منبع پایان نامه درباره قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

براي شخص واحدي پيش مي‌آيد مثل اين که شاعري بيايد از عشقش نسبت به شخصي يا منطقه و ديارش ياد کند يا شعري را براي شخص خاصي بسرايد
اين فصل به موضوعهاي فردي در شعر وحشي بافقي اختصاص دارد که شامل موضوع‌هايي چون عشق، عرفان،مفاخره و خودستايي، مرثيه وشکواييه ميشود که به ذکر وبيان هر کدام در جاي خود مي‌پردازيم.

عشق احساسي عميق، علاقه‌اي لطيف و يا جاذبه‌اي شديد است که محدوديتي در موجودات و مفاهيم ندارد و مي‌تواند در حوزه‌هايي غير قابل تصور ظهور کند در شعر شاعران فارسي به وفور از عشق صحبت شده است،اما در شعر وحشي بافقي عشق نمود بيشتري دارد که به آن مي‌پردازيم.

3-1. عشق
عشق پديده‌اي لطيف و حساس و برآمده از عاطفه و احساس و خيال است. “عشق در لغت به معناي از حد گذشتن دوستي، مهرباني، دلشدگي، هوا، کام، شعف، شيدايي، خاطرخواهي است” (دهخدا، 1377: ذيل عشق). در تعريف آن گفته‌اند: ” عشق مجهولي است که هرگز به تعريف در نيايد؛ آشکاري است که از فرط پيدايي نهان مانده است” (سجادي، 1380: 1).
موضوع عشق که بيشتر در غزل مطرح و زير بناي آن محسوب مي‌شود در شعر اغلب شاعران متجلي شده است؛ اما چنان که در موضوع عشق مجازي بحث از آن مي‌رود، عشق به معشوق و نحوه‌ي بيان آن قبل از سنايي و پس از او متفاوت است. ” غزل در قرن ششم که در ارکان قصيده خللي وارد شده بود پا گرفت … و در قرن هفتم قصيده را به عقب راند و خود قالب رايج و مسلط شعر فارسي گرديد. ممدوح رفته بود و معشوق آمده بود … اما مانند معشوق تغزل پست نيست” (شميسا، 1370: 245).
عشق پيوسته در جهان هستي سريان دارد ” خداوند با حکمت بالغهي خود اين شوق فطري و عشق غريزي را در نهاد موجودات قرار داد تا از اين راه امکان وصول به کمال ميسّر باشد، و چون آن خيّر محض و وجود مطلق، خودش معشوق اصلي تمام موجودات است، همه‌ي حرکت‌ها در ذات و سرشت خويش، شايق و طالب او هستند، راه کمال و تکامل هستي همين است ” ( افراسياب پور، 1380: 76).عشق از اساسيترين موضوعات شعر فارسي است و انواع زميني و آسماني آن در اشعار شاعران عامي و عالم و عابد و عارف مضامين عالي و تعابير زيبايي را به وجود آورده است. هر کدام از شعرا بر حسب روحيات و ديدي که به فلسفهي هستي و خلقت و ظواهر آن دارند عشق را وسيلهاي براي بيان معرفت و احساسات خود قرار دادهاند و همين ديدگاههاي متفاوت موجب تقسيم عشق به حقيقي، الهي و مجازي، زميني شده است چنان که سنايي، مولوي، عطار از جمله شاعراني هستند که نگاهشان به موضوع عشق الهي و حقيقي است و در کنارآنها شاعراني چون سعدي، خواجوي کرماني و وحشي از جمله شاعراني هستند که با پرداختن به عشق مجازي و گاه حقيقي اشعار زيبايي را خلق کردهاند همانطور که گفته شد وحشي بافقي در هر دو وادي عشق يعني هم مجازي و هم حقيقي گام نهاده است اگرچه عشقي که خمير مايهي غزليات اوست عشق مجازي است اما او عشق مجازي را سايهاي از عشق حقيقي ميداند و در قسمتي از غزلهايش هر چند کم نمونههايي از عشق حقيقي ديده ميشود و اما ترکيب بندهاي مربع ومسدس او پيرامون عشق مجازي سروده شده است و در مورد مثنويهايش بايد گفت عشق در مثنوي ناظر و منظور او عشق الهي و غير زميني است و قهرمانان آن هر دو مرد هستند مانند رابطهي مريد و مراد، مولانا و شمس و ديگر پيران و سالکان حقيقت و نيز در مثنوي عرفاني ديگر او به نام فرهاد و شيرين عشق عشقي پاک ودر جاهايي به بيان صفات و ويژگي‌هاي عشقهاي حقيقي پرداخته است و بايد گفت بيشترين عقيده براين است که وحشي شاعري عشق گراست و هنگامي که از عشق سخن مي‌گويد انگار که از تجربيات خود سخن مي‌گويد و گويي مسائل مربوط به عشق را به زيبايي درک کرده است.

3-1-1. عشق حقيقي
عشق نهايت و کمال محبت به مطلوب و معشوق است،و با تمام شيفتگي‌ها و شور و شر و شوق و اشتياقش نهايت مهر ورزيدن و دوست داشتن است، دوست داشتني که غير قابل مهار است و ممکن است خطراتي را براي معشوق به همراه داشته باشد ولي به هر حال دوست داشتني است.
عشق حقيقي يا عشق الهي، فيض و جذبه‌اي است که از طرف معشوق مطلق، بر دل عاشق صادق فرود مي‌آيد” (نور بخش، 1384: 33). بايد گفت شالودهي اصلي عشق در شعر وحشي همان عشق حقيقي است او مثنوي ناظر و منظور را در مورد عشق حقيقي سروده و در مثنوي فرهاد و شيرين هم نمونههايي از عشق حقيقي ديده ميشود و در غزلهايش هر جا از عشق مجازي سخن رانده ،عشق مجازي را مسيري براي رسيدن به عشق حقيقي دانسته است.
عشق حقيقي در مثنويهاي وحشي
وحشي در قسمتي از مثنوي عارفانهي فرهاد و شيرين در مورد چگونگي عشق سخن ميراند و آفرينش را بهرهمند از عشق حقيقي ميداند.هر ذرّه اي از هستي را داراي ميل و کششي مي‌داند که او را به مقصد و منبع اصل عشق که همان ذات باري تعالي است مي‌کشاند و هيچ کدام از ذرّات از پايين درجه تا بالاترين حد آن‌ها خالي از اين ميل نيست. چهر عنصر اصلي( عناصر اربعه) خاک- آب- باد و آتش نيز همين ميل را دارند چه موجودات آسماني و چه موجودات زميني همه همين ميل را دارا هستند و شايد هم همين ميل باشد که آهنربا را به آهن مي‌کشاند و يا خاصيت کهربايي در کاه پيدا مي‌شود.
يکي ميل است با هر ذرّه رقاص
اگر پويي ز اَسفل تا به عالي
ز آتش تا به باد از آب تا خاک
همين‌ميل‌است ‌اگر داني، همين ميل
از اين ميل است هر جنبش‌که بيني
سر اين رشته‌هاي پيچ در پيچ
از اين ميل است هر جنبش كه بيني
همين ميل است كآهن را در آموخت
همين ميل آمد و با كاه پيوست
به هر تبعي نهاده آرزويي

کشان هر ذرّه را تا مقصد خاص…
نبيني ذرّه‌اي زين ميل خالي
ز زير ماه، تا بالاي افلاک
جنيبت در جنيبت، خيل در خيل…
به جسم آسماني تا زميني…
همين ميل است و باقي هيچ بر هيچ
به جسم آسماني يا زميني
كه خود را برد و بر آهن‌ربا دوخت
كه محكم كار را بر كهربا بست
تك و پو داده هر يك را به سويي
(ديوان: 9-368)

از ابيات ذکر شده مشخّص مي‌شود که وحشي نيز همچون بسياري از شاعران پيش از خود، عشق را نيرويي بالقوه دانسته و همة آفرينش را از بهره‌مند از عشق و نيازمند وجود آن مي‌داند. وي معتقد است اساس هر جنبش و حرکتي همين ميل است و اين ميلِ بالقوه بر اثر برخي عوامل که همان عواملِ محيطي‌ است، در انسان به حالت بالفعل در‌مي‌آيد و ميگويد عشق گوهري است بي‌بديل که حق تعالي در وجود همة پديده‌ها قرار داده است. جوهر اصلي آفرينش و بنيادي‌ترين عامل محرک زنجيرة حيات عشق است.
سوالي که در اينجا رخ مي‌دهد اين است: به راستي عشقي که وحشي در اشعارش به آن اشاره مي‌کند، چه کيفيّتي دارد؟ آيا او همچون عارفان به عشق نگرشي عرفاني داشته و معشوق را آسماني قلمداد ‌مي‌کند؟ يا اين که عشق را در نهاد معشوق اين دنيايي مي‌يابد؟ و يا همچون حافظ به جمع و تلفيق اين دو قطب پرداخته و عاشقانه-عارفانه سرايي مي‌کند؟
وحشي در بسياري از اشعارش به معشوق زميني پرداخته است. ولي کيفيّت عشق در وجود اين شاعر به گونه‌اي ست که او حقيقتِ عشق زمينيِ خود را دروغين و مجازي نمي‌داند و معتقد است که عشق حقيقي ولو از نوع انساني نبايد مجازي خوانده شود.
او هدف خود را از نظم مثنوي فرهاد و شيرين بيان عشق و چند و چون آن مي‌داند .
مرا زين گفتگوي عشق بنياد
غرض عشق است و شرح نسبت عشق

که دارد نسبت از شرين فرهاد
بيان رنج عشق و محنت عشق
(ديوان :4-373)
درونمايه‌ي منظومه ‌ي فرهاد و شيرين عشقي پاک است وحشي عشقي را که به پاکي پرهاي صداقت بين فرهاد و شيرين چالش دارد به وصف مي‌کشاند و قصد و غرض او چيزي جز بيان عشق و سختي‌هاي راه عشق نيست . او در ابتداي مثنوي فرهاد و شيرين توصيفاتي را مربوط به عشق حقيقي و عشقي پاک که به دور از هرگونه شهوت باشد نشان مي‌دهد . به نظر مي‌رسد که شيرين به دنبال محبوبي است که ارزش واقعي او را درک کرده باشد و در جايي عشقبازي را از ارضاي لذت شهواني و حيواني آدمي جدا مي‌داند.
بگفت از عشقبازي چيست مقصود
بگفتش مي‌توان با دوست پيوست

بگفتا رستگي از بود و نابود
بگفت آري اگر از خود توان رست
( ديوان:390)

وحشي معتقد است که عشق در وجود هر ذره‌اي به طور خدادادي وجود دارد و کسي را که عشق در وجودش نباشد مرده مي‌پندارد.
وجود عشق کش عالم طفيل است
نبيني هيچ جز ميلي در آغاز
اگر يک شعله در خود صد هزارست
شراري باشد از اول آتش انگيز
تف اين شعله ما را در جگر باد
از اين آتش دل آن را كه داغيست
كسي كش نيست اين آتش فسرده ست
اگر صد آب حيوان خورده باشي
هزار زندگي بر چيست بر عشق
ز خود بگسل ولي زنهار زنهار
به عين عشق آنکو ديده ور شد
هنر سنجي کند سنجيده‌ي عشق

ز استيلاي قبض و بسط ميل است
ز اصل عشق اگر جويي نشان باز
به اصلش بازگردي يک شرارست
کز استيلاست آخر آتش تيز
از اين آتش دل ما پر شرر باد
اگر توفان شود او را فراغيست
سرپا گر همه جانست مردست
چو عشقي در تو نبود مرده باشي
رخ پايندگي در کيست در عشق
به عشق آويز عشق از دست مگذار
همه عيب جهان پيشش هنر شد
نبيند عيب هرگز ديده‌ي عشق
(ديوان: 369)

وحشي عشق را در اصل يک چيز واحد مي‌داند که تکثير پيدا کرده است درست مانند شعله‌هايي که از آتش زبانه مي‌زنند ولي در اصل از يک آتش سر چشمه مي‌گيرند . عشق را زنده کننده و جاودان کننده مي‌داند که حتي صدها آب حيوان هم نمي‌تواند به انسان بقا بدهد مگر آنکه در نهادش عشق باشد.

او در قسمتي از مثنوي فرهاد و شيرين ميگويد که عشق واقعي کيمياست که به واسطه آن بي ارزش‌ترين چيزها با ارزش مي‌شود .
مراد از کيميا تأثير عشق است
بر اين اکسير اگر خود را زند خاک
اگر زين کيميا بويي برد سنگ

که اکسير وجود اکسير عشق است
طلايي گردد از هر تيرگي پاک
عيار سنگ را باشد ز زر ننگ
(ديوان: 371 )

وحشي معتقد است که صفات عشق بسيار است و عشق را موجب بزرگي و سرافرازي مي‌داند و معتقد است که عشق هر دشواري را آسان مي‌کند و همواره به عشق ورزي توصيه مي‌کند ؛چون صفات عشق موجب به کمال رسيدن است و کار جهان بر اساس عشق است.
صفات عشق را انداز ه‌ي نيست
خواص عشق بسيار است، بسيار
ز جام عشق اگر مدخل خورد
نهيب عشق اگر باشد ز دنبال
گدا را سر فرو نايد به شاهي
زکوي عشق اگر آيد نسيمي
همه دشوارها آسان کند عشق
مدد از عشق جو و ز عشق ياري
منادي مي‌کند عشق از چپ و راست

کجا کز عشق حرف تازه‌اي نيست
جهان را عشق در کار است، در کار
مي‌کند منسوخ جود حاتم طي
زند زالي به سد چون رستم زال
اگر عشق دهد صاحب کلاهي
شود هر شوره زاري مرغزاري …
غم و شادي همه يکسان کند عشق …
ببين وارستگي و رستگاري
که حد هر کمال اينجاست اينجاست …
(ديوان:371)
بايد گفت:در مثنوي فرهاد وشيرين گويي عشق وعرفان باهم درآميخته است و از نظر وحشي يکي ازنشانه‌هاي عشق راستين ترک تعلق است

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره امام زمان، امام زمان (عج) Next Entries منبع پایان نامه درباره عشق و محبت، وحدت وجود