منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، مشهد مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

بدبختي و منازعات درازمدت در کشور بوده است.
براساس مستندات تاريخي در اولين روزهايي که احمدشاه ابدالي به دنبال کشته شدن نادرشاه سنگ بناي افغانستان را در قندهار گذاشت و نام اين کشور را از خراسان به «افغانستان» تغييرداد و پس از آن باتشکيل جرگه اي (مجلسي) از اقوام مختلف اعم از پشتون و هزاره و تاجيک و… تشکيل شده بود و به عنوان پادشاه افغانستان انتخاب شد. گرچه اين روش در زمان نادرشاه که در دشت مغان توسط بزرگان انتخاب شده بود انجام شده بود ولي اين روشي شد براي کارهاي مهم کشوري که جرگه را تشکيل ميدادند ولي هميشه در رأس قدرت پشتونها بوده است و اعضاي اين مجلس نيز از اقوام متعدد پشتونها بوده است و ديگر مليت ها حضورشان ناچيز و کم رنگ بوده است. در نتيجه هر جلسه به نفع قبايل قدرتمند ابدالي و غلزايي تمام مي‎شد.
ب1- قوه قضائيه و مجريه
حضور مردم شيعه در قوه قضائيه و مجريه بعد از تشکيل افغانستان در رده هاي بالايي و مياني بسيار کم بوده است که از تعداد انگشت نيز در کل کشور افغانستان تجاوز نمي کرده است و حتي در رده‎هاي پايين قوه قضائيه و مجريه نيز مردم شيعه و هزاره بسيار بسيار کم بوده است ودر اين وضع احتمال اين که فردي شيعه بامياني داراي منصب باشد تقريبا خيلي کم يا اصلاً وجود ندارد.
اما با اين وجود در طول اين مدت افرادي بودند که بر اثر استعداد خويش به برخي از مقام ها رسيدند، گرچه با موانع بسيار زيادي برخورد ميکردند.
فرقه مشر (سرلشکر) علي دوست
در سال 1222هجري قمري مردي بنام «نيک قدم» از دايکندي به «سنگ شانده» پنجاب بزرگ (دايزنگي ) مهاجرت کرد. نيک قدم فرزند سيد قدم و او فرزند غوله و او فرزند پيوند بود . از نيک قدم پسري به نام عيد محمد باقي ماند.او حافظ قرآن و 110سال عمرکرد. از عيد محمد هفت فرزند باقي ماند که يکي از آنها فردوس بود و از فردوس علي دوست به يادگارماند498. علي دوست در آخضرات پنجاب به دنيا آمد و هنوز درسن کودکي بود که پدرش را ازدست دادوسوارکاري و تير اندازي و سواد را آموخت. مقارن با اين احوال، گرفتاري افراد سرشناس توسط مأموران محلي عبد الرحمن روزبه روز شدت ميگرفت دراين احوال علي دوست شانزده ساله نيز توسط دادمحمد حاکم دايزنگي در«سياه بومک» زنداني گرديد. وي از زندان فرارکرده وبه نزد خانواده خود رفت.عموهاي وي هزينه سفر اورا داده وبه مسافرت ميفرستد.مدتي درکابل در منزل ميريزدانبخش مخفي شده بود. وي به سمت شمال فرار کرده و مي خواستند که آنسوي آمو برود که موفق نميشود و د ر راه چند بار دستگير ميشود ولي در همه موارد فرار ميکند . وي مجبورمي شود که به خانه اش در آخضرات پنجاب برگردد و سپس به هند مسافرت کند و درآنجا عضو ارتش انگلستان شد و به علت استعدادش خوبش تعليمات نظامي ودرجات نظامي را يکي پس از ديگري طي نمود. بارها در مسابقات هدفگيري برنده شد و حتي از دست پادشاه انگلستان مدال گرفت و در جنگهاي متعدد شرکت داشت. تعلميات مهندسي را نيز آموخت. چندين راه درايران ساخت و معاون جنرال سرپرسي سايکس افسر معروف جنگ بين الملل اول و مؤلف کتاب«تاريخ ده هزار ساله ايران» بود. او در ژوئن 1919 همراه افسراني که در جنگ جهاني اول شرکت داشتند از دست جرج پادشاه انگلستان مدال گرفت و با چرچيل نيز ملاقات داشت. سرانجام همه امتيازات را رها کرده وبه مشهد مقدس و سپس به افغانستان بازگشت و در دوره نادرخان درجه فرقه مشر اول (سرلشکري) اعطا گرديد.499
محمد سرور رحمت
خانواده رحمت در دوران عبدالرحمن مجبور به ترک شهيدان زادگاه خود واقع در ولايت باميان شد ودرکابل ساکن گرديد. سرور رحمت در سال 1287ش در کابل متولد شد500.تعليمات ابتدايي و متداول را به پايان رسانيد و سپس به عنوان علاقه داري(فرماندار) در يکي از ولايات جنوب مشغول به کار شد. پس از حوادث حبيب الله کلکاني و روي کار آمدن نادرخان، سرور رحمت به عنوان عضو سفارت در فرانسه و آلمان و انگلستان به مدت سيزده سال به سربرد و به زبان انگليسي مسلط شد و به زبان فرانسوي و آلماني نيز تا حدودي آشنا شد.
او پس از بازگشت در پست هاي مدريت هتلها و مسئول انبارهاي تعاوني و مدير آرد شرکت سرويس بود. او در دوران بازنشستگي به ترجمه هايي در جرايد و مطالعات اسلامي مشغول بود. او به تدريس زبان انگليسي نيز مشغول بود.رحمت در سال 1367 شمسي در حدود 80 سالگي در کابل فوت نمود.
ب2 – قوه مقننه
اما در قوه مقننه نيز از احمدشاه ابدالي تا امان الله خان از حضور بامياني ها در جرگه ها دقيقا مشخص نيست. ولي در زمان امان الله خان که خود را فردي روشنفکر ميگرفت و ادعاي مشروطه خواهي داشت نامي از نمايندگان شيعه باميان در اسناد آمده است ولي اين افراد به علت اقليت و انتصابي بودن افراد از جانب دولت کاملاً بي تأثير بوده است. در مجالس و جرگه هاي بعدي نيز تعداد نمايندگان شيعه باميان را دستگاه حاکمه که واحدهاي اداري را طوري طراحي کردند که کمترين نماينده را شيعيان داشته باشد، کم و کمتر شد.
نمايندگان شيعه باميان در لوي جرگه
«جرگه» در لغت به معناي صف، حلقه، گروه و عده‌اي از مردم که به دور هم جمع ميشوند، مي باشد.501 اما در اصطلاح رايج افغانستان سران قوم و بزرگان مي باشد.
کلمه«لوي» لغت پشتو است و به معناي بزرگ است و هرگاه «جرگه» همراه «لوي» تبديل به مؤنث شود و به صوت «لويه جرگه» نوشته مي شود.502
جرگه هاي بزرگ معمولاً براي کارهاي مهم تشکيل ميشود و نمايندگان اين جرگه ها متشکل از رؤساي قبايل، خان ها، علما و روحانيون منتخب مردم بودند که براي سهم گيري در امور مهم برگزيده مي شدند.503
اصل و ماهيت اين جرگه ها براي مشروعيت بخشيدن به قدرت و خواستهاي شاه بود، همچنان که احمدشاه ابدالي با آن همه قوا و ثروت براي مشروعيت بخشيدن به قدرت خويش لوي جرگه را تشکيل داد.
فقط در لوي جرگه دوران امان الله(1303)، نمايندگان با آزادي بيشتري نظرات خود را بيان کردند، بسياري ازموارد درخواستي امان الله از طرف اعضاء مجلس رد شد و بسياري نيز با بي ميلي تصويب شد.504 در اين جرگه ممنوعيت برده‎داري به تصويب رسيد و در پي آن هزاران هزاره شيعه که در دوران عبد الرحمن به اسارت و برده‎داري رفته بودند آزاد گرديد.505 نمايندگان باميان در دوره امان الله (1303) 9نفر بوده است و به درستي معلوم نيست که از اين تعداد چند نفرشان شيعه بوده است. از يکاولنگ پنج نفر بوده است که به نام ميرغلام حسن بيگ فرزند مهتر بيک، اکبرشاه فرزند ميرزا حسن خان، غلام حيدرخان، کلبي رضا بيک فرزند يعقوب علي بيک، ميرزا محمدحسن خان مي‎باشد.506 احمدعلي خان فرزند محمدالله خان، ميرمحمد عسکرخان، سيدمحمد حسن خان و سلطان محمد خان وکيل باميان بودند.
در لويه جرگه 1309، که در زمان سلطنت نادرشاه برگزار شد تعداد نمايندگان اين خطه به نصف کاهش يافت و از هر منطقه يک نفر حضور داشت. خان محمد وکيل باميان، محمد رحيم از کهمرد، شهرياربيک از سيغان، سيد محمدشاه از يکاولنگ.507
در لويه جرگه بعدي (1432) همزمان با استعفاي داوود خان از صدراعظم و صدارت محمديوسف، لويه جرگه براي تصويب قانون اساسي جديد برگزار شد.508 در اين لوي جرگه نيز فقط چهار نفر به نام هاي سيد غضنفرشاه و محمداکبرنرگس به عنوان وکلاي منتخب باميان، سيد محمدحسن وکيل يکاولنگ و محمد يونس به عنوان وکيل کهمرد حضور داشتند.509 تعداد نمايندگان در لويه جرگه دوره داوود(1355) بازهم کمتر شد و از دونفر به يک نفر کاهش يافت. در اين سال از باميان يک نفر به نام عبدالمالک، از يکاولنگ سيدحبيب الله از ورس شيخ محمدحسن، و از پنجاب محمد يوسف و سيدشاه از سيقان وکهمرد نمايندگي مي کردند.510
نمايندگان باميان در شوراي ملي
شوراي ملي در سال 1309 در دوره نادرخان تأسيس شد وبا تصويب جرگه 1304 به وجود آمد. نمايندگان استان باميان که اغلب شيعه بودند با توجه به جمعيت آن بسيار کم بود.در دوره اول (1309-1311)از پنجاب سيد غلام رضا از يکاولنگ شاه ميرزا و از باميان سيد محمدحسن بود. دردوره دوم (1313-1315)سلطان علي جان و سيد غلام رضا و ميرحبيب الله نمايندگي مي کردند.در دوره سوم(1316-1318) سيد طاهرشاه و محمدنعيم خان و ميرحبيب الله بود. د ردوره چهارم محمدحسين و علي احمد و سيد اکبرشاه و دوره پنجم سيد محمد طاهر شاه و سيد غلام رضا و ميرزا نوروزعلي و دردوره ششم نيز سيدمحمد طاهرشاه و سيد غلام رضا
و ميرزا نوروزعلي خان و در دوره هفتم غلام فاروق خان و حبيب الله خان و شاه مردان خان دوره هشتم (1331-133) سيد شاه موسي و سيد سلطان علي و سيد حبيب الله و دوره نهم محمد ابراهيم فرزند محمد حيدر و عبدالله و محمد امير و دردوره دهم محمد نسيم و محمد انور و محمدناصر و دوره يازدهم همين افراد بودند. دوره دوازدهم(1344-1348) سيد حبيب الله فرزند سيد محمد حسن رئيس از يکاولنگ و محمد اکبر نرگس ولد محمدحسين بيک از پنجاب ومحمد سرور شاهي ولد محمدحسين خان از ورس و محمد نسيم از بامياند نمايندگي مي کردند.دردوره سيزدهم محمد اکبر نرگس ازپنجاب و ميرغلام حسن از باميان و سيد محمد حسن از يکاولنگ و محمد سرورشاهي از ورس نمايندگي ميکردند و محمدعلي نرگس به عنوان سناطور باميان انتخاب شد.511
2. سير تحول وضعيت فرهنگي
مدخل
فرهنگ مهمترين شاخصه انسان و جامعه انساني است. انسان در جامعه زندگي مي کند و همه ارزشها هنجارهارا به همراه سبک زندگي از خانواده و جامعه‌اي که در آن زندگي ميکند، مي‌آموزد. بسياري از کارهايي که ما انجام ميدهيم، نشانگر انتخاب و سليقه ما نيست، بلکه عملي است که در فرهنگ جامعه معمول است و بر اساس آميخته هايي که صورت گرفته، که به ما القا شده است. يک انسان عادي نقش بسيارکوچکي در انتقال يا تغيير فرهنگ جامعه خود دارد. از اين روي، نقش فرهنگ و ارزشها و هنجارهاي آن براي زندگي ما بسيار حياتي است، و شناخت يک جامعه يا يک گروه انساني، تنها با شناخت فرهنگ آن ممکن است.
از گذشته قديم تاکنون تغييرات عمده اي در فرهنگ مردم باميان نداشته است.هيون تسنگ كه در 30/ اپريل 630 م مطابق سال نهم هجرى به باميان‏ رسيده گويد كه‏:
پايتخت در نشيب كوه قرار دارد و آن بطول 6 يا 7 لى (در حدود سه ميل) مي باشد و در شمال آن صخره‏هاى كوهسار واقعست. و در آن گوسپند و اسپ و مواشى و گندم فراوان و ميوه‏اند اندكست، لباس مردم از پوست و پشم ساخته مى‏شود. مثال سنگى بودا بارتفاع 140 تا 150 فت در شمال شرق پايتخت در كوهى ايستاده و الوان زرين آن بهر طرف تلالوء داشته و زيورهاى گرانبهاى آن چشمها را خيره كند.512
قراريكه باستان‏شناسان اظهار ميكنند در سنه 1930 م بر ديوار يكى از معابد دره ككرك باميان تصوير پادشاهى پيدا شده، كه اكنون در موزه كابل است، و همين تصوير با شكل پادشاهى كه در رواق بت 53 مترى باميان نقش شده، و لباس و تاج شاهى دارد شباهت ميرساند، و مربوط به يكنفر از شيران باميان مى‏باشد، كه بر تاج خود سه هلال و سه كره دارد، و موسيو هاكن سكه‏يى را از غزنى بدست آورده كه داراى همين نوع تاج است. و در نظر وى اين سلسله شيران باميان از قرن پنجم مسيحى در آنجا موجود بوده‏اند.513
در سال (630 م- 9 ه) هنگاميكه زاير چينى هيون تسنگ به باميان (فان- ين- نه) رسيد، مردم و عادات و رسوم و پول و زبان آنرا مانند تخارستان يافت، كه كيش بودايى و مذهب صغير داشتند، و پادشاه اينجا برين كيش سخت استوار بود، و در مجلس كبير دينى (موكشا مهاپرشاد) كه بعد از هر پنج سال راجع به دساتير دين بودا انعقاد مى‏يافت، كليه دارائى خود و زنان و فرزندان و حتى خزانه دولتى را انفاق مى‏نمود514 و شامن- هويى- لى‏SHAMAN -HWUI -LI مريد هيون تسنگ كه كتاب حيات او را نوشته گويد كه پادشاه باميان هيون تسنگ را به قصر شاهى خويش دعوت كرد، و مهمان‏نوازيها نمود515 و قراريكه موسيو گداروهاكن مى‏نويسند تا سال (727 م- 109 ه) كه زاير چينى هوى- تچاوHOUEI -TCHEAO از راه سى- يو (كابل) وارد فان ين (باميان) گرديد، درين وقت يكنفر هوHOU (تاجيك) درين شهر باستقلال حكم ميراند و لشكريان پياده و سوار قوى و فراوان داشت‏.516
و قراريكه موسيو گداروهاكن مى‏نويسند تا

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، حقوق انسان، ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، قرن نوزدهم، زنان و دختران، امام رضا (ع)