منبع پایان نامه درمورد احساس حقارت

دانلود پایان نامه ارشد

و اجتماع ديده مي‌شود. زري به عنوان يك زن بيشتر به زندگي فردي خود و شوهر و كودكانش مي‌انديشد. در حالي كه يوسف دغدغه‌ي توده‌ي مردم و به طور كلي جامعه را دارد. اگرچه زري گاه‌گاهي به جامعه هم مي‌انديشد، اما به هيچ روي حاضر نيست براي بهبود وضع آن خانواده‌ي خود را فدا كند. يوسف اما از همه چيز حتي جان خويش مي‌گذرد تا جامعه‌اي بهتر بسازد.110
اين تقابل از همان فصل اول به چشم مي‌خورد. يوسف نمي‌تواند مثل همه‌ي مردم باشد و نمي‌خواهد بگذارد سرزميني خالي از مرد بماند. در حالي كه براي زري اصلاً مهم نيست كه بر شهر چه مي‌گذرد. تنها چيزي كه او مي‌خواهد اين است كه جنگ وارد خانه‌ي او نشود. و به حريم زندگي او دست درازي نكند و به شوهر و فرزندانش آسيبي نرساند. شايد علت اين دوگانگي اين باشد كه زري دلبستگي بيشتري به خانواده‌اش دارد و به قول خودش شهر و مملكتش همان خانه‌اش است در حالي كه يوسف تمام شهر و كشورش را خانه‌ي خود مي‌داند و در راه اصلاح آن مبارزه مي‌كند.
گويي زري حس اجتماعي يوسف را نمي‌تواند درك كند. دغدغه‌ي اجتماعي او در هم‌دلي كردن با بيماران و زندانيان خلاصه مي‌شود و تنها كاري كه براي آن‌ها مي‌كند بردن نان و خرماست كه البته آن هم به خاطر نذري است كه براي راحت‌تر به دنيا آمدن كودكانش كرده است.
زري در يك لحظه‌ي بحراني تمام مشكلات و ترس‌هاي خود را به خانواده و نوع زندگي‌اي كه دارد ربط مي‌دهد و ازدواج و ساخت آن را زير سوال مي‌برد:
“حتي يك آن به اين نتيجه رسيد كه زندگي زناشويي از اساس كار غلطي است اين كه يك مرد تمام عمر پايبند يك زن و بچه‌هاي قد و نيم قد باشد … يا بر عكس زني را تا به اين حد وابسته و دل‌بسته‌ي يك مرد و چند تا بچه كنند كه خودش نتواند يك نفس راحت و آزاد بكشد، درست نيست.”(131)
او مي‌داند كه در مقام يك مادر براي انجام هر كاري ابتدا بايد خطرات احتمالي‌اي را كه ممكن است گريبان‌گير شوهر و به خصوص كودكانش بشود، بسنجد. از اين رو هميشه خاطرات كودكي و روزهاي “عاري از وابستگي شديد دختري” خود را ارج مي‌نهد و با افتخار از آن‌ها سخن مي‌گويد، زماني كه مجبور نبود براي حفظ آرامش خانواده‌اش دروغ بگويد، نرمي كند و رشوه بدهد تا كاري به كار شوهرش نداشته باشند.(128) زري حتي زماني كه تصميم مي‌گيرد “نه” گفتن در برابر ناحق را تمرين كند و در برابر خواسته‌ي عزت‌الدولـه مي‌ايستد، تا غيبت دوقلوها كمي طولاني مي‌شود، باز دلش شور مي‌افتد (177)
دانشور به صراحت و زيبايي حالات و احساسات يك زن را در موقعيت انتخاب ميان خانواده و جامعه نشان مي‌دهد. زري نمايند‌ه‌ي تمام زناني است كه براي حفظ خانواده‌ي خود از همه چيز حتي شجاعت و حس اجتماعي دست مي‌شويند و در عين حال از سوي خانواده نيز به خاطر همين از خود گذشتگي‌ها مورد سرزنش قرار مي‌گيرند. توجه به اين تقابل‌ها و تضادها يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد سووشون است كه قبل از آن در ادبيات داستاني ما نمونه‌ي قابل توجهي نداشته و به اين شكل مطرح نشده بود.
هـ) نگاه راوي به تحول ايران ومسائل مربوط به تجدد و
علل عقب‌ماندگي
همان‌گونه كه پيشتر نيز يادآور شديم، ايران وصف شده در سووشون، ايران در حال گذار است. گذار از سنت به سمت تجدد كه البته با مشكلاتي نيز همراه است و عواملي آن را شدت مي‌بخشد. استعمار، جنگ، فقر، بيماري و … از اين دسته‌اند. از اين رو يكي از اساسي‌ترين بن‌مايه‌هاي اين رمان تحول ايران ومسائل مربوط به تجدد و علل عقب‌ماندگي است.
در سووشون به استعمار توجه بسيار شده است و به گونه‌اي همه‌ي تباهي‌ها، عقب‌ماندگي‌‌ها و مشكلات ايران به گردن آن افكنده مي‌شود. در فضاي كلي رمان نگاهي منفي نسبت به خارجي‌ها و حضورشان در ايران ديده مي‌شود. تا آن‌جا كه حتي خسرو شبي كه مك‌ماهون ميهمان آن‌هاست از زري اجازه مي‌خواهد تا با هرمز در اتاقش غذا بخورد. اين دو نوجوان تحت تأثير افكار ماركسيستي و آموزه‌هاي فتوحي تصميم گرفته‌اند با افسرهاي انگليسي يك كلمه هم حرف نزنند و چنان تحت‌تأثير فضاي ضد استعماري و ضد خارجي قرار گرفته‌اند كه ميان زينگر و مك‌ماهون تفاوتي نمي‌بينند.
(225)
اين مسأله تا حدودي بيانگر ديدگاه روشنفكران آن دوره نسبت به استعمار است. در اين دوران اغلب روشنفكران علت عقب‌ماندگي ايران را استعمار مي‌دانستند و ريشه‌ي هر مشكل، ضعف، نابه‌ساماني، عقب‌ماندگي، ناكامي و شكستي را به استعمار نسبت مي‌دادند. اگر در ايران شاهان خائن و مستبد قدرت را در دست داشتند، اگر رجال ما سرسپرده و وابسته شدند، اگر دولت‌مردان ما نالايق و فاسد بودند، اگر حكومت‌هاي مختلف ما با به اجرا گذاردن برنامه‌ريزي‌هاي غلط، ناهماهنگ و نامعقول از پيشرفت، ترقي و توسعه‌ي ملي ايران جلوگيري كردند … مسبب همه‌ي اين‌ها استعمار بود كه با ورود خود به ايران مملكت را آن‌چنان زمين‌گير و عقب مانده ساخته بود.111 طبق اين نظر استعمار ما را بدان روز سياه انداخته و جلوي پيشرفت و توسعه‌ي ما را گرفته بود و به عبارت ديگر “ما را ما كردند” اما زيبا كلام در كتاب ما چگونه ما شديم نظر ديگري دارد. او مي‌پندارد عقب‌ماندگي ايران ريشه در مجموعه‌اي از عوامل داخلي دارد. عواملي چون موقعيت جغرافيايي ايران، تحولات تاريخي آن و وضعيت اقتصاديش كه در نهايت ساختارهاي سياسي و اجتماعي آن را در طي سال‌هاي طولاني شكل داده‌اند. البته زيبا كلام نقش استعمار را در اين زمينه ناديده نمي‌گيرد، اما در نگاه او استعمار و ورود آن به ايران معلول عقب‌ماندگي آن است و نه علت. اگر ايران به آن درجه از ضعف و عقب‌ماندگي دچار نشده بود مطمئناً استعمار هيچ‌گاه نمي‌توانست بر آن مسلط شود.112
دانشور نيز همچون بسياري ديگر از روشنفكران اين دوره استعمار را علت عقب‌ماندگي ايران مي‌دانست، نه معلول آن. ” شايد چون من در تاريخ استمعار انگليس بزرگ شدم همه‌ي دوز و كلك‌ها را زير سر آن‌ها مي‌بينم.”113 از نظر او فرهنگ استبدادي و استعماري نگذاشته “آدم‌هاي نجيب بشكفند و آن‌ها را به سمت نانجيبي سوق داده است.”114 از اين رو عجيب نيست كه در سووشون دست‌هاي ملك رستم و ملك سهراب را نيز آلوده به سياست و فريب‌خورده‌ي استعمار انگليس مي‌بينيم. استعمار حتي در ميان ايلخاناني كه به غيرتمندي و وطن‌پرستي نام آورند نفوذ مي‌كند، آن‌ها را تحريك مي‌كند و وامي‌دارد تا با حكومت درافتند و در عوض آذوقه به آن‌ها اسلحه مي‌دهد، اما در حساس‌ترين لحظات پشت آن‌ها را خالي مي‌كند. در حقيقت انگليس هيچ‌گاه به منافع ايران نمي‌انديشد و تنها چيزي كه برايش اهميت دارد محكم‌تر شدن پايگاه‌هاي نظامي‌اش در ايران است و عشاير از همه جا بي‌خبر كه “كشته و مرده‌ي جنگ هستند و برايشان جنگ همان لذت شكار را دارد”(181) آلت دست آن‌ها مي‌شوند و به تحريك آن‌ها دست به يك برادركشي نافرجام مي‌زنند و تنها موقعي به خود مي‌آيند كه كار از كار گذشته و آگاهي هيچ فايده‌اي ندارد و انگليس توانسته است از اين آب گل‌آلود ـ فضاي مشوش و ضعف دولت ـ ماهي خود را ـ محكم‌تر كردن پايه‌هاي استعمار ـ صيد كند. در چنين محيطي طبيعي است كه در هر مشكل و مسأله‌اي انگليس و متفقين آن را مقصر اصلي بدانند. مردمي كه از حضور قواي خارجي به تنگ آمده و بارها شاهد كارشكني‌ها و مشكل‌آفريني‌هاي آنان بوده‌اند، اينك هر مسأله‌اي را به آن‌ها ربط مي‌دهند. اگر در شهر بيماري شيوع پيدا كند، اولين چيزي كه به ذهن مي‌آيد اين است كه “قشون خارجي نطفه‌اش را تو آب انبار وكيل ريخته” است(31) زري هم پر چين و چروك بودن شكش را تقصير خانم حكيم انگليسي مي‌داند.(19) حتي يوسف هم كه نسبت به توده‌ي مردم، آگاه‌تر به نظر مي‌رسد و تحصيل كرده‌ي خارج است، وقتي زري را مورد نقد قرار مي‌دهد، مقصر اصلي را استعمار و آموزش‌هاي آن‌ها مي‌داند.
(128)
هرچند ممكن است حضور خارجي‌ها به طور غيرمستقيم در اين مشكلات دخيل باشد، اما ربط دادن مستقيم آن‌ها به اين شكل تنها بيان‌گر خستگي و دلخوري مردم از حضور آن‌هاست. جامعه به نقطه‌اي رسيده كه هرگاه در انجام كاري ناكام مي‌ماند فوراً دست‌هايي را در كار مي‌بيند كه نمي‌گذارد به موفقيت برسد. دست‌هايي كه مطمئناً از خارج هدايت مي‌شوند و با استعمار رابطه‌اي تنگاتنگ دارند. استعماري كه انگليس نقش اصلي آن را بازي مي‌كند و حضور پررنگ‌تري در ايران و به ويژه شيراز دارد. از اين رو زري در ميهماني خارجي‌ها در ميان پنج بيرقي كه در اطراف تكان مي‌خورند تنها بيرق انگليس را مي‌شناسد.(37) پرچم انگليس حتي در كيك پنج طبقه‌ي عقدكنان دخترحاكم هم ديده مي‌شود.(11) انگليس حتي در خواب‌ها و كابوس‌هاي زري حضور مي‌يابد. زري خواب مي‌بيند كه اژدهاي دوسري يوسف را سوار ماديان درسته با اسب در حال تاخت مي‌بلعد. اژدهايي كه شبيه سرجنت زينگر است. اين خواب ـ به رغم تعبير عمه ـ در بيداري نيز به شكلي ديگر به وقوع مي‌پيوندد. يوسف به طور مشكوكي به قتل مي‌رسد و زينگر اولين متهم اين قتل است.
با اين همه جامعه در برابر استعمار همواره به نفرت نمي‌نگريست و رفتار نمي‌كرد و از جهاتي سلوكي رياكارانه در پيش گرفته بود. جامعه‌ي ايران در همان حال كه نسبت به استعمار و حضور قواي خارجي در كشور، دل‌خوشي نداشت، اما در برابر آنان نوعي احساس حقارت داشت و آن‌ها را از خود برتر مي‌دانست. رؤياي زري در اين زمينه بسيار روشنگر است. زري زينگر را در حال سخنراني مي‌بيند كه مي‌گويد: “خانم‌ها! آقايان! صدقه بدهيد. ما تمدن را براي شما پيش‌كش آورديم.”(259)
در اين دوران به علت برتري‌هاي علمي، اقتصادي و سياسي كشورهاي غربي بر ايران و كشورهاي مشابه در ميان مردم “نوعي احساس حقارت در برابر آن‌چه و آن‌كه غربي است پديد آمد” و به تبع آن مسأله‌ي حل و هضم تأثيرات خارجي و چند وچوني آن به يكي از مهم‌ترين مسائل مطرح در هنر و ادبيات تبديل شد.115
نويسنده‌ي سووشون علاوه بر‌ آن‌كه به استعمار به عنوان يكي از مسائل مهم مطرح در آن دوران توجه مي‌كند، مي‌كوشد تا با نگاهي تاريخي به استعمار و احساس ضعف در برابر آن بنگرد. يوسف قشون خارجي را ميهمانان ناخوانده‌اي مي‌خواند كه ناخوانده بودنشان تازگي ندارد. و “از همه بدتر احساس حقارتي است كه دامن‌گير همه‌تان شده. همه‌تان را در يك چشم به هم زدن كردند دلال و پادو و ديلماج خودشان.”(16) از نظر يوسف مردم نيز به همان نسبت خارجي‌ها مقصر هستند چرا كه اگر مردم در برابر آن‌ها احساس ناتواني نمي‌‌كردند و در برابرشان مي‌ايستادند، سرنوشتشان شكلي ديگر به خود مي‌گرفت اما متأسفانه مسأله‌ي استعمار و خودفروشي و حقارت در برابر غربي‌ها به يك دوران خاص محدود نمي‌شود و در تاريخ، بارها تكرار شده است. فروش آذوقه از طرف ايل به قشون خارجي و در عوض خريد اسلحه از آنان مسأله‌اي است كه بارها تكرار شده است و تنها به ايل قشقايي و آن هم در اين برهه‌ي خاص از زمان محدود نمي‌شود. مسأله‌ي استعمار يكي از اصلي‌ترين زمينه‌هايي است كه روايت مستعد قرائت نمادين و تطبيق آن با جامعه‌ي ايراني در گسترده‌ترين آفاق جغرافيايي و تاريخي مي‌سازد. از ابتداي ورود فرنگي‌ها به ايران يعني از دوره‌ي صفويه و جنگ چالدران وضع بر همين منوال بوده است. سران كشور پول و سرمايه‌ي مملكت را مي‌دادند و در عوض آن از استعمارگران اسلحه مي‌خريدند تا خود را در برابر دشمنان نيرومند‌تر سازند اما در حقيقت با اين كار خود و كشور خود را هر چه بيشتر به ضعف و سستي مي‌كشاندند. البته پديده‌ي استعمار با تمام پيچيدگي‌اش تنها يكي از علل عقب‌ماندگي ايران محسوب مي‌شود. دلايل داخلي ديگر نيز مساهمت داشتند كه نه تنها زمينه را براي نفوذ بيگانگان آماده مي‌ساختند بلكه باعث عقب نگاه داشتن ايران از تجدد و تحولي بهبودبخش مي‌شدند. مانند توسعه‌ي اختلاف‌هاي داخلي، اختلاف شديد طبقاتي، بي‌سوادي، فرهنگ پايين توده‌ي مردم، بي‌اعتنايي به روستاها از نظر اقتصادي، فرهنگي و … كه در سووشون جابه‌جا به طور مستقيم و غيرمستقيم به اين كاستي‌ها اشاره مي‌شود كه در بخش‌هاي گذشته از آن‌ها سخن گفتيم.
اساساً دلايل عقب‌ماندگي ايران يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي اين دوران

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درمورد فرهنگ و تمدن، ساربان سرگردان، آداب و رسوم Next Entries منبع پایان نامه درمورد عناصر داستان