منبع پایان نامه درباره يه، “کريم”، “زينت”، “سوته

دانلود پایان نامه ارشد

ميکند، با خود به تخت خواب برده، آن را به صدا درميآورد. کريم نيز کار را رها کرده، به سوي او ميرود.” (مرکز:580)
در اينجا مشاهده ميکنيم که “زينت”، براي اينکه توجه شوهرش را به خود جلب کند، از ابزار و موارد مورد علاقه و توجه شوهرش استفاده ميکند.
“کريم” اين علاقه و عشق فراوان و ترجيح دادن آن به هر علاقهاي، حتي همسرش را علناً اعلام ميکند و هيچ ابايي از پنهان کردن آن ندارد. در قسمتي از فيلمنامه، در جواب اعتراض همسرش، بين اين عشق و علايق ديگرش فرقي عمده قائل ميشود:
* “زينت: …هوو سرم ميآوردين، بعض اين حيوون بود.
کريم: رو زينت سادات، يه فخري سادت ديگه. حديث بغل خوابي نيست. عالم عشق بازي يه عالم ديگهاس، عشقباز جماعت پيرسيدن به عشقشه، خواب و خوراک نداره، اگه يه عشقباز بختش يار باشه و هشيار باشه، شايد به اون چيزي که ميخواد برسه. و ايني که نصيب من شد، خيلي بيشتر از خواستن من بود، شاکرکه، تو دهنش پره، صداش زنگ داره، تو عالم آوازه خونا، يکيش ميشه قمر، بقيه،اي، ميخونن.” (مرکز:595)
او به راحتي و بيپروايي يک عاشق، عشقش را به همهي علايق ديگرش ترجيح ميدهد:
* “زينت: يه بچه جاي صد تا اينارو ميگيره.
کريم: بابام که من از کمرش بودم، برام حرمت اين حيوونو نداشت.” (مرکز:595)
و نه تنها به خاطر آن به احساسات همسرش بيتفاوت است، حتي به او توهين نيز ميکند:
* “زينت: اصلا شما طايفگي همه يه تخته تون کمه، اون داداش سه کلهات يه جور ديونهاس، شماهام يه جور ديگه.
کريم: دختر کيسه کش حموم شازده، حمومي، لنگتو بکش سرت. من آقا داداش تو نيستم، صداتو ببر، خفه خون بگير، صداتو ببر، صداتو ببر، صداتو ببر، صداتو ببر که، کرک داره ميخونه.” (مرکز:595)
و اين چنين حس رقابت “زينت” تحريک ميشود و به فکر از ميان برداشتن رقيب خود ميافتد.
به طور کلي، “کريم” نمونهي يک انسان عاشق است که در راه رسيدن به عشقش نسبت به خيلي موارد بيتفاوت ميشود و رفتارهايي مغاير با عقل و گاه دور از وجدان از او سر ميزند؛ چنان که ريختن خون برادرش را در بهاي جان “کرک” مباح ميداند و به باور اينکه برادر ناقص عقلش “کرک” او را گشته است، شبانه تفنگ را برميدارد و به رخت خواب او شليک ميکند؛ هرچند به خاطر اين برخورد عجولانه پشيمان ميشود:
* “کريم: نامسلمونتر از اونا برادري بود که ميخواست برادرشو بکشه” (مرکز:604)
اما در هر حال اين عشق است که زمام واقعي امور و اعمال او را در دست دارد.
6. زينت
از شخصيتهاي ساده و ايستا و فرعي درجه دو فيلمنامه است. حضور او در داستان، به سبب حادثهسازياش اهميت بررسي دارد. او همسر “کريم” است که از بيتوجهيهاي شوهرش به تنگ آمده است و براي جلب کردن توجه او به خود و زندگياش بسيار تلاش ميکند. ولي “کريم” به هيچ وجه علاقهي فراوانش را به پرندهاش کنار نميگذارد. “زينت” براي کم کردن اين علاقهي افراطي همسرش تلاش ميکند، ولي همهي تلاشهايش بينتيجهاند:
* “زينت: يه بچه جاي صد تا اينا رو ميگيره.
کريم: بابام که من از کمرش بودم، برام حرمت اين حيوونو نداشت.” (مرکز:595)
و در نهايت به فکر از ميان برداشتن مانع ميافتد:
* “زينت قفس کرک را برداشته، به زير زمين ميبرد. کرک را زير ديگ بزرگي نهاده، در ديگ را ميگذارد.” (مرکز:602)
اهميت ويژهي حضور اين شخصيت در داستان، به خاطر انجام همين عمل است؛ ما با اين کار “زينت” به شناخت بيشتري از شخصيت “کريم” پي ميبريم:
1. اين رفتار “زينت” نشان دهندهي رفتار غيرقابل تحمل شوهرش است، تا جايي که او را به همچين عکسالعملي واداشت.
2. به اوج علاقه و وابستگي غيرمنطقي شخصيت “کريم” پي ميبريم؛ تا جايي که به زعم اينکه “مجيد” پرندهاش را خفه کرده، مهر برادري را فراموش و قصد جانش را ميکند.
7. آقازاده خانم
شخصيت ساده، ايستا و فرعي درجه دو فيلمنامه که در روند داستان حضور چندان چشمگيري ندارد، ولي عدم حضورش از گيرايي داستان ميکاهد. او مادر خانواده است و همين نقش او در به تصوير کشيدن فضاي گرم خانه و خانواده بسيار موثر است.
پير و ناتوان است و از وضعيت خود گلهمند:
* “آقازاده خانم: نيگا پام خيک باد شده خاله.
فروغ: مال نمکه، نمک براي شما هلاهله خاله جان.
آقازاده خانم: کار ما از نمک و بينمکي گذشته، ما آفتاب لب بوميم، اي بگذر از خودت، هيشکي به فکر خالهت نيست …” (578)
اهل روضه و منبر است و خودش اهميت اين مجالس را اين چنين نقل ميکند:
… اگه اين روضهي شباي جمعه خونهي خانوم آقام نبود، آدم يه دو قطره اشک نميريخت سبک بشه، غمباد ميگرفت. دختر زائيدم واسه مردون، پسر بزرگ کردم واسه رندون، خودم موندم سفيل و سرگردون.” (590)
نکتهي مهم در باب اين شخصيت بيزاري او از “مجيد” است؛ به طوري که او را از مهر مادري بينصيب ميگذارد و عليرغم ديدن تنهايي او، نياز او را به مهر مادري ناديده ميگيرد.
* “آقازاده خانم: کار ما از نمک و بينمکي گذشته، ما آفتاب لب بوميم، اي بگذر از خودت، هيشکي به فکر خالهت نيست. الا حبيب، چه فايده که زندگيشو گذاشته پاي يه برادر ناتني که جاش دارالمجانينه. خدا اونم شفاش بده …” (578)
اين چنين برخوردي، از زني که اهل رفتن به مجالسي است که آموزههاي اخلاقي و ديني بسياري در آنها مطرح ميشود، انتظار نميرود، مگر اينکه فايدهي اين مجالس را براي او، تنها “سبک شدن” از غم و اندوه بدانيم.
اين ويژگي اخلاقي “آقازاده خانم” نسبت به “مجيد”، در روند حوادث داستان اهميت ويژهاي دارد؛ وقتي “زينت” پرندهي “کرک” را خفه ميکند، “آقازاده خانم” ماجرا را اين گونه براي “حبيب” شرح ميدهد:
* “آقازاده خانم: بالاخره ديدي اين پسرهي ديونهي بداصل چه خاکي به سرمون کرد مادر …خدا براي هيچ تنابندهاي نخواد داغ عزيز ببينه، حيوونو با قفس، مجيد کرد تو ديگ نونو خفش کرد. بزرگ خونه تويي، خودت يه جوري، نرم نرم حاليش کن، بچهام پس نيفته. “زينت” از ترسش رفته تو خياط خونه، پيش فروغالزمان قايم شده.” (مرکز: 602)

“درون مايه”
درون مايهي هر اثر ادبي، عبارت از فکر و انديشهي اصلي حاکم بر آن است. در فيلمنامهي “سوته دلان” ميتوان گفت انديشهي اصلي حاکم بر اثر ، محکوم و مجبور بودن انسان در برابر سرنوشت و شرايط نابسامان زندگي و رنجهايي است که در کشاکش زيستنش متحمل ميشود. فيلمنامه حکايت انسانهايي است با دلهايي سوخته و رنج کشيده که هر کدام به نوعي از آرزوهاي خود بينصيب ماندهاند. اين واقعيت را از کلام “حبيب آقا” در پايان فيلمنامه به وضوح در مييابيم که با حسرت فراوان ميگويد:
“حبيب: همهي عمر دير رسيديم.” (مجموعه آثار علي حاتمي :609)
شخصيتهاي داستان “سوته دلان” هيچ کدام کامياب نيستند و فقدان مورد يا مواردي که ميتواند آرام دهندهي دلها و زندگيشان باشد، به وضوح در آنها حس ميگردد. تنها “مجيد” است که به مراد دل خود ميرسد و مدت کوتاهي را در کنار آرام جان خود سپري ميکند.
“زاويهي ديد”
زاويهي ديد داستان، زاويهي ديد بيروني، عيني و نمايشي است که با ضمير سوّم شخص و به شيوهي داناي کل به کار رفته است. اين داناي کلِ بيطرف، مستقيماً و از جانب خود، دخالتي در دفاع از شخصيتها يا انتقاد از آنها نميکند ؛ اما اين فرصت را براي شخصيتهايش فراهم ميکند تا در موقعيتهاي گوناگون، هر آنچه که ميخواهند در دفاع از خود يا انتقاد از ديگري بگويند.

“موضوع”
“سوته دلان” حکايت آدمهاي محزون ، تنها و سرگشتهاي است که همهي عمر دير رسيدند. “مجيد”، “اقدس”، “آقا حبيب ظروفچي” و “فروغالزمان” همگيشان اين ويژگي را دارا هستند. “حاتمي” با حسي سرشار و نگاهي حسرتبار به هر يک از اين دلشدگان نزديک ميشود و درد مشترکشان را فرياد ميزند.” (غلام حيدري : 414)
قصهي “سوته دلان” محور مشخصي ندارد و نميتوان ماجراهاي مختلف آن را بر يک نقطه يا محور مشخص جمع نمود. اگرچه داستاني که پررنگتر از بقيه در فيلمنامه نمود مييابد، قصهي “مجيد” و دردسرهاي او است، اما اگر ماجراهاي اشخاص ديگر قصه را در نظر نگيريم، حق مطلب را ادا نکردهايم.
همهي افراد از احساس تنهايي و سرگشتگياي که زائيده-ي آن است، رنج ميبرند؛ “کريم” به گونهاي افراطي به پرندهي “کرک” عشق ميورزد و آن را به همهي علايق زندگياش اولويت ميدهد. “زينت” از بيتوجهي “کريم” نسبت به خود و عشق افراطي او به پرنده رنج ميبرد و براي برداشتن رقيب احساسي خود، بيباکانه اقدام ميکند؛ حتي اگر کشته شدن پرنده را به گردن “مجيد”ِ ناقص عقل و از همه جا بيخبر بياندازد و “کريم” قصد جان او را بکند. “آقازاده خانم” از زندگي خود مينالد. “فروغالزمان” به خاطر عشق فراوان به “حبيب” و بيجواب ماندن آن از جانب او رنج ميبرد و براي ترغيب نمودن او به وصال خود، از هيچ تلاشي فروگذار نميکند. “حبيب” نيز افسري است که زود بازنشسته شده، گرچه معلوم نيست چرا و به چه علت، اما همين قدر را ميدانيم که پس از آن واقعه و شايد براي جبران آن سعي کرد جاي پدر را در خانواده بگيرد و مسئوليت افراد خانواده را در نبود پدر بر عهده بگيرد. او در انجام اين تصميم موفق نميشود و باز هم به جبران آن، خود را پابند تيمارداري از برادر معلول و ناسازگارش ميکند و به بهانهي او، خود را از لذتهاي زندگي محروم ميکند. “اقدس” و “دکتر” نيز قرباني جامعهي فاسد هستند و بالاجبار به کارهاي ناشايست روي آوردهاند، در حاليکه قلباً به کراهت آن کارها واقفند.
در کتاب “معرفي و نقد فيلمهاي علي حاتمي”، مقالهاي با نام “ديوانهي روزهاي دوشنبه”، نوشتهي “اصغر عبداللهي” چاپ شده است که در آن اين چنين آمده است:
“گفتم اگر سوته دلان رمان يا پاورقي ميشد، دعوا بر ميانگيخت، چون اين قصهي آقاي حاتمي، ترکيبي از قصههاي عاميانه، پاورقي و رمان مدرن اجتماعي است. به اين تکه که از بدنهي قصه اصلي درآورده و خلاصه کردهام نگاه کنيد:
يک: زينت حسادت ميکند و پرندهي کريم آقا را در ديگ ميگذارد و گناهاش را به گردن مجيد مياندازد. کريم آقا قصد جان مجيد ميکند؛ اما مجيد، از قضا آن شب در زير لحاف نيست. کريم آقا سر به کوه و بيابان ميگذارد.
دو: اقدس دل به مجيد ميبندد. توبه ميکند، اما راز او ناخواسته توسط حبيب، برادر مجيد، که باعث و باني اين پيوند بوده است، برملا ميشود و مجيد دق ميکند.
سه: حبيب آقا افسر باسواد، حبس کشيده و شلاق خوردهاي است که ميخواسته است بر مسند آقا، پيرمردي لاغر قوز کرده در پوستين، بنشيند؛ اما بازي را باخته است و به تقاص آن باخت، اينک به عشق فروغالزمان اعتنايي نميکند و بوتيمار ديوانگيهاي مجيد است… .
اين سه تکه که نشان دادم، هرکدام از نمونههايي از قصههاي ايراني آمده است: تکهي اول از قصههاي مشدي گلين خانمي، تکه دوم از پاورقيها و تکه سوم از دورهاي که گرچه با هدايت، علوي و چوبک شروع ميشود؛ اما با داستانهاي کوتاه ابراهيم گلستان، آل احمد، دانشور و گلشيري و جز اينها در آن سالها مدرنيزه ميشود و از مرحلهي شرح قصه و ماجرا به مرتبهي عاليتر داستان و رمان مدرن ميرسد. ” (غلام حيدري :410-408)
وجود اين تکههاي جداگانه، نه تنها براي داستان “سوته دلان” نقص و دليلي بر ناساز بودن آن محسوب نميشود ، بلکه نشان دهندهي اِشراف نويسنده بر اين سه گونه قصه ميباشد.
“مجيد” به خاطر وضعيت خاص آفرينش، مورد بيتوجهي افراد خانوادهاش که پيوند ناتني با او دارند، قرار ميگيرد. در بيرون از خانه هم، به خاطر شکل ظاهرياش، مورد تمسخر و ريشخند افراد قرار ميگيرد. او ناچار به دنياي ساخته و پرداختهي خود پناه ميبرد و در انزوايي شامل بر مشغوليتهاي محبوب خود به سر ميبرد.
“تکيهگاه اين انسان سمپاتيک حاتمي، آميزهاي از نوستالژي، خدا و عشق پاک و کودکانه به زن است.” (غلام حيدري: 419)
در فيلمنامهي “سوته دلان”، بيشتر از همه به “مجيد” و قصهي زندگي او توجه شده است؛ زندگياي که در تنهايي و انزوا و حسرت عشقورزي پاک و کودکانهاش به زن داشته است و موهبت زندگي عاشقانهاي که با ورود “اقدس” به او

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره مشهد مقدس Next Entries منبع پایان نامه درباره عنصر زمان