منبع پایان نامه درباره کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، علائم اضطراب، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

و کويج پرز، 122 2008؛ استين و کين،2000). با وجود اين مطالعات ديگر نتوانستند اثر جنسيت را در جامعه ي آماري کلي و در نمونهاي از سالمندان سوئدي (کارلسون، کلن فلت، سينگستروم، وارن، استلينگ، گاستافسون123 و همکاران، 2009) پيدا کنند. کالوت، اوروئه، کامارا و هانکين (2013) نيز در نتايج پژوهش خود گزارش کردند که دختران نسبت به پسران علائم اضطراب اجتماعي بيشتري را نشان دادند. بعلاوه تأثيرات فرهنگي و اجتماعي هم مي توانند در تفاوت هاي جنسيتي در ميزان شيوع نقش داشته باشند. از نظر عوامل دموگرافيک مشخص شد اضطراب اجتماعي در نواحي شهري نسبت به نواحي روستايي در جامعه ي آماري نظامي ايراني ميزان شيوع بيشتري دارد (محمدي و همکاران، 2006). عوامل ديگري که با اضطراب اجتماعي رابطه ي مثبتي داشتند گريز از مدرسه و عدم موفقيت تحصيلي بودند (هيمبرگ و همکاران، 2000؛ اينکو و همکاران، 2006). لذا تحقيقات بيشتر با روش شناسيهاي ثابت تر بايد به بررسي تأثير عوامل دموگرافيک بر روي اضطراب اجتماعي و اختلال اضطراب اجتماعي بپردازند.

2-1-5- پيش بيني هاي دوره ي رشد
مطالعات اندکي به بررسي پيش بيني هاي پايداري و عواقب SAD در کودکان و نوجوانان پرداخته اند. در يک مطالعه ي طولي بر روي نوجوانان مبتلا به SAD که ارجاع نيافته بودند معلوم شد که کمبود گرماي عاطفي124 و کارکرد خانوادگي بد(توسط نوجوانان و والدين گزارش شده اند) به تنهايي و در ترکيب با آسيب شناسي رواني والدين، پايداري SAD را پيش بيني مي کنند (ناپ125 و همکاران، 2009).
آگاهي از عوامل تأثيرگذار بر دوره يا پيامد SAD در بزرگسالان بيشتر از آگاهي مرتبط با آن در کودکان است (کلر126،2003). به عنوان مثال دي ويت،اگبورن، اوفورد و مک دونالد127(1999) دريافتند که در نمونه اي از شرکت کنندگان 64-15 ساله، آنها که دچار يک ترس بودند به احتمال سه برابر بيشتر از آنها که دچار 4 ترس يا بيشتر بودند بهبود حاصل مي کنند.
روي هم رفته بيشتر مطالعات دوره ي رشدي ثابتي را براي SAD در کودکان و نوجوانان نشان ميدهند. هم چنين گزارشهايي در مورد يک دورهي منقطع و نشانههاي اوج و زوال در امتداد پيوستار سطوح زير آستانه اي و آستانه اي موجودند. فقط چند مطالعه ي طولي مختصراً به بررسي رشد SAD در نوجواني پرداخته اند و پيش بيني هاي بالقوه ي دوره ي رشدي را به حساب آورده اند. دانش و آگاهي بسيط از پيش بيني هاي دوره ي رشد و پايداري SAD براي پيشگيري از عواقب منفي اهميت زيادي دارند.

2-1-6- طبيعت در برابر تربيت و نوروبيولوژي: سبب شناسي اختلال اضطراب اجتماعي
آسيب شناسي رشدي128 چارچوب ارزشمندي را براي آشنايي با رشد، پايداري و کاهش SAD مي سازد. اصول مهم اين تئوري عبارتند از: (1) تبادل پوياي ريسک فاکتورها و فاکتورهاي حفاظتي، (2) ضرورت مطالعهي رشد نرمال و انطباق ناموفق جهت شناخت آسيب شناسي و (3) بررسي نقش فاز رشدي در مطالعهي آسيب شناسي (وازي و دادز129، 2001). پس هيچ فاکتوري براي توضيح رشد SAD لازم يا مکفي نيست. در عوض يک رويکرد چند فاکتوري با تعامل متقابل بين فاکتورهاي زيست محيطي و بيولوژيکي مورد تأکيد قرار ميگيرد (اولنديک و هرشفلد- بکر، 2002 ؛ رپي و اسپنس، 2004). دانش مربوط به ماهيت دقيق فاکتورها و چگونگي تعامل شان هنوز موجود نيست. اما پيشنهاد شده که مسيرهاي متعددي موجودند (آلبانو و هيوارد130، 2004). مروري کوتاه بر عواملي که تا به حال بيشترين حمايت را کسب کرده اند و فاکتورهاي برگزيده اي که بايد بيشتر تحت بررسي قرار گيرند در قسمت زير تشريح مي شوند. حتي فاکتورهايي که در اين پايان نامه بررسي نشده اند بر حسب اين ديدگاه که SAD به واسطه ي تعامل بين فاکتورهاي مختلف رشد مي کند معرفي ميشوند و لذا دانش مربوط به ساير متغيرهاي اساسي و مهم نيز مورد توجه قرار ميگيرد.

2-1-6-1- عوامل ژنتيک در اختلال اضطراب اجتماعي
شمار روزافزوني از مطالعات به عمل آمده بر روي دوقلوهاي يک تخمکي و دو تخمکي از اين مفهوم کلي که اضطراب اجتماعي ارثي است حمايت کرده اند. ارزيابي سهم ژنتيکي به کمک مطالعهي دوقلوها يا ژنتيک مولکولي بسيار خوب است. ميزان تطابق 4/24 درصدي براي دوقلوهاي تک تخمکي دختر در يک مطالعهي بزرگ و زبانزد گزارش شده که نشانگر آمادگي ژنتيکي براي SAD مي باشد (کندلر، نيل، کسلر، هيث، ايوز131، 1992). نشانه هاي حاصل از مطالعات ريسک خانوادگي نشان ميدهند SAD والدي و ساير اختلالات روان پزشکي مانند افسردگي با افزايش خطر SAD در فرزند همراه هستند (لايب، ويتچن، هافلر، فوئش، استين و مريکانگاس132 ، 2000 ؛ مانسيني، ون امرينگن، زاتماري، فيوگر و بويل133، 1996).
همچنين استين و همکاران (2002) در کانادا يک مطالعهي پرسشنامه اي مقطعي را با يک نمونه ي بزرگ (437 نفر) از دوقلوهاي يک تخمکي و دو تخمکي انجام دادند. نتايج نشان دادند که تأثير ژنتيکي 42 درصد از واريانس ترس از ارزيابي منفي را پيش بيني مي کند و عوامل ژنتيکي بر رابطهي بين ترس از ارزيابي منفي و عدم تنظيم هيجاني، سوء ظن و ابراز هيجاني محدود تأثير دارند. عوامل زيست محيطي هم در اين روابط نقش دارند. بعلاوه گلرنتر، پيج، ون امرينجن، زاتماري، فيوگرز و بويل134 (2004) دريافتند که کروموزوم 16 رابطهي محکمي با اضطراب اجتماعي دارد.
بنابراين نتيجه مي گيريم که مؤلفه هاي ژنتيکي يک نقش مهم اما متوسط را با برآورد حدوداً 4/0 الي 5/0 ايفا مي کنند (اولنديک و هرشفلد – بکر، 2002؛ رپي و اسپنس، 2004). به همين صورت عوامل و فاکتورهاي ديگر نيز بايد ايفاي نقش کنند. در خلال بررسي نقش ژنتيک، مطالعه بر روي ويژگي هاي مزاجي(خلق و خويي) آموزنده خواهد بود.
2-1-6-2- مزاج135
بازداري رفتاري136 (BI) يک سبک مزاجي است که با رفتار مردد، ترس و اجتناب از موقعيت ها و مردم ناآشنا مشخص مي شود. اين واکنش ها در پاسخ به بداعت از هر قسم، اجتماعي يا غير اجتماعي(اجسام بديع، همسالان، بزرگسالان و مجموعه هاي بديع)، در قياس با خجالتي بودن نشان داده مي شوند که در آن ترس و اجتناب به طور معمول فقط با موقعيت هاي اجتماعي در ارتباط ميباشند. ميزان بالا، ثابت و زودهنگامBI در اوايل دوران کودکي پيش بيني ريسک افزوده ي SAD مادام العمر در کودکان(بيدرمن، هيرشفلد- بکر، روزنبام، هرود، فريدمن، اسنايدمن137 و همکاران، 2001) و نوجوانان و جوانان است(بولين و هيگ کول138، 2009 ؛ اسکس، کلين، اسلاتري، گلداسميت و کالين139، 2010؛ هيوارد، کيلن، کرامر، تايلور140، 1998).

2-1-6-3- عوامل محيطي در اختلال اضطراب اجتماعي
2-1-6-3-1- والدي141 (نقش والدين)
نقش فاکتورهاي والدي در رابطه با ساير ريسک فاکتورها نظير مزاج مورد حمايت تجربي قرار گرفته است. مطالعاتي که بر روي اختلالات اضطرابي دوران کودکي به عمل آمده اند در کل حاکي از آنند که تأثيرگذاري والدي شامل مدل سازي ترس (الگوبرداري ترس) و تقويت رفتار اجتناب آميز است (هادسون و رپي، 2001). کودکان مي توانند داشتن توقعات منفي در مورد پيامد موقعيتهاي اجتماعي و ارزيابي شدن منفي توسط ديگران را از والدين بياموزند.
جنبههاي متفاوتي از والدي نظير حمايت افراطي، طرد، سطح گرماي عاطفي/ مهرورزي، ارتباط والدين با نظر ديگران، شرمندگي والدين از خجالتي بودن کودک و استفاده از شرمنده سازي به عنوان يک نوع انضباط در افراد مبتلا به SAD مورد بررسي قرار گرفته اند (ماجدانزيک، دي ونته، بوگلز142، 2010 ؛ رپي، 1997). مطالعات آينده نگرانه ارتباطي ولو ناچيز را بين کنترل والدي و محافظت افراطي و اختلالات اضطرابي در کودکان از جمله SAD نشان مي دهند. رابطه ي بين SAD و اجتماعي بودن خانواده يعني انزواي اجتماعي والدين خانواده و در نتيجه انزواي اجتماعي کودک نيز مورد تأييد قرار گرفته است (بوگلز، ون اوستن، موريس و اسمالدرز143، 2001؛ کستر، ايندربيتزن و هوپ144، 1999). ماسيا و موريس145 (1998) دريافتند که والدين مبتلا به SAD با فراواني کمتري ترتيبي مي دهند تا فرزندان با بچه هاي ديگر ملاقات داشته باشند. والديني که به واسطه ي اضطراب اجتماعي، خانواده و کودک را منزوي مي کنند مي توانند فرصت هاي کودک را براي رشد مهارت هاي اجتماعي کاهش دهند که به نوبه خود باعث ايجاد نااطميناني و اضطراب بيشتر در موقعيت هاي اجتماعي مي شود.
بايد در پرتو خصوصياتي که در کودک مشاهده مي شود والدي يا نقش والدين را مدنظر قرار داد. به عنوان مثال کمرويي کودک ميتواند نشانگر رفتار حمايتي پدر يا مادر باشد. روبين، کپلان و بوکر146 (2009) دريافتند طرز برداشت والدين از فرزندشان ـ که کارها را پيچيده تر مي کند ـ مشخص کننده ي سبک والدين در پرورش فرزند است. يعني کودک به چشم والدين کمرو مي آيد اما به نظر ديگران چنين نيست. همانطور که قبلاً گفتيم نقش وراثت براي شروع SAD متعادل است اما آسيب شناسي رواني والدين در بسياري از موارد در سبک والدي، مانند حمايت افراطي دخيل است.
خلاصه اينکه آثار متقابل حمايت افراطي والدين، انزواي اجتماعي و بازداري رفتاري آنها در پايايي و وخيم تر شدن SAD سهم دارد. شناخت بهتر نقش والدي در رابطه با فاکتورهاي ديگر در خصوص رشد يا ماندگاري SAD در کودکان به مطالعات طولي آينده نگر نياز دارد.
يک مطالعهي طولي در آلمان نيز که شامل جلسات پيگيري به مدت 10 سال بود جهت تأييد تأثير محيط زيست بر روي اضطراب اجتماعي دريافت که اضطراب اجتماعي در والدين يک عامل خطر براي بروز اضطراب اجتماعي در فرزندان است. هدف اين مطالعه بررسي دقيق نقش روان نژندي والدين و ايفاي نقش والدين در بروز اضطراب اجتماعي در فرزندان بود. از اين رو عوامل ژنتيکي لحاظ نشدند. لذا ساير اختلالات اضطرابي، افسردگي و اعتياد به الکل در والدين با احتمال افزوده ي اضطراب اجتماعي در فرزندان ارتباط داشت. از لحاظ ايفاي نقش والدي حمايت بيش از حد، طرد و گرماي عاطفي کاهيده147 با اضطراب اجتماعي در فرزندان در ارتباط بودند (ناپ و همکاران، 2009).
در نهايت اين نتيجه گيري مشخص نکرد که اين روان نژندي بود يا حمايت افراطي يا تعامل هر دوي آنها که بر اضطراب اجتماعي در فرزندان تأثير مي گذاشت. ناپ، بيسدو و همکاران (2009) در تحليلهاي ديگر دريافتند که در والدين فاقد اضطراب اجتماعي، گرماي عاطفي يک عامل پيش بين معکوس فردي زير آستانه اي و پايدار بودن اضطراب اجتماعي در فرزندان بود. لذا وقتي والدين دچار اضطراب اجتماعي بودند، حمايت و محافظت افراطي با اضطراب اجتماعي پايدار در فرزندان مرتبط بود. به هنگام کنترل روان نژندي والدين، اضطراب اجتماعي فرزندان با ارتباط خانوادگي، فزون درگيري عاطفي148 و کارکرد کلي خانواده مرتبط بود (ناپ و همکاران، 2009).
لايب و همکاران (2010) در يک طرح مقطعي که شرکت کنندگان نوجوان بين 14 تا 17 سال را به کار گرفت نتايج مشابهي را يافتند، با اين تفاوت که فقدان گرماي عاطفي نتوانست به ارتباط معني داري برسد. از اين رو به نظر رسيد عناصر عديده اي از کارکرد خانوادگي بر اختلال اضطراب اجتماعي در فرزندان تأثير داشته باشند.
علاوه بر اين، رفتارهاي والدي با تفسير ديگران در موقعيت هاي اجتماعي ارتباط داشتند. تايلور و آلدن149 (2005) به طور ويژه به بررسي افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي از خودشان و عملکرد يک همراه در گفتگويي 5 دقيقه اي که يا مثبت يا مبهم بود پرداختند. مؤلفان دريافتند که سبک والدي در قضاوت از خود تأثيري ندارد. با اين وجود در وضعيت مبهم، خصومت والدي رابطه اي منفي با چگونگي برداشت افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي از يک همراه يا همدست داشت. در وضعيت مثبت چنين رابطه اي يافت نشد.

2-1-6-3-2- قرباني کردن150
مطالعات متعددي وجود دارند که آثار روان شناختي تجربيات منفي را بررسي کرده اند و جمعي از مفاهيم براي نشان دادن چنين تجاربي به کار مي روند مانند آسيب يا ضربه رواني، قرباني کردن، وقايع منفي زندگي، و تجارب زيانبار. قرباني کردن به اين صورت تعريف شده: صدمهي وارده به فرد به اين دليل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره مواد مخدر، کودکان و نوجوانان، اختلال استرس پس از سانحه، کودکان و نوجوان Next Entries منبع پایان نامه درباره بازدارنده ها، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، افراد مبتلا