منبع پایان نامه درباره پردازش اطلاعات، علائم اضطراب، رفتار پرخاشگرانه، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

پيشرفته240 پرداختند. مورد آخر شامل فنون مختص به مدل شناختي نظير بازخورد ويدئويي و بازآموزي توجهي241 بود. نتايج نشان دادند تعداد بيشتري از شرکت کنندگان پس از CBT استاندارد و تقويت شده در پس درمان در مقايسه با مديريت استرس، فاقد تشخيص اضطراب اجتماعي بودند. با اين وجود تمام فنون به يک اندازه در کاهش دادن رفتارهاي ايمني و باورهاي هسته اي (رپي و همکاران، 2009) مؤثر بودند اما CBT استاندارد در بعضي معيارها بهتر از مديريت استرس بود. اين مطالعه ارزيابي پيگيرانه را به کار نبست، پس معلوم نيست که موفقيت ها در بلند مدت حفظ شده اند يا خير يا اينکه بهبود بيشتري وجود داشته يا خير. رويهم رفته پروتکل هاي درماني مختص به مکانيسم هاي شناختي مهم در اضطراب اجتماعي اميدبخش به نظر مي رسند. با اين وجود شناسايي مفيدترين و مقرون به صرفه ترين مداخلات نياز به تحقيق بيشتر دارد.

2-1-10-5- طرح واره درماني
2-1-10-5-1- طرح واره هاي غيرانطباقي اوليه و اضطراب اجتماعي
بِک (1976 . 1967) وجود يک نظام سلسله مراتبي از شناختها را در دامنه تفکرات خودبخود سطحي تا طرحوارههاي شناختي عمقي تر پيشنهاد داد. طرحوارههاي شناختي سازههايي سازمان يافته از اطلاعات ذخيره شده هستند که ادراک يا به عبارتي برداشت فرد از خود و ديگران، اهداف، توقعات و خاطرات را دربر دارند (بک و دوزويس242، 2001). اين طرحواره ها فرايندهاي شناختي موقعيتي بعد را هدايت ميکنند (يعني توجه، تفسير وقايع عنقريب و بازيابي اطلاعات ذخيره شده) و در نهايت به تفکرات خودکار منتهي ميشوند. به اين ترتيب، هر چند تفکرات خودکار در يک موقعيت معين سطحيتر و مجاورتر هستند اما از لحاظ کارکردي با طرحواره هاي عمقي تر ارتباط دارند. يانگ و همکاران کار بِک را بسط داده و مجموعه ي متنوعي از طرح واره هاي غيرانطباقي اوليه را شناسايي کردند که فرض مي شود علت اصلي اشکال متعددي از آسيب شناسي رواني باشند. طرحوارهي غيرانطباقي اوليه به عنوان يک الگوي گسترده، بدکار و فراگستر متشکل از خاطرات، هيجانات، شناخت ها و حواس جسمي دربارهي خود و رابطه با ديگران تعريف شده که در دوران کودکي يا نوجواني شکل مي گيرد و در طول عمر فرد پيچيده تر مي شود. نظريهي طرحوارهي غير انطباقي اوليه مؤلفهي پردازش شناختي را که کانون اصلي تعاريف قديمي تر طرح واره ي شناختي است حفظ کرد، اما توجه بيشتري را به مضمون موضوعي و شکل گيري ابتدايي طرح واره معطوف داشته است.
يانگ (1999، 1990) طرحوارهها را به پنج دستهي گسترده گروه بندي کرده است: حوزهي بريدگي و طرد (طرح واره هاي رها شدگي/ بي ثباتي، بي اعتمادي/ بدرفتاري، محروميت هيجاني، نقص/ شرم و انزواي اجتماعي/ بيگانگي)، حوزهي خودگرداني و عملکرد مختل (شامل طرح واره هاي وابستگي/ بي کفايتي، آسيب پذيري نسبت به ضرر يا بيماري، خود تحول نيافته/ گرفتار و شکست)، حوزهي محدوديتهاي مختل (طرحوارههاي استحقاق/ بزرگ منشي، خويشتن داري و خود انضباطي ناکافي)، حوزهي ديگر جهت مندي (شامل طرحوارههاي اطاعت، ايثار، پذيرش جويي/ جلب توجه) و در نهايت حوزهي گوش به زنگي بيش از حد و بازداري (شامل طرحواره هاي منفي گرايي/ بدبيني، بازداري هيجاني، معيارهاي سرسختانه/ عيب جويي افراطي و تنبيه). چندين مطالعه نقش اين حوزههاي طرحوارهاي در جمعي از اختلالات روان شناختي نظير افسردگي، اختلال شخصيت و اختلال خوردن را به اثبات رساندهاند (بعنوان مثال: هنريچسن، والر و امانوئلي، 2004؛ ريوز و تايلور، 2007 ؛ رايزو و همکاران، 2006). در مقابل مطالعات اندکي به بررسي نقش آنها در اختلال اضطراب اجتماعي پرداخته اند (کالوت، اوروئه و هانکين، 2013 ؛ کالوت، اوروئه، کامارا و هانکين، 2013 ؛ کالوت و اوروئه، 2008؛ هينريچسن والر و امانوئلي 243 ، 2004 ؛پنتوگاويا، کاستيلهو، گالارد و وکالها، 2006). در مجموع اين مطالعات قليل حکايت از آن دارند که مرتبط ترين طرحواره ها براي اضطراب اجتماعي طرح واره ي قطع ارتباط/ طرد، استقلال ناقص، و هدايت توسط سايرين هستند. لذا به جز مطالعه ي کالوت و همکاران (2013) تمام مطالعات فوق مقطعي بوده اند و اطلاعات چنداني درباره ي رابطهي پيش بين احتمالي در بين طرح واره ها و اضطراب اجتماعي در درست نيست. طرح واره هاي غير انطباقي اوليه چطور باعث شکل گيري علائم اضطراب اجتماعي و حفظ آنها مي شوند؟ تشابه مضموني قابل ملاحظهاي بين طرحوارههاي غيرانطباقي اوليه و سوگيري هاي شناختي مشخصهي افراد دچار اضطراب اجتماعي وجود دارد. حوزهي طرح وارهي قطع رابطه/ طرد شامل طرحوارههاي مشتمل بر اين انتظار است که نيازهاي فرد به پذيرش و احترام به طور قابل پيش بيني برآورده نخواهند شد، همان طور که ذکر شد ترس از طرد شدن و ترس از ارزيابي منفي شدن توسط ديگران نقش اصلي در شکل گيري اضطراب اجتماعي و حفظ آن ايفا ميکند (ويکس و هاول244، 2012). افراد دچار اضطراب اجتماعي در موقعيت هاي اجتماعي عواقب فجيعي را از لحاظ از دست دادن شأن و مرتبهي خود و طرد شدن پيش بيني ميکنند (کلارک و ولز، 1995). علاوه بر اين حوزهي قطع رابطه/ طرد شامل طرحوارهي ناقص بودن يا شرم است که اين باور را توصيف ميکند که فرد از جهاتي با اهميت، دچار نقص، مطرود يا بي اعتبار است. مضمون اين طرحواره با ادراک منفي از خود به عنوان يک موجود اجتماعي که يک فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي به نمايش ميگذارد سازگاري دارد (کلارک و ولز، 1995 ؛ هافمن، 2007؛ لدلي و هيمبرگ، 2006). حوزهي استقلال ناقص متشکل از توقعات دربارهي خود و محيط است که در ظرفيت ادراکي فرد براي کار کردن مستقل يا عمل کردن با موفقيت، دخالت ميکند. اين حوزه شامل طرحوارهي شکست است که اين باور را تشريح ميکند که شخصي که شکست خورده به طور اجتناب ناپذير باز هم با شکست مواجه خواهد شد يا اينکه از پايه و اساس در زمينهي موفقيت به نسبت همتايان خود ناکارآمد و بي کفايت است. اين مضمون با باورهاي شخص مبتلا به اضطراب اجتماعي مبني بر اينکه ديگران از نظر اجتماعي کارآمدتر و توانمندترند و خودش در موقعيت هاي اجتماعي خيلي دست و پا چلفتي عمل خواهد کرد سازگاري دارد.
در خاتمه طرح واره هاي حوزه ي هدايت توسط ديگران شامل توجه افراطي به اميال و خواسته هاي ديگران، به بهاء فدا کردن نيازهاي خود است. اين حوزه شامل طرح واره ي فرمانبرداري و تأييد جويي است. فرمانبرداري متضمن واگذاري افراطي کنترل به ديگران است چون فرد حس انقياد يا اجتناب از طرد شدن را دارد. تأييدجويي نشانگر دغدغه ي افراطي در مورد تأييد ديگران و راضي نمودن آنهاست. پس اين طرح واره ها هم با انگيزه ي شديد افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي براي گذاشتن تأثير خوب در ذهن ديگران و اجتناب از طرد شدن توسط آنها و با ميل به خودنمايي کمال گرا سازگاري دارد (نپون، فلت، هويت و مولنار245، 2011). بنابراين طرح وارههاي غيرانطباقي اوليه به هنگام مواجههي فرد با موقعيت هاي اجتماعي پردازش اطلاعات را هدايت ميکنند که به تفکرات خودبخود اضطرابي بارز منتهي مي شود (مثلاً اينکه شکست خواهند خورد و از نظر ديگران به طور منفي ارزيابي خواهند شد)، که آن هم به نوبت خود واکنش هاي اضطرابي را تحريک ميکند. اين فرضيه قبلاً بررسي نشده است. لذا نپون و همکاران (2011) به عنوان تأييديهاي غيرمستقيم براي اين فرضيه دريافتند که نشخوار ذهني ميان فردي واسطهي رابطه ي بين خودنمايي کمال گرا و علائم اضطراب اجتماعي در نمونه اي از دانشجويان بوده است. اين مطالعه نيز مقطعي بود پس بررسي رابطهي پيش بين در بين متغيرها امکان پذير نبود. با اين وجود بررسي طولي متمرکز بر ساير مشکلات روان شناختي نشان داد که طرح وارهها پردازش اطلاعات موقعيتي را هدايت مي کنند. مثلاً طرح وارههاي مرتبط با خشونت پردازش اطلاعات اجتماعي را هدايت ميکنند که آن هم به نوبت، رفتار پرخاشگرانه در آينده را پيشبيني ميکنند (کالوت و اوروئه، 2012). در زمينهي افسردگي نيز شماري از مطالعات تجربي نشان داده اند که طرح وارههاي شناختي که به طور آزمايشي فعال شده اند پردازش بعدي اطلاعات را هدايت ميکنند و تفکرات نشخواري واسطهي بين طرح واره شناختي و افسردگي هستند (اسپاسوجويک و آلوي246، 2001).
از طرف ديگر تفکرات خودآيند هم به نوبت در تقويت طرح واره ها سهم داشته اند. يانگ و همکاران (2003) چند ساز و کار را تشريح کرده اند که طرحواره ها به کمک آنها پايدار ميشوند مثلاً کل تفکرات به صورت پيشگويي خودکامبخش هستند که به تقويت طرح واره منتهي ميشوند. فرد به واسطهي تفکرات خودبخود منفي چنان برداشت غلطي از موقعيت ها دارد که طرح واره تقويت مي شود، اطلاعات مؤيد طرحواره ها را مورد تأکيد قرار مي دهد و اطلاعات متناقض با طرح واره را به حداقل رسانده يا انکار ميکند. اين ساز و کار به توجيه پايداري طرح وارهها با مرور زمان کمک ميکند (ريجکبوئر، ون دن برق و ون دن بات247، 2005 ؛ رايزو و همکاران، 2006).

2-1-10-5-2- معرفي درمان طرح واره محور توسط يانگ
جفري يانگ (1990) در کتاب “شناخت درماني اختلال شخصيت: يک رويکرد طرح واره محور” مفهوم ” طرحوارهي غيرانطباقي اوليه248″ (EMS) را به عنوان ضميمهاي از کار بک (1967) و بک و همکاران (1979) معرفي نمود اما از طرفي نيز نظريه ي خود را با يافته هاي ميلون (1981) و گوييدانو و ليوتي249 (1983) مستند ساخت. يانگ نظر سگال (1988) را بدين مضمون نقل قول کرد: طرحوارهها عنصر سازمان يافتهي واکنشهاي قبلي و تجارب گذشته هستند که يک بخش نسبتاً منسجم و پايدار از دانش را ميسازند که قادر به هدايت ادراک و ارزيابيهاي بعدي ميباشد. EMS به موضوعات بينهايت با ثبات و پايدار اشاره دارد که در دوران کودکي شکل ميگيرند و در طول عمر فرد کامل و پيچيده ميشوند. EMS مانند الگويي براي پردازش تجارب بعدي عمل ميکند.
از نظر يانگ (1990) EMS (طرح واره ي غيرانطباقي اوليه) عبارتست از باورهاي غير مشروط درباره ي خود در ارتباط با محيط. EMS ها خود ابدي ساز هم هستند و لذا در برابر تغيير نسبتاً مقاوم مي باشند. يانگ (1990) ادعا کرده که EMS ها در اوايل زندگي شکل مي گيرند و اغلب کانون اصلي خود انگاره ي يک فرد را مي سازند. از اين رو تهديد تغيير طرح واره بيش از حد براي سازمان شناختي هسته اي (کانوني) مخرب است. EMS ها به طرزي معني دار عودکننده و بدکار هستند و مي توانند باعث درماندگي روان شناختي، روابط مخرب، عملکرد ناکافي يا افراطي در کار، اعتياد يا اختلالات روان- تني بشوند. EMS ها به طور معمول با وقايع محيطي مرتبط با طرح واره هاي خاص فعال مي شوند و رابطه ي نزديکي با موازين بالاي عاطفه و احساس دارند و احتمالاً دستاورد تجارت بدکار با والدين، خواهران و برادران (همشيرها)، همسالان و غيره در طول سال هاي اول زندگي هستند. بيشتر طرح واره ها به جاي اين که در اثر وقايع ترومايي مجزا پديد آيند از طريق الگوهاي جاري تجربيات مرتبط روزمره که به طور فزاينده طرح واره ها را تقويت مي کنند ظاهر مي شوند. ميلون (1981) بيان داشت که تجارب معني دار اوايل زندگي هرگز دوباره پديدار نمي شوند بلکه آثار آنها باقي مي ماند و نشانه هايي را به جا مي گذارند.

2-1-10-6- درمان فراشناختي250
مدلهاي تئوريک SAD (کلارک و ولز، 1995 ؛ رپي و هيمبرگ، 1997) تا حد زيادي از تحقيقاتي الهام گرفته اند که شناخت ما از اين اختلال و درمان روان شناختي آن را گسترده تر کرده اند. هيمبرگ در يک تفسير کوتاه مشخص کرده که مدلهاي جاري به ابداع درمان هاي مناسب و مؤثر منجر شده اند، اما از طرفي اعتراف کرده مراجعين متعددي وجود دارند که تا حد مطلوب بهبود حاصل نميکنند (هيمبرگ، 2009). هر چند رفتار درمانيهاي شناختي اثربخشي در درمان SAD را نشان داده اما ميزان متوسط اثربخشي 80/0 هم چنان متوسط باقي مانده است (باتلر، چاپمن، فورمن و بک251، 2006). اخيراً تعداد زيادي از پژوهشگران (مثل رپي و آبوت252، 2007) شواهد تجربي اي را در حمايت از نقش فرايندهاي شناختي (مثل ادراک منفي از خويشتن، سوگيري توجه253) در حفظ اين اختلال ارائه کرده اند. هر چند پژوهشگران

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سلسله مراتب، کاهش اضطراب، گروه کنترل، سلامت روان Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، زمان واکنش، پردازش اطلاعات، کاهش اضطراب