منبع پایان نامه درباره فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

كه فرموده‏اى و من به مخالفتش شتافته‏ام، و نعمتى كه آن را به من بخشيده‏اى و من در شكرش كوتاهى نموده‏ام، مرا باز می دارد. و بر مى‏انگيزد مرا، به مسئلت تو، تفضلت بر هر كه رو به تو آورد، و از راه نيك بختى به درگاه تو آيد، زيرا كه همه احسان هاى تو از روى تفضل است و همه نعمت هايت بى‏مقدمه و بدون سابقه استحقاق است». در بند بالا نیز، وجه نا تمام در افعالی که مشخص شده اند، قابل مشاهده است؛ زیرا استمرار را می توان از آن ها فهمید. یعنی همیشه سه خصلت، مرا از درخواست به سوی خداوند باز می دارد؛ این که همیشه از انجام امر پروردگار کوتاهی نموده و به سوی کاری که از آن نهی کرده شتافته ام و در شکرش کوتاهی ورزیده ام؛ یک امر مستمر در طول زندگی هر بنده ای می باشد و همچنین مرا (بنده را) به در خواست از پروردگار، همیشه تفضلش بر می انگیزاند.
-«فَصَلّ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى الرّوْحَانِيّينَ مِنْ مَلَائِكَتِكَ، وَ أَهْلِ الزّلْفَةِ عِنْدَكَ، وَ حُمّالِ الْغَيْبِ إِلَى رُسُلِكَ، وَ الْمُؤْتَمَنِينَ عَلَى وَحْيِكَ‏…» (دعای سوم). «پس رحمت فرست بر ايشان و رحمت گستران از فرشتگانت، و اهل قرب و منزلت در پيشگاهت و حاملين پيام غيب بسوى پيغمبرانت، و امناء بر وحيت…». در این جمله، کاربرد فعل امر «صلّ» دلالت بر استمرار درود، دارد و وجه، نا تمام است.
-«فَلَا تَنْسَ لَهُمُ اللّهُمّ مَا تَرَكُوا لَكَ وَ فِيكَ، وَ أَرْضِهِمْ مِنْ رِضْوَانِكَ، وَ بِمَا حَاشُوا الْخَلْقَ عَلَيْكَ، وَ كَانُوا مَعَ رَسُولِكَ دُعَاةً لَكَ إِلَيْكَ» (دعای چهارم). «پس خدايا گذشتى را كه براى تو و در راه تو انجام دادند از نظر دور مدار، و به سبب آن فداكاري ها و در برابر آن كه خلق را بر تو گرد آوردند و با پيغمبرت از جمله داعيان بسوى تو بودند، ايشان را از خشنودى خود خشنود ساز». در این بند امام (ع) از خداوند در خواست دارند، کسانی را که به پیامبران، در راه دعوت به حق، کمک نمودند، همیشه در نظر آورد و آنان را خشنودیِ جاودان بخشد.
در بند زیر، همه افعالی که زیر آن ها خط کشیده شده، چه مضارع منفی و مثبت، و چه افعال امر، دلالت بر وجه نا تمام دارند. در جملات اولیه هر خط، که با ندا آغاز شده است، امام (ع)، خداوند را به صفاتی می خوانند که استمرار دارد؛ مثلِ «ای کسی که مدت حکومتش را پایانی نیست» و یا «ای کسی که گنجینه های رحمتش تمام نمی شوند» و …از سویی دیگر از افعال امری استفاده نموده که باز هم استمرار را می رسانند مثلِ فعل «صلّ» که استمرار درود ها و سلام ها را می رساند.
-«يَا مَنْ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِي عَظَمَتِكَ‏،
وَ يَا مَنْ لَا تَنْتَهِي مُدّةُ مُلْكِهِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِكَ،
وَ يَا مَنْ لَا تَفْنَى خَزَائِنُ رَحْمَتِهِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لَنَا نَصِيباً فِي رَحْمَتِكَ،
وَ يَا مَنْ تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْيَتِهِ الْأَبْصَارُ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَدْنِنَا إِلَى قُرْبِكَ‏،
وَ يَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ كَرّمْنَا عَلَيْكَ،
وَ يَا مَنْ تَظْهَرُ عِنْدَهُ بَوَاطِنُ الْأَخْبَارِ، صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَفْضَحْنَا لَدَيْكَ،
اللّهُمّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَةِ الْوَهّابِينَ بِهِبَتِكَ، وَ اكْفِنَا وَحْشَةَ الْقَاطِعِينَ بِصِلَتِكَ حَتّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِكَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِكَ،
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ كِدْ لَنَا وَ لَا تَكِدْ عَلَيْنَا، وَ امْكُرْ لَنَا وَ لَا تَمْكُرْ بِنَا، وَ أَدِلْ لَنَا وَ لَا تُدِلْ مِنّا» (دعای پنجم). «اى كسى كه شگفتى ‏هاى عظمتت پايان نمى‏پذيرد بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از جدال در عظمت بازدار و اى كسى كه مدت پادشاهيت به آخر نمى‏رسد، بر محمد و آلش رحمت فرست. و گردن هاى ما را از بند عقاب خود آزاد ساز. و اى كسى كه خزانه‏ هاى رحمتت فنا نمى‏پذيرد بر محمد و آلش رحمت فرست و براى ما در رحمت خود بهره‏اى بر قرار كن. و اى كسى كه ديدگان از ديدنت فرو مى‏مانند، بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را به ساحت قرب خود نزديك ساز. و اى كسى كه در برابر قدر و منزلتت قدرها و منزلت ها خوار و بى‏مقدار است، بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را نزد خود گرامى دار. و اى كسى كه اسرار اخبار در نظرت آشكار است، بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را نزد خود رسوا مساز. خدايا به بركت بخشش خود ما را از بخشش بخشندگان بى‏نياز فرما، و با پيوستن خود ما را از وحشت كسانى كه از ما مى ‏بُرند نگهدار. تا با وجود بخشش تو به در ديگرى روى نياوريم و با وجود احسان تو از احدى نهراسيم. خدايا پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و به نفع ما تدبير فرماى و بر ضرر ما تدبير منماى، و مكر خود را در باره دشمنان ما قرار داده و متوجه ما مساز و ما را پيروزى ده و ديگران را بر ما پيروز مگردان».
-«اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ صَيّرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التّوْبَةِ، و أَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ اللّهُمّ وَ مَتَى وَقَفْنَا بَيْنَ نَقْصَيْنِ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا، فَأَوْقِعِ النّقْصَ بِأَسْرَعِهِمَا فَنَاءً، وَ اجْعَلِ التّوْبَةَ فِي أَطْوَلِهِمَا بَقَاءً» (دعای نهم). «خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را به سر منزل آن توبه‏اى كه پسند تو است رهسپار ساز، و از اصرار بر آن چه ناپسند تو است دور گردان. خدايا و هر زمان كه از ما تقصيرى سر زند كه مستوجب خسران در دين يا زيان در دنيا شويم، پس آن خسران را در آن يك كه زود گذرتر است (يعنى دنيا) قرار ده و عفو از عقوبتت را در آنچه دوامش طولانى‏تر است (يعنى دين) بر قرار ساز». پیش تر گفته شد، افعال امری که در این دعا به کار رفته اند وجه نا تمام دارند. مثل فعل «صلّ» که زیاد تکرار شده است.
-«فَأَيّدْنَا بِتَوْفِيقِكَ، وَ سَدّدْنَا بِتَسْدِيدِكَ، وَ أَعْمِ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا عَمّا خَالَفَ مَحَبّتَكَ، وَ لَا تَجْعَلْ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ جَوَارِحِنَا نُفُوذاً فِي مَعْصِيَتِكَ‏ (دعای نهم). «پس ما را به توفيق خود تأييد فرماى و به ارشاد به راه راست استوار ساز و چشم هاى دلمان را از آن که بر خلاف محبت تو است، بر بند، و هيچ يك از اعضاى ما را در نافرمانى خود پيشرفت مده». تأیید به توفیق، و ارشاد به راه درست، بسته شدن چشم از آن چه خلاف محبت خداست، و عدم نفوذ شیطان، اموری هستند که امام (ع)، دوام و استمرار آن ها را خواستارند. در نتیجه، وجه در این جملات، نا تمام است.
-«فَسَهّلْ لَنَا عَفْوَكَ بِمَنّكَ، وَ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ بِتَجَاوُزِكَ…» (دعای دهم). «پس به آئين انعام خود عفو خويش را بى‏دريغ بما ارزانى دار، و به سنت گذشت خود ما را از عذاب خويش ايمن ساز». در حقیقت، دعا، چون در خواست امور خوب و پسندیده از پروردگار و دور شدن امور ناپسند است، وجه نا تمام را در افعال خود دارد، زیرا امام (ع) دوامِ خوبی ها و نیکی ها و دوامِ عدم نفوذ شیطان و… را می خواهند.
حروف مشبهه بالفعل نیز، موجب می شود، وجه جمله، وجه «نا تمام» شناخته شود؛ زیرا این حروف از یک سو، مشبهه بالفعل نامیده می شوند؛ و دلیل آن، بنای این حروف بر سه حرف– شبیه فعل- است و از سویی دیگر، معنایی به جمله می دهند، مثل «إنّ» که در این دعا ها زیاد تکرار شده است و معنای تأکید و استمرار این تأکید را می رساند؛ یعنی همان گونه که وجه «نا تمام» معنای استمرار را می رساند، «إنّ» نیز، معنای استمرار، به جمله اسمیه می دهد.
1-«إنّهُ وَلِيّ‏ٌ حَمِيدٌ» (دعای اول). «قطعاً كه خدا يارى دهنده و ستوده است».
2-«إِنّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (دعای دوم). «قطعاً كه تو صاحب فضل عظيمى».
3-«إِنّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ» (دعای سوم). «بی گمان كه تو بخشايشگر و كريمى».
4-«اللّهُمّ إِنّكَ مَنْ وَاَلَيْتَ لَمْ يَضْرُرْهُ خِذْلَانُ الْخَاذِلِينَ، وَ مَنْ أَعْطَيْتَ لَمْ يَنْقُصْهُ مَنْعُ الْمَانِعِينَ، وَ مَنْ هَدَيْتَ لَمْ يُغْوِهِ إِضْلَالُ الْمُضِلّينَ‏» (دعای پنجم). «خدايا هر كه را تو يارى دهى خوار ساختن خوار كنندگان به او زيان نرساند و هر كه را تو عطا كنى امساك ممسكان از او نكاهد و هر كه را تو هدايت كنى گمراه ساختن گمراه كنندگان از راه نبرد».
5-«إنک أنت المنان الجسیم…» (دعای ششم). «بی گمان این تویی که نعمت های سترگ می- بخشی…»
6-«إِنّكَ أَهْلُ التّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» (دعای دوازدهم). «زيرا كه توئى سزاوار پرهيزكارى، و اهل آمرزش».
7-«وَ أَنَا حِينَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنّ مُنْتَهَى دَعْوَتِكَ إِلَى الْجَنّةِ، وَ مُنْتَهَى دَعْوَتِهِ إِلَي النّارِ» (دعای شانزدهم). «و در همان حال یقین دارم که سرانجام دعوت تو بهشت است و فرجام دعوت او دوزخ».
8- إِنّكَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ، وَ تَحْكُمُ مَا تُرِيدُ، إِنّكَ عَلَى كُلّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» (دعای شانزدهم). «تو هر چه خواهی همان کنی، و هر چه اراده کنی به همان فرمان دهی، و تو بر هر کار توانایی» (رضایی، 1390: 104).
9-«وَ إِنّمَا أُوَبّخُ بِهَذَا نَفْسِي طَمَعاً فِي رَأْفَتِكَ الّتِي بِهَا صَلَاحُ أَمْرِ الْمُذْنِبِينَ، وَ رَجَاءً لِرَحْمَتِكَ الّتِي بِهَا فَكَاكُ رِقَابِ الْخَاطِئِينَ» (دعای شانزدهم). «و منظورم از اين اعتراف جز آن نيست كه از روى طمع در مهربانى تو، كه صلاح كار گنهكاران در آن است، و آزادى گردن هاى خطاكاران به آن است، خويش را سرزنش كنم».
10-«اللّهُمّ إِنّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ نَزَغَاتِ الشّيْطَانِ الرّجِيمِ وَ كَيْدِهِ وَ مَكَايِدِهِ، وَ مِنَ الثّقَةِ بِأَمَانِيّهِ وَ مَوَاعِيدِهِ وَ غُرُورِهِ وَ مَصَايِدِهِ» (دعای هفدهم). «خدايا ما به تو پناه مى‏بريم از وسوسه ‏هاى شيطان رجيم، و مكرهاى او، و از اعتماد به هوس هاى باطلش كه در دل ما مى‏افكند و وعده‏هايش و فريب و دامهايش…».
11-« فإنّ نفسی هالكة أو تعصمها» (دعای بیستم). «اگر تو بازش نداری قطعاً نفس من هلاک شده است». امام(ع) اعتقاد قطعی به این امر دارند که اگر خداوند (یاد خداوند) در باز داشتن نفس به انسان کمک نکند، به طور یقین نفس هلاک شده است.
کاربرد چشم گیر «إنّ»، نشان دهنده وجود وجه «نا تمام» در جمله هاست. خداوند، همیشه بر همه چیر قادر است و همیشه هر آن چه را که بخواهد به انجام می رساند و همیشه سزاوار بخشودن است و همیشه نعمت به بندگان می بخشد و همیشه یاری دهنده و ستوده است و همیشه کریم است و این امر متصف به زمان خاصی نیست و ابتدا و انتها ندارد.
پیش تر گفته شد که وجه نا تمام، به دو نوع صرفی و ترکیبی تقسیم می شود. آن چه گفته و تحلیل شد، مربوط به نوع صرفیِ وجه بود که با ذکرِ شاهد مثال، بیان گردید. اکنون به وجه نا تمامِ ترکیبی پرداخته می شود. از انواع این وجه، ترکیب (کان+یفعل) را در دعای شانزدهم داریم:
-«وَ إِنْ كُنْتَ تَغْفِرُ لِي حِينَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَكَ، وَ تَعْفُو عَنّي حِينَ أَسْتَحِقّ عَفْوَكَ فَإِنّ ذَلِكَ غَيْرُ وَاجِبٍ لِي بِاسْتِحْقَاقٍ، وَ لَا أَنَا أَهْلٌ لَهُ بِاسْتِيجَابٍ، إِذْ كَانَ جَزَائِي مِنْكَ فِي أَوّلِ مَا عَصَيْتُكَ النّارَ، فَإِنْ تُعَذّبْنِي فَأَنْتَ غَيْرُ ظَالِمٍ لِي» (دعای شانزدهم). «اگر در آن هنگام كه مستوجب آمرزشت شوم مرا بيامرزى و در آن زمان كه مستحق عفو تو گردم از من درگذرى، پس همانا كه آن آمرزش و عفو در حق من از جهت استحقاق من لازم نيامده، و من از روى سزاوارى شايسته آن نشده‏ام، زيرا جزاى من در اولين بار كه تو را عصيان كرده‏ام جهنم بوده و به اين جهت اگر مرا عذاب فرمائى درباره من ستم كار نخواهى بود». ترکیب کان و فعل مضارع دلالت بر عادت می کند؛ یعنی اگر مرا ببخشی، که بخشش جزء عادات توست؛ -آن هم زمانی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره زمان گذشته، متکلم مع الغیر، معنای اصلی، زبان عربی Next Entries منبع پایان نامه درباره پیامبر (ص)، معانی ثانوی، زبان عربی