منبع پایان نامه درباره گروه کنترل، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

ديابتي
روش باليني مصاحبهي انگيزشي اولين بار در سال 1983 به عنوان مداخله و نوعي درمان کوتاهمدت براي درمان معتادان به مشروبات الکلي ،که در آن انگيزهي بيمار، مانع رايجي محسوب ميگردد، طراحي گرديد. در آغازسال1990در ساير اختلالات مربوط به سلامتي به ويژه بيماريهاي مزمن که در آنها تغيير رفتار عامل مهم و انگيزهي بيمار چالشي معمولي است مورد آزمايش قرار گرفت(رولنيک و ميلر،2007). استفاده از مصاحبهي انگيزشي در دنيا به سرعت در حال پيشرفت است، بهطوريکه طي سه سال، انتشارات در اين زمينه تقريبا دوبرابر شده است. اين رويکرد به سرعت از اعتياد، به حوزهي سيستم هاي سلامت، ارتقاي بهداشت و اختلالات روانشناختي و اخيرا به حيطههاي اصلاح و تربيت نيز سرايت کرده است( کوکس، 2004به نقل از نويديان، عابدي، باغبان، فاتحي زاده و پورشريفي؛1389). در سالهاي اخير، مصاحبهي انگيزشي به محدودهي بيماريهاي مزمن راهيافته است. بيماران مزمن نيازمند تغييرات رفتاري و سبکزندگي در حد بسيار وسيعي هستند تا بتوانند سلامتي خود را حفظ کنند(نويديان و همکاران،1389).
در حمايت ازاينکه مصاحبهي انگيزشي سبب ميشود بيمار ديابتي از دستورات درماني پيروي کند علاقهي فزايندهاي وجود دارد(کارينو ، کوک وگولانيک87؛2004؛ دهرتي و روبرتز88،2002؛ استوت ، رولنيک، ريس وپيل89،1995؛ استوت ، ريس، رولينک، پيل و هاکت90؛1996). اسميت ، هکمير،کرت و ماسون91(1997) در يک مطالعهي کنترل شده با هدف بررسي اين موضوع که آيا اضافهکردن سهجلسه درمان مصاحبهي انگيزشي به يک برنامهي رفتاري کاهش وزن استاندارد در بيماران ديابتي نوع دو بر کاهش وزن آنها تاثير دارديا نه؟يافتند که گروه آزمايش که برنامهي مداخلهي مصاحبهي انگيزشي را دريافت کرده بودند نسبت به گروه کنترل در کاهش وزن و بهدنبال آن کاهش ميزان هموگلوبين گليکوزيله موفقتر بودند.
در مطالعهي ديگر(کلارک و هامپسون92،2001؛ کلارک ، گنگ و کاکيرتي93،2001)با هدف بررسي اثربخشي مصاحبهي انگيزشي در بيماران ديابتي بهاين نتيجه رسيدند که گروه آزمايش که مداخلهي مصاحبهيانگيزشيکوتاه دريافت مي کردند نسبت به گروهکنترل که تحت درمان معمولي قرار داشتند در کنترل وزن موفقيت بيشتري کسب کردند، البته لازم به ذکر است که گروه آزمايش تحت پيگيري تلفني 10دقيقهاي در هفتهي اول، سوم و هفتم پس از مداخله قرار گرفتند که به علت اين پيگيري هاي تلفني ، محققين نسبت دادن نتيجه را به اثر بخشي مصاحبهي انگيزشي با احتياط بيان ميکنند.
واينر، کريستي، تيلور و هي94(2003)در يک مطالعهي کنترل شده روي نوجوانان ديابتي نوع1، نشان دادند که گروه آزمايش که مداخلهي شش هفتهاي مصاحبهي انگيزشي همراه با درمان رفتاري شناختي دريافت مي کردند نسبت به گروه کنترل که هيچنوع مداخلهاي دريافت نميکردنددر يک پيگيري4-6ماهه5/1%ودر پيگيري7-12 ماهه3/1%کاهش بيشتري در ميزانHbA1cخود نشان دادند.
2-1-3-4-درمان افزايش انگيزه(MET)
يکي از نسخههاي گوناگون مصاحبهي انگيزشي درمان افزايش انگيزه است. درمان افزايش انگيزه يک مداخلهي نظامدار وکوتاهمدت است که بر اساس قوانين مصاحبهي انگيزشي تدوين شده است. هدف اين رويکرد درماني اين است که بيماران را به تغيير گامبهگام برخي رفتارها ترغيب کند. درمان افزايش انگيزه (ميلر، زبدين، ديكلمنت و ريچاتريك95،1992 ) بهعنوان يكي ازمداخلههاي سهگانه براي سوءمصرف و وابستگي الكل در پروژهي(96MATCH ) تدوين شده است )گروه پژوهشي پروژه ي MATCH ،1993). اين درمان برآناست تا بهجاي توصيهي گامبهگام در بارهي تغيير رفتار، با استفاده از يك سبك مصاحبهي انگيزشي انگيزهي بيماران را براي تغييربرانگيزد. در مطالعهي حاضر از درمان افزايش انگيزه استفاده شده است
2-1-4-مداخلهي گروهي رواني اجتماعي
2-1-4-1-پيشينهي مداخلات گروهي رواني اجتماعي
اختراع ميکروسکوپ،کشف ميکروب و پيشرفت علم تشريح باعث شد که توجه پزشکان صرفا بهنقش عوامل زيستي در ايجاد و گسترش بيماريها معطوف شود. در نتيجه پيشرفتهاي پزشکي و اعتقاد به جدايي جسم و روان اساس رويکرد و الگويي جديد براي درک مفهوم سلامت و بيماري شد. اين الگوي جديد بهمدل زيستي-پزشکي معروف است. طبق مدل زيستي-پزشکي بيماري بهبدن و مکانيسم هاي فيزيولوژيکي و جسمي مربوط است و ارتباطي به مسائل رواني-اجتماعي ندارد(انگل،1977به نقل از علي پور،1390). الگوي زيستي -پزشکي همواره از طرف دانشمندان بهويژه روانشناسان و روانپزشکان از جمله انگل مورد انتقاد قرارگرفتهاست. وي معتقد است که هر تغيير بيوشيميايي مستقيما قابل ترجمان به بيماري نيست، بروز يک بيماري در نتيجهي تغييرات بيو شيميايي و عوامل روانشناختي است. بهعلاوه وي معتقد است که متغيرهاي رواني اجتماعي تعيينکنندههاي بسيار مهم آسيبپذيري، شدت و شروع بيماري هستند که در مدل سنتي به آنها توجه نشده است. همچنين بهاعتقاد وي موفقيت اغلب درمانهاي زيستي تحت تاثير عوامل رواني اجتماعي از جمله اثر پلاسبو(دارونما)است(برل-کاريو و همکاران،2004به نقل از علي پور،1390).
با شدت گرفتن انتقادات نسبت به الگوي زيستي-طبي، در ربع آخر قرن بيستم الگوي جديد زيستي-رواني و اجتماعي توسط انگل(1977) معرفي شد. طبق اين الگو، سلامت ما (وبيماري) نتيجهي تعامل متقابل عوامل زيستي، روانشناختي و اجتماعي است. در نتيجه عامل ايجاد يک بيماري تکعلتي نيست بلکه بيماري، محصول عوامل متعدد است و درمان نيز بايد چندوجهي باشد. اين الگو از نظريهي سيستمها نيز تاثير پذيرفته است يعني معتقد است در ايجاد بيماري سيستم هاي بدني، روان شناختي و اجتماعي دخيل هستند.
مقايسهي دو مدل و الگوي فوق نشان ميدهد که مدل دوم هم کاملتر و هم جامعتر است. همچنين با تجارب شخصي ما و پژوهشها سازگارتر است و نيز با تعريف سازمان بهداشت جهاني از سلامت مطابقت دارد(علي پور،1390). حمايت اجتماعي که به ” امكاناتي كه ديگران براي فرد فراهم ميکنند”و يا بهعنوان “معرفتي كه باعث ميشود فردي باور كند كه مورد احترام و علاقهي ديگران بوده، عنصري ارزشمند و داراي شأن به شمار آمده و به يك شبكهي اجتماعي روابط و تعهدات متقابل تعلق دارد”يکي از واسطه هاي استرس-بيماري است(مارموت97،2008 به نقل از زارع شاه آبادي،1389). برخي حمايت اجتماعي را واقعيتي اجتماعي و برخي آن را ناشي از ادراک فرد مي دانند. ساراسون98(1988) حمايت اجتماعي را مفهومي چند بعدي ميداند که هر دو مفهوم را دربرميگيرد(علي پور،1383). پژوهش هاي مختلف نشان داده است که حمايت اجتماعي با سلامتي و بيماري رابطه دارد. براي توجيه اين رابطه دو مدل مطرح شده است؛ مدل سپرمانند که بر اساس آن حمايت اجتماعي همانند سپري اثرات منفي استرس بهويژه استرسهاي شديد را ميکاهد و مدل تاثير مستقيم که معتقد است صرف نظر از وجود يا عدم وجود استرس، بالا بودن حمايت اجتماعي با افزايش سلامتي و کاهش بيماري مرتبط است(علي پور،1390). بهبيان ديگرحمايت اجتماعي از طريق دو فرايند عمده بر كنترل بيماري ديابت مؤثر است1-اثر مستقيم حمايت اجتماعي از طريق رفتارهاي مرتبط باسلامت مثل تشويق رفتارهاي سالم2-اثر تعديلكنندهي حمايت اجتماعي كه به تعديل آثار فشارعصبي حاد و مزمن بر سلامت و همچنين افزايش سازگاري با فشار عصبي بيماري ديابت كمك ميكند(مارموت و ويلکينسون99،2008).
تحقيقات مختلف نشان داده است که حمايت اجتماعي تغييرات فيزيولوژيک ناشي از استرسها را مي کاهد و تغييرات مثبتي در شاخصهاي فعاليت ايمني بدن ايجاد ميکند. همينطور حمايت اجتماعي باعث افزايش رفتارهاي حافظ سلامتي از جمله خواب مناسب و کنترل وزن ميشود و رفتارهاي تهديد کنندهي سلامتي و نيز استرس را کاهش ميدهد. مشاهده شده است كه هم حمايت اجتماعي عمومي و هم حمايت مربوط به ديابت با تبعيت از رفتارهاي خود مراقبتي در بيماران ديابتي همبستگي دارد(وانگ و فنسک100،1996؛ التو و يوتلا101،1997؛ گيليبرند و استونسون102،2006؛ تلجامو و هنتينن103،2001؛ فام،فورتين و تيبوديو104،1996؛ ون،شفرد و پارچمن105،2004،البريت106،2001؛ گري سويلا،ناوا و مالاکارا107،1995). بهعبارتي حمايت اجتماعي که هدف مداخلات رواني اجتماعي است سبب افزايش توان سازگاري فرد ميشود و واکنش‌هاي سازگارانه نيروي بالقوه فرد را به حرکت در‌آورده و برعکس واکنش‌هاي ناسازگارانه باعث عميق‌ترشدن نگراني حاصل از بيماري، انحطاط، واپس‌گرايي و در نهايت بروز اختلالات رواني- اجتماعي مي‌گردد(علي پور،1390). در واقع مداخلات رواني اجتماعي ريشه در نظريهي شناخت اجتماعي بندورا دارد که مبتني بر ارتباطات تعاملي و ديناميك بين عوامل محيطي، عوامل شخصي و رفتار فرد است و مي‏تواند به عنوان پايه‏اي براي استراتژي‏هاي مداخله بكار رود(بندورا108،1986).
2-1-4-2-اثربخشي مداخلات رواني اجتماعي
مطالعه اي توسط معزي و همکاران(1386)، بهمنظورارزيابي تأثير حمايتهاي رواني در بهبود عواقبرواني ناشي از حادثه، بر روي 41 نفر از کودکان و نوجوانان 15-5 ساله روستاي سفيلان که در حادثهي آتشسوزي مدرسه حضور داشتند انجامشد. شرکتکنندگان بلافاصله پس از واقعه، پرسشنامهي PTSD يول را تکميل و سپس در چهارجلسه مداخلات رواني شرکتکردند. 5ماه پس از مداخلات، دوباره پرسشنامهي مذکور را تکميل نمودند. نتايج اين پژوهش کاهش معنادار ميزانPTSDرا از14/61 قبل از مداخله به 19/48 بعد از مداخله نشان دادهاست(اصلينژاد و همکاران،1389).
2-1-4-3-مداخلات رواني اجتماعي گروهي در بيماران ديابتي
بيماران ديابتي با چهارنوع مسالهي رواني اجتماعي مواجه ميشوند؛ اولين مساله پيامدهاي روان شناختي نشانهها و بحران ديابت است که بخشي از اين مساله مربوط به شروع ديابت و بخشي ديگر مربوط به شکايات جسمي حاصل از ديابت است.نياز به مداخلات رواني اجتماعي گروهي در افراد ديابتي در مطالعات مختلف بارها ذکر شده است(اسنک و اسکينر،2002؛ روبين و پيروت109،1992،2001؛ دلاماتر110 وهمکاران،2001). هدف اصلي بکاربردن مداخلات رواني اجتماعي هم کنترل قندخون و هم افزايش کيفيتزندگي اين بيماران است(لورنز111 همکاران،1996). از آنجا که فشاررواني حاصلاز اين بيماري که متوجه بيماران است زياد است بکاربردن مداخلات رواني اجتماعي ضروري است و بهکاربردن اين مداخله به شکل گروهي بهتر و مقرون بهصرفهتر است(اسکيلر و اودو112،2002).
در بيماران مزمن نسبت به بيماراني که مشکلات حاد جسمي دارند کاربرد مداخلات رواني اجتماعي معمول تر و داراي پيشينهي بيشتري است. اين نوع مداخلات گروهي به چهار دسته تقسيم ميشوند: دستهي اول گروههايي است که با علائم روانشناختي حاصل از ديابت بهويژه اضطراب و افسردگي در اين بيماران سرو کار دارند(اسپيرا113،1997). نتيجهي تحقيقات نشان ميدهد که وقتي اين بيماران با تشخيص ديابت مواجه مي شوند شرکت در گروههاي مداخلهي رواني اجتماعي در کاهش اين علائم موثر است(لريگ، سبل، ريتر، لورنت وهوبز1142001؛ شفرد 115وهمکاران،1999؛ گالاتزر، امير، گيل، کرپ و لارن116،1982). اسپيس، ساچس، پيچمن وپراگر117 (1995) با بکاربردن روش مداخلهي گروهي رواني اجتماعي در بيماران ديابتي نوع 1کاهش ميزانHbA1cرا در اين بيماران گزارش داد . همچنين الووي، توث ومک کراگر118(2001) با بکاربردن يک مداخلهي رواني اجتماعي شش جلسهاي در بيماران ديابتي که دچار اختلال خوردن نيز بودند بهاين نتيجه رسيد که ميزانHbA1cبه ميزان43%کاهش يافته بود، همچنين پيگيري شش ماههي اين مداخله نشانداد که رفتار غذا خوردن اين بيماران به ميزان زيادي اصلاح شده بود. کندري، منش، بوون،گرين و لوي119(2002). دومين گروهها،گروههايي هستند که با شکايتهاي جسمي حاصل از ديابت مانند مشکلات بينايي در اين بيماران سروکار دارند. هدف اين گروهها فراهم آوردن شرايطي است که اطلاعاتي دربارهي ديابت و مشکلات حاصل از آن به بيماران داده شود . بهعلاوه در اين گروهها بيماران را در جهت افزايش استقلال و عزتنفس ، کنترل قندخون و چگونگي استفاده از حداقل بينايي که دارند، مورد حمايت هيجاني قرار ميدهند(کاديتز120،1992). زيتلر، دوران، وادت، هرشباچ و استرين121(1995) در يک مطالعهي کنترل شده در بيماران ديابتي نوع1 که در آن بيماران در شش جلسهي يک و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افکار خودکار، گروه کنترل، دوسوگرا Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، کودک و نوجوان، کودکان مبتلا