منبع پایان نامه درمورد افغانستان، جبران خسارت، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

مستقل اداره ميشد و اولين قبايلي که تحت کنترل حکومت مرکزي درآمد آنهايي بود که به آساني قابل وصول بودند، مانند هزاره‎هاي بهسود و هزاره‌هاي مجاور غزني و دايزنگي هاي تکانه يکاولنگ. اساسا تا پايان دوره دوست محمدخان همه هزارستان مستقل بودند تا اين که اميرشير علي‎خان توانست بهسود و بعدا شيخ علي و سپس شمال باميان و يکاولنگ را نيز مطيع سازد ولي با اين حال نيز اين مناطق کاملا به دولت وفادار نبودند و گاهي مطيع و گاهي مستقل بودند، تا اين که عبدالرحمن همه را مطيع و نابود کرد.430
شيعيان و هزارها در جنگ با انگليس نقش کليدي ايفا کردند و سرداران بزرگي مانند شيرمحمد خان هزاره و عبدالکريم خان کوهستاني که در جنگ هاي متعددي مانند جنگ ميوند که نزديک به دوازده هزار نفر از سپاه انگليس کشته شد، شرکت داشت 431. انگليس براي انتقام از اين مردم شخص قسي القلب و گوش به فرماني را به حکومت رسانيد بنام عبدالرحمن که با همکاري انگليس باقساوت تمام، اکثر هزاره ها را نابود کرد.
او در ابتدا حکومت خود با رهبران و ميران هزاره ها رابطه خوبي برقرار کرد و ميران هزاره هم همانند گذشته اطاعت ظاهري خود از حکومت مرکزي ابراز کردند. اما عبدالرحمان نقشه هاي شومي با راهنمايي انگلستان داشت .
طبق گزارش فيض محمد کاتب، اولين مير هزاره که رهسپار به اطاعت امير درآمد ولقب سرداري گرفت«مير عظيم بيک سه پاي » دايزنگي بود. به دنبال آن، امير جان محمدخان، حاکم باميان و محمد امير بيک ايلخاني حاکم يکاولنگ و تعداد ديگري طي نامه اي خواستار ديدار و ملاقات شدند432. و ميرعظيم بيک و همرا جان محمد خان نزد عبدالرحمن رفتند و مورد استقبال عبدالرحمن خان قرار گرفت.433
ميرعظيم بيک علاوه بر دريافت عطايا و لقب سرداري، يازده قطعه منشور به نام ديگر بزرگان طوايف هزاره که تا اين زمان سربه فرمان عبدالرحمن نداشتند، دريافت کرد434 و مأمور شد که تا ديگر حکام و ميران را براي اطاعت و رفتن نزد عبدالرحمن ترغيب کند. بعد از اين دونفر امير محمد بيک ايلخاني به همراه چند تن به کابل رفتند و چون ديگران، خلعت و تنخواه دريافت کردند.435
در سال 1305ق عبدالرحمان، فرماني براي جلب و آمدن حکام بعضي از مناطق نوشت که از جمله آن سردار محمداسحاق خان(پسرعموي عبدالرحمان) صادر کرد و خواستار آمدن او به کابل شد، اما سردار اسحاق خان از اين فرمان سرپيچي کرد و به کابل نيامد436.به دنبال سرپيچي از فرمان عبدالرحمن، او با سياست خشک و خشن خود عده زيادي را مأمور سرکوبي وي کرد، چنانچه سيدشاه خان برگد را با بعضي از امراي هزاره از کابل از طريق سرچشمه و باميان روانه ترکستان کرد و به نائب سالار غلام حيدرخان حاکم غزنين نيز دستور داد که در باميان به سيد اسحاق خان ملحق شوند437. با رسيدن غلام حيدر خان، سه هزار سواره و دوهزار پياده به اضافات ادوات جنگي بسياري د رباميان جمع شدند. از طرف ديگر جنرال نجم الدين خان پدر زن سردار محمد خان و قادرخان و سيد عسکر و ميردلاورخان که در قلعه شش برجه کهمرد جاي گرفته بودند، براي دفاع به دور آن خندقي کندند438.
ميران هزاره و سادات باميان درفتح قلعه شش برجه نيز با عبد الرحمن همکاري داشتند بعد از رسيدن نائب سالار غلام حيدرخان، قلعه شش برجه توسط سپاه عبدالرحمن محاصره شد. آنان با تمام قوا به قلعه حمله کردند و سرانجام نجم الدين خان و محمدهاشم خان و قادرخان سرلشکر با تعدادي ديگر از افراد دستگير شده و روانه کابل شدند. دراين جنگ اکثر ميران هزاره چون يوسف بيک لعل و محمد اميربيک ايلخاني، ابراهيم بيک، عليجان بيک، حسين علي بيک، سيد شاه رضابخش، رضاقلي‏بيک، يزدان بخش همه همراه سپاه دولت حضور داشتند.439
عبد الرحمان نيز بعد ازاين جنگ ازشجاعت و صداقت مردم هزاره و شيعه تقدير و تشکر کرده است440.اين رفتار او با شيعيان و هزاره ها وقتي بود که هنوز قدرت او مستحکم نشده‌بود و با استحکام پايه هاي قدرت او رفتار او عوض شد و شروع به تهديد و تطميع ميران هزاره کرد، از آن جمله تهديد محمد امير بيک ايلخاني مير يکاولنگ بود که چند روزي براي تهيه امکانات سفر تأخير داشته بود.441
عبدالرحمان علاوه بر فرمان دستگيري ملا و سيد و مير و تهديداتي که براي آنها فرستاده بود، و تعداد زيادي منشور بين مردم هزاره خصوصا ً باميان نوشته و آنها را به اطاعت فراخوانده و عواقب بسيار بدي براي شورشيان عليه خودش ترسيم کرد.442
قيام مردم باميان در زمان عبدالرحمان
در زمان عبد الرحمان قيام عمومي عليه حکومت وي بپاشد که نتيجه ظلم و ستم وي به مردم شيعه و هزاره ها بود. ازدياد خيلي زياد ماليات ازمردم که به شکل پول يا محصول دريافت مي شد.443گرچه ميران هزاره در ابتداء فکرميکردند که با اطاعت در امور سياسي همانند گذشته درامور داخلي آزادند به همين جهت درسرکوب شورشهاي مناطق همجوار به نيروهاي عبدالرحمن کمک کردند، اما زماني که به اهداف او پي بردند با هماهنگي و اتحاد يکديگر عليه ظلم او قيام کردند که با وجود برنامه ها و مقاومتهاي شديد همگي شکست خوردند و مردم بسياري در اين راه قرباني شد.
البته عبدالرحمان چون از ابتدا قصد تصرف مناطق شيعه نشين را داشت برنامه هاي مفصلي براي جنگ عليه مردم هزاره تدارک ديده بود. مناطق استراتژيک و مهم و مشخصات جغرافيايي مناطق شيعه نشين را با اعزام جاسوساني مشخص کرد. «به حکمرانان غزنين و قندهار و پشت رود، سيقان و کهمرد(باميان) چون…ميربدل را که در اطراف شرقي و جنوبي و شمالي کوهستان هزارستان به حکومت قيام داشتند از حضور اقدس فرمان رفت که از هر طرف دو تن مرد هوشيار و راست کار مأمور نمايند که داخل جبال هزارستان شده مقدار مسافت و سهل وصعوبت ومنحني و مستقيم طرق و مواضع حرکت فرود سپاه و تنگي و فراخي راه و جمعيت مردم سکنه اش با معمورت و مطمورات (خرابه ها) ايشان ديده و دانسته، همچنان منزل به منزل طي مراحل کرده …تا به وجه صحيح و طبق واقع حضرت والا را به اطلاع دست دهند که از کدام راه با چه مقدار لشکر و سامان عبور نموده، رهسپر تواند شد… .»444
طبق اين فرمان عبدالرحمن، سردار نور محمدخان حکمران او در قندهار« سيد شاه نجف ساکن چهار دهنه و محمد جان نام کندکاني قوم قزلباش را از قندهار … امر کرد که از ابتداي خاک سرزمين ياغيه تا انتهاي آن همه جا را نيک ديده و مشاهده کرده، راه وبيراه و گذرگاه لشکر و انبوهي مردم آن بوم وبر را نوشته … که موسم خوب به آن مردم گذشت و موقع سرکوبي آن قوم شرير رسيد»445 اين دو مأمور از تاجراني بودند که هميشه در هزارستان در رفت و آمد بودند و کسي به آنها شک نمي‎کرد و به راهها آشنا بود.
حاکم فراه و غزنين نيز چنين کردند، محمد حسن خان حکمران غزنين«سيدشاه بابا وسيد عبدالوهاب و سيد نبي نامان از سادات سکنه هزاره …»446 را مأمور شناسايي راهها کرد.
عبدالرحمن با استفاده از جاسوسان و تفرقه بزرگان مردم شيعه و تکفير شيعيان و به خدمت گرفتن افراد متعصب سني مثل سردار عبدالقدوس خان به سرکوب شديد شيعيان هزاره و باميان پرداخت.447 «حاجي خان کاکري» رئيس قبيله کاکري که ازمردان قسي القلب و مکار بود به باميان حمله کرد او همان کسي بود که در اولين حمله انگليس به قندهار با چندين هزار نظامي قندهاري به انگليس تسليم شد. به نظرمي رسد که حاجي خان دراين لشکرکشي علاوه بر پشتيباني اميرکابل از پشتيباني انگليس نيز همراه داشت؛ زيرا درميان ملتزمين رکاب او تعدادي سپاه هندي وجود داشتندکه براي حفظ جان او گماشته بودند».448
وقتي که شورش مردم شيعه و هزاره همگاني شد عبدالرحمن دستور داد تمام فرماندهان با افرادش به باميان که مرکز شورش بود براي يکسره کردن کار حمله کند. عبدالرحمن« امرکرد که برگد امير خان از کابل و سپهسالار غلام حيدرخان از ترکستان و جنرال ميرعطاخان از غزنين و برگد محمدصادق خان از قندهار با افواج سواره و پياده نظام و اتواب آتش باروي تدمير از چهار سوي جانب گروه شرير هزاره نهاده، رهسپار آن کوهسار شوند.» 449به دنبال اين فرمان غلام حيدر خان با سه فوج پياده و هشتصد سواره نظام و بيست ضرب توپ از مزار شريف و مير عطاخان با افواج قاهره هشت هزار نفري و پنج توپخانه از غزنين450، فضل احمدخان و سمندرخان با هشتصد سواره و پياده لشکر ملکي مردم کوهستان451، محمدعمرخان کرنيل و عباس خان و عبد الاحدخان کميدان سپاه نظام مقيم اندراب، سرور خان حاکم خنجان با نيروهاي نظامي و توپخانه452، فقير محمدخان و تيمورشاه خان و عبدالکريم خان … با دوهزار سواره نظام مردمي از کوهستان و کوهدامن کابل با هفتصد سواره و پياده از مردم قطغن به فرماندهي محمد عمرخان453وارد باميان شدند تا مردم آن مناطق را سرکوب کند. عبدالرحمن در واقع لشکر عظيم و تا دندان مسلحي را به سوي هزارستان و مرکز آن باميان فرستاد، تعداد سپاهيان تا صد وبيست هزار نفر عنوان شده است454. اما بعضي منابع آن را بيشتر از اين تعداد و در حدود چهل فوج پياده و ده هزار سواره نظام کمکي با صد ميل توپ، صد هزار پياده و بيست هزار سواره مسلح عادي و غير نظامي ميدانند.455
البته اين غير از تعدادي از نيروهاي مردمي شيعه و هزاره اي بود که به زور در صف اول جنگ ودر جلو نيروهاي دولتي قرار داده تا قهراً به دست همکيشان خود از پاي در مي‌آمدند و اگر عقب مي نشستند، توسط نيروهاي دولتي از پاي درمي‌آمدند456.
عبدالرحمن با قصاوت تمام مخالفان خود را ازبين برد و بيشتر مردم هزاره را نابود کرد. لارد کرزن مشهور که خود در دربار عبدالرحمن خان آمده بود چنين گفت:« امير عبد الرحمن خان يک معجون مرکبي از سياست مداري و ظرافت و وحشي گري بود.»457
او براي رسيدن به اهداف خود ازهيچ وسيله اي فروگذار نکرد و ملاهاي سني را وادار کرد که فتواي قتل هزاره‌ها را اعلان کند. مرحوم غبار مينويسد:« شورش به حدي با قساوت خاموش شد که هزاره ها به ماوراء جيحون و ايران و هند انگليس فرار کردند. وقتي که بقيه مردم هزاره بعد از ختم جنگ هاي دوساله به مساکن خود برگشتند آنقدر کم بودند که مثلا از بيست هزار خانوار بهسود،فقط شش هزار خانوار باقي مانده بود. تمام قلعه ها و مساکن مردم هزاره تخريب و مزارعشان پايمال شده بود. طبق امر امير هزاران دختر و پسر بيگناه هزاره در داخل افغانستان و در ماوراء سرحدات شرقي افغانستان فروخته شد.»458 با اين حساب ولايت باميان و اطراف آن شمار تلفات و فراريانش کمتر از بهسود نبود. برگد امير محمد خان چهل هزار سر از کشته شدگان بهسود را به باميان فرستاد و درآنجا کله مناري به يادگار فرستاند.459 عبدالرحمن خان وحشي گري را به حدي رسانده بود که همه به آن اذعان دارند. مرحوم غبار در اين باره مي‌نويسد:« مظالم امير در هزاره‌جات سابقه‌اي در تاريخ کشور نداشت و فقط ميتوان آنرا در هجوم چنگيزخان مطالعه کرد.»460
باميان در زمان حبيب الله خان
بعد از عبد الرحمان خان پسرش حبيب الله خان به حکومت رسيد درحالي که کشوري خاموش بر اثر سرکوب شديد مخالفان به او به ارث رسيد و بيش از 60%مردم شيعه هزاره يا شهيد ويا به کشورهاي همسايه مهاجرت کردند و تعدادي زيادي نيز به بردگي گرفته شده بودند و زمينهاي بسياري از شيعيان به افغانها(پشتون) داده شد. وي براي رفع اين نابساماني ها هيچ تلاشي نکرد و فقط به چند فرمان بسنده کرد. تنها کار او آزادي زندانيان بلا تکليف هزاره شيعه بود.
وي اجازه بازگشت تبعيد شدگان خصوصاً هزاره‌هاي شيعه را صادر کرد و در ضمن فرماني جبران خسارت هزاره هاي شيعه را داد: «ملک و زمين مردم که تا حال به مردم مهاجر و ناقل افغان داده ميشد، حکم کرديم که بعد از اين به دست خود شما باشد و هر قدر ملکي که از مردم هزاره قبلاً به افغانها داده شده باشد، در بدل آن از زمين هاي خالصه و آباد سرکاري ملک و زمين داده شود.»461
اين فرمان ها گرچه از فضاي سنگين دوران پدرش عليه هزاره ها کاسته شد ولي دردي از دردهاي مردم هزاره شيعه کاسته نشد، نه تنها زنان و اطفالي که به بردگي گرفته شده بود به خانه‌هاي خود برنگشتند بلکه در دوران حبيب الله خان نيز حاکمان محلي زنان واطفال هزاره را به زوربه عنوان برده به بازارهاي هند مي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد خواجه نظام الملک، امام رضا (ع)، افغانستان Next Entries منبع پایان نامه درمورد افغانستان، سلطان محمد، رسول اکرم (ص)