منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، نقد ساختارگرا، رولان بارت، مشهد مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

وضعيت آغازين و پاياني هر پاره عمل ميکنيم؛ در اين مرحله، نتايج بررسي و تجزيههاي خود را تحت عنوان “طرح نقشهاي فيلمنامه” آوردهايم؛ در مرحل? بعدي، پس از آوردن خلاصهاي از داستان، به بررسي پيرنگ و ساير عناصر داستاني فيلمنامههاي مورد نظر با توجه به مطالب نوشته شده در کتاب عناصر داستاني ِ “جمال ميرصادقي” ميپردازيم.

“تفاوت فيلمنامه و داستان”
متون مورد نقد و بررسي در اين رساله، چهار فيلمنام? “علي حاتمي”، با نامهاي “سوته دلان”، “حاجي واشنگتن”، “مادر” و “دلشدگان” است. فيلمنامهنويسي امروزه يکي از بخشهاي ادبيات به شمار ميرود؛ يک شقّ کاملاً مستقل ادبي، که مبناي آن نمايشنامهنويسي است. مهمترين ويژگي فيلمنامه، ويژگي روايي و داستاني آن است که جوهر? اولي? اغلب فيلمها است، هرچند فيلمهايي نيز ساخته ميشوند که با استفاده از امکانات ديگر سينما و بدون تعريف داستان خاصي، تماشاگر را با وضعيتي از جامعه آشنا ميکنند و موضوع، بيشتر منطبق بر واقعيات جامعه است تا يک داستان. از اين رو، فيلمنامه را ميتوان در حوز? ادبيات داستاني مورد بررسي قرار داد، زيرا فيلمنامه نيز از عناصر داستانياي همچون شخصيت و شخصيتپردازي، موضوع، درونمايه، پيرنگ، زاوي? ديد، گفتگو، صحنه، توصيف و سبکشناسي تشکيل شده است؛ اما علاوه بر اين همسانيها، تفاوتهاي انکارناپذيري ميان فيلمنامه و داستانهاي نوشتاري ديگر وجود دارد که در زير به اختصار آنها را بيان ميکنيم:
1- توصيف و تصويرسازي در داستان بيشتر از تصويرسازي در فيلمنامه است. نويسند? داستان ابتدا بايد دنياي ذهني خود را براي خواننده بسازد تا بتواند او را وارد اين دنيا کند. روايت موضوع و معرفي شخصيتهاي داستان وابسته به اين است که نويسنده بتواند فضاي ذهني مورد نظر را بسازد و به خواننده انتقال دهد. در فيلمنامه برخلاف داستان، بخش توصيف را بسيار ضعيف ميبينيم، زيرا اين بخشهاي توصيفي، بيشتر از اينکه براي روايت بهتر داستان باشند، بر عهد? افرادي است که ميخواهند روي فيلم کار کنند؛ افرادي نظير طراحان صحنه. هنگامي که فيلمنامهنويس در متنش مينويسد: “او ليوان را بر ميدارد و از تنگ، آب داخل آن ريخته و روي ميز ميگذارد”، ممکن است براي خوانندهاي که با تصور ادبي فيلمنامه را ميخواند، اين جملات زايد باشد، ولي براي ايجاد صحنه لازم است. همچنين در فيلمنامه نيازي به توصيف منظرهها، مکانها و چهر? افراد نيست، زيرا اينها توضيحاتي است که با نمايش به صورت فيلم، انجام ميشود.
2- استفاده از گفتگو آسانترين و رايجترين راه براي تعريف داستان و معرفي شخصيتهاي آن است. استفاده از اين عنصر داستاني در داستان، براي معرفي شخصيتها و در کل تعريف داستان، امري پسنديده و سودمند است، اما در مورد فيلمنامه اينطور نيست.
“فيلم و سينما ذاتاً يک مديوم تصويري است و بالطبع اين تصاوير هستند که بايد حرف اول را در کار بزنند نه کلمات. قانون اول در اين مديوم اين است: نشان بده، حرف نزن.” (فرشام، فيلم نگار، ش 24)
گفتگو در فيلمنامه براي شنيده شدن نوشته ميشوند، نه براي خواندن و ديده شدن، از اين رو، سعي ميشود بيشترين حرفها در قالب کمترين کلمات ادا شود، زيرا اغلب تماشاگران، علاقهاي به گوش سپردنهاي فراوان و طولاني ندارند. در اهميت مطالب بالا اين نکته را اضافه ميکنيم که: “حرفهايي که در يک صحنه گفته نميشود، ميتوانند درست به اندازه حرفهايي که به زبان ميآيند، اهميت داشته باشند.” (همان)
3- آنچه در صحنههاي يک فيلمنامه اتفاق ميافتد، بايد آنقدر گويا باشد که بتواند برساند که در فاصلهاي که ميان صحنههاي مختلف و جداگانهي آن وجود دارد چه رخ داده است؛ اما رماننويس فاصل? ميان صحنههاي داستانش را با جملات وصفي و توضيحي پر ميکند.
4- هر فيلمنامهاي همچون داستان داراي يک روايت است و روايت مبناي ادبي دارد. در نوشتن يک داستان ادبي، شروع بسيار مهم است و بايد نقط? حرکت خوبي براي داستان باشد. اما نوشت? خوب واجب نيست که تا پايان طراحي شود؛ يک نويسنده ممکن است در طول نوشتن، مسير قصه را تغيير دهد و حتي ايد? اوليهاش را دگرگون سازد. اما براي نوشتن فيلمنامه، دانستن پايان آن مهم است و هنگام نوشتن هر پديده، بايد پيش از آغاز کار پايان پرده را بدانيم. در موقع خلق يک صحنه از فيلمنامه، هم بايد به پايان آن وقوف داشته باشيم و به تاثير نهايي صحنهاي که ميخواهيم خلق کنيم توجه داشته باشيم؛ دليل آن اين است که نويسند? داستان به تنهايي اثري را خلق ميکند و هر تغييري که بخواهد روي ان اعمال ميکند، اما نويسند? فيلمنامه، به مدد افراد ديگري اثرش را به ثبت ميرساند و در خلق اثرش بايد آن افراد و تاثيرات، تواناييها و عدم توانايي آنها را در نظر بگيرد؛ افرادي نظير بازيگر، صدابردار، طراح صحنه و… .
5- در داستان از عنصر گفتگو براي روايت و شخصيتپردازي استفاده ميشود، ولي در فيلمنامه از ابزار و راههاي ميانبري چون “فلاش بک” و “صداهاي خارج از قاب”، براي روايت و شخصيتپردازي استفاده ميشود که هر کدام را به اختصار در زير بررسي ميکنيم:
1) فلاش بک يا بازگشت به گذشته: استفاده از اين ابزار، تکنيکي است که با کمک آن، مخاطب را از آنچه در گذشته رخ داده، آگاه ميکنيم تا بتواند موقعيت فعلي داستان و شخصيتهاي آن را بهتر درک کند. استفاده از اين روش، يک فايده و يک خطر احتمالي را در پي خواهد داشت:
“مزيت عمده آن است که اجازه ميدهد وقايع ماضي با حفظ تاثيرگذاريشان به نمايش کشيده شوند و از اين که حوادث صرفاً شفاهي بيان شوند، جلوگيري ميکند. اين مهر تأييدي است بر مثل قديمي “حرف نزن، نشان بده”.
اما خطر اينجاست که فلاش بکها ميتوانند جريان رو به جلوي روايت را مختل کنند. يعني با ارائ? اطلاعات، گرهها و پيچشهايي را که در فيلمنامه ذخيره شده است، يکباره بر باد دهند.” (تيلمانز، فيلمنگار، ش 8)
2) صداهاي خارج از قاب: صدايي که به عنوان راوي داستان در موقعيتهاي گوناگون در فيلم شنيده ميشود. اين روش براي فيلمنامهنويسان از جذابيت خاصي برخوردار است، زيرا بيان افکار شخصيتهاي داستان را آسانتر ميکند و همچنين به خاطر جذابيتي که روايت داستان به شيو? اول شخص، در نزد تماشاگران دارد.
با اين مقدمه، لازم به ذکر است که آنچه در اين رساله مورد توجه است، بررسي عناصر داستاني فيلمنامههاي مورد نظر است و در حقيقت، فيلمنامه را به عنوان داستان مورد بررسي قرار دادهايم و پرداختن به شيوههاي تخصصي فيلمنامهنويسي و اصطلاحات گوناگون آن در ارتباط با هنر سينما در حوصل? کار ما نبوده است. در نقد ساختارگرايان? اين چهار فيلمنامه، علاوه بر بررسي عناصر داستاني آنها، ساختار روايت نيز با توجه به الگوي اولي? “ولاديمير پراپ” و نظريات تکميل کنند? “رولان بارت”، “تزوتان تودورف” و “کلود برمون” مورد توجه قرار گرفته است.

“سوته دلان”
فيلم “سوته دلان” به نويسندگي و کارگرداني “علي حاتمي” در سال 1356 ساخته شد. مسئوليت طراحي صحنه و لباس اين فيلم نيز بر عهد? “زنده ياد حاتمي” بوده است. “علي عبّاسي” تهيه کنند? اين فيلم است که پيشتر از اين، تهيه کنندگي فيلم ديگري از “علي حاتمي” به نام “حسن کچل” را نيز بر عهده داشت. اين فيلم با درخشش بازيگران برجست? سينماي آن روز، همچون “جمشيد مشايخي” (حبيب آقا ظروفچي)، فخري خوروش (فروغالزمان)، بهروز وثوقي (مجيد)، شهره آغداشلو (اقدس)، جهانگير فروهر (دکتر)، رقيه چهرهآزاد (آقازاده خانم) و… به روي صحنه رفت. فيلم “سوته دلان” به صورت رنگي و در مدت زمان 111 دقيقه، در 28 مرداد ماه سال 1356 در سينماي کاپري به نمايش درآمد.

“خلاصهي داستان”
“حبيب آقا ظروفچي” فرزند ارشد خانواده است که پس از فوت پدرش، مسئوليت خانواده را بر عهده گرفته است. وي به همراه برادرش “کريم”، مغازهي کرايهي ظروفي را که از پدر به آنها به ارث رسيده است، ميگرداند. “حبيب آقا” زندگياش را وقف خانواده، به ويژه برادر ناتنياش “مجيد” که از نارسايي ذهني رنج ميبرد، نموده است. تا جايي که با وجود علاقهي قلبياش به “فروغالزمان”، مستأجر منزلشان، تن به ازدواج با او نداده است.
“مجيد” هم در مغازهي برادرش کار ميکند و ظروف کرايه را به مجالس ميبرد. او ابتدا براي مدتي عاشق تصوير دختري در پشت ويترين يک عکاسي ميشود. چندي بعد به زن بليط فروش سينما علاقمند ميشود، ولي پس از مدتي درمي يابد که آن زن از ناحيهي پا فلج است. اين حادثه سبب ميشود که وضع روحي “مجيد” وخيم شود. “حبيب آقا” علاج اين وضعيت “مجيد” را در زن گرفتن او ميداند. به پيشنهاد دوست دوافروشش، تصميم ميگيرد زني را در روزهاي جمعه که کسي در منزل حضور ندارد، به بهانهي پاييدن منزل، به خانه آورده تا به اين طريق فرصتي براي خلوت او و “مجيد” فراهم گردد. به واسطهي باجخوري موسوم به “دکتر”، زن معروفهاي به نام “اقدس”را در ظاهري نجيب به منزل ميآورد. ” مجيد” و “اقدس” دلباختهي يکديگر ميشوند و “اقدس” از شيوهي زندگي سابقش توبه ميکند. “مجيد” برخلاف مخالفت “حبيب”، “اقدس” رابه عقد خود درميآورد و در نقطهاي دورافتاده از شهر، زندگي خود را آغاز ميکنند.
“فروغالزمان” که ديگر از ازدواج با “حبيب آقا” نااميد شده بود، قصد عزيمت به مشهد مقدس و اقامت در آن شهر را ميکند، اما درست در لحظهي حرکت، “مجيد” به دنبال او م رود و خبر ازدواج خود را به او ميدهد و او را مطمئن ميکند که “من ديگه خار راه نيستم” و از او ميخواهد برگردد. “فروغالزمان” برميگردد و ماجرا را براي “حبيب” بازگو ميکند.”حبيب” که تصور ميکند عروس “دختر سرايدار گاوداري” است، از اين اقدام “مجيد” استقبال ميکند و براي مقايسهي خوبي اين انتخاب با بدي انتخاب قبلي، گذشتهي “اقدس” را براي “مجيد” افشا ميکند.
“مجيد” با اطلاع يافتن از اين واقعيت، حالش بسيار وخيم ميشود و از برادرش ميخواهد او را به “امامزاده داوود” ببرد، ولي در ميانهي راه جان ميسپارد.

“طرح نقشهاي داستان سوتهدلان”
زمينه: مغازهي حبيب آقا؛ ارائهي نمايي کلي در باب حبيب آقا، شغل و افرادي که در آن با آنها سرو کار دارد.
پاره اول: نقش صفر (وضعيت ابتدايي): حبيب در مغازهي کرايه ظروف خود به سر ميبرد. دو مشتري در مغازهي او حضور دارند.
نقش 1- حبيب آقا با مشتري اول که مراسم عروسي در پيش دارند، به صحبت ميپردازد.
نقش2- مشتري اول دربارهي مراسم و نحوهي برگزاري آن و خانوادهي عروس صحبت ميکند.
نقش3- حبيب آقا نزد مشتري ديگري که برادرش را در حادثهي رانندگي از دست داده، ميرود.
نقش4- مشتري دوم با حبيب به درد دل ميپردازد.
نقش5- حبيب به خواندن فهرست اسباب و لوازم مراسم ختم ميپردازد.
نقش6- مجيد، برادر حبيب، مشغول جمعآوري اسبابي که برادرش ميخواند ميشود.
پاره دوم: معرفي افراد خانوادهي حبيب و ويژگيهاي آنها به اختصار:
حبيب پسر ارشد خانواده است و خود را مسئول خانواده و به خصوص مجيد ميداند.
حبيب به اتفاق مادر، برادرش کريم و همسر او، مجيد و فروغالزمان، مستأجر منزلشان، زندگي ميکند.
مجيد دچار عقب ماندگي ذهني است.
فروغالزمان سالها عاشق حبيب است، ولي حبيب به خاطر مجيد، ازدواج با او را به تعويق مياندازد.
کريم عاشق پرندهبازي است و علاقهي فراوان به پرندهي کرکي که در قفس دارد، او را به ساير موارد زندگي بيتوجه کرده است.
زينت از بيتوجهي همسرش نسبت به خود رنج ميبرد.
پاره ي سوم: بازگويي وضعيت و ويژگيهاي زندگي مجيد:
1- مجيد عاشق جمعآوري اشياء آهني قديمي و زنگ زده است و اوقات زيادي را براي يافتن آنها صرف ميکند.
2- او با ساير خواهران و برادرانش نسبت ناتني دارد.
3- مورد بيتوجهي افراد خانواده است و با آنها مراودهاي ندارد.
4- تنها حبيب مورد علاقه و احترام او است.
5- براي پدر درگذشتهاش احترام فراوان قائل است و جاي خالي او را احساس ميکند.
6- علاقهي فراوان به فيلم و سينما دارد.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، فرهنگ اصطلاحات، براعت استهلال، قرن نوزدهم Next Entries منبع پایان نامه درباره نفس اماره