منبع پایان نامه درمورد امام صادق، صفات خداوند، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

تمركــز را برقرار كند (مدرسي، 1378 : 112).
نكته آخر در اين زمينه آنكه، نوزده سال دوران رهبري امام باقر همانند خطي مستقيم و متصل و روشن سپري گرديد. نوزده سالي كه در آن هم آموزش ايدئولوژيك بود و هم سازندگي فرد، و هم تاكتيك مبارزه و هم سازماندهي به جمع و ايجاد تشكل و هم حفظ و تداوم جهت گيري سياسي و هم تقيه و هم بر افروز زندگي اميد هرچه بيشتر و راسخ تر (خامنه اي، بي‌تا: 51-52).
دورة امامت جعفر بن محمد كه تقريباً 34 سال به طول انجاميد، يكي از دوره هاي خاص و ويژه در تاريخ اسلام و تشيع محسوب مي گردد. مسير و حركت ايشان نيز در ادامه و راستاي حركت كلي ائمه پيش از خويش بود، بويژه اينكه وي طرح كلي تأسيس و تكوين شيعه و تشكيلات فرهنگي – سياسي آن را به انسجام رسانيد(جعفري،1373: 328).
به دلیل اینکه بخش زيادي از دوران امامت امام صادق در دوران زوال امويان و فترت عباسيان بود، شرايط بسيار مناسبي براي تقويت پايه هاي اعتقادي و مذهبي تشيع فراهم گرديد و امام ششم با استفاده از اين موقعيت، بزرگترين نقش را در گسترش افكار و انديشه هاي شيعي و پرورش شاگردان در رشته هاي مختلف علوم اسلامي ايفا نمودند. لذا در هيچ يك از جريانات سياسي و درگيري هاي طايفه اي قدرت طلب، شركت مستقیم ننمود.گرچه هيچگاه نيز از آسيب و آزار خلفاي ستمگر اموي و عباسي در امان نماند (خضري، 1388 : 43 و تقوي، 1387 : 170). هدف امام صادق از گسترش برنامه فرهنگي، چاره جهل بود و تقويت عقيده به مكتب و نظام و نیز ايستادگي در برابر امواج كفرآميز و شبهات گمراه كننده، امام در برابر همه ی اين انحرافات فكري و فرهنگي ايستاد و با صاحبان آن مباحثه و مشاجره و به افشاگري افكار ضاله‌ي ايشان پرداختند و همچنين توده هاي عظيم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهز ساخت (كوشا، 1378: 216). شاگرداني چون هشام بن حكم، مومن الطاق، محمدبن مسلم، زرارة بن اعين و بزرگاني چون : مالك بن انس، ابوحنيفه، سفيان ثوري (همان، 195-196 و سبط، 1369: 68).
روایت شده كه در مدرسه علمي امام صادق (ع) دوازده هزار نفر دانشجو بودند كه امام آنان را سرپرستي نموده و چهار هزار نفر از ايشان بدرجات عاليه نائل شدند و خود هر كدام مُدرسي شایسته شدند و به دیگران ياد مي دادند كه : تعلمّوا الصدقَ قبلَ الحديث(قانعي، 1379: 484). امام صادق به جهت داشتن هوش سرشار علمي و سياسي، معتقد بود كه تنها شانس باقي ماندن مذهب شيعه، داشتن يك فرهنگ است و متوجه بود كه بوجودآوردن يك فرهنگ براي مذهب شيعه از لحاظ تقويت آن مذهب، بهتر از اين است كه يك ارتش قوي براي مذهب بوجود آورد، و لذا تمام كوشش خويش را در معطوف ساختن آن فرهنگ نمود(منصوري،1390: 110-111). عظمت علمي، فرهنگي و روحي امام صادق تا به آن حد بود كه مورخان اظهار مي دارند كه خود منصور در مرگ آن امام گريستند و گفتند : مثل جعفر كجا كسي پيدا مي شود؟! (غياثي كرماني، 1374 :140).
امام صادق دربرابر انحرافات دینی وسیاسی، راه مبارزه مستقيم را بر نگزيد، زيرا مسلمين آماده قبول ولايت ائمه (ع) و دفاع از آنان نبودند (خطيبي و ديگران، 1385 : 111). و لذا بجاي آن، در مقابل انحرافات مذكور، شكوفاسازي فقه و فرهنگ و پديدار ساختن يك جريان بزرگ فرهنگي – اجتماعي به سوي استقرار ارزش هاي ديني بهره گرفت و تلاش زیادینمود (احمدي، 1385 : 227). امام در اين راه دراز و در همه اين احوال، همان رهرو و راهبر مصمم و آگاه و نستوهي بودند كه درميان صدها آيت ياس و آهنگ اميد، تنها به رفتن و راه دراز را هر چه بيشتر طي كردن و مرحله هاي ناگزير را پشت سرنهادن مي انديشيد (خامنه اي، بي تا : 64).
در مورد شخصيت و سيره امام صادق (ع) قضاوت هايي در ميان مردم وجود دارد كه به همديگر خيلي نزديك هستند. يكي قضاوت دوستان و شيعيان آن حضرت است كه معتقدند آن امام براي اينكه بتواند به كارهاي علمي – فرهنگي بپردازد، مجبور بود درسياست دخالت نكند و حتي در برخي موارد در همان جهت سياسي خلفاء حركت كند تا بتواند به هدف های علمي خود برسد(همان : 6).
قضاوت ديگر، متعرضانه است كه از طرف كساني مطرح شده كه امام را نشناخته اند. وي را واقعيتي غيرقابل انكار مي دانند و سيماي او را در تاريخ روشن يافته نمي بينند، و آنها امام را به عنوان يك انسان بزرگ مي پندارند كه شايسته تكريم است. ولي در هر حال، بايد منتظر ماند سيرة و چهرة واقعي او روشن شود (همان : 9).
نظريه سومي نيز در همين زمينه وجود دارد، كه ماهيت آن شامل همه ائمه (ع) مي گردد كه اعتقاد دارند كه هر يك از ائمه با ويژگيهايي در عمل، متناسب با ويژگيهاي زمان و مكان اما روح و حقيقت كار واحد يك راه و مسير را دنبال مي كردند و يكی دنباله ی كار ديگري مي گرفت (همان : 13-14)
به نظر مي رسد، هر دو گروه اول و دوم، حتي با ارادتي كه گروه اول به امام دارند در اشتباه فاحشي به سر مي برند. چرا كه درك صحيح و درستي از نقش و جايگاه امامت به عنوان جانشيني نبوت ندارند و سيره امام را تك بُعدي تفسير و توجيه مي نمايند. در حاليكه، امامت ادامه دهنده ي تمامي نقش هاي نبوت (به جز وحي) مي باشد. و تنها مورد اخير كه نقش و اقتضاء زمان و مكان را در سيره امام صادق (ع) مورد توجه قرار داده مي تواند بيانگر نقش واقعي و حقيقي امام ششم (ع) مي باشد.
نكته اي كه در اين زمينه بايد به آن توجه نمود اين است كه روش سياسي كه امام صادق (ع) پايه گذاري كرد و بعدها فقه سياسي شيعه هم بر همان مبنا شكل گرفت، همين بود كه در عين تقيه و سكوت، مشروعيت دولت عباسيان را رد و ارتباط خويش را با شيعيان در يكي از بدترين شرايط سياسي – اجتماعي جامعه حفظ و تداوم بخشيد. لذا از اينكه عده اي عقيده داشتند كه امام صادق به فكر امامت نبود و بر سر خلافت با كسي مبارزه نكرد درست نيست. بر عكس امام با روش مدبرانه و خاص خويش، هويت فرهنگي و سياسي جامعه ی شيعه را حفظ كرد و در برابر حاكميت وقت، امامت خود را در جامعه استقرار نمود و اين خود عين سياست است(طقوش، 1387 : 69).
اگر امام صادق (ع) مثلاً دعوت ابوسلمه و امثال او را نپذيرفت، به سبب شناخت و موقعيت و اهداف انحرافي و ناخالص گردانندگان آن بود. و گرنه امام لحظه اي در مقابل خلفاي جور اموي و عباسي نرمش نشان ندادند (نصيري، 1386 : 210-211).
امام صادق جايي كه لازم بود حق را بگويد يا آشكار سازد، مخصوصاً در مقابل حاكمان، موضع فوق العاده سرسختانه اي داشت و جايي كه نياز به نرمي و مدارا بود، پيشوايي بسيار مهربان و رئوف بنظر مي رسيد(صالحي، 1384 : 138). اين باور خطايي بزرگ است كه تصور كنيم امام صادق تماشاچي صحنه هاي سياسي بوده است. وي جانشين پيامبر (ص)، اهل حكومت و سياست و داراي مشي سياسي بود. البته سياست معناي خاص خويش، سياست او حفظ اصول الهي، پاسداري از كتاب و سنت و دفاع از حركت هاي اصيل اسلامي، و البته در كنار همه اينها، حفظ نيروهاي انساني آن عصر بود (قائمي، 1377 : 268-269). حضرت صادق (ع) به حق خويش در حكومت تأكيد داشت و آنرا وجهة نظر خود نموده و به شيعيان مي فرمود، تا جهت حل مشكلات و اختلافات خود به قضاتي مراجعه نمايند كه خود ايشان گمارده بودند(عادل اديب، 1366 : 196). از آنطرف حكومت عباسيان هيچگاه مورد قبول و مشروعيت عترت و بویژه صادق آل محمد(ع) قرار نگرفت، اما نپذيرفتن، معيارش اين نيست كه امام (ع) بايد شمشير بدست گیرد به جنگ آنان برود و برايشان بشورد، زيرا قيام عليه ظلم و ستم، زمينه مي خواهد كه ممكن است در هر زمان مهيّا و فراهم نباشد. امام با فكر و انديشه به جنگ عباسيان رفت و آنان را محكوم و شكست داد (احمدي، 1385 : 221).
امام موسي كاظم در سال 148 هـ . ق و در سن بيست سالگي به مقام الهي امامت رسيد، دوره 35 ساله امامت وي با سالهاي آخر خلافت منصور و آخرين سال هاي عمر وی، با خلافت هارون مقارن بود (نصيري، 1389 : 211). از همان زمان تا پايان عمر مباركش بشدت تحت نظر قرار داشت و عرصة فعاليت هاي سياسي – اجتماعي را بر او تنگ كرده بودند. وي بارها بازداشت و زنداني شد (خضري، 1388 : 57). امام موسي كاظم (ع) همان راه و مسيري را طي كرد كه پدر بزرگوارشان امام صادق (ع) طي نموده بود. يعني برنامه ريزي فكري و آگاهي دادن عقيدتي و مبارزه با عقايد انحرافي و ضد ديني(خاكرند، 1390 : 352).
جامعه ی عصر امام هفتم (ع)، بشدت دچار بحراني سياسي و اجتماعي شده بود. عباسيان در پناه اهل بيت، سنگر گرفته بودند و خود را به قريش منسوب و وارث حكومت علوي معرفي مي نمودند (شهرستاني،1361، ج 1 : 125). در برابر همه اين بحرانها و مشكلات سياسي -اجتماعي و عقيدتي، امام كاظم (ع) همان راه و روش پدرش امام صادق،تلاش خویش را بر محور برنامه ريزي فكري و آگاهي عقيدتي و مبارزه با عقايد انحرافي، ادامه دادند و بتدريج بر اثر همين تلاشها و روشنگريهاي وي بود كه جنبش فكري امام (ع) درخشندگي يافت و قدرت علمي اش همه را تحت الشعاع قرار داد (كوشا، 1384 : 217). امام کاظم (ع) با فرقه های انحرافي از جمله مرجئه به بحث مي‌پرداخت و هم اصحاب را تقويت مي كرد و ديدگاه هاي اهل بيت را در ميان مردم منتشر مي‌نمود. هشام بن حكم يكي از قوي ترين اصحاب آن امام بزرگوار، جهت انتقال ديدگاه هاي اهل بيت به مخالفان بود. اين تلاشها جهت نشر عقايد باعث شد تا انديشه هاي اهل بيت بنياد فكري شيعه را تشكيل و اسلام بدون تحريف باقي بماند (جعفريان، 1371 : 61).
شايد بتوان محورها و تلاشهاي امام كاظم (ع) در دوران امامت را به شرح زير تقسيم بندي نمود : محور اول، برنامه ريزي فكري و آگاهي دادن عقيدتي در مقابل عقايد انحرافي، محور دوم، نظارت مستقيم بر پايگاه هاي توده اي و پيروان خود و هماهنگي فعاليت هاي آنان، محور سوم، تلاش امام براي اثبات حق زمامداري خويش، … محور چهارم، بيدار كردن وجدان انقلابي است از راه تشويق آنان براي مبارزه(عادل اديب، 1366 : 205-211). راهنمايی ها و آموزشهاي آن حضرت در مباحث كلامي، مانند بحث توحيد و صفات خداوند … رسيدگي به تهيدستان جامعه و عدم بي تفاوتي در برابر دستگاه خودکامه ی عباسي بخش بسيار كوچكي از فعاليت هاي ديني، سياسي و اجتماعي امام (ع) بود(نصيري، 1389 : 215).
آثار و نتایج تلاش ها و نهضت تربيتي امام كاظم، كه توأمان با رعايت اصل تقيه بود، در بينش هاي شيعي آن زمان قابل مشاهده بود. شهرت شماري از ياران امام و زنداني شدن تعداد بسياري از آنان، مبيّن زوايايي از حركت همه جانبه ي امام، بويژه از زاويه سياسي عليه رژيم ستمگر عباسي بود (همان : 212) دستگيري و زنداني كردن امام كاظم توسط خلفاي عباسي بویژه هارون و از اين زندان به آن زندان بردن ها، نیز نشان از نگراني خلافت از فعاليت هاي امام دارد، اين در حالي بود كه امام هيچ در مقام قيام عليه خلفا نبود، شايد مهمترين عامل اين برخوردهاي خشن، جذبه ی امام براي شيعيان و نگراني هارون از انقلاب معنوي و عقيدتي آن امام بود (مطهري، 1387 : 162-156).
يكي از شيوه هاي امام كاظم(ع) در برابر دستگاه خلافت موضع سلبي و منفي وي بود، امام دستور داده بود تا شيعيان در دعاوي و منازعات خويش به دستگاه هاي دولتي روي نياورند و خود، منازعات خویش را با حِكمي كه معين مي كنند فيصله دهند، امام بارها همكاري با حكام عباسي را حرام مي دانست، بجز وزارت علي بن يقطين كه در شرايطي خاص استثناء فرمود (كوشا، 1378 : 242). اين روش مي‌توانست خطري عمده براي خلافت محسوب شود، چرا كه با عدم همكاري و اعتقاد مردم به حكومت مشروعيت او از بين مي رفت وحتی ممكن بود جنبشي عليه براي براندازي آن صورت گيرد و مردم به آن جنبش بپيوندند.
تعيين وكيل يا نائب و يا هر عنوان ديگري كه امام براي ارتباط با مردم تعيين مي فرمود، مي‌تواند حکایت از مقاصد سياسي و يك نوع مقابله و مبارزه، با حاكميت وقت تلقي شود، كاري كه خود عباسيان قبلاً انجام دادند (جعفريان، 1384 : 394). امام كاظم (ع) با تعيين چنین وكلایی وارتباطي كه آن ها بطور مخفيانه با مردم داشتند و خُمس مال هاي مردم را نزد امامشان مي فرستادند، يك حكومت در درون حكومت عباسيان سازماندهي نموده بودند

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد امام سجاد، امام صادق، امر به معروف، امام سجاد (ع) Next Entries منبع پایان نامه درمورد نماز جمعه، ظلم و ستم