منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، رسول اکرم (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

نيز گسترش پيدا کرده است. چنانچه ملاحظه شد حضور شيعيان در باميان به قرن اول بازمي‌گردد. حضور شيعيان در باميان در زمانهاي مختلف متفاوت بوده است. متأسفانه به دليل ثبت نشدن پراکندگي شيعيان در تاريخ براي يک محقق تاريخي روشن کردن وضعيت تاريخي باميان بسيار مشکل مي باشد.
مهمترين نشانه هاي حضور شيعيان در يک منطقه
الف. نقاط حضور علويان
علويان اکثرا شيعه بودند و در مناطقي که شيعه نشين بودند ساکن مي شدند. نقاط حضور علويان نشانه وجود جمعيت شيعه نشين در آن منطقه بوده است و شيعيان به آنها احترام ميگذاشتند و در جمعيت خود مي پذيرفتند. همچنين چون علويان انتسابشان به رسول اکرم (ص) مي باشند و اکثرا داراي فضايل ميباشند گرايش هاي شيعي آنان در توسعه شيعه در آن مناطق تأثير گذار بوده است.
ب. نقاط حضور عالمان شيعه
حضور عالمان و فرهيختگان شيعه در مناطق مختلف باميان و در زمانهاي مختلف حاکي از حضور جمعيت شيعه در آن منطقه بوده است؛ چون هرجايي که عالمي شيعي وجود داشت به واسطه تبليغ دين و جذابيت علم و دانش براي مردم و احترام به عالم نزد مسلمانان، ميتوانست آن عالم پيرواني داشته باشد که در تبليغ دين مؤثر بوده است.
ج. جريانات سياسي – اجتماعي شيعي
فعاليت و حضور جريانهاي سياسي – اجتماعي در يک منطقه نيازمند وجود يک پايگاه نيرومند مردمي در آن منطقه ميباشد. لذا، حضور جريان هاي سياسي – اجتماعي در باميان به وضوح نشانگر جمعيت قابل توجهي از شيعيان در آن مناطق بوده است.
پراکندگي شيعيان قرن اول تا قرن هفتم
گرچه گزارش دقيقي از کم و کيف حضور قبيله بني تميم و احنف بن قيس تميمي، فاتح خراسان و باميان در دست نيست؛ اما بدون ترديد حضور احنف بن قيس و افراد قبيله بني تميم که داراي گرايشات گسترده شيعي بودند در شرق خراسان و در فتح باميان479، به علاوه حضور شخصيت هاي شيعي معروف همچون بريده حصيب اسلمي و ابوبرزه اسلمي در ميان جمعيت پنجاه هزار خانواده کوفي وبصري که توسط زياد بن ابيه و در حدود نيمه قرن اول هجري به خراسان اعزام شدند480، و نيز فرمانده کل اين پنجاه هزار خانوار، يعني ربيع بن زياد حارثي که در غم شهادت حجر بن عدي از خداوند طلب مرگ نمود و همان روز(سال 51هجري) در گذشت481؛ نشانه هاي ارزشمندي از حضور افراد شيعي هرچند اندک در منطقه شرق خراسان و از جمله باميان مي باشد.
وجود راوياني در قرن اول از باميان482 بوده است و مي توان نتيجه گرفت که ازقرن اول تا حمله صفاريان بين شيعيان و بوداييان زندگي مسالمت آميزي وجود داشته است . بعد از حمله صفاريان به کلي بوداييان از بين رفته است. راوي بامياني ابوهارون سُنجي است که شيخ طوسي در رجال خود چنين آورده است:
ابوهارون سُنجي يا سِنجي، از راويان شيعي و از اهالي سنج (روستايي از توابع باميان ) و نويسنده يک اثر روايي است.483 عبيس بن هشام، از اصحاب امام رضا(ع)، شاگرد و راوي کتاب اوست.484
پس افرادي مثل اين راوي شيعه نشان مي دهد که قبل از حمله صفاريان افراد برجسته شيعه وجود داشته است بعلاوه زمان ورود تشيع به باميان در فصل دوم بيان شد، ولي بودائيان نيز در شهر باميان وجود داشته است. زيرا هنگام حمله صفاريان هنوز بودائيان نيز در باميان بود و هنگام حمله چندين مجسمه متعلق به بودائيان را به غنيمت گرفت.485
ازقرن سوم تا قرن پنجم فرقه کراميه در باميان نفوذ کرد که تاريخ يميني آمده است: «اواسط قرن سوّم هجرى بر فرق اسلامى، فرقه‏يى ديگر به نام «كراميه» افزوده شد كه پيروان ابو عبد اللّه محمّد بن كرام سجستانى بودند. اين فرقه كه اعتقاد به تجسّم خدا داشتند، در غور و باميان‏، طرفداران زيادى پيدا كردند و به جنگ با رافضيان برخاستند. در آغاز قرن پنجم هجرى كار مبارزه با رافضيان شدّت گرفته بود تا جائى كه معتقدين به اين فرقه را از اماكن متفرق و از شهرهاى مختلف، همه را به درگاه مى‏آوردند و بر دار يا سنگسار مى‏كردند. در مبارزه با رافضيان، سلطان محمود غزنوى از استاد ابو بكر محمشاد كه سمت پيشوايى كراميان را داشت، استعانت جست و او با تعصّب و بى‏رحمى بسيار به جنگ با رافضيان و باطنيان برخاست و آزار و كشتار بى‏رحمانه فرقه اسمعيليه به ميل محمود و به تشويق استاد ابو بكر، دامنه وسيعى پيدا كرد؛ كراميان پس از پيروزى بر مخالفين خود به آزار و اذيت مردم پرداختند».486
از اينجا فهميده مي‌شود که جنگ عليه شيعيان به شدت ادامه داشته است و شيعيان از قدرت اساسي در غور و باميان برخوردار بوده است. سلطان محمود از فرقه کراميه براي نابودي شيعيان درغور و باميان استفاده ميکرده است.
در قرن هفتم هنگام حمله مغول، شهر باميان کاملا شيعه نشين بوده است.487
پراکندگي شيعيان از قرن هفتم تا دوران معاصر
زين العابدين شيرواني (سياح قرن يازده و دوازده)ميگويد:
«ولايت باميان مشتملست بر پنج قلعه گلين به‏غايت متين و چهل پاره قريه مسرّت‏آئين اصل شهر هزار باب خانه دارد همگى حنفى‏مذهب و قليل‏الادبند و بعضى قراى آن شيعه اماميه‏اند و بعضى سكنه‏اش سادات صحيح‏النّسبند و قليلى خارجيند اكثر ايشان دزد و نامهربان و رفيق شيطان عموما فارسى‏زبان و جاهل و نادان، آبش مرد غريب را مسهل قويست زيرا كه چند فرسخ از روى گياه سقمونيا جاريست و معدن فلزّات نفيسه و نباتات غريبه در آن ديار بسيار و از عجايب روزگار يكى غار آن ديار است تفصيل آن حواله بكتاب رياض السّياحه است»‏.488
اکثريت هزاره‌ها داراي مذهب شيعه اند ولي هزاره هاي شيخ علي بعضي به فرقه هاي اسماعيلي بمبئي اعتقاد دارند و برخي نيز سني اند.489
در دوران معاصر اقليت اسماعيليه در استان باميان در مناطق شيبر و شنبل و عراق زندگي مي‌کنند.490
ب : سير تحول وضعيت سياسي و اقتصادي وفرهنگي شيعيان باميان
1. سير تحول وضعيت سياسي شيعيان
شيعيان باميان به لحاظ سياسي از هنگام ورود اسلام تا دوران معاصر داراي فراز و نشيب فراوان بوده است و سيري از تحولات و وقايع را تجربه کرده است. اين فرايند را طي چند محور مورد بررسي قرار مي دهيم. ضمن اين که ياد آوري مي شويم که اين وضوع، همچون ديگر وضعيت شيعيان ارتباط تنگاتنگي با عوامل گسترش تشيع دارد و آنچه در اينجا مطرح ميشود در واقع گزارش تحليلي و منسجم و متوالي از نتايج فصل پيشين است.
الف. حاکمان (باميان) و تعامل آنها با شيعيان
پس از ورود اسلام و تشيع در باميان، اين منطقه داراي حاکمان مختلف بوده است. اين حاکمان نيز رفتارهاي مختلف با مردم باميان و شيعيان باميان داشتند.
از نحوه تعامل شيرا باميان که حکومت آنها بر باميان تا قرن چهارم، يعني تا حمله سلطان محمود غزنوي به غور و باميان ادامه داشته، با شيعيان گزارشي در دست نيست؛ اما با توجه به اين که سلسله شيرا باميان خود از منصور(236-158) به اسلام گرويدند491؛ و از سويي ديگر، قراين حاکي از آن است که همچون غور، اسلام همراه تشيع وارد باميان گرديده است و تا يورش سلطان محمود غزنوي به منطقه غور و باميان، تشيع د راين دو منطقه رواج چشمگيري داشته است و به همين اعتبار، سلطان محمود غزنوي اين مناطق را کافرستان تلقي ميکرده است. چنين برمي آيد که تعامل شيران باميان با شيعيان به ويژه با شيعيان اسماعيلي (باطنيان) مناسب و هوادارانه بوده‌است.
يورش يعقوب ليث صفاري (247-265) به باميان ظاهراً بيشتر عليه بودائيان و بت خانه هاي آنان بوده است که به حضور بودائيان در منطقه باميان پايان بخشيده است. با توجه به گرايش مذهبي صفاريان که پيرو مذهب باطنيان(اسماعيلي) بودند، بنظر نمي رسد که درحمله يعقوب به باميان آسيبي به شيعيان باميان رسيده باشد، بلکه يعقوب، قاعدتاً از اسماعيليه حمايت کرده است.
در عصر سامانيان(278-387) امراي ساماني به رغم اين که خود سني و حنفي مذهب بودند نوعاً با پيروان ديگر مذاهب با مدارا رفتار ميکرد. در اين ميان درعصر نوح بن نصر، او به اسماعييه گراييد و از اسماعيليه حمايت ويژه داشت. اما امير ساماني جانشين نوح، تحت فشار مشايخ و سرداران سني بر مذهب اسماعيليه سخت گرفت و لشکرهايي براي قلع و قمع آنان اعزام کرد که بعيد است دامنه اين حملات به باميان که داراي حکومت محلي نيمه مستقل شيران باميان بود، رسيده باشد.
رابطه غزنويان(378-432) با شيعيان بسيار خشن بوده است. محمود غزنوي طي حملات مکرر به غور و باميان و با حمايت همه جانبه از کراميان سني و متعصب به بهانه بد ديني و باطني و رافضي، کشتار وسيعي عليه شيعيان و به ويژه باطنيان در منطقه غور و غرجستان و باميان به راه انداخت. سلطان غزنوي، ضمن پايان بخشيدن به حاکميت شيران باميان، کراميه را در اين مناطق، به ويژه در منطقه غور به مذهب رسمي و غالب تبديل کرد و شيعيان ظاهراً جز در روستاها و مناطق صعب العبور و يا به صورت تقيه، جايي نداشتند.
در عصر سلجوقيان (431-590) به ويژه در دوران حاکميت طغرل و آلپ ارسلان، پاره اي سخت گيري عليه شيعيان، به ويژه اسماعيليان(باطنيان) وجود داشت. اما ظاهراً به مرور از سياست شدت عمل و سخت گيري عليه شيعيان کاسته شد.492 عبدالجليل قزويني، عاليم شيعي قرن ششم هجري، از سلاجقه متأخر همچون سلطان محمد(498-511) و سلطان سنجر(511-552) ابراز رضايت ميکنند.493
عصر حاکميت غوريان بر باميان(550-610ق.) مخصوصاً در دوره حکومت علاءالدين حسين جهانسوز که مروج مذهب اسماعيليه بود، رابطه خوبي با اهل تشيع داشتند.
خوارزمشاهيان در حدود سال 610هجري قمري به حکومت غوريان پايان بخشيد. خوارزمشاهيان مخالف باطنيان بودند و حملاتي عليه قلاع اسماعيليه در خراسان و جبال تدارک ديدند.494 اما آن زمان که آنان بر نواحي شرق و مرکزي خراسان مسلط شدند(610ق.) آنان فرصت چنداني براي فعاليت فرهنگي نيافتند و بيشتر با خليفه عباسي در نواحي غرب ايران سرگرم بودند. ضمن اين که سلطان محمد خوارزمشاه، هوادار خلافت علويان شد و تصميم داشت که کار هليفه عباسي را يکسره کند که فرصت آن را نيافت و دچار سرماي سخت زمستان غرب ايران و سپس حمله مغول گرديد.495
در عصر ايلخانان، به رغم ويراني هاي ناشي از حملات چنگيز درکل بلاد خراسان و حملات هولاکو عليه اسماعيليان، سياست آنان جانب داري از شيعيان اثني عشري و سادات و کمک به عتبات مقدسه شيعيان بوده است.496
از عصر حاکميت آل کرت بر خراسان مرکزي و شرقي پس از پايان ايلخانان و از عصر حاکميت تيموريان(787-912ق.) گزارشي در باب برخورد دولت مردان حاکم با مردم باميان نرسيده است، اما اجمالاً سياست تيموريان خراسان هواداري از علويان بوده است و برخي از تيموريان به تشيع گرايش داشتند و در مجموع به نفع شيعيان بوده است.
از عصر صفويان(907-1135) سلاطين صفوي با تعصب از شيعيان اثني عشري حمايت ميکردند. طبعاً حاکميت صفويه بر خراسان به ويژه شرق خراسان گرچه ناپايدار بوده و پيوسته با ازبکان در زد و خورد بوده، اما وجود دولت قدرتمند شيعه در ايران به نفع شيعيان اثني عشري از جمله شيعيان باميان بوده است. در عين حال صفويه در باميان نفوذ چنداني نداشته و شيرواني که در وضعيت فرهنگي و اجتماعي باميان را تا پايان عصر صفوي بيان ميکند، از حضور مذهب حنفي درمرکز باميان و شيعيان در روستاها خبر مي دهد.497
ب.شيعيان بامياني داراي منصب سياسي
حضور افراد يک جامعه در حکومت بيانگر نقش و جايگاه سياسي آنان مي باشد. منظور از شيعيان بامياني داراي منصب سياسي، شيعيان بامياني که اشتغال در بخش هاي مختلف حکومت(قوه مجريه، قوه قضائيه و قوه مقننه) مي باشد.
قبل از تشکيل افغانستان، به طور مستند ما گزارشي مبني بر دخالت شيعيان در حکومت ها نداريم ولي بعد از ورود اسلام و تشيع در افغانستان حکومتها معمولا شيعه بوده است زيرا مردم اين منطقه شيعه بوده است و حاکمان نيز از بين همين مردم بوده است.
اما بعد از تشکيل شدن افغانستان جديد يعني از عهد«احمد شاه ابدالي» حکومت در افغانستان به دست قوم خاص يعني پشتون اداره ميشده است و تمام منافع و تمايلات آنان در نظر گرفته مي شد و تا که در عصر امروزکه مسئله «منافع ملي» و «وحدت ملي» مطرح است بازهم منافع قومي(پشتون) بر همه چيز مقدمتر است. قومي بودن قدرت سياسي يک واقعيت است که منشأ فقر و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، جبران خسارت، ظلم و ستم Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، مشهد مقدس