منبع پایان نامه درباره فیزیولوژی، درد مزمن، تحول شناختی، عوامل شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

کشیده باشد. علاوه بر این، ممکن است کودکان بدون هیچ گونه شواهدی دال بر آسیب یا ضایعه بافتی، درد مستمر را تجربه کنند (گچل، ترک64، 1381)
مدل زیستی روانی اجتماعی درد مزمن، غالبا برای شرح چگونگی تاثیرگذاری مولفه های درونی و بیرونی چندگانه بر درد مزمن کودکان و نوجوانان، به کار می رود. مطابق با این مدل، درد مزمن، به عنوان یک پدیده ی تعدیل شده از طریق مولفه های فیزیولوژی، روان شناختی، اجتماعی و محیطی، تعریف می گردد (سیمونز65 و همکاران،2008).
آنچه کودکان می فهمند، آنچه انجام می دهند و آنچه احساس می کنند همگی می تواند بر درد آنها اثر عمیقی بر جای گذارد. عوامل شناختی شامل فهم (دریافت) کودکان از منشا درد، توانایی آنها برای کنترل آنچه روی خواهد داد و انتظارات کودکان در زمینه ی کیفیت و قدرت دردی که تجربه خواهند کرد، است. برخی از عوامل مثل سن، جنس، سطح شناختی، تجربیات قبلی در مورد درد، یادگیری خانوادگی و زمینه ی فرهنگی در کودک تا حدی ثابت هستند. این ویژگی ها، چگونگی تفسیر و تجربه ی کودک را از احساسات گوناگونی که به وسیله ی ضایعه بافتی به وجود می آیند، شکل می دهد. عوامل رفتاری مانند رفتارهای جسمانی آشکار کودکان (مثل، گریه کردن، به کارگیری راهبردی برای کنترل درد)، واکنش های والدین و کارکنان مراقبت های بهداشتی نسبت به کودکان (برای نمونه، نشان دادن ناکامی، تشویق توام با مهربانی برای استفاده از راهبردهای کنترل درد توسط کودکان)، میزان محدودیت جسمانی کودکان در مدتی که تحت درمان با روش های تهاجمی قرار می گیرند، اثرات رفتاری وسیع دردهای عودکننده و مستمر بر زندگی کودکان که توانایی آنها برای حضور در مدرسه را نیز شامل می گردد، مشارکت در ورزش و فعالیت های اجتماعی با گروه همسالان و پذیرش مسئولیت های مشخص در خانه، همگی عواملی هستند که می توانند برخی از رفتارهای نشان دهنده ی درد را کاهش دهند و فرآیند بهبودی را تسهیل سازند. اما در عین حال رفتارهای نابسامان یا الگوهای رفتاری تحریف شده، ممکن است درد را در کودکان ایجاد کنند و یا باعث وخیم تر شدن آن گردند و یا حتی به استمرار آن کمک کنند.هیجانات کودکان، توانایی آنها را برای درک وقایع، تحت تاثیر قرار می دهد. هیجانات خاص بستگی به ماهیت درد و نیز باورهای کودکان درباره ی تاثیر فوری و دراز مدت آن بر زندگی آنها دارد. به طور کلی، هر چه کودکان به لحاظ هیجانی درمانده تر و پریشان تر باشند، درد آنها نیز شدیدتر و یا ناخوشایندتر خواهد بود (گچل، ترک، 1381).
بنابراین، بین عوامل شناختی، رفتاری و هیجانی تعامل های پویایی وجود دارد. اگر چه به نظر می رسد که بین آسیب و پیامدهای درد رابطه ی علی مستقیم و واضحی وجود دارد، اما تمامی چیزهایی که کودکان می دانند، انجام می دهند و یا احساس می کنند، همگی درد آنها را تحت تاثیر قرار خواهد داد (گچل، ترک، 1381).
2-3 دیدگاه پیاژه در رابطه با تجربه ی درد کودکان
بررسی تحول شناختی کودکان به این علل مهم است: 1- برداشت کودکان از مفهوم درد و تدابیر درمانی با بزرگسالان متفاوت است. 2- بسیاری از درمان های تسکین دهنده ی درد مستلزم احاطه کافی به توانایی های ذهنی کودک است. 3- راه های ابراز درد در کودکان، متناسب با مراحل رشد و تکامل آنها می باشد. پیاژه معتقد است که سطح تحول شناختی کودک، تاثیر مهم در درک تجربه ی دردناک دارد. وی مراحل تحول شناختی کودکان را به سه دوره تقسیم نموده است: الف / حسی – حرکتی ب / عملیات عینی ج / عملیات صوری
این مراحل از دوران نوزادی تا دوران بلوغ به صورت تسلسلی طی می شود و تدریجی و محسوس است. در هر یک از این مراحل، کودک مفهوم متفاوتی از بیماری و درد دارد. در جدول زیر روند تحول مفاهیم بیماری و درد آمده است (خداکرمی، 1378).
جدول 2-1 دیدگاه پیاژه در رابطه با رشد مفهوم بیماری و درد در کودکان (خداکرمی، 1378)
سن کودک
مفهوم بیماری
مفهوم درد
2-7 سالگی

(مرحله پیش عملیاتی)

– پدیده گرایی: علت بیماری را یک پدیده ی انتزاعی نامربوط و خارجی می دانند.
– سرایت: علت بیماری را مجاورت بین دو حادثه می دانند؛ مثلا سرما خورده اند چون نزدیک کسی قرار گرفته اند که سرماخورده است.
– درد را تجربه ای انتزاعی و فیزیکی میدانند.
– افکار جادویی درباره ی از بین رفتن درد دارند.
– درد را تنبیه عمل خلاف خود میدانند.
– متمایلند کسی را مسئول درد خود بدانند و ممکن است روی یک نفر متمرکز شوند.
7-12 سالگی

(مرحله عملیات عینی)
– آلودگی: علت بیماری را یک فرد، شیء و یا عمل خارجی که برای کودک مضر است می پندارند . مثلا شما سرما خورده اید چون لباس گرم نمی پوشید.
– درونی سازی: عامل خارجی برای بیماری قائل می شوند اما این عامل در درون بدن متمرکز می شود.
– درد را با تعاریف فیزیکی توصیف می کنند مثل سردرد، درد معده
– دردهای روحی روانی را می فهمند
– از صدمات بدنی ، تخریب و مرگ می هراسند.
– درد را نتیجه و تنبیه اعمال نادرست خود می پندارند.
13 سالگی به بعد (مرحله عملیات صوری)
– فیزیولوژی: بیماری را حاصل حوادث، عملکرد نادرست اندام ها و ارگان های بدن می دانند.
– روانی و فیزیولوژی: برای بیماری و سلامتی، ابعاد جسمانی – روانی قائلند.
– قادرند تا برای درد دلایلی را مطرح کنند مثل سقوط، آسیب
– انواع درد های روانی را می فهمند.
– از عدم کنترل در طی تجربه دردناک می هراسند.

2-4 شیوه های ابراز درد در کودکان
کودکان مشابه با بزرگسالان دردشان را ابراز نمی کنند و بدلیل تفاوت های سطح رشدشان، ابراز درد میان گروه های سنی کودکان هم متفاوت است.پاوار و همکاران (2011)، شیوه های ابراز درد کودکان را به شرح زیر مطرح می کنند:
1) نوزادان ممکن است در هنگام تجربه درد، بدنشان را سفت کنند، ابروهایشان را به حالت فشرده پایین بیاورند، چشمانشان را محکم ببندند، دهانشان را باز نگه دارند، با صدای بلند و به شدت گریه کنند، پاهایشان را به طرف قفسه ی سینه باز کنند، بسیار حساس و تحریک پذیر شوند و قادر به خوردن و خوابیدن نباشند.
2) کودکان نوپا در هنگام تجربه درد، به لحاظ کلامی پرخاشگر می شوند، با شدت گریه می کنند، رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان می دهند یا منزوی می شوند، سعی می کنند محرک درد آور را از خود دور سازند و قادر به خوابیدن نیستند.
3) کودکان پیش دبستانی، شدت درد را به طور کلامی بیان می کنند، درد را به عنوان نوعی تنبیه در نظر می گیرند، ممکن است دست و پاهایشان را در هنگام درد به زمین بکوبند، تلاش کنند که محرک درد آور را از خود دور سازند، به پدر و مادر، پرستار یا هر فرد مهم دیگر می چسبند، نیاز به حمایت عاطفی پیدا می کنند (مثل در آغوش گرفتن و بوسیدن)، می فهمندند که درد کشیدن ممکن است فواید ثانوی را به دنبال داشته باشد و اینکه ممکن است در هنگام تجربه ی درد قادر به خوابیدن نباشند.
4 ) کودکان دبستانی ممکن است شدت درد را به طور کلامی بیان کنند، به طور عینی دردشان را ارزیابی کنند، نحوه ی تجربه ی دردشان تحت تاثیر باورهای فرهنگی در آید، خواب ناآرامی را تجربه کنند، رفتارهای بازدارنده از خود نشان دهند (به عنوان مثال ” به مدت یک دقیقه هیچ کاری نکنند”)، بدنشان را سفت کنند، انگشتانشان را در هم گره کنند، دندان هایشان را به هم بفشارند، دست و پاهایشان را در هم گره کنند، چشمانشان را ببندند، ممکن است پیشانی اشان چین بخورد و اینکه رفتارهای مشابه با کودکان پیش دبستانی را از خود نشان دهند. ممکن است قادر به خوابیدن هم نباشند.
5) نوجوانان ممکن است روی دردشان تمرکز کنند و آن را به صورت کلامی بیان کنند، در حضور دوستانشان درد را انکار کنند، تغییراتی در الگوی خواب و اشتهایشان داشته باشند، نحوه ی تجربه ی دردشان تحت تاثیر باورهای فرهنگی اشان در آید، تجربه ی درد را به صورت لرزش عضلانی از خود نشان دهند، در حضور خانواده رفتارهای پرخاشگرانه از خود نشان دهند و اینکه ممکن است قادر به خوابیدن نباشند(پاوار و همکاران، 2011).
تحقیقات نشان داده است که کودکان از سن 3 سالگی قادرند درد شان را بروز دهند و از این مقطع سنی می توان دردشان را به دقت با کمک مقیاس های سنجش درد مورد ارزیابی قرار داد. کودکان قادرند به ناحیه ای از بدنشان که درد می کند، اشاره کنند یا اینکه نقاشیهایی را بکشند که بیانگر ادراک دردشان باشد. یکی از ابزارهای پرکاربردی که برای کودکان 3 ساله و بزرگتر توصیه می گردد، مقیاس درجه بندی چهره ای66 درد می باشد(پاوار و همکاران، 2011).
برای مفهوم سازی و ارزیابی درد، نیاز به جداسازی ابعاد چند گانه درد احساس می شود، در حالی که برای درمان موثر درد، ما باید دوباره این مولفه ها را با هم تلفیق سازیم. بدین ترتیب باید با شدتی که درد احساس می شود، باورها و ادراکی که در رابطه با معنای درد و کنترل پذیری آن وجود دارد و چگونگی واکنش برای مقابله با درد، سروکار داشته باشیم. به دلیل اینکه کودکان محدودیت های شناختی و کلامی دارند، به دشواری می توانند از اضطراب مرتبط با درد رها شوند و تجربه ی درد شان را به طور کامل بیان کنند. به طور مشابه، در کودکان جداسازی واکنش های اضطراب آمیز مرتبط با درد از هیجانات منفی که با سایر جنبه های بیماری، جراحت و بستری شدن وجود دارد، دشوار است. هم چنین گرایش کودکان برای شرح کلی درد (به جای شرح جزیی آن)، به خوبی بررسی شده است (چن67 و همکاران، 1997).
حتی کودکانی که مهارت های اجتماعی خوبی دارند ممکن است به دلایلی، دردشان را ابراز نکنند. این دلایل عبارت است از: 1) ترس از رفتن به پیش دکتر 2) ترس از اینکه بفهمند بیمار هستند 3) ناراحت شدن یا به زحمت انداختن والدین یا افراد دیگر 4) ترس از تزریق آمپول یا مصرف دارو 5) بستری شدن در بیمارستان یا تاخیر در مرخص شدن از بیمارستان 6) ترس از روش های تشخیصی ناراحت کننده 7) ترس از عوارض جانبی داروها. علاوه بر همه ی این موارد، ممکن است کودکان نیازی به توضیح دادن درد به پزشک را احساس نکنند. بدین ترتیب، متخصصان همیشه باید در این زمینه، از مشاهدات والدین کمک گیرند. به هر حال، حتی در مورد کودکانی که سطح شناختی مطلوبی دارند، تلفیقی از 1) مصاحبه از کودک و والدین 2) استفاده از مقیاس های درجه بندی درد و 3) توجه به تغییرات رفتاری و فیزیولوژی، توصیه می شود (پاوار و همکاران، 2011).
2-5 فیزیولوژی درد در کودکان
امروزه ما می دانیم که حتی یک جنین 24 هفته ای به لحاظ آناتومی و سیستم عصبی، قادر به تجربه درد است و پژوهش های مربوط به این زمینه نشان داده اند که درک حسی محرک های درد آور در این مرحله ی جنینی اتفاق می افتد. یک محرک درد آور، علاوه بر ادارک درد موجب فراخوانی تغییرات فیزیولوژیکی و روان شناختی در کودکان می شود. برخی از برجسته ترین تغییراتی که ممکن است برای ارزیابی درد آنها به کار گرفته شود عبارت است از:
1) تغییرات چهره؛ که میزان شدت درد را نشان می دهد
2) تغییرات ضربان قلب
3) تغییرات میزان تنفس
4) جنبش بدنی و گریه کردن
ممکن است گریه کردن در مواردی که کودک دردی ندارد مثل گرسنگی، تشنگی، اضطراب یا جلب توجه والدین، دیده شود. باید قبل از اینکه گریه کردن کودک را ناشی از درد بدانیم، این فاکتورها رد شده باشند (پاوار و همکاران، 2011).
2-6 شیوع دردهای مزمن در کودکان
اطلاعات دقیقی در رابطه با شیوع و میزان بروز دردهای کودکان وجود ندارد. با این وجود، ما می دانیم که درد، رویداد متداولی در دوران کودکی است. به عنوان مثال، مطالعه ی روت – اسوکیت68 (2005)، نشان داد که 83 درصد از کودکان دبستانی، حداقل سابقه ی یک رویداد درد را در 6 ماه گذشته گزارش کرده اند. درد، رویداد رایجی است، اما زمانی که تداوم یابد، با ناتوانی و رنج همراه است. در پژوهش روت – اسوکیت (2005) مشخص گردید که دردهای ماهیچه ای اسکلتی، 64 درصد از دردهای گزارش شده را نشان می دهد (کلینک واکلستون69،2009).
در بزرگسالان، درد مزمن، یکی از شایع ترین شکایات جسمانی است. به عنوان مثال، مرور

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، کیفیت زندگی، انعطاف پذیری، روان شناختی Next Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، ویژگی های فردی، کودکان مبتلا، یادگیری اجتماعی