منبع پایان نامه درباره نوروسایکولوژی، افکار مزاحم، مدل سازی، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

زنجیره مشخص کارها، اجتناب و کندی هستند.رفتار های پنهان شامل زمزه عبارات یا کلمات، شمارش، تمرکز، داشتن تصاویر خنثی یا ایمن و تلاش برای سرکوب یا بیرون کردن افکار خاص از جریان هشیاری است. مشکل عمده چنین رفتارهایی اینست که برخی از رفتارهای نتسجه عکس می دهند و باعث افزایش آگاهی و ناخشنودی از وجود افکار ناخواسته می شوند. بنابراین بازبینی فراوانی افکار ناخواسته را افزایش می دهد.
مشکل دیگر استفاده از چنین رفتارهایی این است که آنها مانع می شوند تا فرد به باورهای خود دربارهشناخت واره های مزاحم پی ببرد(یعنی انواع باورهای مرتبط با همجوشی) و متوجه شود که باورهای او درباره ضرورت انجام آیینمندیها، نادرست یا غیرضروری هستند. به عنوان مثال مجسم کردن تصاویر مثبت در پاسخ به یک فکر مزاحم منفی مانع از این می شود که فرد بفهمد تصویر منفی قدرت آن را ندارد که نتایج منفی به دنبال داشته باشد. وقتی فرد دست به چنین کاری می زند، عدم وقوع حووادث ترس آور به جای این که به این واقعیت نسبت دهد که باور او درباره اهمیت شناختوارههای مزاحم غلط است، آنها را به استفاده از پاسخ های مقابلهای پنهانی خود اسناد می دهد.
مشکل دیگر استفاده از پاسخ های مقابله ای این است که فرد خطر ایجاد رابطه بین شناخت واره مزاحم و موقعیت را به جان می خرد. برای مثال اگر فردی در پاسخ به این فکر که آلوده شدم، شروع به شستشو کند،باعث ی شود محیطی که دران به شستشو مشغول است، متعاقبا افکار مزاحم درباره آلودگی را به خاطرش بیاورد.
نهایتا مشکل اصلی با خنثی کردن اینست که فرد مکررا به گونه ای رفتار می کند که افکار، مهم و معنی دار هستند و در نتیجه مدل عینی پردازش را تقویت می کند و انعطاف پذیری در آگاهی تجربی را تضعیف می کند و از سوی دیگر، مدل فراشناختی پردازش فرد و آگاهی او از شناختوارههایش به طور روزافزوین محدود می شود(ولز، 2009).
ج)كاركردهاي فراشناختي درگير در اختلال وسواس فكري – عمل
كاركرد هاي فراشناختي در اختلال وسواس به صورت گسترده مورد بررسي قرار گرفته اند. بيماران وسواس با باورهاي منفي مشخص در باره نگراني(كه با شدت وسواس هاي فكري در ارتباط است) و نياز به كنترل افكار بالا مشخص مي شوند. سولم نياز به كنترل افكار را به عنوان عنصر اصلي و بحراني مي داند كه نشانه هاي وسواس فكري عملي را فعال مي كند و بعد ازآن يك هدف درماني بالقوه را براي كاهش نشانه ها در نظر مي گيرد. جنبه ديگر فراشناخت مرتبط با وسواس اطمينان شناختي است. هرمان و همكاران و همچنين ولز و پاپاجورجيا هر دو نشان دادندكه بيماران وسواس يك عدم اطميناني به كاركرد هاي شناختي(حافظه، توجه، تمركز) خود دارند،كه در عدم اطمينان(بدگماني) به ادراك هاي خود، تقويت ترديدها، و متعاقبا ارزيابي منفي در مورد كارايي حافظه و تمركز خود نقش دارد. بنابراين ممكن است اين مكانيزم ها رفتار هاي اجباري چك كردن را تقويت كند(افزايش دهد)(كوچي، 2012).
د) تاثير بدكاركردي فراشناخت ها
موريتز و همكاران نشان دادند كه نياز به كنترل افكار و باورهاي منفي درباره نگراني با شدت وسواس هاي فكري مرتبط است. ممكن است ارتباط بين باورهاي فراشناختي نا كارآمد اول(نياز به كنترل افكار) و جود وسواس هاي فكري توسط سركوب فكر(يك راهبرد براي كاهش پديده افكار ناخواسته يعني تلاش براي كنترل افكار خطرناك) تببين شود كه نشانه ها را بيشتر مي كند. فراشناخت هاي ناكارآمد ممكن است پيش نياز اصلي براي پديدايي اين پديده و عوامل نگهدارنده اين اختلال را نشان دهد. اكسنر و همكاران نشان دادند كه بيماران وسواسي عليرغم تمركز بر محتواي افكارشان تمايل فزاينده اي براي تمركز روي فرايندهاي ذهني خودشان دارند. به نظر مي رسد اين ويژگي روانشناختي كه خودآگاهي شناختي ناميده مي شود بر اين بيماران اثر مي گذارد و آنها را نسب به وسواس هاي فكري آسيب پذير تر مي كند زيرا افكار ناخواسته را برجسته تر مي كند و در تخريت عملرد وظايف(آزمايه هاي) شناختي فعال مانند حل مسئله يا حافظه دوره اي نقش دارد. در واقع گروه كاري شناخت وسواس فكري عملي بر اهميت افكار و نياز به كنترل افكار به عنوان يك بعد فراشناختي ناكارآمددر بيماران وسواس تاكيد مي كنند(كوچي، 2012).
ه( ابعاد آسيب شناسي فراشناختي و MCQ
داده هاي پژوهش نشان مي دهد كه ابعاد فراشناختي كه با نتايج MCQ سنجيده شده با ويژگي هاي آسيب شناسي رواني مانند نگراني آسيب زا، پيش درآمد توهم هاي شنيداري و افسردگي در ارتباط است. بنابراين به نظر مي رسد كه فراشناخت ها نه تنها عوامل آسيب پذيري كلي براي آشفتگي هاي روانشناختي است بلكه براي اختلالاتي كه با تخريب در تنظيم تفكر مشخص مي شود نيز هست.(فراشناخت ها عوامل آسيب پذيري كلي هم براي آشفتگي هاي روانشناختي است و هم براي اختلالات همراه با اختلال در تنظيم تفكر) بنابراين انتظار مي رود بيماران وسواسي و پانيك نسبت به گروه سالم به طور معناداري نمره بالاتري كسب كنند كه اين نشان دهنده يك ناكارآمدي فراشناختي مشخص است(كوچي، 2012).
2-1-2-4- مدل نوروسایکولوژیک
ویژگی تکراری رفتارها و افکار مزاحم، اختلال وسواس فکری – عملی را به بهترین کاندید برای مدل نوروسایکولوژیک تبدیل می کند. چنین مدل هایی به توضیح اینکه چگونه ویژگی های سطحی اختلال به نقائص پردازش اطلاعات زیربنابی مرتبط می شود،کمک می کند. بهمین نحو پیدایش افکار و رفتار وسواسی در بافت آسیب سر(راوی112 و همکاران، 1996)، ضایعه موضعی به هسته های قاعده ای113(چاکو114 و همکاران، 2000) و اختلالات روانی عصبی خود ایمنی115(گید116 و همکاران، 2000)، سؤال مربوط به نقش بالقوه لایه های زیستی در شکل گیری و تداوم وسواس را برمی انگیزاند. افکار و رفتارهای عود کننده وسواسی اغلب کیفیت شکست در بازداری الگوی افکار مزاحم ورفتارهای تکراری را داراست که اکثر ما به راحتی آنها را نادیده می گیریم و این مشکلات متناظرهای پردازش اطلاعات نیز دارد.(مانند درجاماندگی117 و بازداری118). مدل سازی این موارد در غالب الگوی نوروسایکولوژیک ممکن است به فهم و درمان این اختلال گمراه کننده کمک کند.
2-1-2-4-1- اهمیت دیدگاه تحولی
ساختن مدل های نوروسایکولوژیک برای اختلال وسواس فکری- عملی فرصتی را فراهم میآورد تا بتوانیم یک دیدگاه تحولی به اختلال را اتخاذ کنیم؛ چرا که درجه قایل توجهی از پیوستگی بین اشکال کودکی و بزرگسالی وسواس وجود دارد. پژوهش ها نشان داده اند که نزدیک به 80 درصد از بزرگسالان مبتلا به وسواس، دارای شروع اختلال در کودکی و نوجوانی بوده اند(پاولز119 همکاران، 1995). همچنین برخی دیگر پیشنهاد کرده اند که شروع کودکی وسواس را باید نوع متمایزی از وسواس دانست(گلر و همکاران، 1998). در هر صورت به دلیل شباهت های افکار و رفتار های وسواسی از یک سو و رفتار های خرافی بهنجار تحولی و تفکر جادویی که همه کودکان درگیر آن هستند از سویی دیگر، به نظر می رسد اتخاذ یک دیدگاه تحولی در مدل های وسواس منطقی باشد(بولتون120، 1996؛ لئونارد121 و همکاران، 1990). مدل های نوروسایکولوژیک که به فهم شکل گیری و تداوم افکار و رفتارهای وسواسی کمک می کنند، باید بتوانند توضیح دهند چگونه این آیین مندیهای بهنجار و شیوه های تفکر، به شکل گیری اختلال ارتباط پیدا می کنند. برای مثل راپاپورت122(1992) ادعا می کند که بروز کودکی وسواس عموما شبیه به شروع بزرگسالی است، اما اجبارهای بدون وسواسهای فکری یا حداقل خود اجبارها، به لحاظ تحولی اول ظاهر می شوند. همانگونه که بولتون123(1996) می گوید این مسئله چالشی برای مدل های روانشناختی وسواس است که رفتای های وسواسی را به عنوان کارکردی برای کاهش اضطراب مربوط به افکار وسواسی میدانند. در این راه تاریخچه طبیعی شروع کودکی وسواس فورمول بندی سنتی زیر را به چالش می کشد:
افکار وسواسی افزایش اضطراب رفتارهای اجباری کاهش اضطراب
اگر رفتار های اجباری به لحاظ تحولی ابتدا ظاهر می شوند، ممکن است اینگونه باشد که افکار وسواسی به عنوان پدیده معنابخش ثانویه ای عمل می کند که هرچه کودک رشد می کند تلاش می کند بفهمد چرا او برای انجام چنین رفتارهای مهملی احساس اجبار می کند( پس دلیل اینکه من باید همیشه دستانم را بشویم ممکن است این باشد که من باید از آلوده شدن وحشت داشته باشم). همانگونه که اسکولتز124 و همکاران(1999) اشاره می کنند این فورمولبندی جایگزین، احتمال اینکه اجبارها در کودکی شبیه تیک های پیچیده باشد را افزایش میدهد و این میتواند ارتباط بین وسواس و اختلالات تیک مثل سندرم توره را توضیح دهد. به طور بالقوه اتخاذ یک دیدگاه تحولی ممکن است از اینکه وسواس را در مجموع یک اختلال اضطرابی بدانیم دور کند(مونتگموری125، 1993).
البته هم وسواسهای فکری و هم وسواسهای عملی میتوانند در مراحل مختلف اختلال غالب شوند و در هر مورد نیاز هست تا پیدایش شناخت واره های مربوط به معنای رفتار، در ارتباط با تحول بهنجار مانند توانایی تفکر انتزاعی در کودکی و بزرگسالی، مدل سازی شود.اسکولتز و همکاران (1999) اشاره می کنند که تا زمانی که مطالعات سن شروع را به حساب می آورند نقش آن در نقائص کارکرد های نوروسایکولوژیک همچنان ناشناخته باقی می ماند. همچنین روزنبرگ126(1997) بحث می کند که مطالعات در حوزه وسواس کودکی برای تعیین اینکه آیا نابهنجاری های عصبی رشدی در شکل گیری اختلال نقش دارد یا نه، حساس و مهم هستند.
2-1-2-4-2 محدودیت های مدل نوروسایکولوژیک
مدل های بالقوه نوروسایکولوژیک دارای محدودیت هایی است که در مورد وسواس شامل موارد زیر می شود:
الف) پایه های نظری
مدل هایی که به نقائص نوروسایکولوژیک اشاره دارند باید از نظریه های روانشناختی که فرضیه های قابل آزمایش را تولید می کند، شروع کند. این رویکرد از رویکرد مجموعهای به سنجش نوروسایکولوژیک قابل تمایز است. اتو127 (1990) حداقل دو تبیین برای نقائص نوروسایکولوژیک پیشنهاد می کند: اول اینکه افکار و رفتارهای وسواسی می تواند نتیجه نابهنجاری های نوروسایکولوژک زیربنایی باشد. دوم اینکه نشانه های وسواسی جبری می توانند خودشان علت تخریب در مکانیزمهای عصبی باشند که به نوبت خود باعث تداخل با کارکردهای روانی می شود و این نیز نقائص نوروسایکولوژیک را در پی دارد.
به علاوه باید مدل های نوروسایکولوژیک زیر بنایی وسواس، قادر به تبیین تاریخچه طبیعی و تحولی اختلال باشند. همانگونه که بولتون (1996) اشاره می کند وسواس می تواند خود، آخرین گذرگاه معمول باشد که از عوامل مختلف مستعد کننده و تسریع کننده ناشی می شود و این مدل ها باید بتوانند این ناهمگنی گسترده را در خود جای دهند.
ب) ارتباط با نشانه های وسواسی جبری
نقائص نوروسایکولوژیک پیشنهادی باید با شدت نشانه در ارتباط باشد. همچینین مدل ها باید بتوانند توضیح دهند که چرا شناخت ها و رفتار ها در این اختلال، نسبتا محدود(به چک کردن، مرتب کردن، آلوده شدن و از این دست) است. چرا این نشانه ها و نه دیگر نشانه ها؟ در این زمینه برخی پیشنهادات جالبی در مورد اهمیت تکاملی تفکرات وسواسی و رفتار های چک کردن، در سبکهای والدینی ابتدایی مطرح شده است(لاکمن و مایز128،b1998).
نهایتا این نقائص پیشنهادی باید مختص به اختلال وسواس باشد و بنابراین چنین مطالعه هایی باید هوش، افسردگی همبود و سایر اختلالات اضطرابی را کنترل کنند(کریستنسن129، 1992؛ تالیس130، 1997). همچنین مهم است که در مطالعات آزمایشی، اثرات مربوط به دارو کنترل شود(بی یرز131 و همکاران، 1999).
2-1-2-4-3- مدل نقائص دیداری فضایی132 در وسواس
مهارت های دیداری فضایی، مستلزم ادراک و دستکاری اشیاء در 2 یا 3 بعد است (راچ133 و ساواج134، 1997)و فرد باید اطلاعات دیداری را با هم ادغام کند تا بتواند تصویر بزرگی را ببیند. چنین مهارتهایی با مقیاس عملی آزمونهای هوش در ارتباط است. از دیدگاه نظریه نوروسایکولوژی بزرگسال، نقائص مقیاس های عملی مرتبط به آزمایه های مقیاس های کلامی، بر اساس مدل جانبی شدن، نشاندهنده بدکارکردی نیمکره راست است(برایدن135،1982).
اما از دیدگاه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، باورهای فراشناختی، مسئولیت پذیری Next Entries منبع پایان نامه درباره نوروسایکولوژی، گروه کنترل، حافظه کلامی، کارکرد اجرایی