منبع پایان نامه درباره وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

نمونههاي زير:

2-1-2. بر شمردن اوصاف الهي
از مسائل مهم اعتقادي پس از اثبات وجود خداوند، صفات و اسماء باري تعالي است، بحث از اوصاف و اسماء الهي بخش عظيمي از محتواي علوم ديني را به خود اختصاص داده است. در بسياري از اشعار فارسي نيز به اسماء و صفات الهي اشاره شده است. وحشي بافقي خداوند را با آوردن صفات او مي‌ستايد، صفاتي که در قرآن بسيار از آن‌ها نام برده شده است مانند: خالق، رازق، احد، صمد، ذوالجلال و … کليه اين صفات را عمده‌ي شعرا آورده‌اند و در آثار شعراي عرفان سرا بيش‌تر يافت مي‌شود.
سعدي در بيت زير همزمان اشاره دارد يکتايي، لايزالي توانايي و ذولجلالي خداوند.
زنده باقي احد لايزال

حي توانا صمد ذوالجلال
(ديوان:276)
وحشي بافقي به خاطر دو صفت رازق وخالق بودن پروردگار او را شکر وسپاس مي‌گويد:
شکر و سپاسي که خدا را سزد
رازق ما آن که به خوان نعم

خالق ما، رازق ما را سزد
خواند جهان را به وجود از عدم
ديوان:277)

وحشي در ابيات زير به صورت غير مستقيم به دو صفت فتاح و واحد خداوند اشاره مي‌کند و خداوند را قفل گشاي در دربستگان و يکتا مي‌خواند.
زنگ ز داي دل دلخستگان

قفل گشاي در دربستگان
(ديوان: 277)
به کنهت فکر کس را دسترس نيست

تويي يکتا و همتاي تو کس نيست
(ديوان : 300)
وحشي گاهي در اشعارش به اين نکته اشاره مي‌کند که اگر اسم الهي بي‌شمار است ولي ذات خداوند و احد و يکتاست و بي‌شمار بودن اسم و صفات الهي هيچ گونه منافاتي با واحد بودن پروردگار ندارد:
گرچه هزار است اسم هست مسما يکي

ديده ز اسماء بدوز عين مسما طلب
(ديوان: 123)
بود يکي ذات و هزاران صفت

واحد مطلق صفتش عين ذات
(ديوان: 276)

وحشي به يکتايي خداوند اشاره کرده است و مي‌گويد اگرچه خداوند اسماء زيادي دارد و به تعبيري 99 و به تعبير ديگر هزار و يک اسم شمرده‌اند؛ اما همه‌ي اين‌ها صفت بوده و ذات خداوند يکتاست و کثرت صفات الهي دليل بر تعدد و کثرت خالق يکتا نمي‌باشد و ذات را همان يکتا مي‌داند.
وحشي بافقي در اشعارش مناجاتهايي با خداوند دارد که نشان دهندهي سوز و گداز دروني اوست که به بيان آن‌ها ميپردازيم:

2-1-3. نيايش پروردگار
نيايش در لغت به معني دعا، دعاي نيکو و تحسين، دعايي که از روي تضرع و زاري کنند آمده است (دهخدا، ذيل واژه). مي‌توان گفت نوشته‌هاي منظوم يا منثوري است که در آنها شاعر يا نويسنده با تضرع و زاري از خداوند ياري ميجويد. وحشي بعد از سپاس ايزد و توصيفي چند از اسما و صفات او، به فراخور آگاهي انديشهي خود، همچون ديگر عارفان و شاعران، به زبان حال عجز خود را از وصف شايستهي حق اظهار ميدارد. او در ديوانش با خداوند مناجاتهايي دارد که از خداوند سينهاي پر از سوز و گداز ميطلبد و از خداوند براي گيرايي و تأثير گذاري کلامش مدد ميجويد و ميسرايد:
الاهي سينه‌اي ده آتش افروز
هر آن دل را که سوزي نيست، دل نيست
دلم پر شعله گردان سينه پر دود
کرامت کن دروني درد پرور
به سوزي ده کلامم را روايي

در آن سينه دلي وان دل همه سوز
دل افسرده غير از آب و گل نيست
زبانم کن به گفتن آتش آلود
دلي در وي درون درد و برون درد
کز آن گرمي‌،کند آتش گدايي
(ديوان:355)

شاعر از خداوند دل و به تعبير او دروني درد پرور مي‌خواهد همان دروني که آن قدر وسعت داشته باشد که همه‌ي دردها و غم‌ها و مشکلاتي را که از جانب خداوند به انسان و يا به خود شاعر مي‌رسد، را تحمل کند. در اينجا دروني درد پرور به معناي دلي که هميشه عذاب و رنج بکشد، نيست؛ بلکه دلي است که قابليت تحمل سختي و اندوه‌هايي را که خداوند جهت آزمون الهي بر بندگانش وارد مي‌کند تحمل کند، به نوعي ديگر وحشي در اين شعر در اصل از خداوند ايمان و صلابت در دين را مي‌طلبد که تحمل انسان را زياد مي‌کند.
وحشي بافقي در پايان منظومه ناظر و منظور به راز و نياز به خداوند مي‌پردازد و از خدا مي‌خواهد که پرده‌اي برکمبود وکاستي هايي که در اثرش است بکشد و اثر او را در جهان مشهور و از دسترس خائنان در امان بدارد و اثرش را مورد قبول خاص و عام قرار دهد.
خدايا پرده‌اي بر عيب ِ من کش
کامم را بده آن حالت خاص
بنه مهري بر اين قلب زر اندود
به اين زيبا عروس نو رسيده
بده بختي که عالمگير گردد
در نا سفته اين گنج معني
ز دست خائنانش در مان دار
قبول خاص و عامش ساز يا رب

زبان حرف گيران در دهن کش
کزو گردند اهل حال رقاص
که در ملک جهان رايج شود زود
که از نو پرده از طلعت کشيده
نه از بي طالعيها پير گردد
که در معني ندارد رنج دعوي
به ملک حفظ خويشش جاودان دار
به خاطرها مقامش ساز ياب
(ديوان: 352)

وحشي در ابتداي مثنوي ناظر و منظور به نياش با پروردگار ميپردازد و از گناهان و خطاهايي که از او سرزده اظهار پشيماني ميکند و از خداوند طلب عفو و بخشش دارد و ميگويد که گناه ما انسانها تا حدي زياد است که زمين از دست گناهان ما خاک بر سر ميافکند و افلاک به خود ميپيچند.
خداوندا گنهکاريم جمله
نيايد جز خطا کاري ز ما هيچ
ز ما غير از گنهکاري نيايد
ز ننگ ما بخود پيچند افلاک
رهاني گرنه ما را زين تباهي

ز کار خود در آزاريم جمله
ز ما در نگردد جز خطا هيچ
گناه آيد ز ما چندانکه بايد
زمين از دست ما بر سر کند خاک …
چه فکر ما بود رو سياهي
(ديوان : 301)
وحشي در جاي ديگر که از نيايشهايش از خداوند ميخواهد که دست او را بگيرد به او کمک کند که به سوي خداوند بيايد و در کوي او جا گيرد و از گناهانش اظهار ندامت و پشيماني ميکند و از خداوند ميخواهد که با ديدهي رحمت به سوي او بنگرد و پيامبر را شفاعت کنندهي جرمهاي او قرار دهد .
نگاهي کن رو آرم به سويت
الاهي جانب من کن نگاهي
چو وحشي جز گنه کاري ندارم
به چشم مرحمت سويم نظر کن

رهي بنما که جا گيرم به کويت
مرا بنما به سوي خويش راهي
تو ميداني که من خود در چه کارم …
شفيع جرم من خير البشر کن
( ديوان : 302)

2-1-4. لطف پروردگار
اعتقاد وحشي بر اين است که لطف خداوند موجب از بين رفتن بدبختي‌هاست. و ميگويد که لطف خداوند چنانچه شامل حال انسان شود، مي‌تواند به انسان اين قدرت را بدهد که در برابر سختي‌ها و بدبختي‌ها استوار و تحمل پذير شود.

اگر لطفش قرين حال گردد

همه ادبارها اقبال گردد
(ديوان: 356)
ندارد راه فکرم روشنايي
اگر لطف تو نبود پرتو انداز
ز گنج راز در هر کنج سينه
ولي لطف تو گر نبود، به سد رنج
چو در هر کنج، سد گنجينه داري
براه اين اميد پيچ در پيچ

ز لطفت پرتوي دارم گدايي
کجا فکر و کجا گنجينه‌ي راز
نهاد خازن تو سد دفينه
پشيزي کس نيابد ز آنهمه گنج
نمي‌خواهم که نوميدم گذاري
مرا لطف تو مي‌بايد، دگر هيچ
(ديوان: 355)

وحشي دراشعار بالا براي سرودن منظومه فرهاد و شيرين که آن را راهي سخت و دشوار مي‌داند از خدا وند ولطف او مدد مي‌جويد.
ويا در جاي ديگر مي‌گويد:
کرد به مالطف ز لطف عميم
آن که از اين گنج نشد بهرهمند
دخل جهان گشته مهيا از اين

نادره گنجي و چه گنج عظيم
قيمت اين گنج چه داند که چند
بلکه دو عالم شده پيدا از اين
(ديوان:276)

2-1-5. ولايت مطلق پروردگار
وحشي در ستايش‌هايي که از پروردگار دارد به ولايت مطلق خداوند اشاره مي‌کند و اينکه قبل از هر بت و بت پرستي و در واقع قبل از آفرينش هر مخلوقي خداوند بر تمامي مخلوقات پروردگار بوده است و خداوندگاري را شايسته ذات مطلق خداوند مي‌داند؛ و نيز به ابدي و ازلي بودن خداوند ميپردازد، همان خداوندي که از ازل و از آن زمان که هيچ موجودي بر عرصه‌ي هستي پا گذاشته بود وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت مصداق آيه‌ي “هو الاول و الآخر”.

نقش نبود از بت و بت نگار
پيش‌تر از نام بت و بت پرست

کاو همه را بود خداوندگار
بود خداوند بدين سان که هست
(ديوان: 277)

بود جهان بر سر کوي عدم
نه سخن کون و نه ذکر مکان
نام سما و لقب ارض نه
چون نه ز ابعاد نشان بود و نام
غير برون بود ز ملک وجود

بي خبر از وضع جهان قدم
نه ز هيولا و ز صورت نشان
عمق نه و طول نه و عرض نه
قابل ابعاد که بود و کدام
غير يکي ذات مقدس نبود …
( ديوان : 276)
وحشي معتقد است که: قبل از اينکه کون و مکان، هيولا و صورت، عمق، طول و عرض و در واقع قبل از به وجود آمدن هرچيزي در جهان خداوند وجود داشته است و بر همه چيز پروردگار بوده است.

2-1-6. بي نيازي خداوند

حرف نگار صحف کاينات
نقش کن لوح درون و برون
گر نبود آهن خارا تراش
بنگر اگر تيشه نيارد به دست
هست خدا آن که بود بي نياز

بي ورق و بي قلم و بي دوات
صنعتش از آلت تهمت مصون
سنگ کجا بت شود از بت تراش
پيکر بت را نتوان نقش بست …
در همه کاري همه را کارساز
(ديوان: 277)
به عقيده وحشي بافقي هر پيشه و صنعتي نيازمند ابزار و آلات مختلفي است مثلاً يک بتگر براي تراشيدن و ساختن بت به تيشه و وسايل ديگري نيازمند است و فقط خداوند است که خالق و آفريننده همه چيز و همه کس است ولي نياز به هيچ ابزار و امکاني ندارد.
اگر آدم بود پروردهي تست
تويي کز هيچ چندين نقش بستي

و گر عالم پديد آوردهي تست
ز کلک صنع بر ديباي هستي
( ديوان : 300)
وحشي به زيبايي به اين نکته اشاره

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره حکمت و فلسفه، طرح و نقش Next Entries منبع پایان نامه درباره رسول اکرم (ص)، حضرت محمد (ص)، کانون توجه