منبع پایان نامه درباره يه، دروني، “اقدس”، حاتمي:

دانلود پایان نامه ارشد

بريم دزدي، اين گفت چي چي بدزديم؟ اين گفت تشت طلاي پادشاه، اين گفت جواب خدا رو کي بده.
مجيد: منِ منِ کلّه گنده.” (مجموعه آثار علي حاتمي :590)
5. لحن دکتر: چنان که از شغل او انتظار ميرود، لحن او پر از الفاظ و اصطلاحات کوچه و بازاري رکيک است. او براي رسيدن به مقصود، ابتدا با لحني چاپلوسانه وارد ميشود و در صورت عدم حصول نتيجه دلخواه، از تيکه و کنايه، متلک، تحقير و نهايتاً تهديد مدد ميگيرد.
* “دکتر: دِ، يه هفتهاس ناهار و شامتو از جلويي دارم ميارم، پاشو از در نذاشته بيرون، چطور شب جمعه بلد بودي چُسان فِسان کني، ابريشمو بذاري توي پستون بندت، بري خونهي ظروفچي که مسئله بپرسي، همين روزاست که ماشين نازنين دکتر بدبخت بره بابت بدهي اقدس خانوم جون.” (مجموعه آثار علي حاتمي :592)

“گفتگو”
يکي از مهمترين عناصري که در پيشبرد داستان “سوته دلان” نقش اساسي دارد، عنصر “گفتگو” است. از طريق گفتگوهاي موجود در داستان، پي به ويژگيهاي اخلاقي-رواني اشخاص ميبريم و از مکالمات رد و بدل شده ميان آنها ميتوانيم به انديشه، درون و عقايدشان پي ببريم. در زير، از جمله نقشها و ويژگيهاي کلّي گفتگو در “سوته دلان” را ميآوريم:
1. گفتگوهايي که در داستان موجود است، نشان دهندهي خصوصيات اخلاقي و رواني شخصيتها است.
2. گفتگوي “حبيب” و “فروغالزمان”:
* “فروغ: …از شيراز آمدم تهرون دورهي خياطي ببينم، خانوم خياط شدم، خياط خونه واکردم، شهر و ديار و کس و کارم از يادم رفت، مهمون چند روزه، چند ساله شد، بابا ننهم که جواب کاغذامو نميدن، دورم انداختن، از خدا قايم نبود، از خلق خدام قايم نکردم، ميگن ميخوادت، ميگم من بايد بخوام که ميخوام، خواستن او ديگه حکايت خودشه و دلش.
حبيب: دل من پيش توئه.
فروغالزمان: ميگن پس چرا پا پيش نميگذاره.
حبيب: بگو يه برادر عليل داره، همه رفتن سي زندگي خودشون، بگو ميمونه حبيب، حبيب هم بايد قوم و خويش و يار و غار و کس و کار اون باشه، اونه که بيکسه.
فروغالزمان: اگه تو بخواي، من به خوبي تو و بدي اون ميسازم، تر و خشکش ميکنم، اگه بخواد سرشم ميجورم، تو که يار بيکسوني، حبيب عالم، من از همه بيکسترم.
حبيب: تنهايي تو و اون توفير داره، مثل تنهايي من و خدا، خدام تنهاست.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 579)
از اين گفتگوها ميتوانيم به اشتياق و نياز فراوان “فروغالزمان” به “حبيب” و وصال با او پي ببريم؛ تا جايي که براي رسيدن به اين خواستهي خود آمادهي فداکاري و از خود گذشتگي نيز ميشود. او دختري صبور و آرام است. اما “حبيب” به بهانهي “مجيد” و احساس مسئوليتي که نسبت به زندگي وي دارد، تسليم خواستهي “فروغالزمان” که خواستهي قلبي او نيز هست، نميشود.
گفتگوي ميان “اقدس” و “دکتر”:
* “دکتر: دِ، يه هفتهاس ناهار و شامتو از جلويي دارم ميارم، پاشو از در نذاشته بيرون، چطور شب جمعه بلد بودي چُسان فِسان کني، ابريشمو بذاري توي پستون بندت، بري خونهي ظروفچي که مسئله بپرسي، همين روزاست که ماشين نازنين دکتر بدبخت بره بابت بدهي اقدس خانوم جون.
اقدس: تخت و فرش و راديو و مس و پسو وردار پاي بدهيم، اگه کم بود، طلاهام روش.
دکتر: نفهميدم، اين کيه که تو النگوهاتم پاش ميدي، کت بده، کلاه بده، دو غاز و نيم بالا بده. جون به جونت کنن، به قول هما اُپلي خواريطلبي، مينا سيگاري يادته، خاطرخواه شد، افتاد پاي چراغ نگاري. خاطرخواهي به من و تو نيومده، پاشو…” (مجموعه آثار علي حاتمي :592)
اين گفتگوها که در ادامه به مشاجرات لفظي و رد و بدل شدن کلمات رکيک ميان آن دو منجر ميشود، وجوه مهمي از ويژگيهاي شخصيتي آنها را نشان ميدهد. از طريق اين گفتگوها متوجه ميشويم که “دکتر” فردي باجخور و دلال است که پول براي او اهميت فراوان دارد و براي رسيدن به آن، تلاش فراوان ميکند؛ براي مثال، براي بردن “اقدس” نزد مرد آلماني و يا تاجر فرش، از هر دري اعم از تملق، تشويق، وسوسه، توهين و تهديد وارد ميشود؛ زيرا ميداند که سود فراواني از اين دلّالي عايدش ميشود. او از عفّت کلام بيبهره است و سخنان او پر از الفاظ رکيک، تيکه و کنايه و تکيه کلامهاي عاميانه و کوچه و بازاري است. همچنين در اين گفتگوها، “اقدس” را زني لجباز، حاضر جواب و حق به جانب مييابيم که با اجبار و زور حاضر به انجام کاري که دلخواه او نيست، نميشود. زبان او در برابر “دکتر” زباني تند و نيشدار است و از به کار بردن الفاظ و جملات ناشايست هيچ ابايي ندارد.
2. نويسنده، تفاوت شخصيتها از لحاظ طبقهي اجتماعي، زادگاه و سن و سال را به خوبي در تفاوت گفتار آنها نمايش داده است؛ براي مثال، نحوهي صحبت کردن “دکتر” با فردي مانند “حبيب آقا” تفاوت آشکاري دارد. همچنين حرف زدنهاي رندانهي “اقدس” با سخن گفتن آرام “فروغالزمان” فرق ميکند؛ همان طور که تفاوت لهجهي شيرازي “فروغالزمان” با لهجهي تهراني “اقدس” کاملاً آشکار است. نويسنده از قائل شدن تفاوت ميان گفتار اشخاص با توجه به موقعيت اجتماعي آنها به خوبي برآمده است. برخي افراد داستان، برخي واژگان و ترکيبات را درست تلفظ نميکنند و اين دليلي بر سواد شفاهي و شنيداري آنان است:
* “فروغ الزمان: …دربند اَن کَهدِ آقام نبودم …” (مجموعه آثار علي حاتمي :605)
“اَن کَهد”، صورت نادرست تلفظ “انکحتُ” است.
3. گفتگوها متناسب با ويژگيهاي روحي، سطح درک و آگاهي گويندگان آنها هستند. در اين ميان، تنها در مورد “مجيد” اين عدم تناسب ميان گفتار و شخصيت را مشاهده ميکنيم.”مجيد” با وجود معلوليت ذهني، گاه سخنان زيرکانه و حاضرجوابيهايي از خود نشان ميدهد که شگفتآور است.
* “… اي واي که چقدر دشمن داري خدا، دوستاتم که مائيم، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل، که در حقشون دشمني کردي.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 577)
* “… ساعت زنگ زده، ديگه زنگ نميزنه،چون زنگاشو زده …” (مجموعه آثار علي حاتمي: 576)
يا در جايي، در دل خودش، خطاب به زنان خانه که قصد رفتن به روضه را دارند، ميگويد:
* “التماس دعا، خوش به سعادتتون که ميرين روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنيامون شده آخرت يزيد، کيه که ما رو ببره روضه، مجيد آقا تو رو چه به روضه، روضه خودتي، گريهکن نداري، والا خودت مصيبتي، دلت کربلاست …” (مجموعه آثار علي حاتمي: 588)
4. گفتگوها طولاني و ملالانگيز نيستند، بلکه بسيار گيرا، سرگرم کننده و تأثير گذارند. با وجود کوتاهي، در درک بهتر حوادث و شخصيتها بسيار مفيد هستند.
به طور کلّي، گفتگوهاي داستان در شناخت شخصيتها تأثير بسزايي دارد و علّت بسياري از حوادث و نظم منطقي ساختار کلّي اثر را ميتوان از طريق اين گفتگوها شناخت؛ حال، اين گفتگو چه به صورت گفتگوي ميان دو فرد باشد، چه به صورت گفتگوهاي دروني و تکگويي صورت بگيرد، مانند آنچه “مجيد” در خلوتهاي تنهايياش انجام ميدهد.

“فضا و رنگ”
در ايجاد فضا، عناصر و عواملي چون صحنه، توصيف، لحن، گفتگو و حالات دروني اشخاص داستان نقشي بسزا دارند. بنابراين، با توجه به هر يک از اين عوامل، به عنصر فضا و رنگ در فيلمنامهي “سوته دلان” ميپردازيم.
نويسنده در پرداختن به فضا و رنگ ضعيف عمل کرده است و اين موضوع را ميتوان با توجه به نوع متن ادبي مورد نظر توجيه نمود؛ متن مورد نظر فيلمنامه است و فيلمنامه جولانگاه مناسبي براي پرداختن به فضا، چنان که در رمان ممکن است، نميباشد؛ هم به جهت محدوديت حجم نوشته و هم به اين سبب که متن مورد نظر براي نمايش بر روي صحنهي سينما يا تلويزيون نگاشته ميشود و نويسنده تمام تلاش خود را معطوف به اين ميکند تا فضا و رنگ مورد نظر خود را در برابر چشمان مخاطب و از طريق ارتباط ديداري به نمايش درآورد.
از ميان عناصر موثر در ايجاد فضا و رنگ، آنچه در اين فيلمنامه موثر بودهاند، سه عنصر “توصيف”، “گفتگو” و “صحنه” هستند که در زير به بررسي هر يک ميپردازيم:
1. توصيف: از عناصر مهم در ايجاد فضا و رنگ در داستان است. توصيف صحنهها، منظرهها و حالات دروني اشخاص، هر يک به نوعي در فضاسازي داستان کمک ميکنند و حال و هوايي متناسب با موقعيت آن را ميآفرينند. در زير نمونههايي را براي شرح هر يک از اين توصيفات ميآوريم:
1-1- منظره: پرداختن به اين عامل در داستان مورد نظر ما ضعيف است. تنها موردي که براي مثال قابل ذکر است، توصيف کوتاهي است که “مجيد” از خانهاي که براي زندگي مشترکش با “اقدس” اجاره کرده است، ميدهد:
* “مجيد: بيا، برو تو، برجي سه تومن اجارهش کردم، از مش محمد گاوداري، يه هل ِپوک توش نبود، مثِ عروسش کردم که عروس مياد توش، يه حياط داره قد غربيل، يه باغچه قد، قد قوطي کبريت، شديم همساده گاوا، بيا، بيا، خوبه.” (مجموعه آثار علي حاتمي :601)
اين توصيف، درک فضاي ساده و کودکانهاي را که “مجيد” و “اقدس” در آن زندگي ميکنند، براي خواننده ممکن ميسازد.
2-1- حالات دروني شخصيتها: از عوامل موثر در فضاسازي داستان “سوته دلان” توصيف حالات دروني شخصيتها است. از آنجايي که زاويهي ديد داستان سوم شخص است، خواننده از حالات دروني اغلب شخصيتها اطلاع مييابد. نمونههايي از اين نوع توصيف را درشخصيت “مجيد” ميبينيم؛ پس از آنکه “مجيد” از معلوليت جسمي دختر بليط فروش آگاه ميشود، دچار آشفتگي روحي و رواني شديد ميشود. اين حالتِ او را در صحنهاي که مشغول فروش تصنيفهاي جديد است، از تصنيفي که ميخواند، درمييابيم:
* “مجيد: شرنگ زندگي، زند به کام من. شراب تلخ غم، رود به جان من. به ياد فيروزه، به ياد فيروزه. دنيا ز تو سيرم، بگذار که بميرم، در دامت اسيرم، دنيا، دنيا.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 584)
همچنين در همان صحنه وقتي “حبيب” به نزدش ميرود و صدايش ميکند، ميگويد:
* “مجيد کدوم سگ پدريه، من جيمي جنگليم، دختره رو طايفهي عجوز مجوز از دستم درآوردن. تو آخرين شب فرار تارزان، نامسلمونا دختره رو انداختنش جلوي سوسمارا، سوسماره يه پاي دختره رو خورد، من بودم و کينگ کونگ، رئيس دزدارو خونه خراب کرديم، داداشم مرد آهنينه، ميشناسيش داداش حبيبو؟ اگر داداشم بود، دختره رو از دستشون درميآورديم. دنيا باقالي به چند منه ديگه، يه نامسلموني نيست دست من عليلو بگيره، بگه شزم ببره امامزاده داود، حالمو خوش کنه… تو سرم عينهو بازار آهنگرا صدا ميکنه. مثِ پيت حلبي خورده ريزههاش توش جا به جا ميشه، تو کياي؟” (مجموعه آثار علي حاتمي: 585)
اين توصيفات، در ايجاد فضايي غمگين که ترحم خواننده را برانگيزد، نقشي عمده دارند.
2. گفتگو: گفتگو در ايجاد فضا و رنگ داستان، نقش عمده دارد. اين گفتگوها هم در توصيف حالات دروني افراد نقش اساسي دارد و هم در توصيف فضاي کلّي صحنهي مورد نظر در زير نمونههايي را براي اين ادعا ميآوريم:
در صحنهاي که “حبيب” با مشترياي که در سوگ برادر نشسته، صحبت ميکند، حالات آشفتگي روح و پريشانيِ ناشي از ناراحتي فراوان را در گفتار مشتري مشاهده ميکنيم. جملات نيمهکاره، حذف افعال وجا به جا شدن مبتدا و خبر، نشانههاي بارز اين آشفتگي است.
* “مشتري: برادر… ياور، کمرم شکست آقا، از در تو نميآمد، جاده پشت پامنار، هيجده ساله جوان، ناکام، ناغافل، يه کاميون از روبرو ميامده، شوفرش نامسلمان خواب بوده، شاگردش نشسته بوده پشت فرمان. مرحوم اخوي صبح که خواسته خانه را ترک کند، صبر آمده، والده شب پيشش خواب دندان افتادن ديده، زبانش مو درميآورد بس که ميگويد نرو پسرجان، مرحوم اخوي به تضرع والده توجه نميکند. اجل که ميرسد اين است آقا، جابجا تمام ميکند.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 567)
اين گفتهها علاوه بر نمايش حالت دروني گوينده، در ايجاد فضاي اندوهگين و برانگيزاندن حس ترحم و همدردي مخاطب تأثير دارد.
همچنين در گفتگوي ميان “حبيب” و “دکتر دواساز”:
* “حبيب: کشيکته امشب؟
دواچي: شبانهروزي کردم، کجايي يار موافق، شلاقخور پوست کلفت بند باسواتا، يار موافق، کم پيدايي. آخيش، اگه کلهت باد نداشت، سال سرهنگيت بود امسال، بعد از اون

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عنصر زمان Next Entries منبع پایان نامه درباره آهنگ کلام