منبع پایان نامه درباره لاکتات خون، آستانه تهویه، دی اکسید کربن، فعالیت فیزیکی

دانلود پایان نامه ارشد

ین محلول و فسفات مایع میان بافتی که از قبل تعیین شده بودند، هم راستا بود. ظرفیت بافرینگ بی کربناتی نسبت به سطح دریا افزایش پیدا کرد و به 41 – 37 میلی مول در لیتر رسید،که به دلیل کاهش موقتی مایع میان بافتی ناشی از تمرین بود. گروه تمرین کرده ساکن ارتفاع نسبت به گروه تمرین نکرده ظرفیت بافرینگ غیر بی کربناتی پایین تری داشتند، با وجود اینکه توده هموگلوبین آن ها به دلیل افزایش حجم مایع میان بافتی به طور عمده افزایش پیدا کرده بود. در ارتفاع ظرفیت بافرینگ غیر بی کربناتی نسبت به مناطق کم ارتفاع بیشتر بود. که دلیل آن افزایش توده هموگلوبین و کاهش مایع میان بافتی بود. نتیجه نهایی تحقیق این بود که احتمالا میزان بی کربنات در اثر کاهش مایع میان بافتی کم می شود، اما این موضوع توسط کاهش میزان حداکثر لاکتات، عمل بیشتر پر تهویه ای و در نتیجه کاهش اسیدوز ناشی از تمرین در خستگی جبران می شود(21).
جوهان32 و همکاران(2007) در تحقیقی تغییرات ظرفیت بافرینگ عضله، VO2peakو آستانه لاکتات را بعد از پنج هفته تمرینات شدید اینتروال با شدت بالاتر از آستانه لاکتات و تمرین مداوم با شدت متوسط و پایین تر از آستانه لاکتات را مورد بررسی قرار دادند. نمونه این تحقیق را 16 زن تشکیل می داد که یک آزمون درجه بندی شده را برای تعیین VO2peakو آستانه لاکتات انجام دادند و بعد از دو روز استراحت برای تعیین ظرفیت بافر عضله اقدام کردند. در ادامه آزمودنی ها به صورت تصادفی در دو گروه تقسیم بندی شدند. 8 نفر درگروهی تمرین اینتروال شدید و 8 نفر نیز در گروه تمرین مداوم متوسط قرار گرفتند. برنامه تمرینی افراد به مدت پنج هفته و در هر هفته سه جلسه بود. با اینکه نوع تمرین دو گروه با هم تفاوت داشت، اما حجم کلی تمرین بین دو گروه مطابقت داشت. نتایج نشان داد پس از دوره تمرینی در هر دو گروه پیشرفت معنی داری در VO2peakو آستانه لاکتات وجود داشت(05/0 P )، اما اختلاف معنی داری بین گروه ها مشاهده نشد. گروهی که تمرینات اینتروال شدید انجام می داد، پیشرفت بیشتری در ظرفیت بافر عضله نسبت به گروهی که تمرین متوسط انجام می دادند، داشت. نتایج نشان داد زمانی که حجم تمرین یکسان باشد، درتمرین اینتروال با شدت بالاتر از آستانه لاکتات، متغیر VO2peakو آستانه لاکتات به یک میزان بهبود می یابند. همچنین گروهی که تمرین اینتروال شدید انجام دادند، پیشرفت بیشتری در ظرفیت بافر عضله دارند. نتیجه کلی که از این مطالعه گرفته شد، اینگونه بود که تمرین شدید در مقایسه با تمرینات مداوم در بهبود ظرفیت بافرینگ عضله نقش بیشتری دارند(27).
بونين33 و همكاران(2007) سهم نسبي بافرينگ بي كربناتي و غيربي كربناتي در برابر اسيد لاكتيك را در 13 آزمودنيمرد سالم و 21 ورزشكار استقامتي مرد در خلال تمرين و ريكاوري بعد از آن مورد مطالعه و مقايسه قرار دادند و سهم نسبي اين دو عامل را با استفاده از تغييرات لاكتات،‌ بي كربنات، PHو PCO2 پلاسما تعيين نمودند. سهم بافرينگ غير بي كربناتي در حين تمرين در ورزشكاران استقامتي وآزمودني هاي معمولي به ترتيب 2±20 و2±32 ميلي مول در ليتر و اختلاف از نظر آماري معني دار بود(02/0P). در طی ریکاوری سهم بافرینگ غیر بی کربناتی به 14 میلی مول در لیتر برای گروه غیر فعال و 12 میلی مول در لیتر برای گروه ورزشکاران استقامتی کاهش یافت(001/0P ، برای هر دو گروه). سهم نسبي بافرينگ بي كربناتي در حين تمرين و ريكاوري بعد از آن 1±48 تا 44 ميلي مول در ليتر گزارش گرديد. در نهايت اين محققان بيشتر بودن سهم بافرينگ بي كربناتي را افزايش حجم مايع خارج سلولي متعاقب سازگاري با تمرينات استقامتي نسبت دادند و علت كاهش كمتر در ظرفيت غير بيكربناتي در ورزشكاران استقامتي را افزايش حجم مايع برون سلولي و بهبود تبادل لاكتات بين عضله و خون گزارش نمودند(22).
فرانکویس34وهمکاران(2006) در مطالعه ای بافرینگ اسید لاکتیک، (CO2) غیر متابولیک و پرتهویه ای ناشی از تمرین را مورد بررسی قرار دادند. نشان داده شد که پرتهویه ای و افزایش نامتناسب VCO2در مقابل VO2در محدوده بالاتر از آستانه تهویه ای در حین فعالیت فزاینده به علت تولید CO2غیرمتابولیک در عضله که ناشی از عمل بافرینگ اسید لاکتیک به وسیله بی کربنات پلاسماست، می باشد. این محققان اذعان کردند که همراستا با افزایش غلظت لاکتات پلاسما، غلظت استاندارد و طبیعی بی کربنات در پلاسما کاهش پیدا می کند. به ازای بافرینگ هر میلی مول لاکتات یک میلی مول CO2تولید شد که این مقدار از CO2 تولید شده در متابولیک هوازی بیشتر بود. همچنین CO2غیر متابولیک تولید شده در عضله تا اندازه ای مسئول پرتهویه ای بود، که دلیل آن افزایش جاری شدن CO2 در شش ها بود. گزارش های ارائه شده نشان می داد که این روش متناقض با داده های آزمایش شده می باشد. 1- بی کربنات بافر اصلی در عضله است.2- کاهش غلظت استاندارد بی کربنات بازتاب افزایش در غلظت لاکتات نیست. 3- بافرینگ توسط بی کربنات، CO2 تولیدی در عضله را افزایش نمی دهد(CO2غیرمتابولیکی تولید شده در بافت). 4- CO2جاری شده در شش ها نباید با VCO2 در دهان اشتباه شود. افزایش نامتناسب VCO2در دهان در محدوده بالاتر از آستانه تهویه ای به علت پرتهویه ای می باشد. همچنین زمانی که PH پلاسما پایین است هر دو متغیر کاهش پیدا می کنند و در نتیجه بی کربنات به آسانی در دسترس می باشد(34).
گیر سولبرگ35 و همکاران (2005) مقادیر آستانه لاکتات حاصل از اندازه گیری مستقیم لاکتات خون را با مقادیر بدست آمده روشهای گوناگون تعیین آستانه توسط گازهای تنفسی مورد مطالعه قرار داد. جامعه آماری این محققان شامل 12 مرد تمرین کرده بودند که یک تست فزاینده را بر روی تردمیل و ارگومتر انجام می دادند. در خلال انجام تحقیق گازهای تنفسی به طور مستمر اندازه گیری می شدند و نمونه های خونی جهت تعیین میزان لاکتات در خون هر سه دقیقه یکبار گرفته می شدند. آستانه بی هوازی در این تحقیق بوسیله روشهای زیر تعیین گردید: 1- اندازه گیری غلظت لاکتات خون 2- اندازه گیری نسبت تبادل تنفسی 3- روش V-slope 4- اندازه گیری معادل تهویه ای اکسیژن. در هر دو تست ارگومتر و تردمیل آستانه لاکتات حاصل از اندازه گیری مستقیم لاکتات و نسبت تبادل تنفسی مقادیر مشابهی را نشان دادند. در هر دوآزمون آستانه حاصل از اندازه گیری معادل تهویه ای اکسیژن در مقایسه با آستانه حاصل از اندازه گیری مستقیم لاکتات مقادیر کمتری را نشان داد اما این اختلاف معنی دار نبود. این اختلاف در روش V-slope معنی دار بود(05/0P ). نتیجه این مطالعه حاکی از این بود که آستانه برآورد شده بر اساس نسبت تبادل تنفسی به خوبی با لاکتات حاصل از اندازه گیری مستقیم لاکتات همبستگی دارد. این محققان پیشنهاد دادند که روش تشخیص آستانه از طریق نسبت تبادل تنفسی که یک روش غیر تهاجمی است، به سادگی قابل اجرا می باشد و در این مطالعه به عنوان بهترین شاخص تنفسی جهت برآورد آستانه بی هوازی می باشد(36).
مير36 و همكاران(2004) طي تحقيقي علل پرتهويه اي ناشي از تمرين معادل با آستانه تنفسي جبراني را در آزمودني هاي سالم مورد مطالعه قرار داد. در اين تحقيق جهت تعيين سهم نسبي بي كربنات خون در وقوع آستانه تنفسي جبراني از تزريق وريدي بي كربنات استفاده شد. وقوع آستانه تنفسي جبراني در تمامي آزمودني ها در شرايط كنترل و تجربي ديده شد. تزريق بي كربنات باعث وقوع آستانه تنفسي جبراني در سرعت هاي بالاتر شد و اختلاف نیز معني دار بود(05/0P ). اين محققان در نهايت ميزان بي كربنات خون را عامل مهمي در زمان وقوع آستانه تنفسي جبراني معرفي نمودند(59).
دنادای37 و همکاران (2004) تاثیر ظرفیت هوازی بر اعتبار آستانه بی هوازی را برای تعیین حالت دائمی بیشینه لاکتات (MLSS) در دوچرخه سواران مورد مطالعه قرار دادند. در این مطالعه MLSS به عنوان بیشترین غلظت لاکتات که در تمرین طولانی زیر بیشینه و با بار کار ثابت به حالت دائمی نگه داشته می شود تعیین شد. آزمودنی های این تحقیق را 10 مرد غیر فعال و 9 مرد که تمرین دوچرخه سواری استقامتی انجام می دادند تشکیل می داد. همچنین آزمودنی ها از نظر سن، قد و وزن با هم مطابقت داشتند. جهت تعیین MLSS، شدت MLSS و آستانه بی هوازی، آزمودنی ها یک تست فزاینده با بار حداکثر و یک تست زیر بیشینه با بار کار ثابت را روی دوچرخه ارگومتر انجام دادند. آستانه لاکتات در غلظتی از لاکتات خون که معادل با 5/3 میلی مول بود، تعیین شد و MLSS به عنوان بیشترین بار کاری که در آن غلظت لاکتات خون در زمان های بین دقایق 10 و 30 فعالیت با بار ثابت، افزایشی بیشتر از یک میلی مول نداشت، تعیین شد. بار کار معادل با MLSS در آزمودنی های دوچرخه سوار استقامتی تقریبا برابر با(W282) و در مورد آزمودنی های غیر فعال تقریبا معادل با (W180) بود. همچنین بار کار معادل با آستانه بی هوازی برای آزمودنی های استقامتی تقریبا (W274) و آزمودنی های غیر فعال تقریبا (W187) بود. بین شدت معادل با MLSSو آستانه هوازی اختلافی وجود نداشت و همبستگی زیادی بین دو گروه مشاهده شد(گروه استقامتی77/0=r) و (گروه غیر فعال 81/0=r). به هر حال نتایج نشان داد که اختلاف معناداری بین دو گروه در مقدار MLSS وجود دارد ندارد(05/0≥P)، همچنین در آستانه بی هوازی بین دو گروه اختلاف معنی داری وجود نداشت(43).
بورگوئیس38و همکاران (2004) اعتبار نقطه شکست ضربان قلب را به عنوان برآوردی از آستانه بی هوازی بر روی 10 قایقران زبده مرد با میانگین سنی 5/17 سال ، قد 5/182 سانتیمتر، وزن 77 کیلو گرم در حین انجام تست فزاینده بر روی ارگومتر کایاک مورد مطالعه قرار دادند. آزمون شامل سه پروتکل مجزا بود که با فاصله زمانی حداقل 72-48 ساعت از یکدیگر انجام گردید. در آزمون اول نقطه شکست ضربان قلب درخلال انجام یک تست فزاینده تعیین گردید. در آزمون دوم از آزمون لاکتات (شروع کار با برونده توان 150 وات و افزایش برونده توان به میزان 50 وات هر سه دقیقه یک بار) جهت تعیین آستانه 4 میلی مول در لیتر و آستانه لاکتات فردی استفاده گردید. همچنین هر آزمودنی یک آزمون مداوم را به مدت 30 دقیقه انجام می داد. برونده توان در این آزمون برابر با برونده توان معادل با نقطه شکست ضربان قلب بود. هدف از اجرای این آزمون تعیین این موضوع بود که آیا میزان ترشح لاکتات در این برونده توان به حالت یکنواخت می رسد یا نه. مقادیر برون ده توان و ضربان قلب در آستانه لاکتات فردی39 در مقایسه با آستانه لاکتات 4 میلی لیتر و آزمون ضربان قلب پائین تر بود. بین آستانه ضربان قلب از یک طرف و آستانه 4 میلی مول در لیتر و آستانه لاکتات فردی از طرف دیگرارتباط معنی دار مشاهده نگردید.(به ترتیب 27/ و 09/) ضریب همبستگی برای برون ده توان و ضربان قلب بین آستانه لاکتات فردی و آستانه 4میلی مول در لیتربه ترتیب 68% و 79% بود. در خلال آزمون 30 دقیقه ای در حین انجام کار با برونده توان معادل نقطه شکست ضربان قلب، فقط یک آزمودنی حالت یکنواخت را در میزان ترشح لاکتات را نشان داد. این محققان نتیجه گرفتند که برون ده توان در آستانه ضربان قلب بیشتر از مقدار واقعی تخمین زده می شود و نمی توان از آن برای طراحی برنامه استقامتی قایقرانان استفاده نمود (22).
ادیل لوئیز40 و همکاران (2004)، در مطالعه ای به مقایسه روش های کامپیوتری در تعیین آستانه تهویه ای پرداختند. آزمودنی های این تحقیق شامل 30 مرد داوطلب که ظاهرا سالم بودند و فعالیت فیزیکی داشتند تشکیل می داد. به طور میانگین (سن 5/22، قد 72/1 متر، وزن 9/71کیلوگرم). جهت اهداف تحقیق آزمودنی ها یک فعالیت بیشینه و پیش رونده روی دوچرخه انجام دادند. پارامترهای تنفسی (تهویه ای) آزمودنی ها از طریق دستگاه تجزیه و تحلیل گازهای تنفسی ثبت می شد. آستانه تهویه ای(VT) و آستانه تنفسی جبرانی(RC) به صورت خودکار و بر اساس نسبت تبادل تنفسی (RER)، معادل تهویه ای اکسیژن(VE/VO2)، معادل تهویه ای دی اکسید کربن(2VE/VCO)، تهویه ریوی، فشار سهمی اکسیژن(PO2)، و فشار سهمی دی اکسید کربن(PCO2) و V-Slope برآورد شد. به علاوه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فعالیت ورزشی، لاکتات خون، اکسیژن مصرفی، آمادگی جسمانی Next Entries منبع پایان نامه درباره آزمون استاندارد، حداکثر اکسیژن مصرفی، تمرین استقامتی، اکسیژن مصرفی