منبع پایان نامه درباره گروه کنترل، پردازش اطلاعات، مقابله با استرس

دانلود پایان نامه ارشد

نشان ميدهد. تمامي اين تمرين ها، به نوعي توجه به موقعيتهاي بدني و پيرامون را در”لحظهي حاضر” ميسر ميسازد و پردازشهاي خودکار افسردگيزا را کاهش ميدهد. در حالتهاي “توجه آگاهانه” پخش اطلاعات از چرخههاي دوطرفهي معيوب، به طرف تجربهي فوري و کنوني چرخش پيدا ميکند . در اصل، آموزش ذهنآگاهي به افراد ياد ميدهد که چگونه مهارتهاي عادتي (واقع درموتور مرکزي ) را از حالت تصلب خارج و با جهت دادن منابع پردازش اطلاعات به طرف اهداف خنثاي توجه، مانند تنفس يا حس لحظه، شرايط را براي تغيير آماده کنند. بنابراين، به کار گرفتن مجدد توجه به اين شيوه، از افزايش يا ماندگاري افسردگي جلوگيري ميکند و باعث ميشود چرخههاي پردازش معيوب کمتر در دسترس قرار گيرند.
2-1-1-3-نسخه هاي گوناگون درمان ذهنآگاهي
در دو دههي اخيرعلاوه بر ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني، تعداد زيادي از مداخلات و درمانهاي ديگر مبتني بر ذهنآگاهي ظهور كردهاند)بائر52،2006)، اين مداخلات شامل تمرين توجه متمركزاست كه درآن فرد توجه خود را روي يك محرك خاص همچون تنفس، احساسهاي بدني و غيره در طول يك دورهي زماني خاص متمركز مي كند و براي اين كار از تكنيكهاي آرامبخش ذهني و جسمي و فنون شناختي بهره ميگيرند(کران53،2009). كه از آن جمله ميتوان به موارد زير اشاره کرد؛
روش كاهش اضطراب مبتني بر ذهن آگاهي54( كابات زين،2003،1990)؛ هدف اين روش آموزش ذهن آگاهي به بيماران به منظور افزايش رويکردهاي ذهنآگاهي براي مواجهه با موقعيت هاي استرسزا است. اين روش در گروه هايي آموزش داده ميشود که هدف يادگرفتن مهارتهاي مقابله با استرس و تنظيم هيجان است(بيشاپ،2002).
ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني؛ يک مداخلهي گروهي است که مهارتهاي ذهنآگاهي را با تکنيکهاي درمان شناختي ترکيب ميکند تا فرد بر افکار خود متمرکز شود، البته بر خلاف درمان شناختي ، در اين شيوهي درماني هدف تغيير محتواي فکر نيست (باير،2006؛ هايز و همکاران،2006)، بلکه فرد ياد ميگيردتا افکار و احساساتش را به شيوهاي متفاوت ببيند(هايز وهمکاران،2006).
رفتار درماني ديالکتيکي55، به عنوان يک رفتاردرماني چند بخشي توصيف شده است، چرا که تفکر ديالکتيکي را با آموزش يک سري از مهارتها مانند مهارتهاي ذهنآگاهي ترکيب ميکند(لينهان56،1993). موفقيت اين شيوهي درماني در درمان اختلال شخصيت مرزي، سوءمصرف مواد و اختلال خوردن به اثبات رسيده است(راندولف و همکاران،1999).
درمان پذيرش و تعهد57 ؛ در اين روش درماني عناصر رفتاري و ذهنآگاهي و تعهد باهم ترکيب ميشود. هدف اين شيوهي درماني بهبود بخشيدن انعطاف پذيري رواني از طريق آموزش تعهد وبودن درزمان حال است. در اين شيوه از تکنيک هاي درمان شناختي رفتاري، گشتالت درماني و درمان ذهنآگاهي استفاده ميشود(هايز وهمکاران،2006).
ذهنآگاهي مبتني بر پيشگيري از عود58؛ ترکيبي است از تمرين ذهنآگاهي همراه با درمان پيشگيري از عود براي سوءمصرفکنندگان مواد(مورن،گريکو و وينر59؛2002) که از تکنيکهاي ذهنآگاهي مانند ديدن افکار به عنوان وقايع ذهني زمان حال وپذيرش افکار استفاده ميکند (هايز و همکاران،2006).
2-1-1-4-مکانيسم عمل ذهنآگاهي
فنون ذهنآگاهي در افزايش آرامبخشي عضلاني و كاهش نگراني، استرس و اضطراب مؤثر ميباشد(كابات زين، 2003). بهنظر ميرسد مكانيسم اصلي ذهنآگاهي خودكنترليتوجه باشد چرا كه متمركزكردن مكرر توجه روي يك محرك خنثي مثل تنفس، يك محيط توجهي مناسب بوجود ميآورد (سمپل، ريدوميلر60،2005). مطالعات محدودي روي اثربخشي مداخلات و تكنيكهاي مبتني بر ذهنآگاهي صورت گرفته است كه از آن جمله ميتوان به پژوهش هاي ليندن61 (1973) روي اثر بخش بودن ذهنآگاهي روي اضطراب امتحان و پيشرفت تحصيلي، و مطالعه مرداك62(1973؛ به نقل از سمپل و همکاران،2005)روي افزايش توجه و آرامش عضلاني و بررسي مفيد بودن اين تكنيكهاي روي افزايش تنظيم توجه اشاره كرد.
شناختدرماني مبتني بر ذهنآگاهي شامل مديتيشنهاي مختلف، يوگايكشيدگي، آموزشمقدماتي دربارهي افسردگي، تمرين مرور بدن و چند تمرين شناختدرماني است كه ارتباط بين خلق، افكار، احساس و حسهاي بدني را نشان ميدهد تمام اين تمرينها، به نوعي توجه به موقعيتهاي بدني و پيرامون را در” لحظهي حاضر”ميسرميسازد و پردازشهاي خودكار افسردگيزا را كاهش ميدهد. در اين شيوه، منابع حسي مانندالگوهاي معنايي است. تمرينهاي بدني، باعث تغيير شكل مدل طرحواره ميشود)تيزدل و همکاران؛2000).
در ذهنآگاهي، فرد در هر لحظه از شيوهي ذهني 63 آگاه ميشود و مهارتهاي شناسايي شيوههاي مفيدتر را فرا مي گيرد. براي ذهن، دو شيوهي اصلي در نظر گرفته ميشود: يکي”بودن64″ و ديگري”انجام دادن65″. در ذهنآگاهي فراميگيريم که ذهن را از يک شيوه به سوي شيوهي ديگر حرکت دهيم(کابات زين به نقل از سگال و همکاران،2002). ذهنآگاهي مستلزم راهبردهاي رفتاري، شناختي و فراشناختي ويژه براي متمرکز کردن فرآيند توجه است که به نوبهي خود به جلوگيري از مارپيچ فروکاهندهي خلق منفي – فکر منفي – گرايش به پاسخهاي نگران کننده و رشد ديدگاه جديد و پديدآيي افکار و هيجانهاي خوشايند منجر ميشود (سگال و همکاران،2002).
2-1-1-5-اثر بخشي درمان ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني
درمانهاي مبتني بر ذهنآگاهي بواسطهي اين كه به هردو بعد جسماني و ذهني ميپردازد داراي اثر بخشي بالايي براي درمان برخي اختلالات باليني و بيماريهاي جسماني گزارش شده است. تاکنون پژوهشهاي زيادي اثربخشي آموزش اين شيوهي درماني را نشان دادهاند، براي مثال پژوهشگران 145 بيمار افسردهي بهبوديافته را آموزش ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني دادند و بعد از 60 هفته پيگيري، نتايج نشان دادند که احتمال افسردگي مجدد در بيماراني که ريسک بالاي برگشت بيماري را داشتند)براي مثال، افرادي که سه دوره يا بيشتر افسردگي را تجربه کرده بودند (40درصد شده است، درحاليکه اين احتمال در افراد افسردهاي که اين آموزش را نديده بودند،66درصد بود(اسپيکام ، کارلسون، گودي و آنگن66؛200). تيزدل و همکاران(1995به نقل از حيدري،1380) به نتايج مشابهي اشاره کردند که نشان ميداد ميزان عود از 78 درصد به 36 درصد کاهش پيدا کرده است. در پژوهش ديگري، سون، نيکليک، پاپ و پاور67(2011) 231 دانشجوي دانشگاه پنسيلوانيا را به طور تصادفي به دو گروه 10 نفري آزمايشي و کنترل تقسيم کرد و با هدف پيشگيري از اضطراب و افسردگي آنها را تحت آموزش ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني قرار داد. پس از يک دورهي يکساله پيگيري، شرکتکنندگان در دورهي آموزشي نسبت به گروه کنترل به طور معنيداري اضطراب و افسردگي و نگرش هاي ناکارآمد کمتري داشتند.
در مورد تاثير ذهنآگاهي بر بيماريهاي مزمن، فولي ، بايلي، هوکستر، پرايس و سينکلير68(2010)115نفرازبيماران سرطاني را به عنوان گروه نمونه انتخاب کردند و برايشان برنامهي آموزشي هشت هفتهاي، هفتهاي يک جلسه، ذهن آگاهي گذاشتند،10هفته بعد نتيجهي پيشآزمون و پسآزمونها نشان داد که شرکتکنندگان در مقياسهاي اضطراب، افسردگي و نگراني69کاهش معنادار و در مقياس کيفيت زندگي بهبود معناداري نشان دادند.
هچنين در تحقيقات متعدد ديگر دربارهي اثر بخشي مداخلهي ذهنآگاهي بر سرطان و درد مزمن نتيجه نشان داد که در اين بيماري ها مداخلهي ذهنآگاهي منجر به کاهش مشکلات هيجاني و افزايش خلق و خو در اين بيماران شد(گروسمن، نيمن، اسميت و والاچ70،2004؛ مورون و همکاران،2008). همچنين در مطالعهي سون و همکاران(2011) با هدف بررسي اثر بخشي مداخلهي ذهنآگاهي بر بيماران ديابتي که در آن دو گروه بيمار ديابتي(گروه کنترل و گروه مداخله) شرکت داشتند، نتيجهي تحقيق نشان داد که شرکت در گروه مداخله منجر به افزايش کيفيت زندگي، کاهش ميزان فشار خون و اضطراب، استرس و افسردگي در اين بيماران شده بود. همچنين بيماران ديابتي که در گروه مداخلهي ذهن آگاهي شرکت کرده بودند نسبت به گروه کنترل در شاخص فشار خون و ميزان HbA1cکاهش معناداري نشان دادند.
ذهنآگاهي مبتني بر شناختدرماني ، براي اولين بار در ايران در حوزهي اختلالات خوردن مورد استفاده قرار گرفت. نتايج، نشانداد كه ذهنآگاهي مبتني بر شناختدرماني در كاهشچاقي موثراست و نتايج حاصل از پيگيري يك ماهه، پايداري نتايج را نشان داد(موسويان و همکاران،1389).
2-1-2-درمان گروهي شناختي رفتاري
2-1-2-1-تعريف درمان شناختي رفتاري
درمانگري شناختيرفتاري شکل سازمانيافتهاي از درمانگري است که به واسطهي الگوي شناختي هدايت ميشود. الگوي شناختي بيانگر آن است که تفکر نارسا و ارزيابي شناختي غيرواقعگرايانه در مورد رويدادهاي معيني از زندگي ميتوانند به طور منفي احساسها و رفتار را تحت تاثير قرار دهند و اين فرايند متقابل است و مولد اختلالهاي شناختي بيشتري خواهد بود(علي پور،1390). بهعبارتي درمان شناختي رفتاري، نوعي روان‌درماني است که به بيماران کمک مي‌کند تا به درک افکار و احساساتي که بر روي رفتارشان تأثير مي‌گذارد، نايل گردند. درمان شناختي رفتاري در حال حاضر براي درمان تعداد زيادي از اختلالات، از جمله هراس‌ها (فوبيا)، اعتياد، افسردگي و اضطراب بهکار گرفته مي‌شود. درمان شناختي رفتاري عموماً کوتاه مدت است و بر کمک به بيماران در پرداختن به يک مشکلخاص تمرکزدارد. در خلال دورهي درمان، فرد يادمي‌گيرد که چگونه الگوهاي فکري مخرّب يا مزاحمي که داراي تأثيرات منفي برروي رفتارش هستند را شناساييکند و تغييردهد.
2-1-2-2-اصول و مولفه‌هاي درمان شناختي رفتاري
فلسفه‌اي که در پشت درمان شناختيرفتاري قراردارد اين است که افکار و احساسات ما نقش کليدي و بنيادي در رفتار ما دارند. براي مثال، فردي که زمان زيادي را صرف فکرکردن به سوانح هوايي مي‌کند ممکن است رفتهرفته از مسافرت‌هاي هوايي اجتنابکند. هدف درمان شناختي رفتاري آموزش اين نکته به بيماران است که با وجوديکه آن‌ها نمي‌توانند بر تمام جنبه‌هاي دنياي پيرامونشان کنترل داشته باشند امّا مي‌توانند چگونگي تعبير و تفسير و پرداختن به چيزهايي که در محيط‌شان وجود دارد را کنترل کنند .
درمان شناختي رفتاري در سال‌هاي اخير هم در بين بيماران و هم درمانگران محبوبيت زيادي يافته است. از آنجا که درمان شناختي رفتاري، يک درمان کوتاه مدت است معمولاً کم هزينه‌تر از ساير گزينه‌هاي درماني است. مزاياي اين روش درماني از نظر تجربي بهاثبات رسيده و نشان داده شده است که به طور موثري به بيماران در غلبه بر انواع گسترده‌اي از رفتارهاي ناسازگارانه کمک مي‌کند .
مردم غالباً افکار و احساساتي را تجربه مي‌کنند که باعث تشديد يا تقويت باورهاي معيوب و نادرست در آنان مي‌گردد. چنين باورهايي مي‌تواند به رفتارهاي مشکل‌زا منجرگردد و جنبه‌هاي مختلف زندگي فرد شامل خانواده، روابط عاطفي، کار و تحصيل را تحت تاثير قرار دهد. براي مثال، فردي که اعتماد به نفس پاييني دارد ممکن است افکار منفي درباره توانائي‌ها و قابليت‌هاي خود را تجربه کند. در نتيجه با اين الگوهاي فکري منفي، ممکن است او شروع به کناره‌گيري از اجتماع کند و يا از فرصت‌هاي پيشآمده براي ارتقاء در کار يا مدرسه صرفنظرکند .
درمانگر شناختيرفتاري، براي مبارزه با اين افکار و رفتارهاي مخرّب، ابتدا به بيمار کمک مي‌کند تا باورهاي مشکل‌زاي خود را شناسايي کند. اين مرحله که تحليل عملکردي نام دارد براي يادگيري اينکه چگونه افکار، احساسات و موقعيت‌ها مي‌توانند در رفتارهاي ناسازگارانه نقش داشه باشند اهميت دارد. اين فرايند ممکن است سخت و پيچيده باشد، بهويژه براي بيماراني که با درون‌نگري مشکل دارند، امّا نهايتاً مي‌تواند به شناخت خود و بينشي که بخش اصلي فرايند درمان است منجر گردد .
بخشدوم درمان شناختي رفتاري بر رفتارهاي واقعي که در مشکل دخيل هستند تمرکز دارد. بيمار شروع به يادگيري و تجربهي مهارت‌هاي جديدي مي‌کند که مي‌توانند بعداً در وضعيت‌ها و شرايط واقعي بهکار گرفته شوند. براي مثال، فردي که از اعتياد رنج مي‌برد ممکن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره کانون کنترل سلامت، سلامت روان، درد مزمن Next Entries منبع پایان نامه درباره افکار خودکار، گروه کنترل، دوسوگرا