منبع پایان نامه درباره فراشناختی، افراد مبتلا، رواندرمانی، شبکه زنجیره

دانلود پایان نامه ارشد

فعال سازی یک شبکه از مناطق پیشانی را در تکالیف کنترل اجرایی نشان میدهند. مناطق فعال شده اغلب عبارتند از کمربند قدامی280 و منطقه حرکتی تکمیلی281، قشر پیش حدقه ای282، قشر پیش پیشانی خلفی جانبی283، و قسمت هایی از هسته های قاعده ای284 و تالاموس. تکالیفی که این مناطق را فعال می کرد نوعا مستلزم آن بود که فرد با تعارض، خطا یا هیجان درگیر باشد. بنابراین پردازش های شناختی فعالی را می طلبد.(بوش و همکاران، 1998؛ بوش، لو و پاسنر، 2000؛ به نقل از فرناندز، 2000).
2-1-4- بینش
بینش اصطلاحی است برای توصیف و تعریف کارکردهای شناختی و پدیده های ذهنی مختلف. همچنین بینش موضوع اصلی بحث بسیاری از فیلسوفان بوده است. در اینجا بینش را در سطح مشترک حرفه های سلامت روان و علوم شناختی بررسی می کنیم و تلاش می کنیم جایگاه آن را نسبت به مفاهیم مشابهی همچون قضاوت و فراشناخت مشخص کنیم. همچنین روش ها و مقیاس های سنجش بینش و اهمیت آن در پیش اگهی پروتکل های درمانی را مرور خواهیم کرد(فراست و استکتی، 2005).
2-1-4-1- تعاریف
بینش می تواند به عنوان فهم انگیزه ورای رفتار ها و افکار یک نفر تعریف شود. همچنین ممکن است به بازشناسی ریشه مشکلات هیجانی و ذهنی اشاره داشته باشد. خارج از بافت رواندرمانی بینش ممکن است به یک فهم ناگهانی از مشکل به دنبال یک دوره زمانی که درآن دوره مغز مواد ظاهرا نامرتبط را همسو با راهبردهایسازماندهی مختلف سازماندهی می کند(هالپرن285، 2002). در یک کاربرد محدود باستیک286(1982) تعریف عملیاتی بینش را، افزایش ناگهانی تعداد پاسخ های درست در یک تکلیف یادگیری می داند.(بینش را به صورت عملیاتی به عنوان افزایش ناگهانی تعداد پاسخ های درست در یک تکلیف یادگیری تعریف می کند.) از دیدگاه روانپزشکی بینش به عنوان توانایی فرد در فهم و درک علل و معانی یک موقعیت در نظر گرفته می شود(کاپلان و سادوک287، 2007).
2-1-4-2- تمایز بینش از قضاوت288، دانش289 و فراشناخت290
اصطلاحاتی چون بینش، قضاوت، دانش و فراشناخت معمولا هم در موقعیت های دانشگاهی و هم بالینی به جای هم استفاده می شود در حالی که بین این اصطلاحات تفاوت وجود دارد. یک مقایسه گسترده می تواند فهم مختصری از ارتباط این اصطلاحات را پدید آورد. قضاوت بینش داشتن است همانگونه که دانش فراشناخت است. درحالی که قضاوت به عنوان توانایی ارزیابی صحیح و در نتیجه متناسب با پارامتر های سنجش عمل کردن تعریف می شود(کاپلان و سادوک، 2007) بینش به یک فهم ناگهانی از یک وضعیت ذهنی اشاره دارد یا در یک تکلیف یادگیری یا به صورت کلی تردر نحوه عملکرد فرد در محیط خودش.
بنابراین قضاوت یک حس تشخیص و انتخاب اعمال در بین گزینه های ادراک شده مختلف را می رساند که از آن آگاه است. شاید مهم ترین تمایز بین بینش و قضاوت مربوط به انفعال ظاهری و کیفیت پذیرا بودن قضاوت است در حالی که بینش با زیر بناهای رفتاری و ذهنی فعال و بیانگر مشخص می شود.
از طرف دیگر دانش به مخزن یا شبکه زنجیره ای از اطلاعات رمزگذاری شده و آموخته شده اشاره دارد که برای بازیابی یا پردازش های بعدی برای حل مسئله، ایجاد دانش جدید یا ارتباطات زنجیره ای در دسترس است(ماتلین291، 1989). به نظر می رسد دانش مفاهیم بینش و قضاوت را پوشش می دهد به این معنا که قضاوت با کاربرد بینش صحیح بدست می آید. پاسخ ها و عملیات های شناختی، هیجانی و رفتاری که به دنبال آن می آید، می تواند به عنوان دانش تجربی، انتزاع و رمزگذاری شود(فراست292 و استکتی293، 2005).
اگر قضاوت تحت تاثیر گستره بینشی است که یک نفر به موضوعی خاص دارد پس آیا دانش هم نسبتا محدود به گستره فراشناخت فرد می شود؟ فراشناخت شباهت و ارتباط بیشتری با بینش دارد چرا که هم دانش در مورد فرایندهای شناختی را در برمی گیرد و هم آگاهی از فرایند های شناختی(چرا که هر دو دانش و مهم تر از ان آگاهی از فرایند های شناختی را در بر می گیرد). به هر حال فراشناخت یک فرایند شناختی عمومی است که برای تحلیل شناخت ها، اندوزش ها و فرایندهای ذهنی خاص و متفاوت از آن استفاده می شود. فراشناخت می تواند به عنوان راهنمایی برای تولید دانش جدید و یا انتخاب مجموعه ای ذهنی برای حل مسائل مشابه و همچنین مسائل جدید عمل کند(کاواناف294 و پرل موتر295، 1982).
در حالی که فراشناخت به عنوان ناظر شناخت در نظر گرفته می شود به نظر می رسد بینش بیشتر فرایندی را که یک نفر به فهم خاصی می رسد منعکس می کند (اطلاعات خود را جمع می کند) (فراست و استکتی، 2005).
اصطلاحاتی چون بینش، قضاوت، دانش، شناخت، آگاهی و فراشناخت در معنا مرتبط به نظر می رسند بنابراین شکل گیری تعریف های جدا شاید قابل بحث باشد و نوعی خرده گیری آکادمیک به نظر برسد. پدیده کوربینی296 سایت و اندام خیالی297 زمانی که این مفاهیم به صورت مستقل عمل می کنند می تواند بر تفاوتها تاکید کند.
پدیده کوربینی(ویسکرانتز298، 1986؛ ویسکرانتز، ورینگتون299 و همکاران،1974) وضعیتی است که افراد نابینا بدون آنکه به محرک های بینایی آگاه باشند آنها را شناسایی کرده و به آنان پاسخ می دهد. در این وضعیت قشر ها و مسیرهای بینایی معمول اطلاعات بینایی را پردازش نمی کند ولی در عین حال افراد همچنان به حس بینایی پاسخ می دهند. این پدیده در میمونهایی که که کل قشر بینایی اولیه آنها به صورت تجربی برداشته شد نشان داده شد. افراد کوربین طی زمان یاد می گیرند که به نور توجه کنند، حضور و غیاب محرک را شناسایی کنند، شکل ها و حاشیه ها را تمیز دهند و می توانند در حال راه رفتن یا دویدن از موانع اجتناب کنند. به نظر می رسد در کوربینی یا بینایی ناهشیار، مغز از مسیر های عصبی سالم اولیه(بنیادین)300 زیرقشری استفاده می کند که به طور معمول در انسان ها و میمونها مورد استفاده قرار نمی گیرد. همچنین این مسیر ها از بخش های تولید آگاهی مغز که می تواند کلامی شود عبور نمی کند. علی رغم اینکه افراد توانایی کوربینی خود را ازطریق تمرین بهبود می بخشند ولی هیچ وقت آگاهی کلامی از این مطلب را کسی نمی کنند. در حالی که کور بینی بهبود می یابد (افزایش می یابد)هیچ پژوهشی تا حال حاضر نشان نداده که این افراد از فرایند های فراشناختی برای ارزیابی و انتخاب این بعد جدید در تصمییم گیری و مفهوم پردازی استفاده کنند. افراد کوربین همچنان از مهارت های بینایی بهبود یافته خویش ناآگاه می مانند.
بنابراین در پدیده کوربینی ما قضاوت را بدون حضور بینش و دانش می بینیم که احتمالا از توجه فراشناخت فرد مستقل است. در حالی که توانایی آنها بهبود می یابد اما همچنان از این مسئله نا آگاه می مانند. چیزی که به نظر می رسد این مفاهیم را تجزیه می کند هوشیاری301 است به خصوص هوشیاری کلامی.به همین دلیل هنوز درک کسی که فعالانه از موانع اجتناب می کند بی آنکه از آنها در سطحی آگاه باشد مشکل است. بلکه به نظر می رسد مفاهیم متفاوتی چون دانش، بینش، آگاهی، قضاوت و فهم ارائهشده اند و عملی هستند اما نه در استفاده کلامی معمول. این مفهوم سازی کوربینی را به مدل خالص و محدود محرک پاسخ نزدیک می کند. این مدل خصوصا در تبیین رفتار های که بدون آگاهی آشکار رخ می دهد موفق است(برونر302، 1992؛ گرینوالد303، 1992؛ کیلستروم304، 1987). نمونه هایی از رفتار ها عبارتند از: رفتار های خود آیندی که در آنها محرک های کلامی از زنجیره پاسخ ها حذف می شوند، آگاه نبودن از تعویض دنده در هنگام رانندگی، تغییر خلق ظریف در پی تغییر در آب و هوا و وضعیت نور، ویار های غذایی خاص یا اصلا رفتار های اجباری مشخص.
به نظر می رسد زبان و توانایی های کلامی وسیله ای را فراهم می آورد تا قضاوت را به بینش و دانش را به فراشناخت مرتبط کند. این مسئله در پدیده اندام خیالی نیز مشاهده می شود. در این پدیده افرادی که تجربه قطع عضو دارند احساساتی چون درد، خارش، لمس و تنش در اندام های انتهایی و دست و پاهایی که قطع شده اند و در حال حاضر دیگر وجود ندارند را حس می کنند. دلیل پدیده اندام خیالی در سازماندهی مجدد و نقشه برداری مجدد مغز در مناطق مجاوری است که نقش قسمتی که اندام قطع شده را کنترل می کرده به عهده می گیرد. این مدارهای نهفته گسترش منطقه قشری مجاور را ممکن می سازد. خود مغز از تولید این تکانه ها ناآگاه است و اشتباها این تکانه ها را به گونه ای ثبت می کند که گویا از مناطق جسمی غیرموجود ناشی شده است. در مورد اندام خیالی فرد قطعا در مورد از دست دادن اندام خویش اگاه است. در واقع آنها دانش دیداری این پدیده را به دست می آورند. در دوره بازتوانی و سازگاری به همان اندازه که قطع عضو راه رفتن، حرکت، تعادل، مهارتهای نوشتاری، مهارتهای زندگی روزمره، تعاملات بین فردی و خود پنداره تغییر کرده قضاوت و فراشناخت فرد نیز تغییر می کند. درد اندام خیالی و تحریک عمومی اغلب پایدارند و با مسکن ها و یا حتی جراحی عصبی در ستون نخاعی نیز درمان نمی شوند.مکاینیزم حسی و ادارکی در مغز پایدار می ماند و هیچ بینش شخصی در این مورد که مغز دوباره نقشه برداری شده، علی رغم وجود دانش ذهنی این مسئله، وجود ندارد.
با دانش کلامی و تحلیل می توان شکاف بین دانش و فراشناخت تغییر یافته را پر کرد و لی تغییر قضاوت اتفاق نمی افتد چرا مکه بینش تغییر یافته مربوط به تولید تکانه های عصبی در مغز است. زبان به طور خاص در اینجا حذف می شود. در حالی که زبان و بینش مربوط به نقشه برداری عصبی در دسترس نیست ، در مقایسه پدیده اندام خیالی و بینایی ناهشیار تفاوت های در سطح بینش مشاهده می شود.
2-1-4-3- سطوح مختلف بینش
تمایز بین سطوح مختلف بینش در موقعیت های بالینی و کاربردی معنای بیشتری به خودگرفته است. مخصوصا که یک شاخص کیفی از پیش اگهی و پیامد درمان را فراهم می آورد. به طور سنتی این قسمت توسط روانپزشکان در معیاینه وضعیت روانی انجام می گرفته است(کاپلان و سادوک، 1993). سطوح بینش از انکار کامل تا بینش نسبی و بینش کامل گسترده شده است.
بینش هیجانی درست زمانی گفته می شود که اگاهی و فهم فرد از افکار، احساسات و انگیز هایش برای تغییر در فتارش مورد استفاده قرار می گیرد. این سطح بالاترین درجه ممکن بینش است که با قضاوت صحیح و دانش که به صورت متناسب از فرایند های فراشناختی استفاده کرده مشخص می شود.
بینش شناختی، در بافت های رواندرمانی بیشتر دیده می شود زمانی اتفاق می افتد که بیمار می فهمد درجه ناسازگاری او مربوط به افکار، احساسات و رفتار های خودش است. مشخصه بینش شناختی اینست که فرد نمی تواند یا نمی خواهد این دانش فراشناختی را برای تغغیر الگوی رفتار و تمایلات بین فردی بکار ببرد. در این سطح از بینش قضاوت سالم تجربه نمی شود. بینش و فرایندهای فراشناختی نمی توانند راهبرد های متناسب برای حل مسئله ایجاد کنند. بیماران در این طبقه اغلب دیده می شود که اشتباعات مشابهی را بارها و بارها تکرار می کنند. آنها نمی توانند از اشتباهات گذشته و تجارب قبلی خود درس بگیرند.
بینش نسبی مبتنی به عوامل درونی و بیرونی زمانی اتفاق می افتد که یک اگاهی در مورد اختلال وجود دارد که اشتباها به عوامل درون فردی یا برونی نسبت داده می شود. این سطوح از بینش با عدم هماهنگی با وضعیت هیجانی خود فرد مشخص می شود. بیشتر این سطح بینش در افراد مبتلا به اختلال منش مسائل مدیریت خشم و همچنین سو استفاده دارو و الکل دیده می شود.
انکار بیماری کمترین سطح ممکن بینش است و احتمالا فقط در افراد با اختلال روانی شدید دیده می شود که با نقائص غالب شیمیایی و آنتومیک ارگانیک مشخص می شود. این سطح اغلب در افراد در دوره مانیک یا افراد مبتلا به اختلال سایکوتیک دیده می شود.
باور های بیش بها داده شده و ارتباط آنها با بینش و قضاوت
همانگونه که گفتیم سطح بینش از آگاهی کامل تا انکار کامل گسترده شده است. این به ان معناست که قضاوت نیز بسته به سطح بینش می تواند خیلی خوب باشد یا اصلا وجود نداشته باشد.باورهای بیش بها داده شده فرایندهای فکر آسیب زا با بینش ضعیف هستند. کوزاک و فوا(1994) پیشنهاد کردند که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، وسواس فکری عملی، کارکرد اجرایی Next Entries منبع پایان نامه درباره وسواس فکری، وسواس فکری عملی، اختلال شخصیت، مسئولیت پذیری