منبع پایان نامه درباره عوامل خطر، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان

دانلود پایان نامه ارشد

– هيپوگليسمي ( کاهش قند خون )
هيپوگليسمي از جمله عوارض زودرس و يکي از عوارض جانبي انسوليندرماني است . اگر ميزان قند خون از 60 ميليگرم کمتر شود، خطر هيپوگليسمي بيمار را تهديد ميکند ، ولي اکثر متخصصان معتقدند زماني بايد از هيپوگليسمي صحبت کرد که ميزان قند خون به کمتر از 40 ميلي گرم برسد . اين پديده بويژه درافرادي به چشم ميخورد که معمولا ٌ قند خونشان از کنترل خوب يا عالي برخوردار است . علائم هيپوگليسمي شامل:” گرسنگي فراوان ، رنگپريدگي ، پوست مرطوب وسرد ، طپشقلب ، لرزش ، بيقراي ، دل درد ، اختلال بينائي ، سستشدن زانوها و سرانجام کاهش قدرت تمرکز ، دوبيني، اشکال درصحبت کردن وراه رفتن ، گرفتگي ماهيچه ها ، بيهوشي و احتمالا ٌ تنشج “است . مهمترين علل هيپوگليسمي تزريق مقدار بيشتر انسولين، تزريق طبق معمول انسولين، ورزش يا فعالبت جسمي، کمخوردن يا ديرخوردن غذا و اسهال يا استفراق ميباشد . تحقيقات جديد نشان داده است که دفعات بروز هيپوگليسمي درکودکان بيشتر از بزرگسالان است . هرچه بيمارديابتي جوان تر ( سن کمتر) و قندخون نيزدر حد طبيعي کنترل باشد ، احتمال بروز دفعات بيشتر خواهدبود .کودکان زير 7 سال نسبت به بروز هيپوگليسمي حساسترند . علاوه براين ، ” هيپوگليسميهاي شديد ” ممکن است به اختلالاتي در روند رشد منجر گردد . هنگامي که هيپوگليسمي اتفاق ميافتد وبعد از آن ، افراد اکثرا ٌ دچار ” کندي فعاليت ذهني ” ميشوند ، اما در کيفيت وصحت کارشان تغييري به وجود نميآيد. هيپوگليسميهاي مکرر ومزمن ، ممکن است در عملکرد هوش اختلالاتي بوجود آورد(قاري نيت،1383) .
-هايپر گليسمي (افزايش قند خون )
اصولاٌ ، دليل افزايش قندخون ايناست که بين نياز و وجود انسولين در بدن نسبت مناسبي برقرارنباشد .
علت افزايش قند خون کمکردن اشتباهي انسولين موردنياز در سرنگ ، تزريقنکردن ويا فراموشکردن تزريق انسولين ويا رعايت نکردن فاصله بين تزريق وغذا خوردن ( تزريق وبلافاصله بعد از آ ن، خوردن غذا) ميتواند ازجمله علل افزايش قند خون باشد . اين عوامل بسيار روشن و واضح هستند و غير از افزايش قندخون در کوتاه مدت مشکل ديگري به وجود نخواهندآورد . تنها در موارد محدودي ، سبب افزايش خطرنا ک قند خون مي شوند.
افزايش قند خون گاهي به اغماء ديابتي منجر ميشود به اين ترتيب که؛ درصورت کمبود انسولين ، در مدت زمان کوتاهي ، ميزان قند خون افزايش خواهديافت . زيرا زماني که انسولين در بدن کم باشد ، ميزان کمتري قند( گلوکز) وارد سلول هاي بدن ميشود . اگر کاهش انسولين بازهم ادامه يابد ، در نتيجه ميزان قند خون افزايش بيشتري خواهديافت و بيمار ديابتي احتمالا ًٌ دچار اغماء خواهدشد . بدون انسولين بدن نميتواند قند (گلوکز) موجود در بدن را به عنوان انرژي مصرف کند . بهاينترتيب با توجه به نياز ، از انرژي ذخيرهشده (چربي) استفاده خواهدکرد. برخلاف گلوکز ، چربي هميشه به طور نا قص ميسوزد . بر اثر سوخت ناقص چربي ، مواد کتوني و از جمله استون بهوجود ميآيد که باعث اسيديشدن خون ميشوند .اسيديشدن خون سبب بروز تهوع واستفراغ و دلدرد ميشود . در کنار کليه که سعي ميکنند با دفع استون همراه با ادرار ، حالت اسيدي خون را کاهشدهند، بدن نيز سعي ميکند با بکارگيري دستگاه تنفسي با حالات اسيدي خون مبارزه کند . تند شدن تنفس سبب ميشود همراه با خروج هوا از ريه ها ، مقدار بيشتري دي اکسيد کربن نيز خارج شود . دراين حالت ، تنفس عميق وسريع خواهد شد تا حدي که فرد مبتلا ، احساس کمبود هوا ( اکسيژن ) ميکند . ازدياد مکررمواد اسيدي در خون ، به کاهش فعاليت سلول هاي مغزي منجر وکم کم فرد دچار خواب آلودگي ميشود و درپي آن بيهوشي واغماء به سراغ ديابتي خواهدآمد . دراين مرحله است که ميزان قندخون بهطور جدي افزايش خواهديافت(قاري نيت،1383 .؛هريس و همکاران،2011) .
2-2-6-2-عوارض ديررس ديابت
– نورپاتي ديابت (عوارض عصبي ديابت )
نورپاتي يا عارضهي عصبي يکي ازمهمترين عوارض ديررس ديابت است . اگر ميزان قندخون به مدت طولاني بالا بماند ، گلوکز اضافي خون سبب عوارض وخيمي از جمله نوروپاتي ميشود . حدود 5 تا 60 درصد ديابتيها مبتلا به نوروپاتي هستتند . عارضهي نوروپاتي ، بدون درد وپيشرفت آن نيز آرام است . نداشتن درد شايد يک شانس تلقي گردد ! اما درعينحال خطرناک نيز ميباشد. بنابراين تمام ديابتيهايي که مدت ابتلاي آنان از 10سال ميگذرد بايد بهطور مرتب ازنظر مشکلات اعصاب معاينه شوند .درافراد مبتلا به ديابت ممکن است عصب وپوشش چربي آن صدمه ببيند. رگ هاي کوچکي که به اعصاب ، خونرساني ميکنند ممکن است مسدود شوند . در ساختمان اعصاب نيز تغييراتي رخ ميدهد و ترکيبات مختلفي به وجود ميآيد. در برخي موارد امکان دارد نشانه هاي خطا به مغز منتقل شود ، دربرخي موارد نيز ممکن است هيچ علامتي در طول رشته هاي عصبي حرکت نکند . بروزآن عارضه ابتدا در نواحي انتهايي اعضاي بدن، انگشتانپا و يا دست صورت ميگيرد . اين نواحي دچار سوزن سوزن ويا مورمورشدن ميگردد و در صورت بيتوجهي ، به ازبينرفتن کلي عملکرد سيستم عصبي بهويژه اعصاب حسي منجر ميشود وسلولهاي عصبي رفتهرفته از بين ميرود و بيحسي و گرفتگي عارض مي گردد(خزاعي،1372؛ قاري نيت،1383).
-نفروپاتي ديابت ( عوارض کليدي ديابت)
زماني علائم کلينيکي ضايعات کليوي ديابت مشخص ميشوند که کليهها ديگر توانائي ادامه فعاليت عادي خود يعني ” تصفيه ودفع مواد زائد بدن ” را ندارند . دراين هنگام ، سرنوشت ديابتي همزمان با عوارض پيشرفته کليوي ، به از دست رفتن فعاليت کليهها و در نهايت ، دياليز ويا پيوند کليه ميانجامد . تقريبا ٌ 40 تا 50 درصد تمام ديابتي هاي نوع 1و2 ، 20 تا 15 سال پس از تشخيص ديابت به نفروپاتي ديابت همراه با دفع پروتئين در ادرار ، افزايش فشارخون و کاهش فعاليت کليه ها دچار ميشوند و اين درحالي است که افرادي که طول مدت ابتلا به ديابت درآنها از 10سال کمتر باشد ، به ندرت دچارعوارض کليوي ميشوند و علاوه براين بايد بدانيم که پس از 25 تا 30 سال ابتلا به ديابت از خطر ابتلا به عوارض کليوي کاسته ميشود . ژن ها، کنترل نا مطلوب قند خون، افزايش فشار خون، استفادهي پيش از حد معمول از مواد غذائي حاوي پروتئين ازعوامل خطرزاي بروز نفروپاتي محسوب ميشود(قاري نيت،1383).
رتينوپاتي(عوارض چشمي)ديابت
بر اساس آمار موجود ، ديابت هنوز هم يکي از شايعترين علتهاي نابينائي است. امروزه در کشورهاي صنعتي، رتينوپاتي ديابت شايعترين علت نابينائي جمعيت فعال را تشکيل ميدهد . بسياري از افراد ساليان دراز ديابتي بودهاند اما به چشمپزشک مراجعه نکردهاند . باتوجه به اينکه ديابتيها 25 برابر بيشتر از افراد غيرديابتي درمعرض خطرنابينائي قراردارند عمدهترين وظيفهي يک ديابتي ، کنترل مستمر قندخون در حد طبيعي (140 – 60 ميليگرم درصد) وجلوگيري ازکاهش قندخون (هيپوگليسمي) ونيزافزايش قندخون ( هايپر گليسمي ) است . به اين وسيله ميتوان از ضعف بينائي و بروز اختلالات شديد جلوگيري نمود . مدت ابتلا به ديابت،کنترل قندخون، افزايش چربيها، عوامل مربوط به هورمونها بهويژه دردوران بلوغ وهنگام بارداري، عوامل خارجي چون کشيدن سيگار و مصرف الکل و يا عمل آبمرواريد از عوامل تشديدکنندهي مشکلات چشمي به حساب ميآيند(هريس و همکاران،2011).
درماتوپاتيديابت(عوارض پوستيديابت)
درافراد ديابتي که از کنترل نامطلوب برخوردارند ، برخي عفونتها مثل جوش و عفونتهاي قارچي ديده مي شوند. اگر قندخون درحد طبيعي کنترل شود، اين بيماريهاي پوستي بهبود مييابند . شايان ذکراست که روي پوست 3 % ازافراد ديابتي ، ضايعهاي ايجاد ميشود که به آن ” نکروبيوزيس ليپوئيديکا” ميگويند. اين ضايعه هيچگونه ارتباطي با مدت وکيفيت کنترل ديابت ندارند و نسبت ابتلا به آن در زنان 5 برار مردان است. محل آن بيشتر روي بازو و يا ساق پا ، وقطرآن حدود 6- 2 سانتي متر است، بدون درد وعلت آن هم نامشخص است و به همين دليل نياز به درمان ندارند . در سال 1974 ميلادي محققان يکي ديگرازعوارض ديابت به نام”چيروآتروپاتي” يا ( محدوديت حرکت مفصلي ) را که بيشتر در کودکان ونوجوانان ديابتي بهوجودميآيد کشف کرده اند. محدوديت حرکت مفصل ، بطور مشخص از پنجمين انگشت دست آغاز و بهساير انگشتان دست منتقل ميشود و رفتهرفته مفاصل بين انگشتان و کف دست را ميپوشاند، ” پوست کلفت و مومي شکل ” از علائم آن است . اين عارضه سريعترين عارضهي واقعي باليني ديابت در کودکان ونوجوانان است . درحاليکه عارضه بدون درد است ، ناتواني آشکاري دردست ها ممکن است بوجود آورد .تحقيقات نشان ميدهد که بين 9 تا 30 درصد کودکان و نوجوانان ديابتي ممکن است به محدوديت حرکت مفصلي دچار شوند . درحال حاضر، اين عارضه درمان مشخصي ندارد، اماکنترل قند خون درحد نزديک به طبيعي بهترين راه پيشگيري ميباشد(هريس و همکاران،2011) .
-سندرم پاي ديابتي
سندرم پاي ديابتي اهميت بسيار زيادي درسلامت افراد ديابتي دارد . تحقيقات نشان ميدهد که در کشور آلمان سالانه 22000 تا 28000 هزار نفر قطع پا در افراد ديابتي انجام ميگيرد که علت اصلي آن ” درمان ناصحيح و در نتيجه کنترل نامطلوب قندخون مي باشد “. قطع عضو امري بدون خطر نيست . ازهر 5 نفر بيمار که تحت عمل قطع عضو از ناحيه بالاي ران قرارميگيرد 2نفر فوت ميکند. درکشور آلمان از هر 30 هزار قطع عضوکه صورت ميگيرد، يک نفر فوت مي کند . پس از قطع يکپا خطر قطع پاي دوم پس از يکسال حدود 13 % وپس از سه سال به 50% هم ميرسد .نوروپاتي ( اختلال عصبي )، مشکلات عروقي، ترکيب مشکلات عروقي و نوروپاتي از مهمترين علل زخمپا است. تحقيقات متعدد نشان دادهاست که نوروپاتي 60 % و انسداد عروقي و نورپاتي بطور مشترک 2% از عوامل ايجاد کنندهي زخم پا ميباشند(ايگد،2005؛ قاري نيت،1383) .
2-2-7-عوامل خطر در ديابت نوع دو و مراقبت از خود
به نظر ميرسد، كاهش عوامل خطر و افزايش عوامل محافظت كننده، محور اصلي اقدامهاي پيشگيرانه را درهمهي مشكلات و بيماريها به خود اختصاص داده است. همچون اكثر بيماريها، در ديابت نوع دو نيز عوامل خطر به دو نوع قابلكنترل و غيرقابلكنترل تقسيم ميشوند. عوامل خطري كه در ديابت نوع دو، غيرقابل اصلاح هستند، ژن، جنسيت و كمبود وزن در هنگام تولد هستند)فورسن131 و همكاران،2000(. عوامل خطر ديگري نظير وزنزياد، فعاليتبدنيكم، تغذيهي نامناسب وجود دارند كه مطابق شواهدي كه ذكر ميشود اهميت تعيين كنندهاي را در ايجاد ديابت و نيزپديدآيي عوارض آن دارا هستند. اين عوامل خطر قابل كنترل هستند و ويژگي بارز آنها ايناست كه تغيير دراين عوامل نه توسط متخصص، بلكه توسط بيمار انجام ميپذيرد. در اين بخش، به پژوهشها و سازوكارهاي اين عوامل خطر كه قابل كنترل بوده و با مراقبت از خود در ارتباط هستند پرداخته ميشود.
2-2-7-1-چاقي و ديابت
چاقي مستقلا به عنوان عامل خطر مهم براي اختلال تحمل گلوکز و ديابت شناخته شدهاست. يک بررسي جديد نشان ميدهد که کاهشوزن عامل اصلي کاهش خطر ابتلا به ديابت در افراد داراي اضافه وزن است. تاثير چاقي درتسريع تظاهرات بيوشيميايي و باليني ديابت قندي بهخوبي شناخته شدهاست. خطر ابتلا به ديابت با بالارفتن سن وتشديد چاقي افزايش مييابد. از طرفي ثابت شدهاست كه احتمال ايجاد ديابت با يك چاقي متوسط حدود 10برابر بيشتر از افراد عادي بوده و اين رقم در كساني كه 145درصد حد استاندارد وزن دارند به 30برابر ميرسد. پيدايش ديابت آشكار به 2عامل بستگي دارد:

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، کودک و نوجوان، کودکان مبتلا Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، گروه کنترل، هورمون رشد