منبع پایان نامه درباره کارکرد اجرایی، نوروسایکولوژی، گروه کنترل، نقشه راه

دانلود پایان نامه ارشد

1991). این تحقیقات از تکالیفی مانند تکلیف یادگیری کلامی کالیفرنیا179 (CVLT) و آزمون یادگیری کلامی شنیداری رِی180 (RAVLT) استفاده کردند. نقائص حافظه با توجه به گروههای کنترل غیربالینی گزارش شدند. بنابراین، تحقیقات دیگر از یافتن اختلالات حافظه کلامی بین بزرگسالان دارای OCD با مشکل مواجه شدند (برای مثال، بونه و همکاران، 1991؛ کریستِنسِن و همکاران، 1992؛ دیرسون181 و همکاران، 1995).
روی هم رفته، تحقیقات نوروسایکولوژیک نشان دادهاند که در مورد نقائص حافظه دیداری و دیداری – فضایی در بزرگسالان دارای OCD شواهدی وجود دارد در حالی که در مورد نقائصحافظه کلامی شواهد اندکی وجود دارد. الگوی مشابهی برای کودکان و نوجوانان دارای OCD نشان داده شده است، هرچند تحقیقات اندکی موجود هستند. از اینرو، محدودیتهای روششناختی اساس قابل توجهی از قبیل عدم موفقیت در کنترل اثرات هوشبهر، توجه و سرعت پردازش اطلاعات، دارو و اضطراب و افسردگی همبود وجود دارند. بعلاوه، اختصاصی بودن هر یک از اختلالات حافظه برای OCD با توجه به کمبود گروههای کنترل بالینی مشخص نیست. اکثر تحقیقات برای همبستگی بین کارکرد حافظه و شدت نشانه های وسواس مورد آزمون قرار نگرفتهاند و از این رو مشخص کردن رابطه بین نقائص حافظه و نشانهها در هر مورد ممکن نیست.
تکالیف دیداری و کلامی بهکار رفته در این تحقیقات، حافظه اخباری182 را میآزماید، یعنی، حافظه در مورد اطلاعاتی که میتوانند آگاهانه به خاطر آورده شده و بیان شوند و چنین فرض می شود که هیپوکامپ183 و مناطق گیجگاهی میانی مرتبط مغز مسئول باشند. در یک تحقیق زیبایی که اخیراً انجام شده، سَوِیج184 و همکاران (2000) نشان دادهاند که آنچه در 33 بیمار دارای OCD در مقایسه با 30 شرکتکننده طبیعی گروه کنترل به نظر میرسید نقائص حافظه دیداری و کلامی باشد، در واقع توسط راهبرد های سازمانی معیوب استفاده شده در تلاش های یادگیری تعدیل شده است. این امر نشان میدهد که “اختلالات حافظه ای” که در تحقیقات قبلی تشخیص داده شده بودند در واقع ممکن است نقائص پردازش استراتژیک در کارکرد اجرایی باشند که بهطور مفصل به آن خواهیم پرداخت.
الف) حافظه برای عمل185
در مقایسه با این تحقیقات در مورد کارکرد عمومی حافظه اخباری در OCD، نویسندگان دیگر از فرضیات خاص در مورد عدم موفقیت حافظه روندی (به یاد آوردن مهارتهای یاد گرفته شده مانند سلسلهمراتب حرکتی که نمیتوان بهطور مستقیم بهعنوان واقعیتها به آنها دسترسی یافت) شروع کردهاند. شِر186 و همکاران پیشبینی کردند که نقائص خاص حافظه روندی توسط افراد مبتلا به وسواس وارسی نشان داده می شود و نه انواع دیگر رفتار وسواسی (برای مثال، شستشو) (شِر و همکاران، 1983، 1984، 1989). آنها چنین فرض کردند که وارسی ممکن است نقصی را در حافظه برای اعمال حرکتی منعکس کند (که آن را “حافظه برای عمل”، نامیدند)، یا نقص در تمایز حافظه(خاطره های) واقعی از رخدادهای خیالی187(که “نظارت-واقعیت188″، نامیدند). با کمک دانشجویان دانشگاه و با بررسی وسواسهای عملی در مقایسه با دانشجویان بدون وسواس عملی یا وسواسهای عملی مربوط به شستشو و نه بررسی آنها (بر اساس نمرات پرسشنامه وسواس فکری – عملی مادزلی، MOCI در مورد بررسی و زیرمقیاسهای شستشو؛ هادسون189 و راچمن190، 1977)، شِر و همکاران (1983) با مقایسه دانشجویان مبتلا به اجبارهای وارسی با دانشجویان بدون اجبار یا با اجبار های نظافت و نه اجبار های وارسی، MFA معیوب و اطمینان کاهش یافته در RM در گروه اول(دانشجویان با اجبارهای وارسی) را گزارش کردند. MFA ازطریق تعداد تکالیف تجربی تکمیل شده که در پایان جلسه آزمون فراخوانی شد سنجیده شد و RM با تعداد واژههایی سنجیده شد که بهطور صحیح بهصورت دیداری یا تصوری (خیالی) در پی یک فرایند تجربی طبقهبندی شدند.
اِکِر191 و اِنگِلکامپ192 (1995)، MFA معیوب، پریشانی فزاینده RM، و اطمینان کاهش یافته RM را در میان گروهی از بزرگسالان دارای OCD و نشانههای وارسی مکرر در مقایسه با گروههای کنترل با وارسی زیاد و وارسی کم گزارش کردند. بیماران براساس نمراتشان در زیرمقیاس وارسی MOCI در گروهها قرار گرفتند و MFA ازطریق یادآوری آزاد اعمال حرکتی خود اجرا شده مورد سنجش قرار گرفت. بیماران دارای OCD و اجبار های وارسی بهطور معناداری اعمال حرکتی خود اجرا شده کمتری را نسبت به گروه کنترل با وارسی پایین به یاد آوردند. این یافته بر اساس اثرات اضطراب، افسردگی یا شدت نشانه های عمومی OCD توضیح داده نشده است.
این تحقیقات در مورد نقائص حافظه روندی امیدبخش هستند، مخصوصا به این دلیل که چنین تکالیفی برای نشان دادن یکپارچگی کارکردی هسته های قاعده که در OCD نقش دارند، شناخته شده اند (نک. تصورسازی عصبی ساختاری و کارکردی در زیر). بنابراین، محدویتهای آشکاری در تحقیقات موجود MFA به چشم می خورد بویژه عدم استفاده از گروه های کنترل OCD که اجبارهای وارسی ندارند ولی سایر اجبار ها را مانند شستشو نشان می دهند. جایی که گروههای کنترل نرمال یا سایر اختلالات روانپزشکی بهکار میروند، نمی توان نتیجه گرفت که رابطه مستقیمی بین وارسی و حافظه برای عمل وجود داشته باشد.
همچنین، مدلهای نوروسایکولوژیک که در بردارنده مسئله حافظه در OCD هستند، عموماً تلاش می کنند تا نشانه ها را بر اساس نقائص حافظه تبیین کنند. از این رو، کار اخیر رادومسکی193 و راچمان (1999) نشان داده است که بزرگسالان دارای OCD که ترس از آلودگی دارند، در مقایسه با گروههای کنترل اضطرابی حافظه برتری برای آیتمهای “آلوده شده” نشان میدهند. مدلها باید بتوانند چنین بهبودهای حافظه را همانند نقائص حافظه تبیین کنند.
2-1-2-4-5- مدل کاستیهای کارکرد های اجرایی در وسواس
اصطلاح “کارکرد اجرایی” (EF) در بردارنده حیطه گستردهای از مهارتهای لازم برای حل مشکلات جدید است که شامل رفتار هدفگرا، حفظ مجموعه شناختی و ارائه مشکلاتی که باید حل شوند، بازداری از پاسخ خودکار و توجه مداوم میباشد. تحقیقات آزمایشگاهی در مورد پستانداران (گولدمن – راکیک194، 1988) و تحقیقات بالینی انسانها (لِزاک195، 1995) این فعالیتها را در منطقه پشتی و جانبی قشر پيش پيشانى شناسایی کرده اند.
پِنینگتون196 و اُزوناف197 (1996) از جنبه نوروسایکولوژی تحولی، نقش بالقوه نقائص کارکردهای اجرایی را در طیفی از اختلالات چون اوتیسم و اختلال فراجنبشی198 مرور کردهاند. همانطور که تالیس (1997) نشان میدهد با توجه به حیطه جامعی از عملکردهای شناختی که توسط قطعه پیشانی انجام می گیرد، بعید به نظر می رسد که به شکلی وسواس به این منطقه از مغز مرتبط نباشد. به هر حال این امکان وجود دارد که نتایج مطالعات تحول طبیعی کارکرد اجرایی بتواند با دانش ما در مورد اینکه چگونه وسواس در مدل های تحولی اختلال در واخر کودکی و نوجوانی شکل می گیرد ادغام شود.
برخی مطالعات پیدایش مهارتهای کارکرد اجرایی در جمعیتهای بهنجار (وِلش199 و همکاران، 1991) و بالینی کودکانی که دارای عفونت مننژیت هستند (تایلور و همکاران، 1993) و همچنین دخترانی که سندرم تورنر دارند، را بررسی کرده اند (رومانس، 1997). این تحقیقات نشان میدهند که مقیاسهای کارکرد اجرایی میتوانند به سه عامل تقسیم شوند که برنامه ریزی200، سیالیت201 و آمایه تغییر202 را نشان میدهند و احتمالاً اجزا بنیادی این مهارتها را منعکس میکنند (رادو203، 1999؛ تالیس، 1997).
الف) برنامه ریزی
برج هانوی204 یا برج لندن برای ارزیابی برنامه ریزی به صورت مکرر استفاده شده است. ماتاکس – کولس205 و همکاران (a1999) نشان دادند که آزمودنی های غیر بالينى206 که در پرسشنامه پادوا بیش از یک انحراف استاندارد بالای میانگین نمره می گیرند بهطور معناداری به حرکات بیشتری نسبت به گروههای کنترل نیاز داشتند تا به معیار راهحل در برج معمای هانوی207 دست یابند و عملکرد آنها در این آزمون با نمره کل و عامل وارسی در پرسشنامه پادوا رابطه مثبتی دارد.
اما، تحقیق بییرز208 و همکاران (1999) نشان داد که کودکان وسواسی که تجربه دارو را نداشته و درمان نشده اند، بدتر از گروههای کنترل همتا شده در عملکرد برج هانوی (یا هر مقیاس کارکرد اجرایی دیگر) نبودند. نتایج آنها پیشنهاد می دهد که نقائص پردازش اطلاعات با تلویحات مهمی که برای مدل های تحولی اختلال دارند، ممکن است اهمیت خود را در جریانOCD از دست دهد.
ب) سیالیت
هِد209 و همکاران (1989) سیالیت را با استفاده از تکلیف تداعی گفتاری واژه کنترل شده210 (COWAT) بررسی کرده اند. در این تکلیف شخص باید با حروف F، A و S بیشترین واژه های ممکن را در یک دقیق برای هرکدام تولید کند. تحقیقاتی که به تحول بهنجار کارکرد اجرایی در کودکی و نوجوانی (وِلش و همکاران، 1991) توجه دارد این تکلیف را بهعنوان شاخص اصلی عامل سیالیت تعیین کردهاند. اگرچه هِد و همکاران (1989) اندازه اثر متوسط را برای بیماران OCD در مقابل گروه کنترل بدست آوردند، اما در کنترل مقیاسهای چندگانه شکست خوردند.
کریستِنسِن و همکاران (1992) هیچ اثر اصلی معنا داری برای گروه 18 نفره بیمار بزرگسال غیر افسرده که OCD داشتند و گروههای کنترل کاملا همتا شده در طیفی از مقیاسهای کارکرد اجرایی از جمله COWAT نیافتند، هرچند تفاوت میانگین جفت جفت بین گروهها در این تکلیف معنادار بود. بییرز211 و همکاران (1999) هیچ تفاوتی بین 21 کودک دارای OCD و گروههای کنترل همتا شده در نمره کل COWAT نیافتند؛ میانگین نمره کل برای گروه OCD بالاتر از گروه کنترل بود.
ج) آمایه تغییر
در مورد OCD، تحقیقات اولیه، ماهیت تکراری وسواسهای فکری و عملی را بهصورت “گیر کردن در مجموعه212” مدل سازی کردند که بیمار را از پایان دادن به تفکر وسواسی یا رفتار تکراری باز میدارد. این مدلها پیشبینی کردند که افراد وسواسی باید در تکالیف نوروسایکولوژی که مستلزم یک تغییر سریع شناختی یا مجموعه حرکتی است، عملکرد ضعیفی داشته باشند. هِد و همکاران (1989) این امکان را با استفاده از آزمون نقشه راه مانی213 (مانی214، 1965) که مستلزم تغییر جهتیابی مستقیم است بررسی کردند (تکلیف این است که نقشه جاده را در شهر دنبال کرده و گزارش شود که آیا یک شخص در هر تقاطع به چپ بپیچد یا راست؛ همانطور که جاده به سمت پایین نقشه به طرف شخص دنبال میشود، مسیرها باید معکوس شوند یعنی چپ راست می شود و برعکس). اگرچه آنها تفاوتهای آماری معناداری بین 15 بیمار گروه وسواس بدون دارو با گروه کنترل همتا شده بدست آوردند، با این حال مقایسات چندگانه را کنترل نکردند.
هایمَس215 و همکاران (1991) تحقیقات اولیه را مرور کرده و نشان دادند که سه عملکرد شناختی مجزا ولی مرتبط میتوانند در OCD درگیر باشند: توانایی خالص فضایی، توانایی تغییر مجموعه شناختی، یا سومین مهارت ترکیبی که مستلزم تواناییهای فضایی و تغییر مجموعه است. آنها دوباره، با استفاده از آزمون نقشه راه مانی و تکالیف دیگر که مستلزم تغییر جهتیابی فضایی است، نشان دادند که آمایه تغییر و تواناییهای پیچیده تغییر فضایی در زیرمجموعه ای از بیمارانشان با کندی وسواسی مشخص، نسبت به گروههای کنترل بهنجار معیوب شدند. از اینرو، همبستگی مثبتی بین نمرات تخریب نوروسایکولوژیک و درجه وسواس که از طریق پرسشنامه وسواس فکری – عملی مادزلی سنجیده شد، وجود نداشت و بنابراین نویسندگان نتیجه گرفتند که یافتههای نوروسایکولوژیک ضرورتاً مختص OCD نیستند.
بسیاری از تحقیقات اولیه مربوط به بزرگسالان، از آزمون دستهبندی کارت های ويسکانين216 (WCST) برای بررسی نقائص بالقوه آمایه تغییر در OCD استفاده کردند. از بین متغیر زیاد موجود در این آزمون، یکی از آنها ، یعنی پاسخهای درجاماندگی217، میزانی را که اشخاص پس از اینکه قوانین دستهبندی کارت ها تغییر می کند، به راهحل قبلی برمیگردند را ثبت می کند. شواهد بدست آمده از تحقیقات مربوط به صدمه سر نشان میدهد بیماران با آسیب قطعه پیشانی به طور معناداری خطاهای درجاماندگی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره نوروسایکولوژی، گروه کنترل، حافظه کلامی، کارکرد اجرایی Next Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، وسواس فکری عملی، کارکرد اجرایی