منبع پایان نامه درباره نوروپسیکولوژی، کارکردهای اجرایی، وسواس فکری، بیماران مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

که با اختلال شخصیت وسواسی ارتباط مثبت دارد. بر این اساس آنها معتقدند که گروه بیماران وسواسی با بینش پایین، دارای ویژگیهای بالینی متمایزی هستند(بلینو و همکاران، 2005).
استرچ319 و همکاران(2008) در نمونه ای 78 نفره در گستره کودکی تا بزرگسالی ( دامنه سنی 6 تا 20 سال) ارتباط معکوس و معناداری بین سطح بینش و شدت اختلال وسواس گزارش کردند. آنها از مصاحبه زمانبندی شده اختلالات اضطرابی برای DSM-IV-TR فرم والدین(ADIS-IV-P)320، مقیاس وسواس فکری عملی ییل براون کودکان(CY-BOCS)321، CGI، مقیاس فشرده وسواس فکری عملی کودکان – درجه بندی والدین(COIS)322، پرسشنامه افسردگی کودکان(CDI)323، مقیاس چند بعدی اضطراب برای کودکان(MASC)324، مقیاس تطابق خانواده(FAS)325 و چک لیست رفتار کودک(CBCL) برای سنجش بیماران استفاده کردند.همچنین آنها برای سنجش بینش از آیتم 11 CY_BOCS استفاده کردند. بررسی آنها نشان داد که والدین بیماران با بینش پایین ، نسبت به گروه با بینش بالا ، سطح بالاتری از تخریب های مرتبط با اختلال و تطابق خانوادگی را گزارش می دهند. این یافته ها ممکن است بیانگر یک تابلوی بالینی متمایز، در بیماران مبتلا به اختلال وسواس جبری با بینش ضعیف ، باشد . چنین شرایطی ممکن است رویکرد های درمانی چند بعدی و فشرده تری را بطلبد(استرچ و همکاران، 2008).
فرانسیسکو کاتاپانو326 و همکاران(2010) در مطالعه ای ضمن بررسی بیماران وسواسی با بینش ضعیف با استفاده از مقیاس های ارزیابی از باورهای براون327(BABS) درجه بندی افسردگی همیلتون، ییل براون و مصاحبه ساختار یافته(SCID) و همچنین پرسشنامه ای مشتمل بر ویژگی های جمعیت شناختی، بالینی و سابقه خانوداگی ملاحظه کردند که آنها شدت بیشتری از نشانه های افسردگی و وسواسی جبری، سن شروع زودتر، نرخ بالایی از اختلالات طیف اسکیزوفرنی در بستگان درجه اول، و همبودی بالاتری با اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را نشان دادند. این محققین شرکت کنندگان را در معرض درمان دارویی قرار دادند. بررسی پاسخ دهی به درمان در این گروه ، در دوره پیگیری ، نشان داد که احتمال اینکه این بیماران به حداقل بهبود نسبی از نشانه های وسواسی دست یابند،کم است. آنها به تعداد معناداری از تلاش های درمانی بیشتر ، و درمان های تقویتی مکرری با داروهای آنتی پسکوتیک نیاز داشته اند. این پژوهشگران معتقدند که شاخص بینش ضعیف می تواند زیرگروهی از بیماران را در انتهای طیف اختلال وسواسی جبری ، با شدت بیشتر بیماری و با تابلوی بالینی پیچیده تر، پاسخدهی کمتر به مداخله های درمانی استاندارد و پیش آگهی ضعیف تر، مشخص کند(فرانسیسکو کاتاپانو و همکاران، 2010).
جاکوبسکی (2011 )در پژوهشی نشان داد که بینش ضعیف با شدت بیشتر وسواس، نر خ بیشتر بیکاری و افزایش نشانه های احتکار ارتباط دارد. احتکار و بیکاری حتی بعد از کنترل شدت نشانه ها به طور معنا داری با بینش ضعیف رابطه داشت. متغیرهای بالینی سنتی مانند شدت نشانه ها، ابعاد نشانه ها و همبود ها هرچند ضعیف اما ارتباط معناداری با بینش داشتند. البته شبیه همین نکته در پژوهش چریان و همکاران ( 2012 ) نیز به چشم می خورد .آنها در پژوهش خود ، به رابطه بین بینش ضعیف و شدت بیشتر اختلال وسواسی جبری و بعد آلودگی ،دست یافتند(جاکوبسکی و همکاران، 2011؛ چریان و همکاران، 2012).
ب) مقایسه کارکردهای نوروپسیکولوژیک در بیماران مبتلا به وسواس و افراد سالم
کشیاپ (2013) در مطالعه ای با هدف بررسی کارکردهای نوروپسیکولوژیک در بیماران مبتلا به وسواس، 150 بیمار و 250 آزمودنی سالم را مورد بررسی قرار داد. عملکردهای مورد سنجش شامل هوش، حافظه، توجه، کارکردهای اجرایی و توانایی فضایی دیداری بودند. نتایج نشان داد که بیماران وسواسی در کارکردهای نوروپسیکولوژیک از جمله برج لندن و آزمون مرتب سازی کارتهای ویسکانسین نسبت به گروه سالم عملکرد ضعیف تری داشتند. بنابراین نتیجه میگیرد که بیماران مبتلا به وسواس پس از کنترل اثر سن، جنس و تحصیلات، در متغیرهای پیگردی 328، زمان برنامه ریزی، مفهوم سازی، تصمیم گیری و رمز گردانی حافظه غیر کلامی نقائصی را بروز می دهند. نیمرخ مشاهده شده، به طور برجسته ای نشان می دهد که بدکاری کارکردهای اجرایی با مشکلاتی در راهبردسازی و سازماندهی محرک ها و منابع شناختی برای رسیدن به بیشترین کارایی همراه است. یافته ها که به نقش قشر های پیش پیشانی پشتی جانبی، فوقانی میانی و سینگولیت قدامی اشاره دارد پیشنهاد می کند که اختلال وسواس فکری عملی آنگونه که قبلا مفهوم سازی شده بود، صرفا یک اختلال اوربیتو فرونتو استریاتال نیست(کشیاپ، 2013).
موریتز و همکارن(2002) تکالیف حساس به کارکرد لوب فرونتال را در بیماران اسکیزوفرنی، افسردگی تک قطبی و اختلال وسواس فکری عملی مورد بررسی قرار دادند. او سه گروه از بیماران با حجم هر گروه 25 نفر را با 70 آزمودنی سالم مورد مقایسه قرار داد. شرکت کنندگان تکالیف مربوط به کارکردهای اجرایی آزمون مرتب سازی کارت های ویسکانسین، سیالیت کلامی، آزمون استروپ ، فراخنای ارقام را انجام دادند. نتایج نشان داد که بیماران افسرده و اسکیزو فرنیک در مقایسه با آزمودنی های سالم در کارکردهای اجرایی عملکرد ضعیف تری داشتند. این در حالی است که بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی به غیر از تکلیف مربوط به سیالیت در سایر کارکردها با گروه سالم تفاوت نداشتند(موریتز و همکاران، 2002).
پرسل و همکاران (1998)در پژوهشی کارکردهای اجرایی را در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی، اختلال پانیک و افسردگی تک قطبی مورد مقایسه قرار دادند. نمونه این پژوهش شامل 30 بیمار مبتلا به وسواس، 30 بیمار مبتلا به پانیک، 20 بیمار افسرده و 30 آزمودنی گروه کنترل بود. شرکت کنندگان با مجموعه ای از آزمونهای نوروپسیکولوژیک کامپیوتری که دقت و نهفتگی کارکردهای اجرایی، توجهی و حافظه دیداری را اندازه گیری می کرد، مورد سنجش قرار گرفتند. گروه ها از نظر سن، جنس و تحصیلات با هم تفاوتی نداشتند. نتایج نشان داد بیماران وسواسی در مقیاس های حافظه کاری فضایی، بازشناسی فضایی، بازداری حرکتی و کارکردهای اجرایی با کاستی هایی روبرو بودند در حالی که بیماران افسرده و پانیک در کارکردهای فوق نسبت به گروه کنترل تفاوتی نشان نداند. اما در مقیاس های برنامه ریزی، سرعت شناختی، بازشناسی الگو و انطباق تاخیر یافته با نمونه تفاوتی بین هیچ یک از گروه ها مشاهده نشد. این محققین نتیجه میگیرند که برخی از تخریب های شناختی مشاهده شده در اختلال وسواسی جبری با فرایندهای خاص بیماری در ارتباط است.
ماتایکس –کولز(2002) در مطالعهای کارکردهای نوروپسیکولوژیک بیماران وسواسی با مصرف دارو و بدون مصرف دارو را مورد مقایسه قرار داده است. نمونه این مطالعه دربرگیرنده 52 بیمار وسواسی بوده که 28 نفر از آنها داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین مصرف می کردند و 24 بیمار دیگر هیچ دارویی مصرف نمی کردند. برای سنجش هوش، توجه، حافظه کلامی و غیر کلامی، یادگیری روندی و اخباری، مهارتهای دیداری فضایی و کارکردهای اجرایی از مجموعه جامعی از تست های نوروپسیکولوژیک از قبیل برج لندن، آزمون استروپ و آزمون مرتب سازی کارت های ویسکانین استفاده شد. نتایج نشان داد که دو گروه در هیچ یک ازمقیاس های نوروپسیکولوژیک تفاوتی نداشتند. به نظر می رسید که بنزودیازپینها کارکرد بیماران را در آزمون سیالیت کلامی معنایی بهبود می بخشد. به علاوع تعامل معناداری بین بنزویازپین های و SRI در خطاهای درجامداندگی آزمون ویسکانسین و زمان واکنش وجود داشت.
پناداس و همکاران (2005) در مطالعه ای کارکرد اجرایی و حافظه غیر کلامی بیماران وسواسی و افراد سالم را مورد مقایسه قرار داد. او 35 بیمار وسواسی غیر افسرده و 33 آزمودنی گروه کنترل را مورد در تکالیف کارکرد اجرایی و حافظه غیر کلامی مورد سنجش قرار داد. او در کارکردهای اجرایی بین دو گروه تفاوت معناداری را گزارش می کند در حالی در حافظه مربوط به چهرهها و میزان دقت در کپی کردن چنین تفاوتی مشاهده نشد. او نتیجه می گیرد که تنها زمانی مشکلات حافظه فوری غیر کلامی بروز می کند که راهبردهای سازماندهی در فرایند بازخوانی نقش واسطه ای بازی می کند.
هد و همکاران (1989) در مطالعه ای با هدف مقایسه کارکردهای شناختی بیماران وسواسی و افراد سالم 15 بیمار مبتلا به وسواس و 15 آزمودنی سالم را مورد بررسی قرار داد. آزمون های مورد استفاده شامل: آزمون جهت گیری خط، طراحی مکعب ها، آزمون ویسکانسین، دو آزمون سیالیت لغات، آزمون نقشه راه مانی و آزمون جهت گیری شخص سیمس بود. نتایج نشان داد که بین گروه بیماران و افراد سالم در طراحی مکعب ها، آزمون ویسکانسین و آزمون سیالیت لغات تفاوت وجود دارد. او نتیجه میگیرد که نقص در توانایی تغییر مجموعه ذهنی به طور خاص در بیماران وسواس مشاهده می شود.
اشمیتک (1997) در مطالعه ای کارکردهای شناختی لوب پیشانی را مورد بررسی قرار داد. او 29 بیمار وسواسی و 58 آزمودنی سالم را در مجموعه ای از 12 آزمون نوروپسیکولوژیک که به جنبه های مختلف کارکردهای شناختی لوب پیشانی حساس بودند، مورد مقایسه قرار داد. نتایج نشان داد که بیمارن وسواسی در آزمونهای حل مسئله، آمایه تغییر، بازداری پاسخ، انتزاع، و جستجوی فعال حافظه نقائصی از خود نشان ندادند.
آبرومویچ و همکاران(2013) در فراتحلیلی، 115 مطالعه (مشتمل بر3452 بیمار) که بیماران وسواسی و افراد سالم را در 10 حوزه نوروپسیکولوژیک مورد مقایسه قرار داده بودند را به لحاظ کمی مورد خلاصه کرده است. در همه مطالعات میانگین اندازه اثر متوسط برای همه خرده مقیاسهای کارکرد اجرایی، سرعت پردازش، توجه پایدار مشاهده شد در حالی که اندازه اثر های کوچک به حافظه فعال و توانایی های دیداری فضایی مربوط می شد. در حالی که برای حافظه غیر کلامی اندازه اثر بزرگ، گزارش شده است برای حافظه کلامی اندازه اثر کوچک مشاهده شد. نکته قابل توجه اینست که کارکردهای اجرایی با حافظه غیر کلامی ارتباط دارد. آبرومویچ نهایتا نتیجه می گیرد که با توجه به میانگین متوسط اندازه های اثر، کارکرهای نورو پسیکولوژیک به لحاظ بالینی معنادار نیستند و پیشنهاد می کند که ممکن است این کارکردها اندو فنو تیپیک پایای برای اختلال وسواس نباشند.
ج) رابطه جنبه های نوروپسیکولوژی با بینش در بیماران وسواس
آیگنر(2005) در پژوهشی این موضع که آیا الگوی خاصی از نابهنجاری های ساختاری مغز با بینش پایین در وسواس ارتباط دارد را بررسی کرد. او 35 زن و 49 مرد را با تشخیص وسواس بر اساس DSM-IV-TR به دو گروه بینش خوب و بینش ضعیف تقسیم کرد و سپس آنها تحت بررسی MRI قرار گرفتند. مقایسه این دو گروه تفاوت معناداری را آشکار کرد به گونه ای که 83 درصد بیماران با بینش ضعیف نابهنجاری های MRI نشان دادند در حالی که این نابهنجاری های فقط در 21 درصد بیماران با بینش بالا دیده شد. بیشترین فراوانی نابهنجاری ها به ترتیب در هسته های قاعده ای، لب آهیانه، لب پیشانی و لب پس سری مشاهده شد(آیگنر، 2005).
کاراداگ و همکاران(2011) نرم نشانه های نورولوژیک را در بیماران مبتلا به وسواس با بینش پایین و بینش خوب و همچنین گروه سالم مورد مقایسه قرار دادند. نرم نشانه های نورولوژیک شامل سه گروه عمده هماهنگی حرکتی، یکپارچگی حسی و توالی اعمال حرکتی پیچیده می شوند. این پژوهشگران 64 بیمار وسواس و 32 آزمودنی سالم را با مقیاس های Y_BOCS ، باورهای بیش بها داده شده329 و مقیاس نرم نشانه های نورولوژیک330 مورد ارزیابی قرار دادند. نتایج نشان داد که دو گروه وسواس در مقیاس نرم نشانه های نورولوژیک به طور معنا داری نسبت به گروه سالم نمرات بالاتری را کسب کردند. همچنین بیماران وسواسی با بینش ضعیف در تمام خرده مقیاس های NSSs به ویژه هماهنگی حرکتی و یکپارچگی حسی عملکرد بدتری را از خود نشان دادند(کاراداگ و همکاران، 2011).
کشیاپ و همکاران(2012) در مطالعه ای با هدف بررسی همبسته های نوروپسیکولوژیک اختلال وسواس فکری-

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره وسواس فکری، وسواس فکری عملی، اختلال شخصیت، مسئولیت پذیری Next Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، باورهای فراشناختی، وسواس فکری عملی