منبع پایان نامه درباره کانون کنترل سلامت، سلامت روان، درد مزمن

دانلود پایان نامه ارشد

پرستاري اندازه گرفته ميشد و ميزان فشار خون سيستوليک بيماران به عنوان شاخص فشار خون ثبت مي شد. فشارخون، شاخص زيستي است، سلامت جسمي را نشان ميدهد و در مقياس فاصلهاي است
1-5-8-بهزيستي
بهزيستي توسط “ووردنت” به عنوان يك حالت رضايتخاطر ناشي از شادي، سلامتي و كاميابي تعريف شده است (برادلي29 وهمکاران،1999). در پژوهش حاضر، بهزيستي، يكي از شاخصهاي نشان دهندهي سلامت رواني است و وضعيت عاطفي )حالت عاطفي منفي و حالت عاطفي مثبت فرد( را مورد بررسي قرار ميدهد، كه با سازههاي بهزيستي منفي و بهزيستي مثبت توضيح داده ميشوند. متغير بهزيستي توسط پرسشنامهي 12 سئوالي بهزيستي WBQ-12) ) سنجيده ميشود. اين متغير در مقياس فاصلهاي است.
1-5-9-کيفيت زندگي
كيفيت زندگي به درجهاي كه افراد زندگي خود را خوب ارزيابي ميكنند اطلاق مي شود )سارافينو، 2002). محققين در مورد ابعاد مختلف مورد بررسي در کيفيت زندگي اتفاق نظر دارند.کيفيت زندگي مفهومي ذهني دارد و برداشت هر فرد در مورد کيفيت زندگي خود بهترين قضاوت در اين مورد به شمار مي رود.بوند در اين باره مي نويسد:”کيفيت زندگي هر فرد همان چيزي است که فرد اظهار مي کند. شناخت و ارزيابي فرد از زندگي خود و ميزان رضايتمندي او از وضعيت سلامت اجتماعي، جسمي و رواني و احساس رضايت و خوب بودن علي رغم محدوديت هاي جسمي خود است”(بوند،2000). در پژوهش حاضر، كيفيت زندگي وابسته به ديابت، يكي از شاخصهاي نشان دهندهي سلامت رواني افراد ديابتي است و مفهوم ذهني و مجموعه اي از رفاه جسمي، رواني و اجتماعي را ميسنجد كه به وسيلهي فرد ديابتي ادراك ميشود و نشان ميدهد كه فرد در بارهي اينكه “زندگي چقدر خوب يا چقدر بد است” چه احساسي دارد. متغير كيفيت زندگي توسط پرسشنامهي کيفيت زندگي وابسته به ديابت سنجيده ميشود . اين متغير در مقياس فاصلهاي است.
1-5-10-تيپ شخصيتي D
تيپ شخصيتيDبا دو مولفه؛ تمايل فزاينده به تجربهي هيجانات منفي مانندافسردگي، اضطراب، خشم و احساس خصومت و بازداري اجتماعي اين هيجانات مشخص ميشوند(نيکلسون،کوپر و همينگوي30،2006؛ بارث،شومچر و هرمان لينگن31،2004؛ اورسون رز ولويز32،2005). در پژوهش حاضر، براي سنجش تيپ شخصيتي افراد از پرسشنامهي تيپ شخصيتي Dدنولت(14والي)استفاده شده است.
1-5-11-خودکارآمدي33
خودكارآمدي از نظريهي شناخت اجتماعي34 آلبرت باندورا مشتق شده است كه به باورها يا قضاوتهاي فرد به توانائي هاي خود در انجام وظايف و مسئوليتها اشاره دارد(بندورا35،1986). در پژوهش حاضر، خودکارآمدي يكي از شاخصهاي نشان دهندهي سلامت رواني افراد ديابتي است و با پرسشنامهي خودکارآمدي عمومي شرر و آدامز،17سوالي سنجيده ميشود. . اين متغير در مقياس فاصله اي است.
1-5-12-رفتار مراقبت از خود
رفتار مراقبت از خود نشان ميدهد كه فرد در چهار جنبه از ديابت )رژيم غذايي، ورزش، بازبيني قند خون و رعايت توصيه هاي پزشكي( مديريت شخصي خود را به چه نحو اعمال ميكند )توبرت و گلاسگو، 1994؛ به نقل از پورشريفي و همکاران، 1386). اين متغير در پژوهش حاضر توسط پرسشنامهي خلاصهاي از رفتارهاي مراقبت از خود براي افراد ديابتي سنجيده ميشود. اين شاخص در مقياس فاصلهاي است.
1-5-13-استرس
استرس واکنش فيزيولوژيک بدن در مقابل هر تغيير ، تهديد و فشار بيروني يا دروني است که تعادل رواني فرد را بر هم ميزند(سارافينو،2002). در پژوهش حاضر ميزان استرسي که فرد تجربه ميکند با پرسشنامهي مقياس اضطراب، استرس و افسردگي(21سوالي)سنجيده ميشود. اين متغير در مقياس فاصلهاي است.
1-5-14-مشکلات مرتبط با ديابت36
ديابت خود نوعي استرس مزمن تلقي مي شود که سازگاري فرد با بيماري را با مشکل مواجه ميکند. هدف اين مقياس ارزيابي نگرانيهاي مرتبط با ديابت است که بر سازگاري فرد تاثير نامطلوب ميگذارد.اين مقياس ميزان استرسي که بيماران ديابتي در رابطه با کنترل قند خونشان مواجه ميشوند را مي سنجد.اين ناراحتيها از عصبانيت(احساس عصبانيت وقتي که شما فکر مي کنيد مجبوريد با بيماري ديابت زندگي کنيد) و ناراحتي بين فردي(احساس مي کنم که خانواده و دوستانم در کنترل ديابتم به من کمک نميکنند) تا ناکامي با جوانب مديريت ديابت(اهداف مشخص و روشني براي کنترل ديابتم ندارم) متفاوت است. اين متغير در مقياس فاصلهاي است.
1-5-15-کانون کنترل سلامت
کانون کنترل سلامت عبارت است از درجهي باور و اعتقاد فرد به اين امر که سلامت او تحت کنترل عوامل دروني يا عوامل بيروني است(زاهدنژاد، پورشريفي و باباپور؛1390) .در پژوهش حاضر، کانون کنترل سلامت، با مقياس 18 سوالي والتسون، والتسون و دوليس37(1978) سنجيده ميشود و نشان ميدهد كه فرد در بارهي اينكه “سلامت او تحت کنترل عوامل دروني يا بيروني است” چه احساسي دارد. اين متغير در مقياس فاصلهاي است.

فصل دوم

مباني نظري و پيشينهي تحقيق

2-1-مداخلات روان شناختي گروهي مربوط به ديابت

2-1-1-ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني38
امروزه، شيوع ديابت رو به رشد است و راههاي گوناگوني براي كاهش عوارض ناشي از ديابت وجود دارد هرچند يافتن راهي كه متناسب با نيازهاي افراد باشد، دشوار است. در سالهاي اخير تحولات صورت گرفته در زمينهي درمان اختلالات روان شناختي و كاهش چاقي موجب گرديده تا روشهاي نويني توسط روان شناسان باليني مطرح و ارايه گردد (دوكتيس، مکي، تابان و ويليام سون39،2005؛ پاول و کالوين40،2007). از جمله اين موارد ميتوان به شيوهي درماني كاهش استرس مبتني بر ذهن گاهي که توسط کابات-زين41(1990) مطرح شده، اشاره كرد. اين شيوه، بعدها توسط افراد مختلفي تغيير كرد و براي اختلالات گوناگوني مورد استفاده قرار گرفت و از طريق پژوهشهاي كنترل شده، اثربخشي آن تاييد شد. از جملهي اين رويكردها، شناخت درماني مبتني بر ذهنآگاهي است )سگال، ويليامز و تيزدل 42؛2002).
2-1-1-1-تعريف ذهنآگاهي
ذهنآگاهي شكلي از مراقبه است كه ريشه در تعاليم و آئينهاي مذهبي شرقي خصوصاً بودا دارد(اوست43،2008) و به زبان ساده به معناي آگاه بودن از افکار، رفتار، هيجانات و احساسات است و شکل خاصي از توجه محسوب مي شود که در آن دو عنصر اساسي: 1) حضور در زمان اکنون2) قضاوت نکردن در مورد رخدادها و کنشها و واکنشها نقش اصلي را به عهده دارند. بهعبارتي توانايي شناسايي دقيق هيجانهاي خود و آگاهي از آنها به هنگام توليد و همچنين کنترل تمايلات خود در نحوهي واکنش به اوضاع و افراد مختلف را ذهنآگاهي گويند. ذهنآگاهي ، حواس جمع بودن و بيداري صد درصد و آگاه بودن نسبت به همهي رخ دادهايي است که همين الان در اطراف ما و همينطور درون بدن ما در حال اتفاقافتادن هستند. به اين شکل که هيچ گونه قضاوت و پيشداوري نسبت به درست و نادرست بودن اتفاقات نداريم. ذهن آگاهي کيفيتي از بيداري است که در آن ما از آگاه بودن خود آگاه مي شويم. يعني ميفهميم که داريم ميفهميم. وقتي داريم فکر ميکنيم متوجه ميشويم که در حال فکر کردن هستيم. به زبان ساده، هم موضوعي را که راجع به آن فکر مي کنيم، ميبينيم، هم متوجه پديدهي تفکر هستيم و هم متوجه فکر کننده هستيم. هر چه انسان بيدارتر و هوشيارتر باشد و حواسش نسبت به اتفاقات جاري و اکنون زندگياش جمع تر باشد ذهنآگاه تر است و پاسخهايش به تحريکات زندگي خردمندانهتر و مؤثرتر و آرامش و اطمينان قلبي او بيشتر است(برون،2007). كابات- زين نيز ذهنآگاهي را توجه كردن به شيوهاي خاص، هدفمند، در زمان كنوني و بدون قضاوت و پيشداوري تعريف كرده است(به نقل از سگال و همکاران؛2002).
اين سازهي شناختي را بايد از خودآگاهي يا توجه معطوف به خود متمايز کرد. تشابه اين سازهها در توجه فزون يافته به تجربههاي ذهني است، اما تفاوت اصلي در جنبههاي شناختي آنهاست؛ بدين معنا که جلب توجه در خودآگاهي تحت تاثير سوگيريهاي تفکر خود محور بوده و با قضاوت راجع به خود همراه است اما ذهنآگاهي يک توجه بدون سوگيري و قضاوت پيرامون جنبههاي خود است. ذهنآگاهي با بهزيستيذهني و روانشناختي و سلامترواني رابطهي مثبت دارد، در حالي که خودآگاهي با ميزان پايين بهزيستي روان شناختي مرتبط است(برون و کسر44،2005؛ برون، ريان و کريسول45،2007،؛ فالکنستروم46،2010؛ کابات زين،2003،2005؛ شاپيرو47،2006).
ذهنآگاهي به رشد سه كيفيت خودداري از قضاوت، آگاهي قصدمندانه و تمركز بر لحظهي كنوني در توجه فرد نياز دارد، كه توجه متمركز بر لحظهي حال، پردازش تمام جنبه هاي تجربهي بلاواسطه شامل فعاليت هاي شناختي، فيزيولوژيكي يا رفتاري را موجب ميشود. بواسطهي تمرينها و تكنيكهاي مبتني بر ذهنآگاهي فرد نسبت به فعاليتهاي روزانهي خود آگاهي پيدا ميكند، به كاركرد اتوماتيك ذهن در دنياي گذشته و آينده آگاهي مييابد و از طريق آگاهي لحظه به لحظه از افكار، احساسات و حالتهاي جسماني بر آنها كنترل پيدا ميكند و از ذهن روزمره و اتوماتيك متمركز بر گذشته و آينده رها ميشود(سگال48 و همكاران ، 2002 ؛ ريگ و ساندرسون49،2004). درذهنآگاهي، فرد در هر لحظه از شيوهي ذهني 50 خود آگاه ميشود و پس از آگاهي روي دو شيوهي ذهن، يكي انجامدادن و ديگري بودن ، ياد ميگيرد ذهن را از يك شيوه به شيوهي ديگر حركت دهد كه مستلزم آموزش راهبردهاي رفتاري، شناختي و فراشناختي ويژه براي متمركز كردن فرايند توجه است (سگال و همكاران، 2002).
2-1-1-2-تاريخچهي درمان ذهن آگاهي مبتني بر شناخت درماني
جان‌کبات‌زين، در دههي 1970 کلينيک کاهش استرس را در مرکز پزشکي دانشگاه ماساچوست، در ورسترن تاسيس کرد. او و همکارانش به بيش از 000/10 نفر با مشکلاتي چون بيماري‌هاي قلبي، سرطان، مبتلايان به ايدز، درد مزمن، مشکلات معدي- روده‌اي وابسته به استرس، سردرد، فشارخون بالا، اختلالاتخواب، اضطراب و وحشت‌زدگي کمک کرده‌اند. حدود سال 1993، او کارآيي رويکردش را در بيماراني با اختلالات اضطرابي و درد مزمن ارزيابي کرد. شواهد نشان داد که اکثريت شرکت‌کنندگان کاهش نشانگان روانشناختي و جسماني را تجربه کرده بودند و نيز تغييرات عميق مثبتي در نگرش، رفتار و ادراک آنها نسبت به خود، ديگران و جهان اطرافشان به‌وجود آمده بود(محمدخاني و خانيپور،1384).
مارشا لينهان51(1993) براي اولين بار به ضرورت گنجاندن ذهنآگاهي به عنوان يكي از مؤلفههاي اساسي درمانهاي روانشناختي تأكيد كرد. درمانهاي مبتني بر ذهنآگاهي و پذيرش به عنوان درمانهاي موج سوم شناختي – رفتاري شناخته ميشود. موج اول با درمانهاي مبتني بر مطالعات آزمايشگاهي رفتار و يادگيري ايجاد شد و نيروي برانگيزانندهي آن نارضايتي از رويکردهاي روانتحليلي به عنوان رواندرماني در دههي 1950 بود. روشهاي موج اول شامل شرطي عاملي، مهارتآموزي، و روشهاي مبتني بر مواجهه بودند که به طور وسيعي مورد استفاده قرار ميگرفتند. موج دوم از اين نياز برآمد که لازم بود به طور مستقيم با شناختها کار شود. در اين موج بر نقش فرايندهاي شناختي در پديدآيي، بقاء و درمان اختلالات روانشناختي تاکيد ميشود. از رويکردهاي برجستهي موج دوم ميتوان به شناخت درماني بک و درمان عقلاني- عاطفي اليس اشاره کرد. هر دو رويکرد بر شناسايي و اصلاح شناختهاي تحريف شده و غيرعقلاني تاکيد دارند. رويکردهاي موج اول و دوم با هم يکپارچه شده و مجموعهي وسيعي از درمانها تحت عنوان درمانهاي شناختي – رفتاري ايجاد کردهاند(پورشريفي، زماني، مهريار، بشارت و رجب؛1390).
اثربخشي اين درمان، در اختلالاتي نظير دردهاي مزمن( كابات زين، 1990 ) ، افسردگي(تيزدل و همكاران، 2000)، اختلالات وسواسي (سجاديان، نشاط دوست، مولوي و معروفي؛ 1387) وهمانند آنها به اثبات رسيده است.
شناختدرماني مبتني بر ذهن آگاهي، از روي مدل کاهش استرس مبتني بر روش ذهن آگاهي کابات-زين ساخته شده و اصول درمان شناختي به آن اضافه شده است. اين نوع شناخت درماني شامل مديتيشنهاي مختلف، يوگاي کشيدگي، آموزش مقدماتي دربار? افسردگي، تمرين مرور بدن و چند تمرين شناختي است که ارتباط بين خلق، افکار، احساس و حس هاي بدني را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، سلامت روان، کانون کنترل سلامت Next Entries منبع پایان نامه درباره گروه کنترل، پردازش اطلاعات، مقابله با استرس