منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، واژه نامه، ناخودآگاه، داستان کوتاه

دانلود پایان نامه ارشد

شود.” (همان، 181)
11- شخصيت نمادين (Symbolical character): “کسي است که حاصل جمع اعمال و گفتارش، خواننده را به چيزي بيشتر از خودش راهنمايي کند، مثلاً او را هم چون تجسّمي از وحشيگري يا نيروي رهاييبخش يا مظهري از اميد ببيند.” (همان، 181)
12- شخصيت همراز (Confidante): “شخصيت فرعي در نمايشنامه و داستان است که شخصيت اصلي به او اعتماد ميکند و با او اسرار مگو و رازهاي خود را در ميان ميگذارد.” (همان، 182)
13- شخصيت همهجانبه (Full Dimensional character): “کسي است که از پيچيدگي و جامعيت بيشتر برخوردار است و توجه بيشتري را به خود جلب ميکند و با جزئيات زيادتر و مفصّلتر تشريح و تصوير ميشود. خصلتهاي فردي او ممتازتر از شخصيتهاي ديگر داستان است.” (همان، 182)
شيوه هاي شخصيت پردازي
در شخصيتپردازي از دو شيوهي کلّي “مستقيم” و “غيرمستقيم” ميتوان استفاده کرد. در شيوهي مستقيم، ويژگيهاي اشخاص داستان اعم از رفتار و انديشهها به طور مستقيم، توسط نويسنده يا از زبان شخصيتي ديگر در داستان بيان و تفسير ميشود، اما در شيوهي غيرمستقيم، شخصيتها بايد با عمل خود نشان دهند که از چه خصوصياتي برخوردارند.
“براي شخصيتپردازي غيرمستقيم از اين عوامل ميتوان سود جست: 1- کنش 2-گفتار 3-نام 4-محيط 5-وضعيت ظاهري.” (عبداللهيان، 67،1381)

“پيرنگ:Plot”
“پيرنگ”، بنا به قول “استاد شفيعي کدکني” همان بيرنگ است که ميان نقاشان و معماران شهرت دارد و آن طرح اوليهاي است در نقاشي که نقاش به آن ميپردازد و معمار بر اساس آن، ساختماني را ميسازد. به نقل از “عناصر داستان”، اولين بار “استاد شفيعي کدکني” واژهي پيرنگ را معادل Plot انتخاب کردهاند. (ر.ک: ميرصادقي، 62، 1376)
در “واژه نامهي هنر داستان نويسي” چنين آمده است:
“پيرنگ مرکب از دو کلمهي پي+رنگ است. پي به معناي بنياد، شالوده و پايه آمده و رنگ به معناي طرح و نقش. بنابراين روي هم پيرنگ به معني بنياد نقش، يا شالودهي طرح و معناي دقيقي است براي اصطلاح Plot. پيرنگ، نقشه، طرح، الگو يا شبکهي استدلالي حوادث در داستان است و چون و چرايي حوادث را در داستان نشان ميدهد.” (ميرصادقي، 52،1377)
“واژهي پيرنگ در داستان، به معني روايت حوادث داستان با تأکيد بر رابطهي عليت ميباشد.” (داد، 57،1380)
پيرنگ را ميتوان در سه گروه کلّي تقسيم کرد:
الف) پيرنگهاي باز و بسته
ب) پيرنگهاي اصلي و فرعي و دوتايي
ج) پيرنگهاي عمل، شخصيت و پيرنگهاي رواني
اينک هر يک از اين موارد را توضيح ميدهيم:
الف: پيرنگ باز (Open plot)
“پيرنگي است که در آن نظم طبيعي حوادث، بر نظم ساختگي و قراردادي داستان غلبه دارد. در داستانهايي که پيرنگ باز دارند، اغلب گرهگشايي مشخصي وجود ندارد، يا اگر داشته باشد، زياد به چشم نميآيد… در داستانهايي با پيرنگ باز، نويسنده سعي ميکند خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگي، عيني، ملموس و بيطرفانه جلوه کند، از اين رو، اغلب به مسائلي مطرح شده پاسخي قطعي نميدهد و خواننده خود بايد راه حلّ آنها را پيدا کند… .” (ميرصادقي، 53،1377)
پيرنگ بسته (Open Plot)
“پيرنگي است که از کيفيتي پيچيده و تودرتو و خصوصيت فني نيرومند برخوردار باشد. به عبارت ديگر، نظم ساختگي حوادث بر نظم طبيعي آن بچربد… نويسنده در پيرنگ بسته، بيشتر به استحکام اجزاي پيرنگ داستان توجه دارد تا حقيقتمانندي آن” (همان، 54)
ب: پيرنگ اصلي: همان (Plot) يا پيرنگ است.
پيرنگ فرعي يا ثانوي: تأثيري در سرانجام داستان ندارد، گاه ميتواند جدا و خارج از پيرنگ اصلي در داستان مطرح شود و گاه نيز مرتبط با پيرنگ اصلي و به عنوان مکمّل آن به کار ميرود.
پيرنگ دوتايي: “ساختار توأم پيرنگ اصلي با پيرنگ فرعي را پيرنگ دوتايي (Double Plot) نيز مينامند.” (داد، 58،1380)
ج: پيرنگهاي عمل و شخصيت:
“نازيلا خلخالي” مترجم کتاب “جهان رمان” در زيرنويس اين کتاب آورده است، در پيرنگهاي عمل:
“تغيير(change) در موقعيت شخص ايجاد و بر اساس مشخصهاش و شيوههاي انديشهاش برانگيخته ميشود. در وضعيت دوم، مشخصههاي اخلاقياش اين است که تحت تأثير عمل تغيير ميکند، يا شيوهي انديشيدن و احساساتش بر اساس شخصيت و عمل دگرگون ميشود.” (بورنوف و اورئله، 46،1378)
پيرنگهاي رواني: بر اساس مسائل دروني و رواني شخصيتها از جمله عواطف، احساسات، افکار، رفتار و علّتهاي آن پيريزي شده است.
عناصر ساختاري پيرنگ
1- گرهافکني (Complication): “وضعيت و موقعيت دشواري است که بعضي اوقات به طور ناگهاني ظاهر ميشود و برنامهها، راه و روشها و نگرشهايي را که وجود دارد، تغيير ميدهد. در داستان بخشي از روايتي است که در آن کارها به هم گره ميخورد و موجب ميشود که کشمکش نيروهاي مقابل گسترش يابد.” (ميرصادقي، 295،1376)
2- کشمکش(Conflic): “مقابلهي دو نيرو يا دو شخصيت است که بنياد حوادث را ميريزد. (همان، 73-72)
کشمکش به چهار نوع کلي تقسيم ميشود که ممکن است در يک داستان، هر چهار نوع آن يا يکي از آنها وجود داشته باشد:
“1- کشمکش جسماني 2- کشمکش ذهني 3- کشمکش عاطفي 4- کشمکش اخلاقي” (ميرصادقي، 221،1377)
3- هول و ولا يا حالت تعليق (Sus pens)
“کيفيتي است که نويسنده براي وقايعي که در داستان در حال تکوين است، ميآفريند تا خواننده را کنجکاو و نسبت به ادامهي خواندن داستان مشتاق کند. هول و ولا ممکن است به دو صورت در داستان به وجود آيد: يکي آنکه نويسنده رازي را در داستان مطرح کند تا خواننده مشتاق دريافت و درک آن شود، يا شخصيت و شخصيتهاي داستان را در وضعيت و موقعيت دشوار قرار دهد، به طوري که خواننده را نسبت به سرنوشت آنها کنجکاو کند. (همان، 298)
4- بحران (Crisis):
بحران وقتي است که نيروهاي متقابل در داستان براي آخرين بار با هم تلاقي ميکنند و عمل داستاني را به نقطهي اوج يا بزنگاه ميکشانند و موجب دگرگوني زندگي شخصيتهاي داستان ميشوند و تغييري قطعي در خط داستاني به وجود ميآورند. (همان، 41)
5- بزنگاه يا نقطهي اوج (Climax)
“لحظهاي است در قصّه، داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه و داستان منظوم که در آن بحران به نهايت خود ميرسد و بزنگاه داستان را به وجود ميآورد. بزنگاه يا نقطهي اوج داستان نتيجهي منطقي حوادث پيشين است که همچون آبي در زير زمين جريان داشته و از نظر پنهان مانده است و جاري شدن آب روي زمين، پايان ناگزير آن است.” (ميرصادقي، 44،1377)
6- گره گشايي (Denouement؛Resolution )
“حادثه يا حادثههايي است که به دنبال بزنگاه اصلي Major Climax پيرنگ پيش ميآيد و به معناي باز شدن گره افکنيهاي پيرنگ در پايان داستان و نمايشنامه است، به عبارت ديگر گرهگشايي، پيامد وضعيت و موقعيت پيچيده يا نتيجهي نهايي رشته حوادث است.” (همان، 230)

“درون مايه:Theme) )”
“جمال ميرصادقي” در “عناصر داستان” درون مايه را چنين تعريف کرده است:
“درون مايه، فکر اصلي و مسلّط در هر اثري است، خط يا رشتهاي که در خلال اثر کشيده ميشود و وضعيت و موقعيتهاي داستان را به هم پيوند ميدهد. به بياني ديگر، درون مايه را به عنوان فکر و انديشهي حاکمي تعريف کردهاند که نويسنده در داستان اعمال ميکند، به همين جهت است که ميگويند درون مايهي هر اثري جهت فکري و ادراکي نويسندهاش را نشان مي-دهد. (ميرصادقي، 174،1376)
“کامران پارسينژاد” در “ساختار و عناصر داستان” شيوههاي مطرح شدن درون مايه را به دو دستهي کلّي تقسيم کرده است:
“1- در لا به لاي کلام و انديشهي شخصيت داستان يا راوي 2- در دل حوادث و کنشهاي موجود در طرح.” (ايراني، 114، 1374)
موضوع: Subject، Topic
“جمال ميرصادقي” در “عناصر داستان” در تعريف موضوع چنين اظهار نظر کرده است:
“موضوع شامل پديدهها و حادثههايي است که داستان را ميآفرينند و درون مايه را تصوير ميکند، به عبارت ديگر، موضوع قلمرويي است که در آن خلاقيت ميتواند درون مايه خود را به نمايش گذارد.” (ميرصادقي، 217،1376)
ميان موضوع و درون مايه چند تفاوت وجود دارد. “دکتر شميسا” در کتاب “نقد ادبي”، چهار مورد از تفاوتها را ذکر کرده است که سه مورد آن به داستان مربوط ميشود:
“تم، موضوع گسترده و بنيادي اثر است که معمولاً آشکار و صريح نيست و در همهي اثر پخش است، اما موضوع مطلبي است که اثر، ظاهراً دربارهي آن سخن ميگويد يا ميخواهد بگويد. موضوع، فشرده (Condensed) و تم، گسترده (Expanded) است. موضوع را ميشود آگاهانه پروراند، مثل موضوعات إنشاء (علم بهتر است يا ثروت؟) اما تم، معمولاً ناخودآگاه و عميق است. (شميسا، 373،1378)
“ميرصادقي” در “ادبيات داستاني” در اين باره مينويسد: “درون مايه چيزي است که از موضوع به دست ميآيد و تفسير يا بينشي است دربارهي موضوع.” (ميرصادقي، 1376،300)
در “واژه نامهي هنر داستان نويسي” ميخوانيم:
“درون مايه هماهنگ کنندهي موضوع با شخصيت، صحنه و عناصر ديگر داستان است.” (ميرصادقي، 1377،248)
“ديدگاه يا زاويهي ديد: Point of View”
در “ادبيات داستاني” آمده است:
“زاويهي ديد يا زاويهي روايت نمايش دهندهي شيوهاي است که نويسنده به وسيلهي آن، مصالح و مواد داستان خود را به خواننده ارائه ميکند و در واقع رابطهي نويسنده را با داستان نشان ميدهد. نويسنده با ياري زاويهي ديد موضوعي را نقد يا مطرح ميکند.” (ميرصادقي، 1376،302)
در واقع زاويهي ديد، مسئول روايت داستان است و ميتواند به شکل اول شخص، دوم شخص يا سوم شخص، وظيفهي نقل داستان را به عهده بگيرد.
زاويهي ديد به دو بخش کلي تقسيم ميشود: “زاويهي ديد دروني و بيروني.”
“ديد صرفاً بيروني که به توصيف کنشهاي محسوس ميپردازد، بدون اينکه هيچ گونه تفسيري را همراهشان کند و هيچ گونه تأثيري بر انديشهي قهرمان داستان داشته باشد… درونيترين ديدها ديدي است که تمامي انديشههاي شخصيت را به ما بنماياند.” (تودوروف، 1379،6)
زاويهي ديد دروني که همان “من روايتي” است، در شکلهاي “راوي قهرمان” يا “ديدگاه قهرمان” و “راوي ناظر” يا “ديدگاه شاهد” در داستان ظاهر ميشود و به صورت ضمير اول شخص، روايت داستان را به عهده ميگيرد. زاويهي ديد بيروني، با ضمير سوم شخص و به شيوههاي “داناي کل” و “زاويهي ديد عيني و نمايشي” به کار ميرود. شيوهي داناي کل به دو صورت جزئيتر “مداخلهگر” و “بيطرف” تقسيم ميشود.
“نويسندهي داناي کل بيطرف، البته نميتواند با صراحت و از حلقوم شخص خود، از شخصيتهايش دفاع يا انتقاد کند، اما ميتواند از حلقوم شخصيتهايش هرچه دل تنگش ميخواهد بگويد… .” (ايراني، 1380،383)
اما، نويسنده در داناي کلّ “مداخلهگر” ميتواند “ضمن روايت داستان، هر کجا که دلش خواست به ابراز نظر، اظهار فضل، فلسفهبافي و حتي دفاع يا انتقاد از پندار و گفتار و کردار شخصيتهايش هم بپردازد.” (همان، 387)
زاويهي ديد در “عناصر داستان” به پنج گروه تقسيم شده است:
1- من روايتي: که در آن از زاويهي ديد اول شخص استفاده شده و نويسنده در حکم روايت کنندهي داستان است.
2- داناي کل: داستانهايي که از زاويهي ديد سوم شخص به سير وقايع داستان نگاه ميکند و نويسنده چون گويندهاي، رفتار و اعمال شخصيتهاي داستان را به خواننده گزارش ميدهد. (ميرصادقي، 1376، 395-394)
3- روايت يادداشت گونه: رمانهايي است که يادداشتهاي روزانه يا هفتگي يا… تکوين داستان را موجب ميشود. (همان، ص 408)
4- تک گويي: صحبت يک نفرهاي است که ممکن است مخاطب داشته باشد، يا نداشته باشد و اين مخاطب ممکن است خواننده باشد. (همان، 410)
شيوهي تک گويي به سه نوع تقسيم ميشود: الف) تک گويي دروني ب) تک گويي نمايشي ج) حديث نفس يا خودگويي.
نوع ديگري از زاويهي ديد که زير مجموعهي پنج نوع ذکر شده است، زاويهي ديد متغير و جا به جا شونده است و آن است که داستان از زواياي ديد مختلف روايت مي شود. (داد، 1380،156)
صحنه
به جز موارد ذکر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، داستان کوتاه، رولان بارت، فرهنگ اصطلاحات Next Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، فرهنگ اصطلاحات، براعت استهلال، قرن نوزدهم