منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، خواجه نظام الملک، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

به حسين بن واقد واو به نقل از عبدالله بن بريده واو به نقل از بريده بن حصيب که در مرو مدفون است ، ختم شود.»269
چنانکه گذشت يک ديگر از شخصيت هاي پرنفوذ در منطقه خراسان احنف بن قيس تميمي است. گزارشها حاکي از حضور پرحجم قبيله بني تميم به همراه رئيس خود در منطقه خراسان دارد.
احنف بن قيس در زمان حکومت عمر به خراسان آمد. سرزمين بلخ به دست احنف بن قيس فتح شد . او مدتي در مرو ماندگار شد . طبري مي نويسد: احنف امير دو مرو شد.270 .
يکي از مورخين مي‌نويسد:
و احنف به فتح همه خراسان بپرداخت از بلخ و مرو و هرى، و از هر سوى مسلمانى آشكارا كرد و تا لب جيحون بيامد. و احنف از همه خراسان مرو الرود برگزيد و در آنجا ساکن شد، كه دير الاحنف گويند و به تازى قصر الاحنف خوانند، و به چهار فرسنگ از مرو الرود، و آنجا بنشست به همه ايام عمر.271
ابن عامر در زمان خلافت عثمان، احنف بن قيس را به جنگ هياطله فرستاد و ايشان اهل جوزجان و بلخ و طخارستان بودند.با اهل طالقان و مرو صلح كرد و با كيلان مرو الرود به شصت هزار درهم صلح كرد. در مرو الرود قصرى ساخت كه قصر احنف خوانده مى‏شود.272احنف بن قيس بعد از تصرف طخارستان که باميان نيز جزء آن است براي آن والياني تعيين کرد. احنف، ربيع بن عامر را به طخارستان گماشت.273
پس احنف بن قيس به خراسان آمد و مردم آن سامان توسط ايشان اسلام اختيار نمودند. طبيعي است که اسلام احنف بن قيس غير از اسلام بني اميه است. اسلامي که احنف ، مردم را به آن دعوت مي‌کرد ،اسلام راستين همراه با محبت اهلبيت است؛ چرا که او از ياران نزديک امام علي(ع) شمرده مي‌شد. او بعد از آمدنش به افغانستان ، مدتي در سرزمين مرو ماندگار شد تا پيام اسلام را به مردم برساند.
احنف بن قيس از ياران امير المؤمنين(ع) بوده است او در نامه‏اى براى على چنين نوشت:«اگر بخواهى با دويست مرد كه از اهل بيت خودم هستند نزد تو مى‏آيم. و نيز اگر بخواهى چهار هزار شمشير در اختيار تو مى‏گذارم».274
معاويه گفت: على پنج مرد مورد اعتماد دارد، عدى بن حاتم، عبد الله بن عباس، سعد بن قيس، شريح بن هانى و احنف بن قيس.275 در اينکه احنف از ياران ودوستداران علي(ع) بوده است نوشته است:
احنف بن قيس نزد على آمد و گفت: اى امير مؤمنان، من به روز جمل تو را مخير ساختم كه اگر خواهى پيروان خود را خدمتت آورم تا از كمك بنى سعد بى‏نياز شوى و تو گفتى: يارانت را نگهدار و فقط همدستى شخص تو با من مرا مددى كافى است و من نيز به فرمان تو عمل كردم. اين عبد الله بن قيس (ابو موسى) مردى است كه من عصاره عقل و فهمش را دوشيده (و او را سنجيده) و بسيار سطحى و كند ذهنش يافته‏ام، وى خود از يمن است و قومش با معاويه هستند. و راستى را كه تو با مردى تيز هوش و گرانسنگ مواجه هستى، مردى كه با خدا و پيامبرش جنگيده است، حريفى كه در خور آن قوم باشد كسى است كه چنان (از دام نيرنگ آنان) دور بماند كه گويى بر ستارگان مأوى گزيده و چنان (به كاردانى و دوستنمايى و دانستن اسرار) نزديكشان باشد كه گويى در كف آنان قرار گرفته است. پس مرا بفرست كه به خدا سوگند هيچ عهدى بر من نبندند مگر آن كه من عهدى استوارتر از آن به سود تو بر آنان بندم‏.276
طبعاً سخن برخي از پژوهشگران که، تشيع در قرن چهارم وارد باميان شده است، قابل پذيرش نيست. نويسنده مذبور ضمن در توجيه ديدگاه خود مينويسد:
آنچه از تاريخ معتبر به دست مي آيد، دين مقدس اسلام تا قرن چهارم نتوانست در باميان و نواحي شرقي و مرکزي غور به طور کامل استقرار يابد . زيرا در منابع اسلامي از ساکنين نواحي ياد شده به نام کفار غور ياد شده است .اگر اسلام درسراسر اين سرزمين رسوخ کرده بود، تعبير کفار در باره مردم آن نادرست بود . تنها مناطق غربي کوهستان غور داوطلبانه در زمان خلافت حضرت علي (ع) به اسلام گرويدند و اين امر زمينه اي شد براي گسترش تشيع درمناطق مرکزي افغانستان . مردم مسلمان غربي غور زمان خلافت معاويه از ناسزاگويي به حضرت علي خودداري کردند و به همين جهت در سال45هجري به اتهام ارتداد درهم کوبيده شدند.277
در پاسخ به ديدگاه مزبور يادآوري مي شود که، اولاً چنانکه گزارشهاي مربوط به فتوحات اسلامي بررسي شده ربطي به غور ندارد بلکه پيش از اسلام به غور در عصر خليفه دوم و سوم، اسلام همزمان تشيع وارد باميان به عنوان بخشي از خراسان و ططخارستان گرديده است.278ثانياًعنوان «غور» و «کفار غور»، دست کم در دوره مورد نظر نويسنده مورد اشاره، شامل «باميان» که جزوي از طخارستان بوده است، نمي‌باشد. ثالثاً عدم استقرار کامل اسلام در سرزمين غور و بلاد شرقي، ورود اسلام و تشيع را به صورت بخشي از بافت فرهنگي منطقه نفي نميکند و نگارنده مدعي اين نيست که با ورود اسلام و تشيع به يک منطقه، سراسر آن منطقه به يک باره زير پرچم اسلام و تشيع رفته باشد. رابعاً اين که، قرائن حاکي از آن است که اطلاق عنوان «کفار» بر مردم غور به رغم اسلام آوردن ايشان در عصر خلافت امام علي(ع) با انگيزه سياسي بوده است و نشان از تشيع مردم غور و ناسازگاري مذهب مسلمانان غور با مذهب مورد حمايت خلفاي عصر است، چنانچه خود نويسنده مورد اشاره نيز بدان اعتراف دارد.279
پنجم اين که، قاضي منهاج السراج جوزجاني نيز شيعه شدن غوريان را به صورت مطلق بيان ميکند. وي ميگويد:
غالب ظن آن است که شنسب امير غور در زمان خلافت علي(ع) مسلمان شد و از آن حضرت عهد ولوا گرفت و همچنان بر رياست غور باقي ماند و هرکه از دودمان او به تخت نشستي آن عهد ولوا را که امام علي(ع) نوشته بود، بدو دادندي و او قبول کردي، آنگاه پادشاه شدي و ايشان ازجمله مواليان علي بودند و محبت ائمه و اهل بيت مصطفي در اعتقادشان راسخ بودي.280
بنابر اين اسلام آوردن مردم خراسان، و از جمله باميان قبل از حکومت ظاهري امام علي(ع)، اسلام توأم با محبت اهل بيت(ع)، و حتي عقايد شيعي بوده است. به همين جهت است که در زمان حکومت امام علي(ع)، شنسب حاکم غور که باميان نيز جزو آن بوده است و تبادل فرهنگي داشته است به صورت داوطلبانه خدمت اميرالمؤمنين(ع) رسيدند و از آن حضرت عهد و لوا دريافت نموده است،281 و تشيع را پذيرفته است.
2.نقش علماي شيعه و علماي معتدل سني در گسترش تشيع
علماي شيعه عامل اصلي در گسترش تشيع در باميان داشتند گرچه علما معتدل سني نيز در گسترش تشيع مؤثر بودند. اين علما گاهي در باميان مستقر بودند ويا گاهي به باميان سفر کردند و يا کساني بودند که در باميان متولد شدند ولي براي تحصيل به شهرهاي ديگر رفتند که ما همه اين موارد را بيان ميکنيم.
سلطان محمد درويش
سلطان محمد بن درويش محمد المفتي البلخي (وفات اصفر 957ق) عالم برجسته اي که در سال 935ق. به باميان سفر کرد.282 او به ائمه ارادت بسيار داشت. اوکتاب جامعي داشت که 16باب و يک خاتمه داشت، که شامل بابهاي زير ميشود.
1….2. تاريخ النبي 3.فهرست مدن الکبيره و عجائب کل منها 4. عجائب الانسان 5. عجائب الحيوانات 6. عجائب نباتات 7. عجائب الجبال و العيون و المجاري 8. البحاري 9. الصحاري10. الکنيسات11. مساحه و عمق البحار12. مساحه الارض و عمق البلاد 13. علم القيافه و بعد البلاد 14. الطيبات 15. الحوادث العجيبه التاريخيه 16. کلمات القصار الاخلاقيه.283
امام فخرالدين رازي مفسر بزرگ
از علماي معتدل سني به فخرالدين رازي مفسر بزرگ مي‌توان اشاره کرد که مدتها در باميان مستقر بوده است واز کمک هاي مالي حاکم باميان بهره ميبرد.
فخرالدين ابوعبدالله رازي، فقيه و متکلم و اديب و مفسر يکتاي روزگار، طبرستاني الاصل فرزند خطيب ري شافعي و اشعري، وي در سال 544متولد شد. نزد پدرش امام ضياءالدين که از شاگردان … ، درس خواندن آغاز کرد. امام فخر چون سوار ميشد سيصد تن از شاگردان و فقيهان و غيره ايشان را، دررکابش همراهي مي‌کرد.خوارزم شاه خود به نزد او ميآمد.در علوم شرعي و حکمي حرصي وافر داشت.در سخن گفتن توانا بود.با ذهني صحيح و آگاهي وسيع و حافظه اي سرشار و قدرتي تمام در بيان ادله و براهين، به ادب معرفتي تمام داشت. امام فخرالدين در تصانيف خود بختي بلند يافت.بدينگونه که کتاب هاي اودر آفاق منتشر شد و مردم به فراگرفتن آنها روي آورد و کتب قدما را ترک کردند.وي در وعظ به دو زبان فارسي و عربي سخن ميگفت. در مجلس وي ارباب مقالات و مذاهب گرد ميآمدند و از او ميپرسيدند. بسياري کراميان و غير ايشان را به مذهب سنت آورد. اورا در هرات شيخ الاسلام ميگفتند . گويند چون وفات يافت در دارالسلطنه هرات بود در روز عيد فطر 606ق وفات کرد284، و برخي ازتأليفات وي به شرح زير است.
تفسير در بيست و شش جلد، نهايه العقول في اصول الدين درچهار جلد، کتاب الاربعين، کتاب المحصل، کتاب الخميس، المعالم في اصول الدين، شرح نهج البلاغه و……
فرزندش ميگويد که پدرش نزد شيخ شهيري درس نخوانده است جز آنکه در آذربايجان نزد مردي بنام مجدالدين جيلي درس خواند. سپس خداوند بر او فتوحي پديد آورد و او خود به فراگرفتن کتابها پرداخت. آنگاه به خوارزم رفت و از آنجا به ماورءالنهر و سپس به خراسان بازگشت وبه باميان سفرکرد .در اثر مجاورت با ابن سام براي او جاه و مال بسيار فراهم آورد. چون خوارزمشاه، علاءالدين تکش بلاد اورا از او ستد، صدارت هرات را به او واگذار کرد و در آنجا سکني گزيد.285
ابوهارون سُنجي
يکي از راويان شيعه که داراي يک کتاب روايي نيز است، ابوهارون سُنجي است و ظاهرا قبل از آمدن امام رضا(ع) به مرو مي زيسته است. ابوهارون سُنجي يا سِنجي، از راويان شيعي و از اهالي سنج (روستايي از توابع باميان ) و نويسنده يک اثر روايي است.286 عبيس بن هشام، از اصحاب امام رضا(ع)، شاگرد و راوي کتاب اوست.287
ابومحمد بن سليمان السلمي بامياني
يکي ديگر از عالما باميان مي توان به ابو محمد احمد بن حسين بن على بن سليمان سلمي باميانى اشاره کرد که وي ساکن بلخ بوده است .وي از مكي بن ابراهيم و على بن حسن رازي معروف بكراع و مقاتل بن إبراهيم و الليث بن مساور وديگران از بلخيين روايت ميکند. از او محمد بن محمد بن يحيى و عبد الله بن محمد ابن طرخان روايت کرده است. سلمي بامياني فقط از افراد ثقه مستقيماً روايت کرده است.288
قيام شيعيان
يکي از موارد تبليغ تشيع قيام شيعيان عليه حاکمان جور بوده است که معمولاً سران قيام از علماء بوده است. گرچه اين قيام شايد در باميان نبوده است ولي تأثيرات فراواني به باميان داشته است زيرا اگر قيامي در يک منطق واقع شود چه بسا افراد فراواني از منطقه هاي مجاور آن جمع شود و به آن قيام بپيوندد که اکثر اين قيامها ها در مجاور باميان اتفاق افتاده است.
قيام شريک
ازجمله قيامهاي شيعي که به دستور ابومسلم خراساني سرکوب شد، قيام «شريک» در فرغانه بود که به صراحت شعار محوريت اهل بيت پيامبر(ص) در برابر عباسيان را مطرح کرد و به گفته گرديزي « به آل ابوطالب دعوت کرد و مردم بسيار گرد نمود.»289 اما ابو مسلم خراساني به شديد ترين وجه سرکوبشان کرد و «شريک» رهبر قيام را به قتل رساند. وي همچنين «سليمان بن کثير» را که در مرو «دعوت به آل رسول عليه السلام کرد، بکشت.»290
داعيان اسماعيلي
از فرقه هاي شيعه، فرقه اسماعيلي را مي توان نام برد، که داعيان آنها در خراسان به شدت تبليغ ميکردند که به چند مورد اشاره ميکنيم. اين داعيان گرچه در خود باميان نبود ولي در سرزمين غور بودند و در نتيجه در باميان تأثيرات فراواني داشتند زيرا اين سرزمين ها رابطه تنگاتنگي باهم داشتند و جزء غور حساب ميشود .اينان با تبليغ اسماعيلي سعي در گسترش مذهب اسماعيليان داشتند.
الف. قيام ابن غياث
داعيان اسماعيلي سعي و تلاش فراوان براي تبليغ مذهب خود داشتند.در اواخر قرن سوم هجري يکي از داعيان اسماعيلي به نام «غياث» در اصل از اهالي روستاي «کلين» در حوالي ري به خراسان آمد، فعاليت چنداني از آنان مشاهده نشد و دقيقا پس از عزيمت او شهرهايي از خراسان کيش اسماعيلي را پذيرفتند و نهضتهايي را نيز به راه انداختند. خواجه نظام الملک طوسي يکي از دشمنان سرسخت اسماعيلي در اين باره مي نويسد:
چون سال دويست هشتاد هجري درآمد، اين مذهب اسماعيلي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد امام صادق، امام سجاد، رسول اکرم (ص)، امام سجاد (ع) Next Entries منبع پایان نامه درمورد سلطان محمد، افغانستان، منابع معتبر، غازان خان