منبع پایان نامه درباره فناوري، بينالملل، كشورهاي

دانلود پایان نامه ارشد

اخلاق، سياست و حقوق وجود دارد اما همه آنها براي تحکيم قدرت ملي استخدام ميشوند زيرا حوزه سياست، حوزه مستقلي است. اين استقلال بيش از همه به تعريف و تبييني برميگردد که توماس هابز از علم سياست مدرن به عمل آورد و در اصل آنرا به صورت روشمند و بر مبناي اصول رياضي پايه نهاد.(تاک ريچارد: 1376، 154)هابز به شيوهاي جديد(هندسي)در باب سه موضوع اساسي فلسفه سياسي يعني صلح، قدرت و دانش سخن گفت و با استقلالبخشي به حوزه سياست، مقام فرد محاسبهگر را ارتقاء بخشيد. در جمع بندي کلي، با در نظر گرفتن مؤلفههاي کليدي رئاليسم و ترکيب اين مؤلفهها، دو نکته مهم قابل توجه است: نخست اين که در فضاي ترسيم شده از سوي رئاليسم، “دولت” اعتباري، مهمترين بازيگر نظام ملي و بينالمللي بوده و حائز مرجعيت تام به شمار ميآيد و طبيعي است که دولت در محدوده مرزها و سرزمين معين، شهروندان مشخص و نظام حقوقي خاصي معنادار است. از اينرو رئاليسم متضمن تکريم مرز، ملت، قدرت ملي و اتباع معين است و همه سازوکارهاي حقوقي، اخلاقي و اقتصادي نيز براي رعايت حرمت دولت و بهبود وضع اتباع، مورد استفاده قرار ميگيرند. دوم اين که احراز نقش برتر براي دولت و گستره مستقل براي امر سياسي، منوط به تصوري است که از انسان در وضع طبيعي وجود داشته است. به اين ترتيب که بينظمي، پديدهاي طبيعي است و نظم، کالايي ارزشمند و ساخته و پرداخته دست انسان به شمار ميرود. ميل به تأمين امنيت از طريق پذيرش دولت تام الاختيار نه يک انتخاب سياسي، بلکه واکنش ضروري و اجتنابناپذير به يک وضعيت هرجومرج گونه است.(دردريان:1380، 203)زيرا در وضع طبيعي،آدميان يک ميل عمومي، دايمي و بيوقفه براي دستيابي به قدرت دارند که تنها با مرگ فروکش ميکند. بر اين اساس، نظم و امنيت به مرکز ثقل مردم ـ دولت تبديل ميشود که فلسفه تأسيس دولت و نيز شرط بقاي مردم از چنگ حرص و هراس، تأمين نظم است.
2-3) انواع تصاوير رئاليسم
رئاليسم ساختاري اوليه که در آثار متفکريني مانند توسيديد(جنگ پلوپونز)ومورگنتا(سياست ميان ملتها) منعکس است،براين امر تأکيد ميورزد که سياست بينالملل ازمبارزه بيامان وبيانتها براي کسب قدرت نشأت ميگيردکه ريشه در طبيعت انسان دارد.براين اساس براي عدالت،قانون وجامعه بايد حد مشخصي را درنظر گرفت.دردومين تصوير از اين رويکرد که به رئاليسم تاريخي ياعملي موسوم است و درکارهاي افرادي مانند ماکياولي(شهريار)و کار(بحران بيست ساله)مشاهده ميشود،معتقد است که به طور کلي اصول،از سياستها تبعيت ميکند و مهارت غايي نخبگان سياسي،سازواري و انطباق با هيأتهاي قدرت سياسي درحال تغيير در سياست جهاني است.درسومين تصوير که به رئاليسم ساختاري معاصر موسوم است،با نام افراد مانند والتز(نظريه سياست بينالملل) برخورد مينماييم که معتقد است علت بروز ترس، حسادت، سوءظن و ناامني در سياست بينالملل از طبيعت انسان نشأت ميگيرد، بلکه عمدتاً به نظام فاقد اقتدار مرکزي مربوط ميشود. بر اين اساس تعارض ميتواند حتي در شرايطي که بازيگران سوءنيتي نسبت به يکديگر نداشته باشند، ظهور پيدا کند.(Smith: 1986, 3)
رويکرد نئورئاليستي سياست بينالملل
رئاليسم در اوايل دهه 1980 به علت ورود جنگ سرد به مرحله نوين و رقابت تسليحاتي ميان شرق و غرب،تجديد حيات يافت. نئورئاليسم (رئاليسم ساختاري)مانند شکل کلاسيک آن همچنان دولت را به عنوان بازيگر اصلي صحنه سياست بينالمللي ميداند.از منتقدمان نئورئاليسم، کنت والتز را ميتوان نام برد که در اثرش تحت عنوان “نظريه سياست بينالملل”سعي نمود تا کالبد از همگسيخته انديشههاي رئاليسم سياسي را سامان داده، آن را به صورت يک نظريه رسمي مطرح سازد.نئورئاليسم ضمن تأکيد بر فقدان اقتدار مرکزي،سطح تحليل را نظام بينالملل قرار ميدهد ومعتقد است که ساختار نظام بين -الملل،نوع و قواعد بازي را مشخص ميکند.در اين راستا آنچه در درون دولتها ميگذرد،اهميت نداشته، نميتوان بر ايدئولوژي و رژيم حاکم تأکيد داشت.بر اين اساس سياست خارجي همه دولتها تحت عنوان تأثير عوامل سيتميک قرار دارند و مانند توپهاي بيليارد از همان قواعد هندسه و فيزيک سياسي تبعيت ميکنند.برخي از نئورئاليستها افزايش وابستگي متقابل اقتصادي ميان دولتها را تهديد چنداني براي اقتدار مرکزي تلقي نميکنند.اصولاً والتز نظريه را براي درک رويدادها و رفتارهاي بين -المللي ضروري ميداند؛زيرا در غير اين صورت رفتارهاي گوناگون به صورت پراکنده مطرح شده، اطلاعات اندکي در مورد واقعيات در اختيار ما گذارده ميشوند.از ديدگاه وي نظريه يک ساختمان ذهني است که طي آن ما واقعيت را انتخاب و دستچين نموده،مبادرت به تفسير آنها ميکنيم.بدين ترتيب ميتوان از طريق نظريه،رفتارها را تشريح و پيشبيني کرد.(قوام: 1370، 362)از آنجا که نئورئاليسم براي سياست بينالملل نوعي استدلال عمل قائل است، بنابراين مساعي لازم را براي تئوريزه کردن آن به عمل آورده است.بر اين اساس چنانچه نظام دولتها حوزه مجزايي از ملاحظات داخلي مانند ايدئولوژي،مذهب، شيوه توليد و سازمان اجتماعي در نظر گرفته شوند، اين امکان وجود خواهد داشت تا به درک درستي از ماهيت روابط بينالملل برسيم. نئورئاليستها يادآور ميشوند که وقتي سياست بينالملل به صورت يک نظام يا ساختار مجزاي دقيقاً تعريف -شدهاي درج شود، اين وضعيت سرآغازي براي نظريهپردازي روابط بينالملل و نقطه عزيمت از رئاليسم سنتي تلقي ميگردد.نئورئاليستها بر اين باور هستند که سياست بينالملل از يک نظامي با ساختار تعريفشدهاي تشکيل يافته و نظامهاي گوناگون بينالمللي از لحاظ تعداد قدرتهاي بزرگ آن و توزيع متفاوت قدرت در ميان آنها متمايز ميشوند.به عبارت ديگر اين تمايز از طريق ساختارهاي گوناگون بينالمللي صورت ميگيردکه طي آن ساختارهاي مشروع بينالمللي قدرت باعث ايجاد انواع گوناگون رفتارهاي بينالمللي(ثبات و يا بيثباتي) ميشوند.از منظر نئورئاليستها علت آن که رئاليسم کلاسيک قادر به مفهوم سازي نظام بينالمللي به اين شيوه نيست،روش شناسي رفتاري آن است،زيرا رويکرد مزبور چون دادههاي سياسي را ازطريق بررسي عناصر متشکله نظامهاي سياسي بررسي ميکرد،دچار محدوديتهاي زيادي بود.بااين منطق مختصات و تعاملات واحدهاي رفتاري،علت مستقيم رويدادهاي سياسي به شمارميرود.بدين ترتيب ازآنجاکه رئاليستهاي کلاسيک نقش ساختاررادرتشکل واحدها ناديده ميگرفتند،نمي توانستند علت را وراي سطح دولت جستوجوکنند؛ براي نمونه مورگنتا ازرئاليستهايي بود که سعي داشت داده -هاي بينالمللي را ازطريق بررسي کنشها وتعاملات واحدها توضيح دهدکه دراين موردضمن توجه به اصول ماهيت انساني،تعريف منافع ملي برحسب قدرت ورفتار سياستمداران،به فشارهاي سيستميک سياست بينالملل عنايت نميکرد.ازآنجا که او به آثار مهم ساختار عنايت نداشت، دادههاي سياسي را ازبازيگراني که موجد آن بودند، ناشي ميدانست.(قوام: 1370، 363)
در حالي که رئاليستهاي کلاسيک ريشه قدرت را در طبيعت انسان جستوجو ميکنند، نئورئاليستها به نبود اقتدار مرکزي در نظام بينالملل اشاره دارند که طي آن انباشت قدرت را براي بقاء به دولتها تحميل ميکند.نئورئاليست تأکيد رئاليستهاي سنتي را صرفاً بر فرد و طبيعت او،روشي تقليلگرايانه توصيف ميکند و نظام بينالملل را عرصهاي ميداند که رفتار تمامي دولتها در درون آن شکل ميگيرد.براين اساس نئورئاليست نظريههاي سطح تحليل واحد را به علت آن که کل نظام جهاني را از طريق بررسي تعاملات اجزاي آن(نظامهاي داخلي)تشريح مينمايد، قبول ندارد؛زيرا چنين رويکردهاي تقليلگرايانهاي درصدد يافتن يک نوع ارتباط مستقيم ميان مقاصد بازيگران (دولتها) و دادههاي حاصل از کنشهاي آنها است و تنها موادي که آنها به آن عنايت نميکنند، ويژگيهاي ساختاري است که آن نيز به نظام بينالملل تعلق دارد و خود را به نحوي از انحاء به تمامي واحدها تحميل مينمايد. همين عامل در مرحله غايي، دادههاي تعاملي ميان دولتها را تعيين ميکند.(Baldwin : 1993, 4-8)از نظر نئورئاليستها، تمام دولتهاي موجود در نظام بينالملل از لحاظ کارکردي به واسطه وجود فشارهاي ساختاري در وضعيت مشابهي به سر ميبرند.به اين ترتيب همين وضعيت(نبود اقتدار مرکزي)باعث تحميل نظم و روشي به دولتها ميشود.از جمله اين که همه دولتها بايد قبل از هر چيز براي بقاي خويش به دنبال حفظ امنيت باشند. مسلماً با وجود آن که اين بازيگران به طور مشابه عمل ميکنند،اما از لحاظ تواناييها و قابليتها با هم فرق دارند؛ زيرا هميشه در نظام بينالملل يک نوع دگرگوني در توزيع قدرت به صورت نامساوي مشاهده ميشود که با وجود تفاوت در ميزان تواناييشان براي انجام وظايف، جملگي شبيه به هم عمل مينمايند. با اين اوصاف توزيع قدرت در نظام بينالملل، مسايل ايدئولوژيک را تحتالشعاع خود قرار ميدهد. (قوام: 1370، 366)
2-4) رئاليسم و فناوري هسته اي
فناوري هسته اي را نمي توان جداي از ماهيت فني آن در نظر گرفت. همه فناوري ها در ابتدا در اختيار كشورهاي معدودي بودند اما با گذشت زمان و به دليل جبر ناشي از ماهيت فناوري ، كشورهاي ديگر نيز به آن دست يافتند. هرچند در كوتاه مدت فشارهاي وارده بر يك دولت ممكن است تلاش آن براي دستيابي به فناوري هسته اي را محدود كند اما اگر دولت ها تصميم قطعي براي هسته اي شدن بگيرند نمي توان با ابزارهاي سياسي و اقتصادي مانع اين كار شد. البته بايد توجه كرد كه تفاوت هاي عميقي ميان فناوري هسته اي و ساير فناوري ها وجود ندارد. همه فناوري هاي حساس ابتدا در انحصار چند كشور مشخص مي باشد ، اما با گذشت زمان و به اين دليل كه دانش نظري فناوري مربوط در ساير كشورها وجود دارد ، ساير كشورها نيز به آن فناوري حساس دست پيدا مي كنند و رقابت در اين حوزه تشديد مي شود. درحوزه فناوري هسته اي تا دهه 1970 فناوري هسته اي عمدتاً محدود به پنج كشور هسته اي و كشورهاي پيشرفته از نظر فناوري بود.در آن زمان تصوير غالب اين بود كه ساير كشورها و به ويژه كشورهاي در حال توسعه نمي توانند به راحتي به اين فناوري حساس دست پيدا كنند و لذا تدوين سيستم هاي كنترل صادرات دقيق درحوزه فناوري هسته اي مي تواند ازاشاعه فناوري هسته اي جلوگيري كند. تشكيل نهادهاي چون كميته زانگر يا گروه استراليا در اين چهارچوب بود. هدف اصلي اين نهادها نظارت و كنترل صدور تجهيزات و مواد هسته اي به منظور جلوگيري از گسترش فناوري حساس هسته اي و دررأس آنها فناوري غني سازي وچرخه سوخت بود.اعضاي اين نهادها را دولت هايي تشكيل مي دهند كه از نظر فناوري هسته اي پيشرفته محسوب مي شوند. و پايبندي آنها به توافق -هاي چند جانبه مي تواند فناوري هسته اي را در انحصار آنها نگه داشته و مانع دستيابي ساير دولت ها به اين فناوري شود. (قهرمانپور :1387، 21-22) در دو دهه گذشته دو تحول مهم باعث شده است ، ديدگاه جبر فناوري در رويكرد سياست گذاران اهميت پيدا كند آنها نگران غلبه منطق فناوري بر منطق سياسي عدم گسترش باشند. اين دو تحول عبارتند از:
1) رشد و تقويت حلقه هاي اشاعه فناوري هسته اي ميان كشورهاي در حال توسعه . 2) افزايش سطح پيشرفت علمي و فني در برخي كشورهاي در حال توسعه.
تحول اول به طور مشخص به همكاري كشورهاي در حال توسعه با يكديگر براي انتقال فناوري هسته اي مربوط مي شود.از آنجا كه كشورهاي غربي به شدت مخالف اين امر مي باشند،لذا چنين تبادل وانتقالي عمدتاً مخفيانه وبه عبارت ديگر دربازار سياه صورت مي گيرد.جالب توجه اينجاست كه درشبكه بازارسياه تعدادي ازدانشمندان غربي نيزحضور داشتند.تصورمي شود فروپاشي شوروي وبه دنبال آن كاهش نظارت و كنترل بر نقل و انتقال مواد و دانشمندان هسته اي از جمهوري هاي سابق شوروي به ساير كشورها در تقويت اين حلقه هاي اشاعه موثر بوده است.(Alexander:2005,2 )علاوه بر اين رواج يافتن روش مهندسي معكوس(يا ساختن يك دستگاه از روي نمونه موجود آن و نه توليد آن)به عنوان يكي از روش هاي انتقال فناوري به كشورهاي در حال توسعه باعث شده است شيوه هاي موجود درمورد كنترل صادرات فناوري هسته اي با چالش هاي جدي مواجه شود.تحول دوم مربوط به جهش علمي و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره موازنه قوا، موازنه قدرت، استفاده از زور Next Entries منبع پایان نامه درباره فناوري، كشورهاي، فني