منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

ه است.32
در اوستا در فصل 20 بندهشن که از رودها سخن رفته در فقرات 16 و 17 و 21 و 22 گويد : هري رود از اپارسن33 روان است ، هلمند رود از سگستان است سرچشمه اش در اپارسن مي باشد ، مرو رود از اپارسن مي آيد، بلخ رود از کوه اپارسن به باميکا (باميان) برخيزد.34
از اين فراز از بند هش چنين بر مي‌آيد که نام کوه بابا در زبان پهلوي «اپارسن» و نام «باميان»، باميکا» يا «باميکان» بوده است.
چنانکه گذشت، از باميان در ادبيات پهلوي به باميکان ياد شده است و محققان بر اين عقيده اند که در دوره‌هاي بعدي حرف «ک» تبديل به «ي» شده است35.در سده اول ميلادي براي نخستين بار در تاريخ، «يانج هو» تاريخ نگار چيني نام باميان را ثبت کرده است، پس از وي در ادبيات و مآخذ چين باميان با نام «فان يانگ» و يا «فان‌يان» خوانده شده است که اين نام قرين تلفظ اخير باميان است، و ازاين نام به صورت «فان-ين-نا» و «وانک ين» هم ياد شده است36.
بنابراين، نام باميان شکل فارسي «باميکان»يا«باميکا» پهلوي است. «بام» در پهلوي به معناي درخشندگي، و «باميگ» به معناي درخشان و تابان به کار رفته، و هردو از ريشه «با» به معناي روشنايي گرفته شده است.صفت «باميه» در زبان اوستايي به معناي فروزنده و تابنده از همين ريشه است37.
ب. محدوده جغرافيايي
درباره وسعت و محدوده جغرافيايي «فان ين نا» باميان، هيون تسنگ جهانگرد چيني که در نيمه اول قرن هفتم ميلادي در حدود 630ميلادي (دهه اول قرن اول هجري) سفر خود را آغاز کرد، مي‌نويسد:
ازمشرق به مغرب دو هزار لي38 (800کيلومتر)طول دارد و در بين کوههاي پر از برف واقع شده است . پايتخت فان ين نا (نام چيني باميان) در بالاي دو کوهي که مقابل يکديگر واقعند، آباد گرديده است. در وسط اين دوکوه دره شادابي قرار دارد. اين شهر که 6 تا 8 لي طول دارد يعني حدود دوهزار و چهارصد تا سه هزار و دويست متر طول دارد و از طرف شمال بر فراز کندهاي(دره‌هاي ) بس عميق و پرنشيب در بالاي صخره هاي بلند و ديوار مانندي قرار دارد.39
ابن حوقل در توصيف باميان مي گويد:
«سرزميني که بزرگترين شهر آن باميان است وسعتي به اندازه يک سوم بلخ دارد …شهر باميان بارو ندارد و بر کوه است و در نواحي آن رود بزرگ جاري مي شود و از آن … »40.
باميان امروزه در مرکز افغانستان واقع شده است . از طرف شمال با ولايات سمنگان و از جنوب با ولايات غزني و ارزگان و از شرق با ولايات بغلان، پروان وردک، و از غرب با ولايات جوزجان، غوردر ارتباط است.مساحت اين ولايت در حدود 19200 کيلومتر مربع است. مرکز اين ولايت باستاني باميان است که از کابل 204کيلومتر فاصله دارد.41 ولايت باميان داراي 6 ولسوالي(شهرستان)، 2 علاقهداري(بخش داري) و 326قريه ميباشد که ولسوالي ها عبارتند از : شيبر، سيغان، کهمرد، يکاولنگ، پنجاب و ورس.42
در قرن دوم باميان جزء طخارستان بوده است و يعقوبي مي گويد: «فضل بن خالد برمک در عهد رشيد در سال 176 والي خراسان شد. وي ابراهيم بن جبرئيل را با لشکري به سمت کابل فرستاد و ملوک و دهاقين تخارستان را نيز همراه او فرستاد و در ميان اين ملوک، حسن شير باميان نيز داخل بود.»43
شهر باميان درميان شهرهاى طخارستان‏ از نظر وسعت و بزرگي رتبه اول را داشته است44.
بنابه نوشته مقدسي در قرن چهارم، باميان از طخارستان جدا مي باشد و مقدسي باميان را جزء طخارستان نمي شمارد45. وي در ضمن شمردن ناحيه هاي خراسان، ناحيه باميان را جدا، کنار ناحيه طخارستان ميشمارد و براي آن شهرهايي ميشمرد.46
اما در البلدان ابن فقيه که وي نيز در قرن چهارم مي زيسته است، باميان را جزء طخارستان عليا ميداند.47
اما در طبقات ناصري قرن هفتم، باميان را بطور مستقل ذکر کرده است.48
محمد معين در فرهنگ فارسي (اعلام ) ذيل «طخارستان» مي گويد که از قرن هفتم نام تخارستان درمورد منطقه باميان از استعمال افتاده است.49
به نظر ميرسد که باميان تا قبل از قرن چهارم جزء طخارستان مي باشد ولي از قرن چهارم ببعد، کم‌کم استعمال طخارستان براي آن کم مي شود تا اين که در قرن هفتم کاملا استعمال طخارستان براي باميان از استعمال مي‎افتد.

نقشه باميان از کتاب لسترنج

باميان در نقشه افغانستان از سایت خبرگزاری باختر

ترکيب نژادي و قومي مردم باميان
امروزه مردمان ساکن منطقه باميان به نام قوم «هزاره» شناخته مي‌شود که ويژگيهاي جسمي خاص خود را دارند به طوري که آنان به نژاد زرد نزديک ترند تا آريايي. درباره اصل و منشأ هزاره ها نظريات مختلفي ارائه شده است از جمله «ژ-فيرير»50 معتقد است که هزاره ها ساکنان اصلي باميان است. فيرير براي اثبات ادعاي خود از نوشته هاي قديمي يوناني مورخ اسکندر «کورتس» از حملات زمستاني اسکندر مقدوني به مناطق مرکزي افغانستان ياد ميکند.51
اين نظريه توسط نويسنده‌هاي اخير مانند عبدالحي حبيبي مورد تأييد قرار گرفته است.52
فوشه نيز بر بومي بودن مردم هزاره تأکيد دارد و مي نويسد :
وجود يک قوم با غرابت و تفاوت در قلب جبال مرتفع افغانستان بسيار مشکل است .گرچه عده‌اي معتقد است که هزاره‌ در زبان فارسي به معناي «هزار»است و چون لشکر چنگيز لشکريان خود را به دسته‌هاي هزار نفري تقسيم مي کرد ، بنابر ابوالفضل نويسنده تاريخ اکبر شاه چنين اظهار ميکند که اين مردم کوهستاني قسمتي از لشکريان چنگيزند که در آنجا باقي مانده اند. تمام نويسندگان بعد او هم اين مطلب را تکرار نموده اند.آنها براي اثبات نظريه خود لازم ديده‌اند که اثبات کنند که اين منطقه غير مسکوني بوده‌‍‍‌‌‍است. ولي کاملا برعکس آن به ثبوت رسيده است. در اوايل قرن اول هجري، هيوئن تسانگ همراه يکي از پادشاهان افغانستان، که در اطراف خود گشتي مي زد تا هم ماليات عقب افتاده را وصول کند و هم قدرت مرکزي را به قبايل اطراف نشان بدهد، از اين نقطه نيز عبور کرده است. وقتي کاروان شاهي وارد هزاره جات ميشود، هواي سرد و خلق ناهنجار ساکنان را، که حتي زبانشان با زبان همسايگان اختلاف داشت، ياد داشت مينمايد و به همين طريق قيافه چيني مآبي که امروز هم مردم اين ناحيه دارند تعجب ميکند.53
همچنين در ادامه «فوشه آ»براي تحکيم استدلال خود به بومي بودن مرد هزاره، درادامه مي نويسد :
همان طوري که مسافر انگليسي، مورکرافت، که مستقيما از لاداخ مي آمده، وقتي به هزاره‌جات رسيده اظهار نموده که در کوههاي افغانستان همان مردمي را مشاهده نموده‌‍‌اندکه در تبت شرقي ديده بود. از اين هم بالاتر اين که، هزار سال پيش از مسافرت هيوئن تسانگ(قرن هفتم )،اسکندر ناچار شده از جنوب به طرف شمال ازجبال افغانستان عبور نمايد.مورخان او مي نويسند که اسکندر يک نوع بربرهاي تازه‌اي مشاهده کرد که از ديگران بسيار سرکش‌تر بودند. شرحي که کنت کورس از خانه هاي گلي آنها ميدهد با آنچه که مسافري به نام فريه نقل ميکند و آنچه که امروزه هر مسافري ميتواند به چشم ببيند کاملا تطبيق ميکند. اين مدارک مسئله مهمي را روشن ميکند که اهميت آن از مسئله خصوصي هزاره تجاوزميکند. اين مطلب به ما نشان ميدهد که، در حقيقت، نه فقط فلات مرتفع ماوراي هيماليا، بلکه تمام دنباله هاي جبال هندوکش تا منتهي اليه غربي آن، در زمان قديم، محل سکونت قبايلي از نژاد چيني و تبتي بوده است. فقط دسته غربي اين قبايل، به علت هجوم و عبور قبايلي که از شاهراه تهاجمات هندوستان عبور کرده‌اند،از قسمت شرقي مجزا گشته اند.54
نويسندگان ديگري نيز بربومي بودن هزاره هاي هزاره جات وهزاره‎هاي باميان تأکيد دارندکه تيمورخانف يکي از آن موارد است وي مي گويد:« طايفه غرجستانى همان طايفه دايزنگى يكى از طوايف هزاره است كه سكناى اصلى‏شان در غرب باميان‏ و شمال هيرمند است.55 در اين زمان نيز هنوز همين طايفه هزاره درهمين مکان، به همين نام زندگي ميکند».
علاوه بر آن دلايل ديگري نيز وجود دارد.
اگر تاريخ ورود عرب(قرن اول) و هجوم غزنويان (قرن چهارم) و هجوم چنگيز(618قمري)و تيمور (780قمري) و بابر(899قمري) بر خراسان و غورستان بررسي کنيم، به روشني مبينيم که از قرن اول تا اوايل قرن هفتم هجري، مردماني با مشخصات ويژه به نام غرج شاري و غوري و بامياني در سرزمين غورستان و باميان موجود بوده است و در برابر غزنويان و مغولان و تيموريان جنگيده است.ليکن پس از يک قرن ونيم بعد از تيمور،يعني در اواخر قرن نهم هجري، باز هم همان مردم باهمان مشخصات و ويژگيها، اما بنام‎ هزاره و در غورستان و هرات و حوالي آن و نيز در جلال آباد و جاهاي ديگر با بابريان درگير جنگ بود‌ه‌اند.56
جوزجاني در کتاب خود در چندين مورد، تبار غوريان و ملوک غور را از ترک و تاجيک و خلج و ديگران جدا دانسته و بنام «غوري» ضبط کرده‌اند که به موارد زير اشاره مي شود.
1)در داستان آمدن لشکر چنگيز در خراسان نوشته اند :«در سمرقند از جهت سلطان محمد خوارزمشاه، شصت هزار بود، از ترک و غوري و تاجيک و خلج و قرلغ و جمله ملوک غور.چنانکه خرزور ملکي و زنگي (و) حرحم و ديگر ملوک غور همه آنجا بودند .[چنگيز] روز عاشورا دهم محرم سنه سبع عشر و سته مائه(617) سمرقند بگرفت، و شهر (را) خراب گردانيد و بسوخت.»57
2-در جاي ديگر مينويسد:
… لشکر مغول کَرَت دوم در شهور سنه خمس و عشرين و ستمائه(645) بطرف نيمروز آمد، تاج الدين ينالتگين در قلعه ارگ سيستان محاصره شد، و مدت نوزده ماه قلعه را نگاه داشت و جمله حشم (لشکر) که با او بودند در قلعه، از غوري و تولکي و سگزي و ترک همه هلاک شدند.58
3-در جاي ديگر مينويسد:
ناگاه سلطان جلال الدين منکبرني، و ملک خان هرات بغزنين رسيدند و لشکر بسيار از ترک و امراءغور و تاجيک و خلج و غز بخدمت ايشان جمع شدند (و) و از غزنين بطرف طخارستان براندند،لشکر مغول در پاي حصار واليان بود، ايشان را منهزم گردانيد.59
4-در جاي ديگر مينويسد: «… اما به سبب قربت جمال الدين ياقوت حبشي، جمله ملوک (و) و امراءترک و غور و تاجيک از خدمت درگاه متفرق شدند.»60
زبان مردم باميان
هوي تچه‌ا61 زائر چيني(کره اي الاصل) در سال 109هجري از باميان ديدن کرده و درباره زبان مردم باميان ميگويد:« که زبان اين دره از زبان ساير دره ها فرق ميکند».62 مقدسي جغرافيدان قرن چهارم ميگويد:
«زبان باميان‏ و طخارستان نزديك به بلخى است ولى كمى گرفتگى دارد.»63
مقدسي همچنين در ضمن بيان زبان خراسانيان، زبان مردم غرجستان و باميان را دري دانسته و نوشته است:«بدانکه.. زبان مردم اين هشت اقليم [خراسان] عجمي است. برخي از آنها دري و ديگران پيچيده‌تراند. همگي آنها فارسي ناميده ميشوند».64و در ادامه مي نويسد:
زبان مردم بلخ شيرين ترين زبان‌ها است. زبان هرات وحشيانه است. زبان نيشابور براي داوري و زبان مروزي براي وزارت و زبان بلخي براي نامه نگاري سزاوار است. اين زبانهاي اصلي خراسان است و ديگران پيرو ايشانند و از آنها ريشه گرفته اند و بدانها باز ميگردند. زبان غرج شار(غرجستان) ميان زبان مرو و هرات است و زبان باميان و طخارستان نزديک به بلخي است و زبان مرو رود (مرغاب) و جوزجان نزديک به بلخي و مروزي است… البته اين زبان ها دري ميباشد.65
اسناد مکتوب برجاي مانده از مردم باميان، مثل شش سند از باميان‏ كه يكى از آنها متعلق به سال 607 ه .ق نشان مي دهد که زبان مردم باميان در سده‎هاي نخست دوره اسلامي فارسي بوده است..66
زين العابدين شيرواني (سياح سده يازده و دوازده هجري) مينويسد:«باميان عموماً فارسي زبان بوده است»67
ج. جغرافياي طبيعي
چنانچه گذشت، به طور کلي باميان دردل رشته کوه هندو کش و در ميان کوههاي سر به فلک کشيده به فاصله تقريبي 242 کيلومتر در شمال غربي کابل واقع شده 68 و فصلهاي سرماي آن طولاني است و به گفته هيون تسونگ (قرن هفتم) به دليل همين سرماي طولاني، گندم در آنجا خيلي بي وقت به عمل مي آيد و به سبب سردي هوا ميوه و گل کم است. چراگاههاي سبز و وسيعي دارد که د رآن بز و گوسفند، گاو و اسب ميچرند.69 باميان داراي 6 ولسوالي(شهرستان)، 2 علاقهداري(بخش داري) و 326قريه ميباشد که ولسوالي ها عبارتند از : شيبر، سيغان، کهمرد، يکاولنگ،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد ماوراءالنهر، سلسله مراتب، ساختار قدرت، راحه الصدور Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، آداب و رسوم