکلسون، 1358: 120).

2-2-8. انسان کامل در اندیشه های عرفانی
انسان کامل یا «حقیقت محمدیه» در میان صوفیه اسلامی مورد توجه ویژهای قرار گرفته است و از میان آنان «ابن عربی» عنایت بیشتری به این موضوع داشته و این اندیشه در ادبیات فارسی نیز جلوهی بخصوصی دارد.
«اندیشهی انسان کامل، در مسیر خود تا قرن ششم با سایه های از تصوّف و تشیّع ادامه یافت و در «ابن عربی» به اوج خود رسید و از طریق او در ادبیات ملل اسلامی گسترش و دامنهی وسیع یافت.
«فخر الدین عراقی» و «اوحد الدین کرمانی» و بعد از ایشان «شیخ محمود شبستری»، به تاثیر اندیشههای او فکر انسان کامل را در ادبیات فارسی رواج بیشتری دادند، بهحدّی که مهمترین بحث تصوف و ادبیات عرفانی شد» (نیکلسون، 1358: 233) .
انسان کامل را از این جهت به «حقیقت محمدیه یا نور محمدی» تعبیر میکنند که نور خداوندی قبل از آنکه در وجود حضرت آدم شکل پذیرد در وجود ازلی پیامبر اکرم (ص) گنجانده شده بود. این باور که نور الهی قبل از آدم در وجود پیامبر تعبیه گردید، بنابر حدیث معروف «کنت نبیّاً و آدم بین الماء و الطین» من پیامبر بودم به روزگاری که آدم در میان آب و گل بود.» شکل پذیرفته است.
بنابراین انسان کامل یا ولی همان جانشین خداوند بر روی زمین است که از حضرت آدم به بعد، نسل به نسل به پیامبران بعدی و امامان رسیده است:
«این نور محمدی در وجود آدم تجسّد یافت و در تمام انبیای پس از وی، نسل به نسل تا آخرین تجلّی آن، بر طبق عقاید اهل سنت، در خود محمد (ص) ظهور کرد و بر طبق عقاید شیعه از محمد (ص) به علی و امامان و خاندان او رسید»( همان : 142) .
نسفی در توصیف انسان کامل میگوید:
«ای درویش! انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و خلیفه و صاحب زمان گویند و جام جهاننما و آیینه گیتینمای و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند، و عیسی گویند که مرده زنده میکند و خضر گویند که آب حیات خورده است. و سلیمان گویند که زبان مرغان میداند و این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد» (نسفی، 1359: 4 – 5).
هم او میگوید:
«انسان کامل کسی است که در وجود او هم اقوال نیک به کمال است و هم افعال نیک و هم اخلاق نیک را به حد کمال داراست، هم معارف را. چنین کسی هم در شریعت تمام است و هم در طریقت و هم در حقیقت» (نسفی، 1359 : 4).

2-2-9. شریعت، طریقت، حقیقت
شریعت و طریقت و حقیقت، سه مرحله از مراحل و منازل سیر و سلوک یا سه درجه و سه مقام از مقامات معنوی و مدارج کمال انسانی است و برای رسیدن به مرحله طریقت و حقیقت جز از راه شریعت و التزام عبادت و مقررات احکام و رعایت حلال و حرام شرعی، ممکن و میسّر نیست.
2-2-9-1. شریعت
شریعت همان مبادی و امور دینی است که از طرف خداوند بر پیامبر (ص) عرضه شده تا همه انسان ها با تبعیّت از آن بتوانند به سر منزل مقصود و سعادت نائل آیند.
«در لغت «مشرعه الماء» را می گویند یعنی محلی که آب میآشامند و در اصطلاح عبارتست از امور دینی که حضرت عزّت عز شأنه، جهت بندگان به لسان پیغمبر (ص) تعیین فرموده از اقوال و اعمال و احکام که متابعت آن سبب التزام امور معاش و معاد باشد و موجب حصول کمالات گردد و شامل احوال خاص و عوام بوده ، جمیع امت در آن شریک باشند، چون شریعت مظهر فیض رحمانی است، رحمت عام است» (سجادی، 1350: 287).
عرفا گرچه شریعت را لازم میدانند، اما آن را کافی نمیدانند. آنها شریعت را لازمه طریقت و هدف نهایی طریقت را هم رسیدن به حقیقت میدانند، به گفته آنها شریعت به منزله وسیله و مقدمات مسافر است در سفر.

2-2-9-2. طریقت
صوفیه و عرفا، برای وصول به مقام و احوال تعلیم و تعلّم را کافی نمیدانند، بلکه میگویند که عشق و شوق و سیر و سلوک لازم است، به عبارتی صوفیه ارباب احوالند نه اصحاب قیل و قال. و
طریقت راهی است که سالک به حقیقت میرسد:
«از طریقت سیر خاص مراد است که مخصوص سالکان راه حق است. مانند ترک دنیا و دوام ذکر و توجه به مبدا و انزوا و دوام طهارت و وضو و صدق و اخلاص و غیره» (سجّادی، 1350 : 317).
سلسله های طریقت صوفیه در سراسر بلاد مسلمانان پراکنده اند و تفاوت آنها نه فقط در آداب ذکر و تلقین، بلکه مخصوصاً در طرز تلقی شریعت است. بعضی سلسلهها در رعایت لوازم و قواعد شریعت بیشتر اصرار دارند و بعضی کمتر.
اینک به چند نمونه از این سلسلهها برگرفته از کتاب « ارزش میراث صوفیه » اشاره میشود:
– «سلسله قادریه
از قدیمیترین سلسلههای طریقت، سلسله قادریه است منسوب به عبد القادر گیلانی (561-471) که در تمام اقطار اسلام به خدمت و محبّت شهرت دارند. او با اینکه فقیهی حنبلی مذهب بود ولی چنان به تقوی شهرت یافت که مورد توجه عامه بغدادیان قرار گرفت. طریقت عبدالقادر غالباً مبتنی بر حفظ سنت و شعائر است.
– سلسله رفاعیه
منسوب به ابوالعباس احمد رفاعی (570-512) که در بطائح عراق میزیست و با حلم و صبر و فقر و مسکنت خویش مریدان بسیار یافت، پیروان او در کار ریاضت بسی تندروتر از قادریهاند.
– سلسله سهروردیه
این سلسله منسوب به شهابالدین عمر بن عبدالله سهروردی (632) که در تصوف، طریقهای معتدل داشت. شیخ سعدی در بغداد از صحبت او بهره یافت و در بوستان خویش او را به عنوان «شیخ دانای مرشد شهاب» نام میبرد. طریقه سهروردیه در هند رواج بسیار یافت.
– سلسله شاذلیه
این سلسله منسوب به ابوالحسن شاذلی (656) که زاهدی نابینا در اسکندریه بود. وی در تونس تا مصر مریدان بسیار داشت و کثرت مریدان او گاه موجب وحشت فرمانروایان زمان نیز میشد.
– سلسله کبرویه
این سلسله در ماوراء النهر رواج یافت و منسوب به نجم الدین کبری (618) بود.
– سلسله نقشبندیه
منسوب به خواجه بهاء الدین نقشبند (791) در ترکستان شهرت یافتند و بعدها این سلسله در هند هم نفوذ یافت.
– سلسله مولویه
مولویه منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی (672) معروف به مولوی. مولویه در عهد دولت عثمانی ها کسب نفوذ کردند. بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه، مولویه نفوذ خود را از دست دادندو اکنون ظاهراً فقط در حلب و سوریه و بعضی از بلاد کوچک دیگر باقی مانده اند. از جالب ترین مراسم این سلسله، رقص و سماع پرشور آنهاست.
– سلسله بکتاشیه
منسوب به حاجی بکتاش ولی (738) که احوال او رنگ افسانه دارد و درست روشن نیست.
– ملامتیه
طایفهای بودند از صوفیه که در قرن سوم هجری و بعد از آن در خراسان شهرت داشتند و به سبب اختلاف مشربی که آنها با غالب صوفیه عصر خویش داشتهاند، عنوان ملامتی که یک چند در مقابل صوفی بکار میرفته است و معتقد بودند که سالک باید در اعمال خود اخلاص بورزد و از هر گونه ریا دوری بگزیند. از این جهت ملامتیه در اخلاق و معاملات عمداً سعی میکردند که برخلاف زاهدان پشمینه پوشان عصر، از حیث لباس و رفتار و احوال ظاهری با سایر مردم تفاوت نداشته باشند تا به ورطه ریا و خودنمایی نیفتند و پشت به قبله نماز نخوانند. از قدما و طریقه ملامتیه، ابوحفص نیشابوری، حمدون قصار و ابوعثمان حیری را ذکر کردهاند» (زرین کوب، : 80 – 88) .
– سلسله های صوفیه و شیعه
نخستین دسته از این متصوفان شیعه «سلسله جوریه» در خراسانند. این دسته از اتباع شیخ خلیفه (مقتول سال 726) از شاگردان شیخ علاء الدوله سمنانی هستند و از اتباع معروف او شیخ حسن جوری بود.
دسته دیگر، پیروان میر قوام الدین بن صادق عبدالله مرعشی هستند که نسبش به امام زین العابدین علی بن حسین (ع) میرسید. دسته دیگر اعقاب شیخ صفی الدین اسحق اردبیلی، شاگرد تاج الدین ابراهیم
معروف به شیخ زاهد گیلانی (700 م) بودند (صفا، 1363: 173) .

پی نوشت :
1- در باب ریشهی تصوف، بحثهای فراوانی انجام شده است. در کشف المحبوب آمده است: و اندر تحقیق این اسم بسیار سخن گفته اند و کتب ساخته اند، گروهی گفتهاند که صوفی را از آن جهت صوفی خوانند که جامهی صوف دارد، گروهی گفته اند که بدان جهت صوفی خوانند که تولّی به اصحاب صفّه کنند، و گروهی گفتهاند که این اسم از صفا مشتق شده است (هجویری، 1382: 34 – 35).
2- بعضی هم اصطلاح «صوفی» را به آغاز قرن دوم هـ ق و زمان حسن بصری (متوفی 110 هـ ق) رسانده و نوشتهاند که او نخستین کسی است که کلمهی صوفی را به کار برده است» (سجادی، 1379، 4).

فصل سوم
شرح احوال و آثار اوحدی مراغه ای

3-1. اوحدی مراغه ای (اصفهانی)
شیخ اوحدالدین (رکن الدین ) بن حسین،1 اوحَدی مراغیِ اصفهانی، از شاعران معروف قرن هفتم و هشتم هجری شمسی و از عارفان مشهور عهد خویش بوده است. نسبش در مآخذ، گاه اصفهانی و گاه مراغی است. علت آن است که پدرش اصفهانی بوده لیکن چون ولادت و وفات شاعر در مراغه اتفاق افتاده است و مدتی در آن شهر بسر برده است به مراغی مشهور است.
اوحدی در اوایل کارش«صافی» تخلص مینمود، چنانکه در برخی از اشعار او دیده میشود مانند:
«تو در مراغـه و صافی به نـوبهار در خاک و خون مراغه زنان زآرزوی تو»
(دیوان،335)
گفتی تو: نالیدن صافی از چیست؟ جانش به لب آمـده است از آن مینالد»
(دیوان،423)
او بعد از چندی تخلص خود را به اوحدی تغییر داد و به همین تخلص شهرت یافت .
علت این تخلص را اردات معنوی شاعر به «ابوحامد اوحدالدین کرمانی »(متوفی در سال 635)دانستهاند.
«تاریخ ولادت اوحدی را از یک اشاره وی در «جام جم» میتوان بدست آورد بدین معنی که آن منظومه را اوحدی در سال 733 هجری تمام کرده و درآن تاریخ شصت سال داشته است که خود میگوید:
اوحدی شصت سال سختی دید تاشبی روی نیک بختی دید
و بدین ترتیب ولادتش مصادف است با سال 673 هجری» (صفا،1383 : 834).
زندگانی اوحدی در روزگاران نخست حیات وی، در مراغه سپری شد و بعد از آن به سیر وسیاحت پرداخت . اوتربیت عرفانی خود

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد انسان کامل، وحدت وجود، ادبیات فارسی، عین القضاه Next Entries منبع پایان نامه درمورد غیاث الدین، دوره ایلخانی، سلطان محمد، شیخ محمود شبستری