منبع پایان نامه درباره کسي، وحشي، مي‌کند

دانلود پایان نامه ارشد

معين است که گلشن به نوبهار خوش است
بلي چو سبزه دمد طرف لاله زار خوش است
جراحت دل از آن خط مشکبار خوش است
که سبزه سرزده اطراف جويبار خوش است
( ديوان :5-14)

آبش هنوز ميرسد از رحشهي جگر

آن سبزه‌ها که زينت بستان حسن تست
( ديوان :16)

زهر ندامتي ست که برديم زير خاک

اين سبزهاي که سرزده از روي خاک ما
( ديوان :9)

3-3-2-3. معشوق کم سن و سال
وحشي در مواردي معشوق را طفل، تازه گل، نوخيز نهال معرفي مي‌کند که نشان دهنده‌ي سن کم معشوق است.او به زيبايي بيان مي‌کند اي تازه گلي که سرد و گرم جهان را نديده اي واين خود بيان گر کم سن و سال بودن وبي تجربگي معشوق است.

آنکه در باغ دلم ريشه فرو برده زنو

گرچه نوخيزنهاليست، سراپا ثمر است
(ديوان: 13)

اشک هر دم پيش مردم آبرويم مي‌برد

چون توان گفتن که طفلي با من اين‌ها مي‌کند
(ديوان: 58)

اي تازه گل نه گرم جهان ديده‌اي نه سرد

نوعي نما که کم نشود آب و رنگ تو
(ديوان: 107)

شدست ديدهي وحشي شکوفه دار و هنوز

در انتظار ثمر زان نهال نوخيز است
(ديوان :14)

اشک هر دم پيش مردم آبرويم ميبرد

چون گفتن طفلي با من اينها ميکند
( ديوان :58)

3-3-2-4. ويژگي‌هاي رفتاري معشوق
تقريباً اکثر غزل‌هاي وحشي بيانگر ويژگي‌هاي رفتاري معشوق از جمله بي وفايي، پيمان شکني، جفاکاري، بي توجهي، التفات به غير، خودخواهي، پاکدامني، خيانتکاري، تندخويي و رياکاري معشوق است که در آن‌ها عاشق همواره در رنج و عذاب و دوري از معشوق خود است؛ اما در پاره‌اي ديگر از غزل‌هاي وحشي که پيرامون مکتب وقوع هستند معشوق بي اعتبار و بي اهميت مي‌شود و ديگر آن ارج و قرب ديرينه‌اش را براي عاشق ندارد و ناز و اداهاي او خريداري ندارد . مهم‌ترين ويژگي‌هاي رفتاري معشوق در نظر وحشي عبارتند از :

3-3-3-1. بي وفا
وفاداري در عشق يعني مراعات آداب عشق و شخص وفادار يعني کسي که به مفهوم عشق کاملاً متعهد است. شاعري مانند وحشي وقتي در برخورد با معشوق متوجّه مي‌شود که محبوبش، پايبند به حقيقت عشق نيست، چاره‌اي جز اعراض کامل از او ندارد. وي از آنجا که به دنبال درک رابطه‌اي بي واسطه است، اين بار اجباراً علي رغم نداي احساس و شوق خويش از معشوق دل مي‌کند که قادر به درک مفهوم والاي عشق نيست . بي وفايي بر جسته‌ترين صفت معشوق است از اين رو مي‌سرايد:
جايي روم که جنس وفا را خرد کسي
ياري که دستگيري ياري کند کجاست
ياري ست هر چه هست و ز ياري غرض وفاست
دهقان چه خوب گفت چو مي‌کند خاربن
وحشي براي صحبت ياران بي وفا

نام متاع من به زبان آورد کسي
گر سينه‌اي خراشد و جيبي درد کسي
ياري که بي وفاست کجا مي‌برد کسي
شاخي کش اين بر است چرا پرورد کسي
خاطر چرا حزين کند و غم خورد کسي
( ديوان: 2-371)
يا در جايي ديگر مي‌سرايد:
جانان نظري کو ز وفا داشت ندارد

لطفي که ازين پيش بما داشت ندارد
(ديوان : 38)

رسم اين مي‌باشد اي دير آشناي زود سر

آن همه لاف وفا آخر همين مقدار بود
(ديوان : 45)
گاهي عاشق از بي وفايي معشوق متحير و متعجب مي‌شود و از اين که او فقط دم از وفا مي‌زده ولي هيچ وقت وفادار نبوده گله و شکايت دارد.
صد حيف از محبت بيش از قياس ما

با بي وفاي حق وفا ناشناس ما
(ديوان : 9)
براي نمونه‌هاي بيشتر رجوع کنيد به( 5-6/3، 5-4/6، 1-2/7، 1/22، 3/43، 4/51، 1/64، 3-2-1/67، 6/76، 4/80، 5-1/81، 2/167، 3/145، 1/10، 6-5-4/15، 5-2-1/36، 4-3-2-1/35، 3/187، 1/204، 3/102، 2-1/306، 1/320، 1/352، 2-1/135، 1/363، 4/373، 4/290، 6/289، 4/228، 4/52، 7/59، 1/64، 6/81، 15/1، 2-1/257، 3-2/262، 1/298، 2/306، 2/394، 2/386، 2/385، 1/330، 1/372، 2-1/310) .

3-3-3-2. بي توجه
معشوق ظاهراً توجهي به عاشق ندارد و اين بي اعتنائي باب گلايه شاعر را گشوده است كه چاره‌اي جز سر كوفتن و ناليدن برايش نيست در همان حال كه معشوق سخت بي خيال است.

لطف او نسبت به من اين يک دو سال

گر شماري يک دوباري بوده است
( ديوان: 15)
تويي که عزت ما مي‌بري به کم محلي

و گرنه خواري عشقت هلاک صحبت ماست
( ديوان: 16)
سوختم سد بار پيش او سرا پا همچو شمع

پرسد اکنون باعث سوز و گداز من هنوز
( ديوان: 71)
دو هفته رفت که ننواختي به نيم نگاهم

هنوز وقت نيامد که بگذري ز گناهم
( ديوان :84)

عاشق در مقابل بيتوجهي معشوق به او ميگويد که چند مدتي است که حتي کوچکترين توجهي به من نميکني و به او ميگويد چه موقع وقت اين ميشود که از گناهم بگذري و مرا مورد توجه خود قرار دهي.
لب کني شيرين و پرسي کيست چون بيني مرا

بندهام يعني نميداني که فرهاد تو کيست
( ديوان :22)
معشوق گاهي هيچ توجهي به معشو.ق نميکند و هنگامي که او را ميبيند از روي بيتوجهي به او ميگويد که تو کيستي؟ گويي هيچگاه از او خبر نداشته و به او بيتوجه است .
باغيار آنقدرها ميتوانست از وفا ديدن

چه ميشد گر زيادي يک نظر هم سوي ما کردي
( ديوان : 116)
عاشق آرزومند است که معشوق بيتوجه تنها يک نظر به سوي او بکند و به او کمترين توجهي کند.
ز روي خويشتن هم شرم ميآيد مرا تا کي

کسي بنشيند و از دور در روي کسي بيند
( ديوان :60)
گاهي عاشق شرمگين و خجالت زده ميشود از اينکه به دليل بيتوجهيهاي معشوق مجبور است که فقط از دور نظارهگر معشوق باشد زيرا اگر نزديک او شود با بيتوجهي و شايد پرخاشگري او مواجه شود.
دو هفته رفت که ننواختي به بينم نگاهم

هنوز وقت نيامد که بگذري ز گناهم
( ديوان :84)
عاشق در مقابل بي توجهي معشوق به او مي‌گويد که چند مدتي است که حتي کوچک ترين توجهي به من نمي کني و به او مي‌گويد کي وقت اين مي‌شود که از گناهم بگذري و مرا مورد توجه قرار دهي
با اغيار آنقدرها مي‌توانست از وفا ديدن

چه مي‌شد گر زيادي يک نظر هم سوي ما کردي
( ديوان :116)
عاشق آرزومند است که معشوق بي توجه تنها يک نظر از روي ياري به سوي او بکند.
ز روي خويشتن هم شرم مي‌آيد مرا تا کي

کسي بنشيند و از دور در روي کسي بيند
(ديوان: 60)

گاهي عاشق شرمگين و خجالت زده مي‌شود از اينکه به دليل بي توجهي‌هاي معشوق مجبور است که مدت‌ها فقط از دور نظاره گر معشوق باشد زيرا اگر نزديک او شود مطمئنا با پرخاشگري و خوار شدن مواجه مي‌شود.
براي نمونه‌هاي ديگر رجوع کنيد به ( 2/51، 1/56، 1/61، 3/66، 3-2/68، 2-1/277، 1/342، 2-1/101، 9/190، 1/86، 2/74).

3-3-3-3. پاکدامن
وحشي در جاهايي به پاک دامني معشوق مي‌نازد و پاکي او را به گل تشبيه مي‌کند
ما بدامان تو نازيم که پاکست چو گل

ورنه در شهر بسي لُعبتِ بازاري هست
( ديوان : 31)

در بوستان تو گل بر سر گلست

در بسته بوده‌اي و گلشن را نچيده‌اند
( ديوان : 55)

تو پاک دامان نو گلي من بلبل نالان تو

پاک از همه آلايشي عشق من و دامان تو
(ديوان : 103)
وحشي پاکدامني معشوقش را به بلهوس گوشزد ميکند تا اينکه او بيهوده به دنبال معشوق او نگردد.
با بلهوس از پاکي دامان تو گفتم

تا باز بدنبال تو بيهوده نگردد
( ديوان :59)
وحشي معشوقش را به بوستاني از گل تشبيه ميکند و اينکه اين بوستان در بسته بوده و کسي حتي يک گل از آن نچيده و اين به اين معنا است که معشوق پاکدامن است و تا به حال هيچ کس به او تعرض يا دست درازي نکرده است .
در بوستان حسن تو گل بر سر گل است

در بسته بودي و گلش را نچيدهاند
( ديوان : 55)
وحشي به خودش مينازد و خودش را در پاکدامني معشوقش دخيل ميداند زيررا معتقد است که به واسطهي مواظبت او از معشوق است که پاکدامن است و کسي جرات نکرده به حريم او وارد شود و در واقع به صورت غير مستقيم معشوق را به شاخ گلي تشبيه کرده که باغباني هوشيار داشته که کسي او را نچيده است .
شاخ گلي کجاست بدين پاکدامني

بيهوده سالها نکنم باغبانيت
(ديوان :34)
او در جاي ديگري معشوق را غزالي ميداند که دام هيچ کس نشده يا معشوق را گلي ميداند که تا به حال هيچ مگسي از شهد و عسل آن بهرهمند و اينها به اين معني است که معشوق او دست نخورده و پاکدامن است.
گشتهام سگ غزالي که نگشته رام هرگز

مگسي ز انگبينش نگرفته کام هرگز
( ديوان :69)
3-3-3-4. تند خو
وحشي براي نشان دادن تندخويي معشوق از تعبير زهر در چشم و چين بر ابرو استفاده مي‌کند و گويي اين سوال که (دليل تندخويي معشوق چيست؟ ) مدتهاست که ذهن او را به خود درگير کرده است . و گاهي نيز ديده مي‌شود که هر گاه که عاشق از تند خويي معشوق ياد مي‌کند بي اختيار ناله و فرياد سر مي‌دهد.
زهر در چشم و چين بر ابرو ز چيست

باز فرمان تندي خو ز چيست
( ديوان: 24)

از تند خوي تو گهي ياد نکردم

کز درد نناليدم و فرياد نکردم
( ديوان: 88)

دل رشک پرور من همه بسوخت چون نسوزد

که بغير داغ کاري ز تو تند خو نيايد
( ديوان: 66)

گفتم

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره شعر عاشقانه Next Entries منبع پایان نامه درباره عرفاني، وحشي، ديوان: