منبع پایان نامه درباره نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

7- زنان مورد توجه و علاقهي مجيد قرار ميگيرند.
پاره ي چهارم: وضعيت اوليه: مجيد در سينما از زن بليط فروش خوشش ميآيد.
نقش1. مجيد چندين بار به بهانهي سينما رفتن، براي ديدن زن بليط فروش به سينما ميرود.
نقش2. او براي زن پارچهاي ميخرد تا فروغالزمان برايش لباس بدوزد.
نقش3. زن بليط فروش متوجه علاقهي مجيد شده است.
نقش4. مجيد يک جفت کفش ميخرد و آن را به عنوان هديه به زن ميدهد.
نقش5. زن پس از ديدن کفشها ناراحت ميشود و آنها را به زمين مياندازد.
نقش6. مجيد دلخور ميشود و تصميم ميگيرد رفتار او را تلافي کند.
نقش7. او به انتظار تعطيلي سينما مينشيند؛ مي-خواهد زن را با پاره آجري بزند.
نقش8. هنگام رفتن زن از سينما، مجيد درمييابد که او از يک پا معلول است.
نقش صفر صفر: بر اثر اين ماجرا، وضعيت آشفتگي روحي مجيد عود ميکند.
پاره ي پنج: نقش صفر: حال روحي مجيد وخيم شده است.
نقش1. حبيب براي بهتر شدن حال مجيد چاره ميجويد.
نقش2. يکي از دوستان حبيب، راه حل مشکل مجيد را زن ميداند.
نقش3. حبيب زني معروفه را استخدام ميکند تا روزهاي جمعه که زنان منزل به روضه ميروند و مجيد تنها است، به بهانهي پائيدن خانه به انجا برود.
نقش4. اقدس روزهاي جمعه به منزل مجيد ميرود.
نقش5. مجيد و اقدس رفته رفته به يکديگر علاقمند ميشوند.
نقش6. اقدس از مشغوليتها و کسب و کار قبلياش که حشر و نشر با مردان بوده است، کناره ميگيرد.
نقش7. دکتر، دلّالي که اقدس را به حبيب آقا معرفي کرده بود، سعي ميکند به هر طريقي اقدس را به زندگي قبلياش پايبند نگه دارد.
نقش8. اقدس در برابر وسوسهها و تهديدهاي دکتر مقاومت ميکند.
نقش صفر صفر: علاقهي مجيد و اقدس به يکديگر شديدتر ميشود.
پارهي شش: نقش صفر: عشق مجيد و اقدس، آنها را به يکديگر متعهد ميکند و تصميم به ازدواج ميگيرند.
نقش1. اقدس النگوها و دارايياش را بابت بدهکاري دکتر به او ميدهد تا ديني به گردن نداشته باشد و آزادانه با کسي که دوست ميدارد، زندگي کند.
نقش2. اقدس از زندگي سابقش جدا شده و نزد مجيد ميرود.
نقش3. مجيد کارت عروسي خود و اقدس را براي حبيب ميبرد.
نقش4. حبيب با خواستهي مجيد مخالفت ميکند و او را سرزنش و توبيخ ميکند.
نقش5. مجيد دل آزرده و دل شکسته ميشود.
نقش6. مجيد و اقدس به امامزاده ميروند و عقد ميکنند.
نقش صفر صفر: مجيد خانهي محقري در جنب گاوداري اجاره ميکند و به همراه اقدس، در آن زندگي مشترک خود را دور از چشم خانواده آغاز ميکنند.
پارهي هفت: نقش صفر: زينت قفس کرک را زير ديگ بزرگي ميگذارد؛ کرک خفه ميشود.
نقش1. مرگ کرک به گردن مجيد ميافتد.
نقش2. کريم شبانه با تفنگ شکاري به بالين مجيد ميرود و به آن شليک ميکند، ولي پس از کنار زدن لحاف ميفهمد که تخت خالي است.
نقش4. مجيد به دليل اينکه با اقدس ازدواج کرده بود و شب را در نزد او بود، از مرگ نجات مييابد.
نقش5. حبيب از مجيد بيخبر است و دلنگران او است و به دنبال او ميگردد.
نقش6. مجيد پيدايش ميشود.
نقش صفر صفر: کريم از کردهي خود پشيمان ميشود، از مجيد حلاليت ميطلبد و راه صحرا را در پيش ميگيرد.
پارهي هشت: نقش صفر: فروغالزمان از وصال حبيب نااميد شده و تصميم ميگيرد به مشهد عزيمت کند و باقي عمر را در آنجا مجاور شود.
نقش1. مجيد از قصد فروغالزمان آگاه ميشود و به دنبال او ميرود.
نقش2. مجيد براي راضي کردن فروغالزمان به بازگشت، خبر ازدواج خود را به او ميدهد و به او اطمينان ميدهد که ديگر سدّ راه وصال آنها نيست.
نقش3. فروغالزمان درخواست مجيد را قبول ميکند.
نقش4. مجيد فروغالزمان را به منزلش ميبرد و اقدس را به او نشان ميدهد.
نقش5. فروغالزمان گمان ميکند که اقدس دختر سرايدار گاوداري است.
نقش6. فروغالزمان خبر ازدواج مجيد را به حبيب ميدهد و گمان اشتباه خود را نيز به او ميگويد.
نقش7. حبيب از اين خبر خوشحال ميشود و مجيد را به خاطر انتخاب شايستهاش تحسين ميکند.
نقش8. حبيب براي توجيه مخالفتش با انتخاب قبلي مجيد، گذشتهي ناپسند اقدس را نزد او فاش ميکند.
نقش9. مجيد با شنيدن واقعيات تلخ در مورد همسرش، دچار آشفتگي روحي ميشود و از حبيب ميخواهد براي بهبود يافتن، او را شبانه به امامزاده داوود ببرد.
نقش صفر صفر(وضعيت نهايي): مجيد در راه امامزاده داوود مي ميرد.
چنانکه مشاهده کرديم، داستان سوته دلان از هشت پارهي اساسي تشکيل شده است که در هر کدام تعدادي نقش وجود دارد. همهي اين نقشها در پيرنگ اصلي داستان و روند علي و معلولي آن مفيد هستند. داستان با صحنهي مغازهي کرايه ظروف “حبيب آقا”(زمينه)، آغاز ميشود. در اين صحنه حبيب آقا مشغول رسيدگي به دو مشتري است که يکي براي کرايهي ظروف مجلس عروسي آمده است و ديگري براي کرايهي اسباب مجلس ختم. اين زمينه علاوه بر اين که خواننده را با شغل حبيب آقا آشنا ميکند، زمينهاي است براي ورود شخصيت اصلي داستان يعني “مجيد” به متن فيلمنامه؛ زيرا در همين صحنه حبيب آقا ازمشتري اول که مراسم عروسي در پيش دارد کارت دعوت طلب ميکند، با اين توضيح:
* “حبيب: ولله من که گرفتارم، واسه مجيده، تو هر مجلسي که ظرف ميديم، بايد بره، خواه عزا، خواه عروسي.
جورابچي: خدا شفاش بده، شمام بدجوري دستتون بند اين برادر شده.”
و اينچنين زمينهي آشنايي مخاطب با شخصيتي به نام مجيد که بيمار نيز هست، فراهم ميشود.
در پارهي دوم، نويسنده به معرفي افراد خانواده، به شيوهي غيرمستقيم ميپردازد؛ اين معرفي به خاطر کشف علت رفتارهايي که از اين افراددر آينده سر ميزند و تأثيرگذاري آن رفتارها در پيرنگ اصلي، داستان مجيد، حائز اهميت است. براي مثال:
علت عزم سفر کردن “فروغ الزمان” در پارهي هشتم(نقش صفر) نااميدي و دلخوري از حبيب به خاطر عدم وصال است که نهايتاً به آشکار شدن راز “اقدس” در نزد “مجيد”
(نقش9) و مرگ مجيد(وضعيت پاياني داستان) ميشود.
همچنين “زينت” به خاطر توجه بيش از حد شوهرش به کرک حس رقابت و حسادتش برنگيخته ميشود و کرک را ميکشد؛ مرگ کرک به گردن مجيد ميافتد و کريم از شدت غضب شبانه به اتاق مجيد رفته و به رختخواب او شليک ميکند، اما مجيد که شب را نزد اقدس بوده ات از مرگ رهايي مييابد. اين پاره علاوه بر توصيف حالات درونيکريم و اقدس و کمک ه شناخت شخصيتي آنها، درفرخنده جلوه دادن پيوند مجيد و اقدس نقش مؤثر دارد، زيرا اگر اين ازدواج صورت نميگرفت، مجيد در رختخواب خود ميب.د و کشته ميشد.
هرچند موضوع اصلي فيلمنامه، داستان مجيد است، اما موضوعات ديگر يعني داستان شخيتهاي ديگر هم در فيلمنامه وجود دارد که به موازات داستان مجيد پيش ميروند. هرکدام از اين داستانها در عين حال که به تنهايي جذابند، در داستان اصلي تأثير مستقيم دارند.

“پيرنگ”
“حبيب آقا ظروفچي” پس از مرگ پدر، به دليل آنکه فرزند نخستين خانواده است، مسئوليت خانواده و اعضاي آن را بر عهده ميگيرد و همواره به خاطر مصلحت و آسايش آنان، از خواستههاي خود چشمپوشي ميکند؛ بيشتر از همه، دلواپس زندگي و آيندهي “مجيد”، برادر ناقص عقل خود است و اين دلنگراني او را پايبندِ تيمارداري از برادرش نگه داشته است. “حبيب” براي بهبود وضعيت “مجيد” به هر دري ميزند و هر راهي را امتحان ميکند، تا جايي که به توصيهي دوست دوافروشش، مصلحت وقت را در اين ميبيند که “مجيد” را به حشر و نشر با يک زن مشغول کند تا نياز روحي و جسمي او به زن برطرف شود، باشد که بهبود يابد. “حبيب” زني معروفه را استخدام ميکند تا روزهاي جمعه که زنان منزل به روضه ميروند و “مجيد” تنها ميماند، به بهانهي پاييدن منزل، به آنجا برود. بدين ترتيب، “اقدس” وارد زندگي “مجيد” ميشود. “مجيد” که همواره فقدان و گرايش شديد به زن را در خود احساس ميکند، رفته رفته دلبستهي “اقدس” ميشود. “اقدس” نيز با مقايسهي عشق پاک و بيدريغ “مجيد” با مردان زيادي که تا پيش از اين با او سر و کار داشتهاند، پذيراي آن ميشود.
“مجيد” و “اقدس” تصميم به ازدواج ميگيرند، ولي “حبيب”به دليل سابقهي ناپسند “اقدس”، با اين وصلت مخالفت ميکند. “مجيد” بدون اطلاع و اجازهي “حبيب”، “اقدس” را به عقد خود درميآورد و مخفيانه، به زندگي مشترک خود مشغول ميشوند.
در اين ميان، “فروغالزمان” که ساليان دراز عاشق و دلباختهي “حبيب آقا” بوده است، به ناچار، تصميم به رضا به داده ميگيرد و قصد ميکند “تهران” را ترک و به “مشهد” عزيمت کند. “مجيد” از قصد او آگاه ميشود و به دنبال او ميرود و با دادن خبر ازدواج خود و اينکه ديگر مانع وصال او و “حبيب”نيست، او را برميگرداند. او را به منزل خود ميبرد و “اقدس” را نشانش ميدهد. “فروغالزمان” هم به گمان اينکه همسر “مجيد” دختر سرايدار گاوداري است، خبر ازدواج “مجيد” را به “حبيب” ميدهد. “حبيب” از اين خبر خوشحال ميشود ، بيخبر از اينکه همسر “مجيد” ، “اقدس” است، او را به خاطر اين انتخاب شايسته و عاقلانه مورد تحسين خود قرار ميدهد و اين انتخاب را با “اقدس” مقايسه ميکند و براي توجيه دليل مخالفتش با آن، گذشتهي ناپسند او را براي “مجيد” فاش مي کند.
“مجيد” با شنيدن حقايق تلخ در مورد همسر محبوبش، دچار آشفتگي شديد روحي ميشود و در پايان، جان خود را از دست ميدهد.
در متن حوادث بودنِ “مجيد” و تأثير خواسته و ناخواستهي او در پيدايش حوادث، نشان دهندهي ارتباط ميان پيرنگ و شخصيت اصلي است.
در بررسي پيرنگ فيلمنامهي “سوته دلان” پي ميبريم که روابط علي و معلولي در بين حوادث، به خوبي رعايت شده است. پشت هر حادثه توجيهي منطقي وجود دارد که داستان را هرچه بيشتر به مرز حقيقتمانندي رهنمون ميشود. تمام حوادث، معلول علتي قابل قبولند و نظمي طبيعي، موجب روي دادن اين حوادث شدهاند.
از ميان تقسمبندي پيرنگها، آنچه در اين رمان بيشتر به چشم ميخورد، “پيرنگهاي رواني” است که بر اساس مسائل دروني و روانيِ شخصيتها از جمله عواطف، احساسات، افکار، رفتار و علتهاي آن پيريزي شده است.
پس از پايان خلاصهاي از پيرنگ فيلمنامه، به بررسي جداگانهي عناصر ساختاري آن ميپردازيم.
1. گره افکني: عود کردن وضعيت بيماري “مجيد” قبل از آشنايي با “اقدس”، به دليل ناکام ماندن از عشق به دختر بليط فروش، عنصر “گره افکني” داستان به شمار ميرود.
2. کشمکش: مهمترين و اصليترين کشمکشي که در فيلمنامه به چشم ميخورد، کشمکش “مجيد” است با انسانهايي که در جامعهي پيرامون او زندگي ميکنند. “مجيد” به حکم نقصي که در آفرينشش صورت گرفته، نسبت به جامعه و حتي خانوادهي خود احساس عدم تفاهم ميکند و در برابر نگاه مخالف و استهزاگر آنان، به انزوايي ساخته و پرداختهي خود پناه ميبرد. اين کشمکش، مهمترين کشمکش داستان به شمار ميرود، زيرا به دنبال وجود آن، کشمکشهاي اصلي ديگر به وجود ميآيد؛ چنان که “مجيد” از فرط تنهايي، به زنان و عشق به آنها گرايش پيدا ميکند؛ براي مثال ماجراي عشق او به دختر بليط فروش که پس از آگاهي يافتن از نقص عضو آن دختر، احساس ناکامياي با دانستن اين واقعيت به “مجيد” دست ميدهد و حالت بيماري روحي او عود ميکند. “حبيب” به توصيهي دوستش تصميم ميگيرد زني را به خدمت بگيرد تا به بهانهي پاييدن منزل، در روزهاي جمعه با “مجيد” خلوت کند. “مجيد” و “اقدس” دلبستهي يکديگر ميشوند و با اين اتفاق، کشمکشهاي ديگر داستان ايجاد ميشود:
1-2- کشمکشي که بر اثر مخالفت “حبيب” با ازدواج “مجيد” ميان آن دو صورت ميگيرد.
2-2- کشمکش دروني “اقدس” با خودش که بر اثر مقايسهي عشق پاک “مجيد” با هوسِ مرداني که در گذشته با آنها سر و کار داشته ، به وجود ميآيد.
3-2- کشمکش “اقدس” با “دکتر”، در شرايطي که “اقدس” با وجدان خود در کشمکش به سر ميبرد ؛ دکتر همچون نفس اماره با وجدان “اقدس” درگير ميشود. اين کشمکش به صورت لفظي ميان آن دو صورت ميپذيرد.
کشمکش مهم ديگر، کشمکش ميان “حبيب” و شرايط

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، نقد ساختارگرا، رولان بارت، مشهد مقدس Next Entries منبع پایان نامه درباره انتخاب عاقلانه، امام رضا (ع)