منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، باورهای فراشناختی، وسواس فکری عملی

دانلود پایان نامه ارشد

ی با بینش بالا و پایین
1-4- فرضیه های پژوهش
بر اساس مسئله اصلی و هدفهای تحقیق، فرضیه های زیر تنظیم شده اند:
1- بیماران وسواسی دارای کارکردهای اجرایی ضعیف تری نسبت به افراد غیر بیمار هستند.
2- بیماران وسواس نمرات باورهای فراشناختی بالاتری نسبت به افراد غیر بیمار دارند.
3- بیماران وسواس با بینش پایین دارای کارکردهای اجرایی ضعیف تری نسبت به بیماران با بینش بالا هستند.
4- بیماران با بینش پایین نمرات باورهای فراشناختی پایین تری نسبت به بیماران با بینش بالا دارند.
1-5- تعاریف نظری و عملی متغیرها
1-5-1- اختلال وسواس فکری عملی:
الف)تعریف نظری: این اختلال شامل مجموعه نشانگان عصبی_ روانپزشکی است که مشخصه اصلی آن، افکار ناخواسته، تکراری و مزاحم و نیز رفتار های تکراری و آزار دهنده آیین منداست که به منظور اجتناب از اضطراب یا خنثی کردن افکار وسواسی انجام می شود.(انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994)
ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش اختلال وسواس در افراد مورد بررسی ، علاوه بر تشخیص روانپزشک ، بر اساس مقیاس ییل براون سنجیده می شود(قاسم زاده، 1384).توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارایه خواهد شد.
1-5-2- بینش :
الف) تعریف نظری: بینش به عنوان توانایی تشخیص علت و معنای موقعیت یک فرد و همچنین آگاهی از بیماری تعریف می شود(سادوک و سادوک، 2007؛ اونن، 2013)
ب) تعریف عملیاتی: در این تحقیق بینش با سوال یازدهم آزمون ییل – براون سنجیده می شود(اونن، 2013؛ کاتاپانو، 2001) توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارایه خواهد شد.
1-5-3- فراشناخت:
الف) تعریف نظری: بر اساس مدل فراشناختی ، بارهای فراشناختی شامل باورهای فراشناختی منفی و مثبت درباره نگرانی است . منظور از باورهای فراشناختی منفی درباره نگرانی ، باورهایی است که روی غیر قابل کنترل بودن و خطر ناک بودن نگرانی تاکید می کند و باورهای فراشناختی مثبت نیز به باورهایی درباره کارکردمثبت نگرانی اشاره دارد (ولز،2009،ص105).
ب)تعریف عملیاتی: در این تحقیق باورهای فراشناختی منفی و مثبت درباره نگرانی در بر گیرنده نمره ای است که آزمودنی از ” پرسشنامه فراشناختی – 3043″(MCQ-30؛ولز و کارترایت – هاوتون،2004) به دست میاورد. توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارایه خواهد شد.
1-5-4- کارکردهای اجرایی:
الف) تعریف نظری: کارکرد های اجرایی اشاره دارد به مجموعه فرایند های شناختی که سایر فرایند های شناختی مانند برنامه ریزی حافظه کاری توجه حل مسئله و… را کنترل، مدیریت و تنظیم می کند(مارنات، 2003).
ب) تعریف عملیاتی: در این پژوهش از آزمون های استروپ،برج لندن، و کارت های ویسکانسین به ترتیب برای سنجش حل تعارض/ بازداری پاسخ، برنامه ریزی و ایجاد تغییر استفاده می شود(کشیاپ، 2012). توضیحات تکمیلی در این باره در قسمت ابزارهای تحقیق ارایه خواهد شد.

فصل 2- مروری بر پیشینه های نظری و عملی پژوهش تحقیق

در این فصل، در آغاز علاوه بر پرداختن به طبقه بندی اختلال وسواس فکری عملی، به مدل ها و نظریه های مرتبط اشاره خواهد شد. در قسمت اخیر بیشتر بر مدل فراشناختی و نوروپسیکولوژیک، به ویژه با توجه به هدف تحقیق حاضر، تاکید می شود و این قسمت خود را مسائل بینش و اختلال وسواس غرقه خواهد ساخت. در قسمت دوم این فصل، پیشینههای مرتبط با کارکردهای اجرایی، فراشناخت و بینش در بیماران وسواسی ارائه می گردد تا زمینه ورود به مسئله تحقیق حاضر به شکل تجربی فراهم گردد.
2-1- مبانی نظری
2-1-1- طبقه بندی و تشخیص اختلال وسواس فکری عملی
2-1-1-1- تاریخچه
نشانه های اختلال وسواس فکری عملی از اوائل قرن 17 مشخص شده است. در آن زمان وسواس ها به طور کلی در یک چهارچوب دینی در نظر گرفته می شد و فرض بر این بود که مبتلایان توسط نیروهای خارجی مانند شیطان تسخیر شده اند(سالزمن44 و تالر45، 1981). بدون تعجب روش درمانی معمول، جن گیری بوده که در برخی موارد موفقیت های درمانی بدست می داده است. در حالی که در مورد رفتارهای اجباری که غالب شکایات بالینی درآن زمان بوده اطلاعات کمی موجود است. نکته قابل توجه اینست که رفتارهای شستشو و تمیز کردن به طور واضح(مشخص) از ابتدا در ادبیات وسواس توصیف شده است. شاید اولین تصویر افسانه ای از اختلال وسواس، توصیف شکسپیر از خانم مکبث در قرن 16 باشد. تا آنجا که می دانیم این شخصیت برای رهایی خود از احساس گناه، مکرراً درگیر شستشوی دست بوده؛ رفتاری که همچنان در ادبیات معاصر غالب است. در اوایل قرن 19، وسواس از شکل معنوی(غیر مادی) وارد حیطه بررسی های پزشکی شد. وضعیتی که گونه ای از دیوانگی(سازه ای که قبلا معرفی شده بود و توسط تعدادی از روان پزشکان فرانسوی توصیف و تعریف شده بود) در نظر گرفته می شد. اسکیرول46(1838) اولین کسی بود که گفت بیماران درجه خاصی از بینش را دارا هستند زیرا بیماران او می دانستند که وسواس هایشان بسیار قوی و غیر قابل مقاومت است. بنابراین مفهوم “روانرنجوری47” از اوایل سالهای 1800 به صحنه آمد؛ مفهومی که بعدها زمانی که مورل48 وسواس را “بیماری هیجانی ” توصیف کرد ابداع شد. او برای اشاره غیر معمول به وجود بینش از کلمه “وسواس49” استفاده کرد. در اواخر قرن نوزدهم لگراند دو سالئه50 وسواس را به عنوان دیوانگی با بینش توصیف کرد اما متذکر شد که نشانه های روانپویشی نیز می تواند حضور داشته باشد.(موضوعی که بعدا در تشخیص های افتراقی بحث برانگیز شد).البته در آن زمان وسواس، هراسها، وحشتزدگی و سایر نشانه های جسمانی به خوبی متمایز نشده بودند و تعریف و توصیف وسواس را مغشوش تر کرده بودند(منزیس و دی سیلوا، 2003).
در اروپا این توصیف های اولیه از وسواس بر جنبههای متفاوتی از این اختلال متمرکز بود و به شدت به موضوعات فرهنگی غالب در وطن نویسنده متکی بود. در حالی که انگلیس بر بعد دینی وسواس متمرکز بود و آن را به عنوان یک بیماری مالیخولیایی می دید؛ فرانسه بر فقدان اراده تاکید می کرد و اضطراب را قلب بیماری تعریف می کرد. نویسنده های آلمانی مانند وستفال51 در سال 1878 افکار غیر منطقی را پدیده های نورولوژیکی تعریف می کردند(می دانستند) که نمود شناختی دارند(منزیس و دی سیلوا، 2003).
این توصیف های اروپایی اولیه از وسواس، به خصوص چشم اندازهای فرانسوی و آلمانی ، راه را برای رویکردهای روانشناختی که از اول قرن بیستم پیدا شد، باز کرد. تا این زمان وسواس به عنوان یک وضعیت پزشکی در نظر گرفته می شد که درمان آن در چهارچوب پزشکی مجاز بود(راچمن52 و هادسون53، 1980).فقط زمانی که روانشناسی بالینی از روانپزشکی بالینی موجود ایجاد شد، یک رویکرد غیر آسیب شناسی و غیر دینی به طور مشخص ارائه شد. پژوهشهای لگرانددوسائوله و جنت54 در 1903 اولین توصیف هایی بودند که در مسیر روانشناختی روانرنجوری وسواس قرار گرفته بودند. او ادعا کرد که همه بیماران وسواسی شخصیتی نابهنجار با ویژگی هایی مانند اضطراب، نگرانی مفرط، فقدان انرژی و تردید دارند و درمانی موفق، برای آیین مندی های اجباری همسو با رشد متعاقب رفتار درمانی توصیف کرد(جنیک55 و همکاران، 1998؛ راچمن و هادسون، 1980).
در همین مواقع فروید(1896) یک نظریه انقلابی برای افکار وسواسی ارائه داد. او افکار وسواسی را به عنوان ملامت نفس های مبدلی(تغییر شکل یافته ای) توصیف کرد که ناشی از سرکوبی است و همیشه با اعمال جنسی که در کودکی با لذت صورت می گرفته ارتباط دارد(فروید، 1896؛ص 169). این نظریه به طور برجسته ای با توجه به تجارب او با بیمارانش در قرن 19 فورمولبندی شده بود. هر چند فروید تعدادی از بیماران را دیده بود که از روانرنجوری وسواسی رنج می برند، ولی بسیاری از تفکرات و نوشته های وی در مورد وسواس بر اساس موردی بود که الان به نام رت من56(مرد موشی) مشهور است که به طور خلاصه در زیر مطرح می شود(منزیس و دی سیلوا، 2003).
این بیمار -یک جوان با تحصیلات دانشگاهی- به فروید گفت که از کودکی از وسواس رنج می برد. او به عنوان یک کودک، وسواس فکری غیر طبیعی راجع به مرگ پدرش را تجربه کرده بود( اعتقاد داشت که قدرت کنترل سلامت عمومی پدرش را داشته است). بدون سوالات آشکار ساز شروع به بحث در مورد مسائل جنسی کودکی کرد. او اظهار داشت که از سالهای اولیه آرزو داشت دختران برهنه را ببیند و آنها را لمس کند. همراه با چنین تمایلی احساس می کرد اگر جلوی این افکار را نگیرد ممکن است پدرش بمیرد. بیمار بعدا تکانه های خاصی را شکل داد که معتقد بود در دفع یک شر قریب الوقوع موثر است. این تکانه ها امروز بیشتر تحت عنوان اجبارهایی شناخته می شود که باعث کاهش اضطراب مربوط به افکار وسواسی می شود(منزیس و دی سیلوا، 2003).
بعدا این بیمار در زندگی خود، با افسر ارشدی برخورد کرد که وی را به شیوه ای بسیار ناراحت کننده مجازات کرد. در این روش خاص شکنجه، مجرم بودن را به او تحمیل می کردند و بعد موش هایی را زیر گلدان قرار می دادند و گلدان را به صورت برعکس روی باسن مرد می گذاشتند. موش ها که راهی برای فرار نداشتند به تدریج با سوراخ کردن باسن راه خود را می یافتند(فروید،1909). همچنین زمانی که بیمار این داستان را برای فروید می گفت وحشت را بروز می داد(وحشت وجودش را فراگرفته بود). فروید این را به عنوان ترس لذت از خود تعبیر کرد که خودش(بیمار) به آن آگاه نبود. علت تسریع کننده وسواس های فکری این مرد هیچ گاه توسط فروید یا خود بیمار مشخص نشد. فروید(1909) ادعا کردکه: پیش شرط های کودکانه روانرنجوری ممکن است با فراموشی نادیده گرفته شود هرچند موارد فوری بیماری در حافظه باقی می ماند(منزیس و دی سیلوا، 2003).
در نمونه توصیفی دوم وسواس از دیدگاه پویشی، فروید(1909) نشانگان بیماری را توصیف کرد که وسواس تمیز بودن را نشان داده بود. این فرد خاص یک مقام دولتی بود که همیشه کاغذ یادداشت های تر را به عنوان وجه عرضه می کرد. فروید توضیح داد که چون آنها همیشه تمیز و صاف هستند از هم متمایزند. بیمار پاسخ داد که او بخاطر ترس از مبتلا شدن به بیماری ناشی از باکتری های موجود در یادداشت ها، آنها را اتو می زند. فروید بخاطر تردیدش در مورد رابطه بین روانرنجوری و مسائل جنسی کودکی زندگی جنسی بیمار را وارسی کرد. بیمار گفت فهمیده که تحریک تعدادی زن جوان با دستش لذت بخش بوده. فروید پاسخ داد:” آیا شما از اینکه با دستان کثیف خود به اندام جنسی آنها آسیب بزنید نمی ترسید؟” بیمار وحشت کرد و گفت هیچ وقت به هیچ یک از دختران آسیب نرسیده است. برعکس او ادعا می کرد که آنها از این فعالیت لذت می بردند. فروید معتقد بود که این بیمار با جابجایی ملامت نفس خود می تواند رفتار جنسی نا مناسب خود را توجیه کند و براساس نظریه، فرض می شود که کامرواسازی های جنسی بیمار احتمالا توسط برخی عوامل قدرتمند کودکی برآورده می شوند. بجای درمان پزشکی معمول اواخر قرن نوزده، فروید روانتحلیلگری را برگزید(تلاشی برای حل تعارض های گذشته در افراد رنجور و بیمار با توسل به ناخود آگاه). اما این شکل از درمان بهبود درمانی کمی برای بیماران وسواس به همراه داشت(جنیک و همکاران، 1998). یک تمایز مهم نیز برقرار شد. فروید معتقد بود که روانرنجوری وسواسی جبری به عنوان سندرم(نشانگان) جداگانه ای از منش یا شخصیت مقعدی – شهوانی57 وجود دارد. بر اساس نظر فروید این سندرم فرد را برای شکل گیری وسواس آماده می کند. همین تمایز هست که امروزه منجر به افتراق بین اختلال وسواس فکری عملی و اختلال شخصیت وسواسی جبری تمایز شده است. بدون تردید مهم ترین پیشرفت های نظری در حال حاضر از زمان فروید، پیدایش رویکردهای عصبی زیستی و شناختی/ روانشناختی هست. هر کدام از این رویکرد ها همراه با درمان برآمده از آن بعدا توصیف خواهد شد(منزیس و دی سیلوا، 2003).
2-1-1-2- طبقه بندی اختلال وسواس فکری – عملی
تلاش های معاصر برای طبقه بندی اختلال وسواس فکری – عملی در حال حاضر از دو سیستم عمده تبعیت می کند: طبقه بندی بین المللی اختلالات ویرایش

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، روان شناختی، باورهای فراشناختی، کارکردهای اجرایی Next Entries منبع پایان نامه درباره وسواس فکری، وسواس فکری عملی، بدریخت انگاری بدن، پرخاشگری