منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، فرهنگ اصطلاحات، براعت استهلال، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

شده عناصر ديگري نيز وجود دارد که ارتباط تنگاتنگي با زاويهي ديد دارد. اين عناصر، در کتاب “عناصر داستاني” با نامهاي “صحنهي فراخ منظر، صحنهي نمايشي و فاصلهي هنرمندانه ذکر شده است:
“به طور کلي “صحنهي فراخ منظر” اغلب براي جنبههاي عام و عمومي به کار برده ميشود و “صحنهي نمايشي” ثبت کنندهي لحظههاي خاص است؛ لحظههايي که هرگز دوباره تکرار نميشود.” (ميرصادقي، 1376، 420)
“فاصلهي هنرمندانه” شايد فاصلهي مطلوبي باشد که در آن چشمانداز داستان برحسب کل يا جزءِ آن بنا ميشود.” (همان، 422)

“صحنه و صحنه پردازي: Setting”
همان طور که هريک از عناصر داستاني، با وظيفهي خاص خود وارد داستان ميشوند، صحنه نيز به عنوان يک عنصر و مهرهاي سازنده در داستان، با پذيرش وظايف خود ايفاي نقش ميکند. صحنه به عنوان عنصري مهم در داستان داراي هدفي مشخص است و در پيش بردن طرح و نشان دادن شخصيتهاي داستان بسيار مؤثر است. “آنسن ديبل Ansen Dibel” در اهميت صحنه به اين نکته اشاره کرده است و معتقد است:
“يک صحنه ميتواند نکات زيادي را به خواننده انتقال دهد، حالات نگرشها، احساسي از زمان، پيشبيني قبل از وقوع و بازتابي از آنچه که گذشت، اما مهمتر از همه اينکه يک صحنه بايد طرح را به پيش برد و شخصيتهاي داستان را نشان دهد.” (فرد، 1377، 67)
از نظر “جيمز. بي. هال” دليل اهميت صحنه “مخرج مشترک طرح، ساختار، شخصيتپردازي، ملاحظات موضوعي، اکتشاف شخصيت داستاني و کنش داستان ميباشد.” (همان، 91)
“جمال ميرصادقي” در صفحات 452-451 کتاب “عناصر داستان”، وظايف اصلي صحنه را به سه دستهي کلي تقسيم کرده است که در اينجا به اختصار ذکر ميشود:
1. فراهم آوردن محلي براي زندگي شخصيتها و وقايع داستان.
2- ايجاد فضا و رنگ مطابق با حال و هواي داستان؛ حالت شادماني يا غمانگيزي، شومي، ترسناکي و شاعرانهاي که خواننده به محض ورود به دنياي داستان حس ميکند.
3- به وجود آوردن محيطي که اگر بر رفتار شخصيتها و وقوع حوادث تأثيري عميق و تعيين کننده به جا نگذارد، دست کم بر نتيجهي آنها مؤثر واقع ميشود.
در همان کتاب، عوامل و اجزاي سازندهي صحنه به چهار دسته تقسيم شدهاند که تنها عناوين هر يک را ذکر ميکنيم:
1- محل جغرافيايي داستان
2- کار و پيشهي شخصيتها و عادات و راه و روش زندگيشان
3- زمان يا عصر و دورهي وقوع حادثه
4- محيط کلي و عمومي شخصيتها (الف:خصوصيات خلقي و اخلاقي ب: مقتضيات فکري و روحي).” (ميرصادقي، 1376،454-453)
شيوههاي صحنهپردازي
نويسندگان به دو شيوه ميتوانند در داستان خود صحنهپردازي کنند. برخي از آنان صحنهها را به طور مستقل و جداگانه وارد داستان ميکنند، چنانچه از داستان برداشته شوند، هيچ خللي به نظم طبيعي و منطقي داستان و ديگر عناصر وارد نخواهد شد.
“اين شيوهي صحنهپردازي در ادبيات قرن نوزدهم، شيوهاي عادي و معمولي بود و اغلب نويسندگان از اين شيوه در داستانهاي خود استفاده ميکردند. عدهي ديگري از نويسندگان، برخلاف گروه اول، صحنه را در خلال ديگر عناصر، از جمله شخصيت و لحن به کار ميبرند، طوري که اين صحنه، به عنوان جزئي از عناصر، نقش اصلي و سازنده را در داستان به عهده ميگيرد. اين شيوه، شيوهي داستاننويسان امروز است. در داستاننويسي امروز، اغلب صحنهپردازيها غيرمستقيم، وقوع واقعهاي را به خواننده القا ميکنند، يا به صورت تمثيل و نمادي در ارتباط با شخصيت و عمل داستاني ميآيد.” (همان، 454)
صحنه ممکن است به دو گونهي “فراخ منظر” و “نمايشي” در داستان به کار رود. صحنهي فراخ منظر “صحنهاي است که نويسنده در آن، مواد و مصالح داستان را با تشريح و توضيح بيشتر و گستردهتر ارائه کند و از مکان و شخصيت داستان، توصيفات و جزئيات بسياري دست دهد و اغلب با شرح و توصيف و مباحثه همراه است.” (ميرصادقي، 1377، 192)
در صحنهي نمايشي، نويسنده صحنهاي از داستان خود را به شکلي نمايشي ارائه ميدهد، چنان که گويي از نزديک مشغول تماشاي آن هستيم:
“صحنهي نمايشي صحنهاي است که نويسنده سعي ميکند ساختار داستان را به صحنهي سينما و تئاتر نزديک کند و گفتگوها و اعمال شخصيتها را همان طور تصوير کند که اتفاق ميافتد و… معمولاً با جزئيات و استفادهي ضروري از گفتگو همراه است که در آن زمان حوادث تا حدّ ممکن، کوتاه و فشرده گزارش ميشود.” (همان، 192)
گاه نيز نويسنده، براي بهتر به نمايش کشيدن صحنه، اين دو صحنه را در هم ادغام ميکند.

“گفتگو: Dialoque”
گفتگو يا مکالمه، سخن گفتن دو يا چند شخصيت با يکديگر يا يک شخصيت در ذهن خود است. از طريق گفتگو ميتوانيم به انديشهها، عقايد و احساسات، ميزان تحصيلات، محل تولد و بسياري از ويژگيهاي ديگر شخصيتهاي داستاني پي ببريم. اهميت اين عنصر داستاني تا به آن اندازه است که “پيرنگ را گسترش ميدهد و درون مايه را به نمايش ميگذارد و شخصيتها را معرفي ميکند و عمل داستاني را به پيش ميبرد.” (ميرصادقي، عناصر داستان، 1376،463)
“سامرست موام” در مورد گفتگو در داستان ميگويد:
“درست همان طور که رفتار هر قهرمان بايد ناشي از خصوصيات روحي و فکري و اخلاقي او باشد، حرف زدن او هم بايد همين طور باشد… . صحبتها بايد براي نشان دادن خصوصيات اخلاقي و روحي و فکري کساني که حرف ميزنند، به کار رود.” (موام، 1372،11)
شيوههاي استفاده از گفتگو
گفتگوها به دو گونه در داستان مورد استفادهي نويسنده قرار ميگيرند:
1- گفتگوهايي که آشکار و مستقيم، افکار و عقايد نويسنده را از زبان شخصيتها بيان ميکند.
2- گفتگوهايي که غيرصريح هستند و نياز به دقت و تأمل بيشتري براي فهم و منظور انديشههاي نويسنده دارند.
“جمال ميرصادقي” در “عناصر داستان”، علاوه بر ويژگيهاي ذکر شده، در صفحات 472-471 براي گفتگو در شاهکارهاي ادبي شش ويژگي عمده را ذکر ميکند که به اختصار ميآوريم:
1- گفتگو تنها به عنوان آرايش و زينت داستان به کار نميآيد، بلکه عمل داستاني را در جهت معيني پيش ميبرد.
2- با ذهنيت شخصيتهاي داستان هماهنگي و همخواني ندارد.
3- احساس طبيعي و واقعي بودن را به خواننده ميدهد، بي آنکه در واقع طبيعي و واقعي باشد.
4- صحبتهاي رد و بدل شده ميان شخصيتها را ارائه ميکند تا فعل و انفعال افکار و ويژگيهاي روحي و خلقي افراد را نشان بدهد.
5- واژه، ضربآهنگ، درازي و کوتاهي جملهها، با گويندگان مختلف آنها ارتباط نزديک و مستقيمي دارد.
6- بعضي از نويسندگان، گفتگو را براي سبکبار کردن تأثير قصههايي که جدي يا توصيفي و تفسيري هستند، به کار ميبرند.
“لحن: Tone”
به شيوهي برخورد يا نگاه نويسنده نسبت به اثر يا موضوع اثر و گاه نيز نسبت به خواننده “لحن” ميگويند. لحن در داستان بايد با موضوع و شخصيتهاي داستاني و همچنين با زمان نويسنده متناسب باشد و در صورت تغيير هر يک از اين عناصر، لحن نيز تغيير يابد. فقط زماني يک نويسنده ميتواند چنين عمل کند که بخواهد اثر خود را با طنز و نماد بياميزد.
در “عناصر داستان” آمده است:
“لحن با همهي عناصر سبک، يعني زبان (واژگان، نحو)، معنيشناسي و موسيقي سر و کار دارد. نويسنده از همهي آنها براي ايجاد لحن در داستان استفاده ميکند، مثلاً در تنظيم و ترکيب کلمات و جملهها، در انتخاب لغات و آهنگ و ساختمان جملهها و تشبيهات و استعاره و نمادها و نشانهها و عبارتهاي ادبي و تاريخي.” (ميرصادقي، 1376،524)
لحن انواع متنوع و بسيار دارد که هر يک با ديگري متفاوت است. مثلاً لحني ممکن است جدّي باشد، يا طنز. لحن يک کودک باشد، يا فردي سالخورده، يا اينکه احساسي را چون شادي، غم، ترس، ترديد، خشم و… به خواننده منتقل کند.

“فضاسازي (فضا و رنگ) : Atmosphere”
در مورد اين عنصر، “جمال ميرصادقي” در “عناصر داستان”، به نقل از دو فرهنگ اصطلاحات ادبي غيرايراني مينويسد:
“در فرهنگ اصطلاحات ادبي “هاري شا”، فضا و رنگ چنين تعريف شده است: اصطلاح فضا و رنگ از علم هواشناسي به وام گرفته شده، براي توصيف تأثير فراگير اثر خلاقهاي از ادبيات يا نمونههاي ديگري از هنر به کار برده ميشود. فضا و رنگ با حالت مسلّط مجموعهاي که از صحنه، توصيف و گفتگو آفريده ميشود، سر و کار دارد… در فرهنگ اصطلاحات ادبي “سيل ون بارنت” چنين آمده است: “هوايي را آرام، شوم، شاق و غيره …” که خواننده به محض ورود به دنياي مخلوق اثر ادبي استنشاق ميکند، فضا و رنگ ميگويند. (ميرصادقي، 1376، 532-531)
در “نقد ادبي” در تعريف اين عنصر آمده است:
“حالت و احساس کلي که اثر هنري در خواننده ايجاد ميکند و باعث ميشود تا خواننده حال و هواي اثر را دريابد و حس کند. گاهي همان براعت استهلال است، مثلاً حالتي که از همان صحنهي آغازين “هملت” (سه نگهبان بيمناک) به خواننده منتقل ميشود، يا ابيات آغازين رستم و سهراب که ميرساند در داستان با مرگي دلخراش و فاجعهاي ناخواسته مواجهيم. “هنري جيمز” با توجه به اين اصطلاح، Atmosphere of the mind يعني فضاي ذهني را وضع کرد؛ به اين معني که نويسنده ميکوشد حالت دروني را به خواننده منتقل کند. خواننده بعد از مدتي با ذهن نويسنده خو ميگيرد و به عبارت ديگر، احساس و افکار نويسنده به خواننده سرايت ميکند.” (شميسا، 1378، 344-343)
به دليل تأثيرپذيري از عناصر ديگري نظير گفتگو، لحن، شخصيت و… فضا و رنگ عنصري وابسته به شمار ميآيد.

“سبک: Style”
شيوه و بيان خاص هر نويسنده در نوشتهي خود، سبک او به شمار ميرود. سبک هر نويسنده، شيوهي خاصي است که او مفاهيم خود را با آن بيان ميکند و باعث تمايز خود از نويسندگان ديگر و اثرش از آثار ديگر ميشود.
“دکتر شميسا” در “کليات سبکشناسي” بر اساس طبقهبندي “استفن اولمن”، سه عنوان کلي ذکر کرده است که تقسيمبندي جامعي از تعاريف گوناگون سبک است و خود نيز قيد کرده است که از ميان آن همه اظهار نظر در مورد سبک، “همه يا قريب به اکثر آنها را ميتوان تحت سه عنوان کلي طبقهبندي کرد و بدين ترتيب، خود را از صعوبت يک تعريف جامع و مانع رهانيد.” (شميسا، 1374،15). آن سه عنوان کلي عبارتند از:
1- نگرش خاص
2- گزينش
3- عدول از هنجار” (همان)
نويسندهي کتاب “درآمدي بر سبکشناسي ساختاري” معتقد است:
“سبک، گوهري ذهني و فلسفي نيست که تابع تعريفي فشرده باشد. سبک پديدهاي انساني و همانند آدمي چند وجهي است. به همين جهت مستلزم رشتهي پيچيدهاي از بررسيهاي همه جانبه است.” (غياثي، 1368، 10)
در صفحهي 166 “فرهنگ اصطلاحات ادبي” انواع سبک، بر اساس نظريههاي “نورثروپ فراي” و “بلاغيون غربي” چنين تقسيمبندي شده است:
الف) بر اساس نظريهي “نورثروپ فراي”: 1- سبک عاميانه 2- سبک مصنوع
هر يک از اين دو سبک نيز به سه طبقهي والا، متوسط و دون قابل تقسيم هستند.
ب) سبک جمله بر اساس نظريهي بلاغيون غربي: 1- جملهي متناوب 2- جملهي نامتناوب
ج) بر اساس اجزا و روابط جملات: 1- منفصل 2- متصل يا تبعي.
جملهي متناوب آن است که پايان جمله با تمام شدن معني همزمان باشد؛ يعني معناي جمله وقتي کامل ميشود که جمله از حيث دستوري نيز پايان يابد و شنونده تا انتهاي جمله در حالت کنجکاوي باقي بماند… . اما در جملهي نامتناوب کيفيت کلام به محاوره نزديکتر است و بخشهاي جمله چنان قرار گرفتهاند که با جا به جايي يک جمله يا يک بخش، لطمهاي به معناي نوشته وارد نميشود.” (داد، 1380، 166)
در سبک منفصل، جملات بدون پيوندهاي وابستهساز پشت سر هم ميآيند، اما در سبک متصل يا تبعي، چنان که از نام آن پيداست، جملات به وسيلهي پيوندهاي وابستهساز به يکديگر متصل ميشوند.
در تحليل ساختاري هر يک از فيلمنامههاي مورد بررسي در اين پژوهش، ابتدا به بررسي ساختار روايت بر اساس الگوي اولي? “ولاديمير پراپ” مبني بر تفکيک نقشها و همچنين نظري? تکميل کنند? “تزوتان تودورف” مبني بر تجزي? داستان به نقشها و پارهها و مشخص نمودن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، واژه نامه، ناخودآگاه، داستان کوتاه Next Entries منبع پایان نامه درباره عناصر داستان، نقد ساختارگرا، رولان بارت، مشهد مقدس