منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، وسواس فکری عملی، کارکرد اجرایی

دانلود پایان نامه ارشد

تصویربرداری عصبی کارکردی، فرامتابولیسم قشر اوربیتوفرونتال را در اختلال وسواس فکری عملی ، نشان می دهند(باکستر و همکاران،1987؛ مکگوره255 و همکاران، 1994؛ زالد و کیم، 1996).
چگونه قشر اوربیتوفرونتال در اختلال وسواس فکری عملی نقش دارد؟ مادِل و همکاران (1989) نشان میدهند که اختلال نقش قشر اوربیتوفرونتال در انتخاب و تنظیم درونداد های درونی و محیط بیرونی ممکن است با اختلال وسواس فکری عملی مرتبط باشد. تحقیقات اولیه زالد و کیم (1996)، درگیری قشر اوربیتوفرونتال را در بازشناسی و پردازش خصوصیات بالقوه آزارنده محرک نشان میدهند. فرامتابولیسم این منطقه در اختلال وسواس فکری عملی میتواند در پاسخ ترس فزاینده به محرک بیضرر نقش داشته باشد.
ج) تصویر برداری عصبی و نوروسایکولوژی در وسواس
راپوپورت (1990) در مدل خود از اختلال وسواس فکری عملی تحت عنوان ناکارآمدی اساسی مدارهای عقدههای پایه ای پیشنهاد می کند که که وسواسهای فکری و عملی ممکن است ذخایر ژنتیکی و رفتارهای اموخته شده ای باشند که بهطور نامتناسب، توسط جسم مخطط، بدون کنترل ارادی راه اندازی می شوند. باکستر و همکاران (2000) مدلی را نشان میدهند که در آن گذرگاههای تحریکی مستقیم بین کرتکس و تالاموس فرمانهای رفتاری راصادر می کنند (که آن را به شکل “مجموعهی پیچیده ای از رفتارهای وابسته به هم که فقط برای موقعیتهای خاص طراحی شدند کردند” تعریف می کنند). چنین فرمانهای رفتاری میتوانند دربرگیرنده “رفتارهای ذخیره شده ژنتیکی و آموخته شده” باشند که راپوپورت (1990می کند و شامل رفتارهای نگهداری شده تکاملی مانند نظافت و وارسی هستند.
شباهت های برجستهای بین این مدل و مدل نوروسایکولوژیک سیستم توجه نظارتی256 ، با توجه به “الگوهای عمل ثابت” (یا فرمانهای رفتاری) که توسط زمانبند رقابتی بهعنوان نتیجه شکست مکانیسمهای بازدارنده اجرا می شود، وجود دارد. در مدل باکستر و همکاران (2000)، بدکاری اصلی در اختلال وسواس فکری عملی شکست مکانیسمهای بازدارنده است است که این فرمانهای رفتاری را به جای آزاد کردن، “نگه میدارند”. این مکانیسمهای “نگهدارنده” که ازطریق مسیرهای بازدارنده اجرا می شوند و ازطریق جسم مخطط و گلوبوس پالیدوس طراحی می شوند،گذرگاههای تحریکی متقابل و مستقیم بین کرتکس و تالاموس را تنظیم میکنند.
باکستر و همکاران (2000) دادههای تصویربرداری عصبی و سایکوفارمولوژیکی257 زیادی را در حمایت از مدلشان ارائه می دهند؛ در نسخه بسیار ساده این مدل، نقص اصلی پیشنهادی در اختلال وسواس فکری عملی ، عدم موفقیت گذرگاههای بازدارنده است که ازطریق ساختارهای عقدههای پایه طراحی شدند تا صدور فرمانهای رفتاری را که بهصورت خودکار در پاسخ به الگوهای خاص محرک درونی و/ یا محیطی آغاز شد “متوقف کنند”.
این مدل نوروسایکولوژی پیشنهاد شده میتواند طبقات محدود رفتارها و افکار درگیر در اختلال وسواس فکری عملی را تبیین کند، تا آنجا که به نظریههای کردارشناسی – عصبی نگهداری الگوهای عمل ثابت نزدیک میشوند (اینسِل، 1988؛ لِکمان و مایِس، a1998، b1998). بنابراین،این مسئله سادهسازی بیش از حد و عمیق خردساخت هسته عقده های پایه ای و ارتباط بین آنها را نشان میدهد، برای مثال، گذرگاههای “مستقیم” و “غیرمستقیم” از کرتکس به جسم مخطط و گلوبوس پالیدوس که در طول مسیر هستههای زیرتالاموسی258 در ارتباط با اختلال وسواس فکری عملی توسط راچ و ساواج (2000) توصیف شد. در اصطلاحات کاملاً عملی، تکنولوژیهای تصویرسازی در حال حاضر فاقد تفکیک لازم برای کشف زیرساختهای جسم مخطط پیشنهاد شده توسط این مدلها هستند (باکستر و همکاران، 2000).
با وجود این، شکل گیری چنین مدلهایی نشان میدهد که چگونه تصویرسازی عصبی و دادههای نوروسایکولوژی میتوانند با هم ادغام شوند تا فرضیات آزمایشی در مورد اختلال وسواس فکری عملی ایجاد کنند و همچنین اینکه چگونه به درمانهای دارویی و روانشناختی پاسخ میدهند. در کنار توسعه تکنولوژیهای تصویرسازی عصبی همراه تفکیک فزاینده، مدلهای نوروسایکولوژیکی لازم خواهد بود تا بتواند مدلهای کارکرد اجرایی کلی را به زیرسیستمهایی با اجزاء کوچکتر تجزیه و تفکیک کنند (شالیس259 و بورگِس260، 1998). ضروری است تا در مورد رشد طبیعی مهارتهای کارکرد اجرایی و سابقه تاریخی وسواسهای فکری هر روزه و تشریفات کودکی اطلاعاتی کسب شود(منزیس و دی سیلوا، 2003).
2-1-3- ارتباط کارکردهای اجرایی و باورهای فراشناختی
فراشناخت اصطلاح گسترده ایست که هم دانش261 و هم تنظیم262 فعالیت های شناختی را در بر میگیرد(موسس263 و بیرد264، 1999). دانش فراشناختی دانشی است که مردم در باره توانایی های شناختی، راهبردهای شناختی، تکالیف265 خود دارند(فلاول266، 1979).تنظیم فراشناختی به فرایند هایی اشاره دارد که شناخت را هماهنگ می کند267.این فرایندها هم فرایندهای صعودی را در بر می گیرد که نظارت شناختی(مثل بازشناسی خطا268 و نظارت منبع در بازیابی حافظه) نامیده می شود و هم فرایند های نزولی که کنترل شناختی(مثل حل تعارض269، تصحیح خطا270، کنترل بازداری271، برنامه ریزی272، تخصیص منبع273) نامیده می شود(نلسون و نارنس274، 1999؛ ردر و شون275، 1996).
فراشناخت به شدت با کارکرد اجرایی در ارتباط است. کارکرد اجرایی عبارتست از توانایی نظارت و کنترل پردازش اطلاعات لازم برای انجام یک فعالیت اختیاری. علی رغم تشابه مفهومی این دو سازه، بسیاری از پژوهش های حوزه فراشناخت و کارکرد های اجرایی در مسیرهای نسبتا جدا و مستقلی صورت گرفته است(کارلسون، موزس و هیکس، 1998؛ گارنر، 1994؛ هیوز، 1998؛ مازونی و نلسون 1998؛ متاکالف و شیمامورا، 1994). برای مثال پژوهشگران فراشناختی اکثراً به حوزه دانش فراشناختی مخصوصا حوزه فراحافظه علاقه مندند. بسیاری از این پژوهش ها بر تحول فراشناخت و اهمیت آن برای آموزش کودکی متمرکز شده است. در نتیجه این رویکرد به سمت مطالعه فراشناخت در تکالیف طبیعی سوق پیدا کرده است.
در مقابل مطالعه توجه اجرایی توسط دانشمندان عصب شناختی دنبال شده که به حوزه بزرگسالان سالم و بیماران آسیب مغزی علاقه مند بودند. علوم عصب شناختی یک رویکرد تحلیلی به انجام تکلیف را فراهم آورده(از روانشناسی شناختی برگرفته شده است) و تلاش می کند تا بین کنترل فرایندهای شناختی و شناختارهای مغزی ارتباط برقرار کند(مانند نوروپسیکولوژی شناختی). پیدایش روشهای تصویر برداری مغزی، بررسی مدارهای مغزی زیربنایی توجه اجرایی در مغز بهنجار و همچنین در مغز در حال تحول را ممکن ساخته است. برای مثال روش های تصویر برداری پژوهشگران را قادر ساخته تا بتوانند تغییرات مغزی که در هنگام انجام تکالیف پیچیده شناختی مانند خواندن(پاسنر و مک کاندلیس، 1999) و پردازش عدد(تمپل و پاسنر، 1998) صورت می گیرد را مشاهده کنند. همچنین تحولات مهم دیگری مانند پیدایش کنترل بازداری، از طریق روش های بازداری قابل دستیابی بود(کاسی،ترینر، گید وهمکاران، 1997). بنابراین مباحث تحولی و آموزشی مربوط به فراشناخت در حال حاضر می تواند با استفاده از روش های نوروساینس شناختی276 مورد بررسی قرار گیرد.
شکل ‏21،نظریه های مشهور فراشناخت و کارکرد اجرایی را مورد مقایسه قرار می دهد. بر اساس نظریههای جدید در فراشناخت فرایندهای شناختی به سطح وابسته بهم تقسیم می شوند: فراسطح277 و سطح عینی278 (نلسون و نرنس، 1990). فراسطح دربرگیرنده یک مدل شناختی از سطح عینی است که براساس اصول فراشناختی خاصی سازماندهی می شود.فراسطح مرتبا از طریق فرایند صعودی به روز می شود و با فراهم کردن دروندادی های نزولی در برگشت سطح عینی را کنترل می کند و فعالیت های که توسط سطح عینی انجام می گیرد را هم شروع می کند و هم خاتمه می دهد(نلسون و نرنس، 1994). تنظیم فراشناختی یک نظام فراسطحی است که فرایندهای شناختی ئر سطح پایین تر را تنظیم می کند. این مسئله فرایندهای شناختی را انعطاف پذیر می کند و آنها را نسبت محرک های بیرونی مستقل تر می کند.
به طور مشابه نظریه های کارکرد اجرایی پیشنهاد می دهند که نظام اجرایی طرحواره های سطح پایین تر را بر اساس مقاصد فرد تنظیم می کند(نورمن و شالیس، 1986؛فرناندز و جانسون، 1999). در غیاب یک نظام اجرایی، اطلاعات به صورت اتوماتیک توسط طرحواره ها پردازش می شود(پانسر، دیگریلوما و فرناندز،1997). در نتیجه بدون کنترل اجرایی، فرایندهای شناختی، انعطاف پذیری خود را از دست میدهند و به صورت فزاینده ای به محرک های بیرونی وابسته می شوند. بر اساسی مدلی که در شکل ‏21 توضیح داده شده است نظام اجرایی شامل کارکرد های ادراکی و شناختی موجود در سطح عینی است. سطح عینی شامل طرحواره هایی- واحدهای اساسی تفکر و عمل- می شوند که می توانند به صورت برونزاد توسط نشانه های محیطی فعال شوند(یعنی فرایند اتوماتیک). همچنین طرحواره ها می توانند به صورت درون زاد، از طریق دروندادهای نظام اجرایی، فعال شوند(یعنی فرایند اختیاری). بنابراین انتخاب طرحواره هم به تعدیل حسی(صعودی) و هم به تعدیل توجهی(نزولی) وابسته است(نورمن و شالیس، 1986).

شکل ‏21: شکل بالا رویکرد فعلی در فراشناخت را نشان می دهد که توسط نلسون ونرنس(1994) ارائه شده است. شکل پایین مدل توجه اجرایی که توسط نورمن و شالیش(1986) ارائه شده را نشان می دهد.
در زندگی روزمره، زمانی که هیچ طرحواره از پیش تعیین شده مناسب، برای دستیابی به هدف خاصی وجود ندارد، مانند موقعیت های جدید، کنترل اجرایی/ فراشناختی، عمل را هدایت می کند. بنابراین راهبردهای اجرایی/ فراشناختی برای تصمیم گیری، عیب یابی، انتخاب راهبرد و انجام اعمال غیر روتین نیاز است.
این تکالیف شناختی برای اعمال انسانی، تعیین کننده است. به هر حال به دلیل پیچیدگی آنها بی آنکه اول را تکالیف را به عملیات ذهنی ساده تر تقسیم کنیم، شناسایی فیزیولوژی زیربنایی آنها غیر ممکن است. این تکالیف شامل: حل تعارض، کنترل بازداری، تشخیص خطا و تنظیم هیجانی می شود. در این مقاله ما لایه های عصبی زیرین این کارکرد های اجرایی اساسی را مرور می کنیم، پژوهش های مربوط به تحول آنها را توصیف می کنیم و با اشاره به روش هایی که نوروساینس شناختی فرایندهای اجرایی، می تواند پژوهش های فراشناختی را شکل دهد، نتیجه گیری می کنیم.
در حالی که کارکرد های اجرایی احتمالا با شبکهای از فرایندهای مغزی معرفی می گردد، اما مطالعات بالینی، بر لوب پیشانی به عنوان مسئول اصلی این کارکردها، دلالت می کند.(شالیس، 1988؛ استوس و بنسون، 1986). احتمال دارد که فرایندهای اجرایی مختلف، با مناطق پیشانی جدا و در عین حال متعامل، اجرا شوند(استوس، شالیس، الکساندر و پیکتون، 1995؛ اومیلتا و استابلوم، 1998؛ اما ن.ک دانکن، 1995 ). تخریب سیستم اجرایی در طیفی از وضعیت های بهنجار و آسیب شناسی که لوب پیشانی را درگیر می کند، گزارش شده است. این وضعیت ها عبارتند از: پیری(وست، 1996)، آسیب مغزی(استروم، ویلمز، ارگاس و هارتج، 1997)، سکته های پیشانی (دانکن، 1986)، دمانس ها(پاراسورامن و گرینوود، 1998)، اسکیزوفرنیا(فریث، 1992) و اختلال کمبود توجه(بارکلی، 1998).
همچنین تخریب چرخه های کورتیکواستریاتال مانند آنچه که در اختلال پارکینسون است، منجر به نقائص پردازش اجرایی می شود(هیز، دیویدسون، کیله و رافال، 1998). زمانی که بدکارکردی سیستم اجرایی اتفاق می افتد، توانایی انتخاب طرحواره هایی غیر از آنهایی که قبلا فعال شده اند، تخریب می شود. این مسئله گاهی اوقات منجر به درجازدگی279 می شود. منظور از درجازدگی، تکرار یک پاسخ حتی در غیاب یک محرک متناسب است(میلنر و پتریدز، 1984). ضایعه های لوب پیشانی همچنین می تواند منجر به حواسپرتی فزاینده شوند زیرا در غیاب فعال سازی های نزولی، طرحواره ها توسط محرک های نا مرتبط، فعال خواهند شد(شالیس، 1988). سایر نقائص شناختی، عبارتند از، برنامه ریزی ضعیف، نقائص نظارت و تخریب های مربوط به بازیابی حافظه که همه اینها به شدت با تنظیم فراشناختی در ارتباط هستند.
مطالعات تصویر برداری عصبی نیز

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره کارکرد اجرایی، نوروسایکولوژی، گروه کنترل، نقشه راه Next Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، افراد مبتلا، رواندرمانی، شبکه زنجیره