منبع پایان نامه درمورد از خود بیگانگی، قرآن کریم، هویت یابی، بحران هویت

دانلود پایان نامه ارشد

تطابق نمی کند.روانش دارای یک ثبات و لنگرگاهی است که به این سو و آن سو نمی رود.در اکثر جرائمی که رخ می دهد مجرم بلافاصله بعد از آن ممکن است بگوید در آن لحظه خودم نبودم،یک لحظه از خود بیخود شدم،همه چیز از کنترل من خارج شد.اینها همه به علت عدم داشتن یک هویت پایداری است که حتی در مواقع بحران انسان را از طوفان های جرم و انحراف مصون دارد.
همانطور که در گفتار قبل مطرح شد انسان بیشتر در سنین نوجوانی به دنبال هویت انسانی خویش می گردد تا نوع بودن خویش را به اجتماعی که در آن زیست می کند اعلام دارد.یکی از ویژگی های شخصیت انسان در نوجوانی الگویابی و انتخاب الگوست تا بر مبنای آن روش و منش زندگی خویش را انتخاب نماید.هر فردی با توجه به گرایشات و ارزشهایی که برای او محترم است یک نوع الگو انتخاب می نماید.اگر فردی ارزشهای معنوی و مذهبی در او بیشتر رشد یافته باشد و محیط زیست اجتماعی او معنوی تر باشد الگوهایی را هم که بر می گزیند از میان شخصیت های مذهبی و اخلاقی خواهد بود.ولی اگر جوانی تحت تاثیر فرهنگ دیگری باشد یا ارزشهای بیگانه را در درون خود نهادینه کرده باشد به دنبال الگو از میان همین فرهنگ می رود.آنچه که مهم است اینکه فرد به چه سمت و سویی گرایش دارد و خانواده و اجتماع چگونه او را به سمت یک هویت ارزشی سوق می دهند.از نظر قرآن کریم خداوند متعال بهترین اسوه و الگو را برای بشر تعیین کرده است:«لَقَد کانَ لَکُم رَسولُ اللّه أُسوَهً حَسَنَهَ لِمَن کانَ یَرجو اللّه وَالیوم الاخِر ذَکَرَ اللّهُ کَثیراً:برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود،برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند،و خداوند را بسیار یاد می کنند.»77 شناساندن این الگوهای اخلاقی و الهی وظیفه خانواده ها و اجتماع و آموزش و پرورش است.78 از نظر کارل گوستاو یونگ انسانها باید خصوصیات و درون نهفته خود را بروز دهند و آن را بیان کنند.یعنی مرد باید خصایص مردانه خود مانند تحکم و پرخاشگری و برتری جویی را بروز دهد و زن هم حس احساسی و ملایم خود را نشان دهد.تا وقتی که فرد همه جنبه های شخصیت خود را بروز ندهد نمی تواند به یک شخصیت سالم دست یابد.وقتی کسی بخشی از شخصیت او خفته و منع شده است بخش دیگر وجود او نیز پرورش نمی یابد.به عقیده وی تنها خصیصه ای که سلامت روان را تحلیل می دهد عدم ابراز تمامی جنبه های شخصیت است که باعث عدم پرورش و رشد جنبه های دیگر آن می شود.این قسمت از شخصیت مخفی مانده را سایه(shadow) نامیده است.سایه عمیقترین ریشه ها را در انسان دارد و غرایز ابتدایی ما را در بر می گیرد.از دیدگاه منفی سایه همه جوشش ها و انگیزه هایی است که جامعه آنها را شر،گناه و غیر اخلاقی می داند و نمایانگر نیمه تاریک وجود ماست.ما اگر بخواهیم در کنار دیگران زندگی کنیم باید این جنبه ها و گرایشات مخفی را رام کنیم و اگر آنها را فرو ننشانیم با واکنش آداب و رسوم و قوانین آن جامعه روبرو می شویم.از طرفی نمی توان این جنبه از شخصیت را فرو کوفت زیرا علاوه بر اینکه ممکن است شخصیت بیروح و ملال انگیز گردد بلکه هر لحظه ممکن است طغیان کند.چون ما اگر غرایز حیوانی را فروکوبیم ناپدید نمی شوند بلکه به صورت خفته در انتظار سستی یا بحران “من” جای می گیرند تا بتوانند دوباره تسلط خود را باز یابند.79
امروزه با برداشته شدن اکثر مرزهای انسانی و ارتباطات رو به گسترش آدمیان و قرار گرفتن در مقابل آماج اطلاعات و تکثر و تنوع افکار انسان گاهی دچار چندگانگی می شود.در حوزه جرم شناسی یکی از مباحث مهم در روانشناسی جنایی و یکی از عوامل موثر در وقوع جرائم،بحران هویت و هویت یابی انسانی و تزلزل در شخصیت افراد است.اینکه فردی بدون شناخت از خود و گروه به دنبال هویت می گردد و اگر کسی در درون خود پیدا نکرد لاجرم به سمت گروهای هویت سازی می رود که اکثراً نتیجه ای جز تباهی و سیاهی ندارد.عضویت در گروه های زورگیر و یا اعتیاد افراد می تواند از زمره این جرائم باشد.خصوصاً در بزهکاران هیجانی و اتفاقی این عدم ثبات در هویت بیشتر دیده می شود.

بند سوم: تاثیر باورهای دینی در هویت یابی انسانی
در تعالیم اسلامی یکی از مهمترین مسائلی که باعث از خود بیگانگی می شود وابستگی به دنیا و اشیاء موجود در آن است.این امر باعث می شود که شخص کمکم هویت وجودی خود را از دست بدهد و تبدیل به چیزی شود که تماما وابسته به اوست.چنین شخصی نمی تواند پله های ترقی و کمال را طی کند و مدام به دنبال هویتی است که به وجود او معنا دهد.80 اصالت و هویت انسان در قرآن از خلیفه الهی او سرچشمه می گیرد.انسانی که از تمامی اسماء و حقایق آگاه است و با فطرتی توحیدی به پروردگارش ایمان و باور دارد.مظهر عالی ترین جلوه خداوند است.اشرف مخلوقات،و حامل روح او،دارای خلقتی دقیق و حساب شده که با انتخاب صورت گرفته است و با اینکه در آمدن او به این دنیا خودش تصمیم نگرفته ولی در عین حال دارای اراده و اختیار است.می تواند حسن و قبح را تشخیص دهد و به آن عمل کند.امانتدار خداوند است.به او اختیار و الهام و آگاهی داده شده که دو راه را برگزیند سعادت یا شقاوت را،ملکوت اعلی یا اسفل السافلین را.ارزش انسان در قاموس قرآن با توجه به تعریف هویت و اصالت او از عالیترین ارزش ها،تجلیگاه با شکوه ترین منزلتها،مسجود فرشتگان،که معرفت به خداوند موجب پی بردن به هویت و اصالت او می شود.انسان ها با الهام فطری که در آنها نهاده شده زشتیها را باتمام ابعادش و زیباییها را در تمامی نمودش در می یابند.آری این سیمایی است که دین از انسان تصویر می کند و انسان مومن به راحتی می تواند هویت وجودی خویش را بشناسد و در مسیری که برای او تعیین شده است گام بردارد.او دیگر سردرگم هزاران عقیده و باور متفاوت نیست.دیگر تکه ای از وجودش را از فلان فلسفه و فلان عقیده در نمی یابد.دین با ارزشگذاری بر روی انسان و داشتن برنامه و هدف مشخص و با استدلالات عقلی و فطری در پیدا کردن هویت کار را برای او راحت کرده و توانسته بسیاری از سوالات بی پاسخ بشر را پاسخ گوید.
هرگاه فرد در یافتن هویت خود تردید کرد و ثبات هویتی خویش را نیابد دچار نوعی سردرگمی،بی هدفی،باری به هر جهت بودن،و به نوعی افسردگی ناشی از عدم ثبات در شخصیت خود می شود.درعین حال در ذهنش یک تصویر منفی از خودش شکل می گیردکه به اینها بحران هویت گویند.81 در معارف اسلامی انسان هنگامی که به خدا می پیوندد کامل می شود و شخصیت اصلی خویش را می یابد.هویت انسان در گرو خداشناسی اوست و هرچه معرفت او بیشتر ثبات شخصیت و هویتی او نیز بیشتر.انسان از خود بیگانه انسانی است که خدا را فراموش کرده و تصویری نادرست و موهوم از خود داشته باشد.خودفراموشی به این معنی نیست که انسان خوابش ببرد و خودش را بیاد نیاورد بلکه به این معنی است که انسان دیگر خود وجودیش را به خاطر ندارد، استعداد ها، تواناییها، آرزوها، اهدافش را فراموش کند و مدام در جستجوی هدف باشد.انسانی که تلاش و کوشش او صرف غیر می شود یعنی عملا حامل غیر و خادم غیر می شود.از جمله نتایج آن این است که زحمت و مشقتش برای او سودی ندارد.از دیگر موارد دیگری که انسان از خود بیگانه به آن دچار است عدم استقلال است.عدم استقلال به معنای تهی بودن از خود.یعنی اینکه در وجود ما نقشها و هویت های دیگری بنشینند و انسان را هدایت کنند.کسی که خدا را فراموش می کند ناچار به غیر خدا روی می آورد شخص از خود و هویتی که باید باشد و راهی که دین برای او ترسیم کرده فاصله می گیرد،غیر را به خانه خود دعوت می کند،دشمن را به جای دوست می نشاند و راهی بسوی فنا و نابودی در پیش می گیرد.خود بی خدا قطره ای از دریاست که،«قطره با دریاست گر با دریاست»محدود در کنار نامحدود است که معنا پیدا می کند و خود به تنهایی معنایی ندارد.لذا انسان در قرآن و معارف اسلامی هنگامی که به خدا پیوست شخصیت و هویتش کامل می شود و مسخ و از خود بیگانگی انسان به دلیل فراموش کردن خداوند است.82 «وَ لا تَکونوا کَاالَّذینَ نَسَوا اللهَ فَانساهُم اَنفُسَهُم اولَئِکَ هُمُ الفاسِقون:همچون آنان نباشید که خدا را فراموش کردند پس خداوند آنان را از خویشتن خودشان غافل ساخت و به فراموشی افکند آنان همان فاسقانند.»
عبادت و دعا به درگاه خداوند نیز نقش موثری در بازیابی خود انسان ایفا می کندعبادت بیدار کننده انسان است.آدمی در عبادت کردن خود را همانگونه که هست می بیند و به نقصها و ناتوانی خود آگاه می گردد.اقبال لاهوری نیز در مورد ارزش پرستش و نیایش در بازیافتن حقیقت خود می گوید:«نیایش وسیله اشراق نفسانی،عملی حیاتی و متعارفی است که بوسیله آن جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگتری از حیات اکتشاف می کند.»از خود بیگانی گاهی به دست خود انسان و گاهی بدست دیگران و با غفلت از خود پیش می آید. انسان فراموش می کند که به چه چیز تعلق دارد،سمت روحیاتش کجاست،علایق او چیست.در امور اجتماعی نیز جامعه ای که از خود غافل شود استثمارگران درصدد تعیین هویت او بر می آیند و او هم بناچار این هویت را می پذیرد.83 در قرآن از خود بیگانگی تحت عنوان نسیان نام برده شده است.«وَ قُل اَلیَوم نَنساکُم کَما نَسَیتُم لِقاءَ یَومِکُم:امروز ما شما را فراموش می کنیم همانطور که شما ما را فراموش کردید.»84 تعبیر دیگری که قرآن برای از خودبیگانگی در نظر می گیرد شیطان است.در جاهای مختلف قران از شیطان به عنوان عامل اصلی از خود بیگانگی یاد می کند و بی جهت او را عدوٌ مبین نخوانده است،چون دشمن اصلی انسان است.گاهی چنان شیطان در شخصیت و اعمال آدمی نفوذ کرده که استقلال شخصیت خود را از دست می دهد.وقتی شیطان در اندیشه آدمی خانه کرد و آدم از خطوات او پیروی نمود جای دوست دشمن را در دل می گیرد و دزد جای امین را85 پس:«اَعوذُ بِکَ مِن هُمَزات الشَیاطین وَ اَعوذُ بِکَ رَّبِ اَنَّ یَحضِرون:خداوندا از وسوسه های شیاطین به تو پناه می برم و از تو می خواهم که نگذاری نزد من حاظر شوند.»86 هدف مشترک دین و جرم شناسی نیز در این حوزه ساختن انسانهایی است که در مقابل هر موقعیت خطر آفرین و هر محیط مستعد بزه و گناه به راحتی آلوده این عوامل نگردند.

گفتار دوم: باورهای دینی و بهداشت روانی
«کسی زمانی به من گفت اگر روح و روانم تنها چیزی باشد که با خود به آن دنیا می برم،این باید بهترین داراییم باشد.»87 فرهنگ روانشناسی لاروس بهداشت روانی را چنین تعریف می کند:«استعداد درون برای هماهنگ،خوشایند و موثر کردن،در موقعیت های دشوار،انعطاف پذیر بودن برای بازیابی تعادل خویش،توانایی داشتن»88 گناه یک نوع بیماری است که روح بدان مبتلا می گردد.در جایی قرآن کریم مکر و خدعه را بیماری نامیده است و درباره منافقانی که با خدا و مردم با ایمان خدعه می کنند می فرماید:«فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَ زادَهُمُ اللهُ مَرَضاً:در دل این منافقان خدعه گر بیماری است»89و در جای دیگر بی عفتی را بیماری خوانده است و به زنان رسول خدا (ص) فرموده که صدای خود را در وقت سخن گفتن نرم و نازک نکنند تا بی عفتان بیمار را به طمع نیندازد.
اسلام حتی از اندیشه و فکر گناه نیز جلوگیری کرده،چون اندیشه گناه،شخص را به گناه وادار می کند و کسی که اندیشه گناه را در سر پرورانید،تدریجا به صورت فردی گناهکار در می آید.حضرت علی علیه السلام می فرماید:«مَن کَثُرَ فِکرُهُ فیِ المَعاصی دَعَتهُ اِلَیها.کسی که در مورد گناهان زیاد فکر کند گناهان را بسوی خود می کشد.»90 اساسا فکر گناه دل را تیره کرده،پاکی و صفای روح آن را از بین می برد.به عبارت روشنتر اسلام درصدد است که گناه را از سرچشمه خشک کند و آلودگی را در نطفه خفه سازد و به طور کلی اسلام و رهبران بزرگوار آن پایه اعمال را از نظر کیفر و پاداش روی اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند.قرآن کریم در هر سوره که نام عمل صالح را به میان آورده قبل از آن ایمان را ذکر کرده و عمل را به دنبال آن آورده است:«اِنّ الذّینَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحات…»چون عملی که روی ایمان به خدا پایه گذاری نشود ارزش و ثمری ندارد بلکه اعمال نیک باید متکی به ایمان و اعتقاد به خدا

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد باورهای دینی، هویت یابی، سبک هویت، بحران هویت Next Entries منبع پایان نامه درمورد بهداشت روان، بهداشت روانی، زندگی روزمره، تعلیم و تربیت