منبع پایان نامه درباره کانون کنترل سلامت، طرح پژوهش، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

حمايت اجتماعي بر سلامتي، دو مدل را مطرح کرده اند؛ يک مدل تاثيرکلي و ديگري فرضيه سپرمانند در برابر استرس. بر پايه مدل نخست، حمايت اجتماعي صرف نظر از اين که فرد تحت تاثير استرس باشد يا نه، باعث ميشود تا فرد از تجارب منفي پرهيز کند و از اين رو اثرات سودمندي بر سلامتي دارد(سارافينو،2002). بر پايه الگوي دوم حمايت اجتماعي تنها براي افراد تحت استرس سودمند است و چون سپري مانع نفوذ استرس بر فرد ميشود. به باور کوهن و ويلز161(1985) شواهد موجود نشان دهندهي تاييد هر دو الگو است.
2-2-8-4-کانون کنترل سلامت
کانون کنترل سلامت عبارت است از درجهي باور و اعتقاد فرد به اين امر که سلامت او تحت کنترل عوامل دروني يا عوامل بيروني است کساني که کانون کنترل سلامتي از نوع بيروني دارند به اين امر معتقدند که پيامدهاي معين در زندگي آنها به واسطهي نيروهايي مانند پزشکان، شانس، سرنوشت و بخت و اقبال تعيين ميشوند و در عوض افرادي که داراي کانون کنترل سلامت دروني هستند معتقدند که پيامدهاي معين در زندگي در نتيجهي رفتار و اعمال آنها ميباشد و تعيين کنندهي سلامتي آنها به طور مستقيم و اعمال و رفتارهاي آنان مي باشد . نظريهي کانون کنترل سلامت توسط والستون و همکاران در دهه 1970 عنوان شد که برگرفته از نظريهي يادگيري اجتماعي راتر ميباشد( والتسون و همکاران،1978). تيلور در تحقيقي که با عنوان نقش باورها ي سلامت و کانون کنترل سلامت بر رضايت از درمان روي بيماران سرطاني انجام داد به اين نتا يج دست يافت که کانون کنترل بيروني سلامت با رضايت از درمان بيماران رابطه مثبت معنيدار دارد (بوير و پاهاريا162،2008). در تحقيقي ديگري که در اين زمينه صورت گرفته است بين کانون کنترل دروني و رضايت از درمان رابطهي مثبت معنيدار يافت شد . همچنين نتيجهي تحقيق زاهد نژاد و همکاران(1389) نشان داد که بين کانون کنترل سلامت بيروني (قدرت – ديگران) و رابطهي مطلوب پزشک – بيمار با رضايت از درمان بيماران مبتلا به ديابت نو ع دورابطهي مثبت وجود دارد.
2-2-9-جمع بندي فصل دوم
2-2-9-1-مداخلات روان شناختي گروهي
مداخلات روان شناختي براي بيماران ديابتي رواندرماني و يا مهارتهايي است، با هدف تغيير کارکردهاي شناختي، رفتاري و هيجاني که به بيماران ميآموزند چگونه بيماري خود را مديريت کنند(اورسون رز و لويز؛2005).از ميان مداخلات روان شناختي که اثر بخشي آن در حوزهي بيماريهاي مزمن مورد توجه قرار گذفته است؛ مداخلهي شناختي رفتاري، مداخلهي ذهن آگاهي مبتني بر شناخت درماني، مداخلهي مصاحبهي انگيزشي و نيز مداخلهي روانياجتماعي است. درمانهاي مبتني بر ذهنآگاهي و پذيرش به عنوان درمانهاي موج سوم شناختي – رفتاري شناخته ميشود. موج اول با درمانهاي مبتني بر مطالعات آزمايشگاهي رفتار و يادگيري ايجاد شد و نيروي برانگيزانندهي آن نارضايتي از رويکردهاي روانتحليلي به عنوان رواندرماني در دههي 1950 بود. روشهاي موج اول شامل شرطي عاملي، مهارتآموزي، و روشهاي مبتني بر مواجهه بودند که به طور وسيعي مورد استفاده قرار ميگرفتند. از رويکردهاي برجستهي موج دوم ميتوان به شناخت درماني بک و درمان عقلاني- عاطفي اليس اشاره کرد. هر دو رويکرد بر شناسايي و اصلاح شناختهاي تحريف شده و غيرعقلاني تاکيد دارند. رويکردهاي موج اول و دوم با هم يکپارچه شده و مجموعهي وسيعي از درمانها تحت عنوان درمانهاي شناختي – رفتاري ايجاد کردهاند(پورشريفي، زماني، مهريار، بشارت و رجب؛1390). اثربخشي درمان ذهن آگاهي مبتني بر شناخت درماني، در اختلالاتي نظير دردهاي مزمن( كابات زين، 1990 ) ، افسردگي(تيزدل و همكاران، 2000)، اختلالات وسواسي (سجاديان، نشاط دوست، مولوي و معروفي؛ 1387) وهمانند آنها به اثبات رسيده است.هدف درمانگري شناختي رفتاري آموزش مراجع براي جايگزين نمودن تفکر تحريف شده و ارزيابي شناختي غيرواقعگرا با ارزيابيهاي سازگارانهتر و واقعگرايانهتر است(بک،1995به نقل از علي پور،1390). يکي از بزرگترين مزاياي درمان شناختي رفتاري اين است که به بيماران در بهوجودآوردن مهارت‌هاي انطباقي که هم در حال و هم در آينده مي‌توانند مفيد واقع گردند، کمک مي‌کند.در مصاحبهي انگيزشي تلاش ميشود تا با پرهيز از برچسبزدن و پذيرفتن اين ايده که اختيار تصميمگيري در دست مراجعان است آنها را به تغييرکردن ترغيب کنند. يکي از نسخههاي گوناگون مصاحبهي انگيزشي درمان افزايش انگيزه است. درمان افزايش انگيزه يک مداخلهي نظامدار وکوتاهمدت است که بر اساس قوانين مصاحبهي انگيزشي تدوين شده است. در سالهاي اخير، مصاحبهي انگيزشي به محدودهي بيماريهاي مزمن راه يافته است. بيماران مزمن نيازمند تغييرات رفتاري و سبکزندگي در حد بسيار وسيعي هستند تا بتوانند سلامتي خود را حفظ کنند(نويديان و همکاران،1389).با قدرت گرفتن مدل زيستي-رواني و اجتماعي انگل (1978)توجه به تاثير متغيرهاي اجتماعي به ويژه در زمينهي تاثير بر بيماريهاي مزمن شدت گرفت و مداخلهي گروهي روانياجتماعي نيز برگرفته از همين ديدگاه است که هدف آن توجه به ابعاد روانياجتماعي بيماري است.

2-2-9-2-ديابت
ديابت نوع دو بيماري مزمن و خطرناکي است که از طريق ناهنجاريهايي در متابوليسم کربوهيدرات، پروتوئين و چربي توصيف مي شود. اگر چه ديابت داراي علائم متعددي است، ولي عدم تحمل گلوکز يا افزايش قند خون، معموليترين علائم تفکيکي آن است. فرد مبتلا به ديابت يا انسولين توليد نميکند و يا به انسولين پاسخ نميدهد؛ در نتيجه ازدياد قند خون بهوجود ميآيد و فرد به عوارض کوتاه مدت و طولاني مدت ديابت دچار ميشود. (باقياني مقدم و افخمي اردکاني،1386). اين بيماري حالتي پيشرونده دارد که باعث ناتواني و مرگ و ميرزودرس مي شود. همچنين عامل اصلي نابينايي، بيماري کليوي پيشرفته و قطع عضو به ويژه در سنين فعال زندگي ميباشد.بيماري با علائمي نظير پرادراري، پرنوشي و کاهش وزن شروع ميشود.اين بيماري بين6تا15درصدافراد جامعه را درگير ميکند.اين نوع ديابت،اغلب ديابت مصوص بزرگسالان يا ديابت مربوط به سبک زندگي ناميده مي شود و 90تا95درصد همهي انواع ديابت را شامل ميشود.در اين نوع ديابت، به دليل تغذيهي نامناسب و ضعيف و عادات نامناسب مربوط به فعاليت جسماني(کم تحرکي)، بدن انسان قدرت توليد و استفادهي موثر از انسولين را از دست ميدهد.ديابت نوع2در صورتي که درمان نشود،ممکن است به شکل وابسته به انسولين درآيد. در رکورهاي در حال توسعه، ديابت چهارمين علت اصلي مرگ و علت عمدهي کوري و آسيبهاي بينايي در بزرگسالان ميباشدونيز شايع ترين علت قطع عضوهايي است که در نتيجهي عللي به جز تصادفات رخ ميدهد(سون و همکاران،2011).
اين بيماري در قلب مسائل رفتاري است و عوامل روان شناختي و اجتماعي نقش حياتي در مديريت آن دارند. از مهمترين عوامل روان شناختي موثر بر ديابت استرس است. براي کنترل بيماري ديابت، لازم است تغييراتي در شيوهي زندگي فرد در جهت شيوههاي مقابلهي صحيح با استرسها و هيجانهاي منفي ايجاد شود. شواهدي در دست است که نشان ميدهد در صورت کنترل مناسب قندخون ميتوان از عوارض دراز مدت ديابت بهويژه رتينوپاتي،نفروپاتي و نوروپاتي پيشگيري نمود و يا آنها را به تعويق انداخت. بيماري ديابت علاوه بر تأثيرات جسماني نامطلوب مي تواند بر سلامت روان و کيفيت زندگي بيماران مبتلا نيز تأثير نامطلوبي داشته باشدو مهمترين عضو تيم مراقبت ديابت،بيمار است، و کنترل موفقيت آميز به ميزان زياد بستگي به رفتار بيمار و تغيير در سبک زندگي او دارد.
بهطور کلي نتايج مطالعات مربوط به عوارض و کنترل ديابت به طور واضح ثابت کرده اند که کنترل متابوليکي خوب و آموزش کافي وارائهي مداخلات روانشناختي، مي تواند پيامد باليني افراد ديابتي را بهبود دهند(قاري نيت، 1383).
2-2-9-3-مداخلات روان شناختي گروهي و ديابت
با توجه به افزايش چشمگير در شيوع ديابت نوع دو، و محدوديت بالقوه در مداخله هاي داروشناختي ، استفاده از مداخله هاي غيردارويي ضروري به نظر مي رسد، به طوري كه تاكنون تلاش هاي زيادي در اين خصوص بهعمل آمده است.طبق نظر سازمان بهداشت جهاني،آموزش شالوده و اساس درمان ديابت است و يکي از اهداف اصلي در مداخلات روان شناختي تغيير رفتار بيمار و ارتقاي خود مراقبتي اوست،به عبارتي هدف از ارائهي مداخلات،افزايش دانش، مهارتها و قابليت انعطاف بيماران و در نتيجه افزايش يادگيري آنها در مديريتت ديابتشان است. آگاهي، نگرش و عملکرد بيماران ديابتي نسبت به بيماري ديابت در کنترل اين بيماري و کاهش عوارض آن موثر است. مطالعات متعدد نشان دادهاند که آموزش بيماران با کاهش عوارض مزمن ديابت همراه است. در سال هاي اخير تحولات صورت گرفته در زمينهي درمان اختلالات روانشناختي و بيماريهاي مزمن نظير ديابت ،موجب گرديده تا روشهاي نويني توسط روان شناسان باليني مطرح و ارايه گردد.امروزه روشهاي روانشناختي توام با درمانهاي پزشکي در درمان ديابت بهکار ميرود و تحقيقات بيانگر کارايي بالاي درمانهاي روانشناختي در اين بيماران مي باشد.
در تحقيق سون و همکاران(2011) مداخلهي ذهن آگاهي مبتني بر شناخت درماني منجر به افزايش کيفيت زندگي در بيماران مبتلا به ديابت نوع دو و نيز کاهش فشار خون، اضطراب و استرس در اين بيماران شد. در مورد درمان رفتاري شناختي گروهي نيز نتايج نشان دهندهي اثربخشي اين مداخلات در جهت کاهش شاخص قندخون(اسنک و اسکينر، 2002)، افزايش کيفيت زندگي اين بيماران(وينگر و همکاران،2002؛به نقل از پور شريفي و همکاران، 1390) و کاهش علائم استرس و اضطراب(ون و همکاران،2005؛ به نقل از پور شريفي و همکاران، 1390) در اين بيماران بود. در زمينهي مداخلهي مصاحبهي انگيزسي که درمان افزايش انگيزه شکل کوتاه اين نوع مداخله است، نتيجهي تحقيقات کلارک و هامپسون(2001) نشان داد که بيماران ديابتي که از اين نوع مداخله استفاده ميکردند، در کنترل وزن موفقتر بودند و واينر، کريستي، تيلور و هي(2003) نيز بر اثر بخشي اين مداخله در بيماران ديابتي نوع 1 در جهت کاهش شاخص قند خون در آنها تاکيد کرد.
اسپيس، ساچس، پيچمن وپراگر (1995) با بکاربردن روش مداخلهي گروهي رواني اجتماعي در بيماران ديابتي نوع 1کاهش ميزانHbA1cرا در اين بيماران گزارش داد . همچنين الووي، توث ومک کراگر (2001) با بکاربردن يک مداخلهي رواني اجتماعي شش جلسهاي در بيماران ديابتي که دچار اختلال خوردن نيز بودند بهاين نتيجه رسيد که ميزانHbA1cبه ميزان43%کاهش يافته بود.
در مجموع ميتوان به اين نتيجه رسيد که اگر چه اثر بخشي مداخلات به شکل پراکنده در مطالعات متعددي اثبات شده است اما کاربرد مداخلهي ذهن آگاهي در درمان ديابت به عنوان يک بيماري مزمن هنوز در ايران بهکار نرفته است، مداخلهي رواني اجتماعي با شکل ب-کاررفته در اين پژوهش براي اولين بار به شکل آزمايشي در تحقيق سون و همکاران(2011)بهکاررفته است و ضرورت اجراي آن در گروه هايي ديگر از بيماران احساس مي شود،اگر چه مداخلهي شناختي-رفتاري و افزايش انگيزه در تحقيقاتي نتيجه بخش بوده است، اما تکرار اثربخشي آن از يک طرف بر قوت ادعاي اثر بخشي آن مي افزايد و از طرف ديگر مبنايي براي مقايسه با ساير مداخلات قرار ميگيرد.

فصل سوم
روش تحقيق

3-1-نوع و طرح پژوهش
طرح پژوهش حاضر پيش آزمون- پس آزمون چند گروهي است.
پس آزمون متغير مستقل پيش آزمون انتخاب تصادفي
R T1 X1 T2
R T1 X2 T2
R T1 X3 T2
R T1 X4 T2
R T1 T2

3-2-شرکت کنندگان
3-2-1-جامعهي آماري
کليه زنان مبتلا به ديابت نوع دو (مطابق تشخيص متخصص ديابت مرکز)که در سال

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره رفتار انسان، انتقال دانش، افراد مبتلا Next Entries منبع پایان نامه درباره گروه کنترل، آموزش مهارت، حضور ذهن