منبع پایان نامه درباره علامه جعفری، کهن الگوها، نفس اماره، روان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

بنابراین ارزش ذاتی کارها و هدفگیری ها مربوط به انگیزه درونی انسان هاست. ارزش کارها و نتایج آنها اگرچه با ملاکهای عینی سنجیده می شود ولی این ارزش، تابعِ مقدار مفید بودن کار و نتیجه در سطح زندگی طبیعی است. (علامه جعفری،1386).

نظارت الهی
به اعتقاد علامه جعفری(1386)، یکی از راه های تصعید حیات تکاملی، معتقد بودن به علم خداوندی بر کردارها، گفتارها و درون انسان است. اگر یک انسان معتقد باشد که خداوند با علم بی نهایت خود بر همه حرکات بیرونی و حالات درونی و گفتارها و کردارها ناظر است و همچنین معتقد باشد که همه حرکات و حالات بیرونی و درونی انسان آثار و نتایجی در زندگی دنیوی و اخروی دارد که دامنگیر وی خواهد شد به دو نتیجه مهم و دو آرمان معقول و والا می رسد. یکی این که انسان از ارتکاب به زشتی ها و پلیدی ها دوری می کند و این اجتناب نه برای ترس از کیفر، بلکه ناشی از احساس شرم و حیا از خداوند سبحان است. دوم این که انسان درمی یابد که در حضور خداوند قرار دارد و او بر همه ی شئون و جنبه های حیات وی نظارت دارد و این باعث می شود تا در مسیر رشد و کمال حرکت کند، زیرا چنین انسانی به خوبی می داند که خداوند خیر و کمال و رشد او را می خواهد و برای رسیدن به این آرمان راه های معقولی تعیین فرموده و وسایل رسیدن به آن آرمان را نیز آماده ساخته و تکلیف آدمی را به اندازه ی قدرت و توانایی و اختیار او مقرر فرموده است. مقصود از تکلیف سربلند کردن از امیال و خواسته های خودِ طبیعی و خود خواهی ها و هواپرستی ها و قرارگرفتن در جاذبه الهی است.

ایده آل اعلا
علامه جعفری(1383)، معتقد است اصول و قوانینی که در«خودِ انسانی» به حیات طبیعی مربوط است در قرآن هم مورد حمایت قرار گرفته و هم مطرود شناخته شده است. آن جا که مورد حمایت قرارگرفته عنوان «وسیله» و آن جا که طرد شده عنوان و جهت گیری «هدف» را دارد. اگر «حیات طبیعی» برای انسان به عنوان هدف اصلی باشد، فلسفه قابل ذکری برای حیات وجود نخواهد داشت اما حیاتی که قرآن برای انسان در نظر دارد همان است که آن را «حیات طیبه» می نامد که دارای ظرفیت و قابلیتی است که می تواند هدف حیات باشد. بنابراین «خودِ انسانی» می تواند و باید به نقطه سوم خود یعنی ایده آل اعلا گام بگذارد.
علامه جعفری(1386)، برای شناخت حقیقتِ اصولِ ایده آل اعلا، ابتدا به معرفی خودِ طبیعی از دیدگاه قرآن پرداخته است. وی بیان می کند نفس، دارای معانی مختلفی است و زمینه اصلی این معانی مختلف را می توان «خودِ طبیعی» هر جاندار در نظر گرفت. همه موجودات دارای نفس (خود) می باشند، زیرا حقیقت زندگی احتیاج به اصلی به نام خود دارد. یعنی باید «خود»ی وجود داشته باشد تا در نقطه ای از هستی قرار گیرد. به اعتقاد وی جلوه های نفس یا خود در جریان حیات به تدریج رشد و تکامل پیدا می کند و قیافه های گوناگونی به خود می گیرد. نفس اماره به نفس لوامه و سپس به نفس مطمئنه تبدیل می گردد. نفس اماره و نفس لوامه قیافه ی طبیعی نفس انسان است، اما نفس مطمئنه عالی ترین درجه ی نفس است.
« نفس اماره همان خودِ طبیعی است که تحت تاثیر غرایز قرار می گیرد و بدون تسلیم شدن در برابر روح ملکوتی یا خودِ انسانی یا قیافه عالی نفس، طالب اشباع شدن بدون قید و شرط می باشد. نفس لوامه، قیافه سرزنش کننده ی وجدان است که یکی از ده ها قیافه های گوناگون وجدان به شمار می رود. به وجود آمدن این نفس احتیاجی به روح ملکوتی یا خودِ انسانی ندارد، زیرا خاصیت سازمان روانی انسان به وجود آورنده ی وجدان یا به اصطلاح روان شناسی منِ برتر می باشد. انسان در این نفس از کارهای نیک خوشحال و از اعمال ناشایست پشیمان می شود و این همان نفس ملامتگر انسان می باشد. اما عالی ترین رشد شخصیت انسانی و ایده آل اعلا رسیدن «خود» به مقام اطمینان است که همان نفس مطمئنه نام دارد». (علامه جعفری،1383).

علامه جعفری، پایان رشد شخصیت عالی انسان از دیدگاه قرآن را، قیافه «ایمانی انسان» معرفی می کند، «ایمان» را نوری خدایی در دل های آدمیان می داند و بدون وصل شدن به منبع بی نهایتِ ایمان، پدیده های روحی انسان مانند عدالت ورزی، محبت، آزادی خواهی، دانش دوستی و ….، هیجانات و فعالیت های زود گذری خواهند بود که در تاریکی ها محو و نابود می شوند. (علامه جعفری،1383).

در مجموع، با توجه به آراء و نظرات علامه جعفری، وی معتقد است که «من»، «خود» یا «شخصیت» دارای قانون است. در پایان به نظرات وی درباره «قوانینِ من» پرداخته می شود.

قوانین «من»
از نظر علامه جعفری(1386)، عالم ماده و طبیعت از ناچیز ترین آن گرفته تا کل مجموعی آن و همچنین پدیده حیات در همه جانداران دارای قانون مخصوص به خود می باشند و تابع آن. اگر خویشتن، خود، من، شخصیت، روح یا هر مفهومی که درباره ی اداره و تنظیم حیات انسانی به کار می رود واقعیت داشته باشد بنابراین، منِ انسانی نیز قانونی برای خود دارد والا نمی توانست به واقعیت خود ادامه بدهد، ولی انسان ها هنوز قانون اساسی «من یا خود» را پیدا نکرده اند و یا اگرهم پیدا کرده اند به آن عمل نمی کنند. به عقیده علامه جعفری قوانینِ من، در چهار ارتباط برای انسان ضرورت دارد:

1- ارتباط انسان با خویشتن: یکی از قوانین این ارتباط، افزودن به آگاهی از موجودیت خویشتن در همه ابعاد مادی و معنوی. به این معنی که آدمی این حقیقت را بپذیرد که وجود یک نقطه ی تاریک درباره موجودیت خویشتن، باعث مختل شدن هدفهای مطلوب و انرژی های متنوع در زندگی می شود، وچاره این است که آدمی از روشنایی هایی که درباره خویشتن دارد حداکثر استفاده را نموده و با کاهش تاریکی ها بر روشنایی ها بیفزاید. البته مراعات این قانون دشوار است و جز انسانهای رشد یافته دیگران از عمل به این قانون محرومند. افزودن آگاهی به «من» یا «روح» در مجموعِ هستیِ هدفدار، از قوانین دیگراست، به این معنی که «جان» یا «روح» یا «من»، با آهنگ بسیار با عظمتی در وجود انسان دمیده شده است. اگر آگاهی به این قانون وجود نداشته باشد، انسان هر چه که می خواهد درباره خویشتن بداند بر مبنای ملاک و قانون زیربنایی نبوده و به ذات خودِ او مربوط نخواهد بود بلکه محیط، اجتماع و دیگران خویشتنِ وی را تعیین خواهند کرد. از دیگر قوانین، مالکیت بر خویشتن برای به دست آوردن توانایی رشدِ «من». مقصود از مالکیت بر خویشتن این است که آدمی نگذارد خویشتنِ او در برابر کمترین نسیم و تندترین طوفان ها، استقلال و احساس هستی خویش را از دست بدهد. قانون دیگر، فریب ندادن خویشتن درباره حق و باطل و صمیمیت با خویشتن درباره حق و باطل؛ منظور از فریب ندادن خویشتن، پذیرفتن واقعیت هستی خود و مبارزه نکردن با آن است. بهره برداری هر چه بیشتر استعدادهای مثبت و سازنده خویشتن از دیگر قوانین رابطه انسان با خویشتن است. از مهمترین استعدادهای آدمی اندیشه و تفکر است که نیرویی است که هم برای تخریب و هم برای سازندگی مادی و روحی بکار می رود. همچنین استعداد آزادی که از اساسی ترین پدیده ها برای اثبات هستیِ «من» است و آن نیز باید به فعلیت برسد، و محبت بر انسانها که از ذات بجوشد از دیگر قوانین رابطه ی انسان با خویشتن است.(علامه جعفری،1386).

2- ارتباط انسان با هم نوع خود(محیط و اجتماع): هر چقدر که فرد با هویت تعیین یافته ای به این دنیا قدم بگذارد، ولی محیط و اجتماع همواره نقش تعیین کننده ای در مسیر هویت افراد به عهده دارد. قانون این است که، هر فردی «من»ِ خود را در مسیر هویت انسانی اش با عوامل اجتماعی و محیطی گم نکند و همه ی عناصر وجودی او تحت الشعاع قرار نگیرد. (علامه جعفری،1386).

3- ارتباط انسان با جهان هستی: از نظر علامه جعفری(1386)، این قوانین شامل: شناخت و معرفت درباره ی جهان هستی، جدی گرفتن قوانین جاری در جهان هستی و برخورداری از آن و احساس تکلیفی که از درون آدمی بجوشد و او را از بیهوده گرایی و بی هدفی در این زندگی نجات دهد.

4- ارتباط انسان با خدا: در این ارتباط دو قضیه مهم را باید در نظر داشت: یکی، باور و اعتقاد به خداوندی که جهان هستی را در مسیر روابط قانونی میان موجودات به جریان می اندازد. و دیگر این که، دریافتنِ نظاره و سلطه ی خداوند درباره «من»، که اگر این احساس در انسان به وجود بیاید، هرگز اجازه انحراف از مسیر حق به خود نخواهد داد، و نتیجه دیگر این که ناگواری ها مصائب دنیا و گرفتاری های سطح طبیعی «من» که بدون اختیار، سر راه انسان قرار می گیرد او را آزرده نخواهند کرد، زیرا چنین انسانی واقف است که خداوند متعال همه ی آن ها را می داند و تواناست.(علامه جعفری،1386).

انسان از دیدگاه روان شناسی
رویکرد روان کاوی
فروید
فروید14 معتقد بود که شخصیت دارای سه ساختار، «نهاد»15، «خود»16 و «فراخود»17 است. نهاد، بخشی از شخصیت است که فرد نسبت به آن ناهشیار است، با واقعیت تماس ندارد و می کوشد با ارضا کردن امیال غریزی، تنش را کاهش دهد و مطابق اصل لذت عمل می کند. نهاد منبع تمام نیروی روانی است که باعث به کار انداختن دو قسمت دیگر یعنی خود و فراخود می شود. «خود یا من» قسمتی از شخصیت است که با واقعیت در تماس است و منبع ارتباط فرد با دنیای بیرون است. «خود» تحت سلطه ی اصل واقعیت قرار دارد و تصمیم گیرنده در سه سطح هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار است. خود سعی می کند بین خواسته های نا معقول نهاد و فراخود با خواسته های دنیای بیرون سازش برقرار کند. «فراخود» جنبه اخلاقی و آرمانی شخصیت است که طبق اصول اخلاقی و آرمانی، شخصیت را هدایت می کند. فراخود با دنیای بیرون تماسی ندارد و به صورت نامعقول تقاضای کمال دارد. به عقیده فروید، فراخود دو زیر سیستم دارد: وجدان و خود آرمانی. وجدان از تنبیه شدن به خاطر رفتار نامناسب به وجود می آید و منجر به احساس گناه می شود، و خودِ آرمانی از تحسین و تقویت شدن به خاطر رفتار مناسب حاصل می شود و احساس حقارت را به وجود می آورد. فراخود، خود را زیر نظر دارد و اعمال مقاصد آن را ارزیابی می کند و به «خود» دستور می دهد چه کاری را انجام دهد. در فرد سالم نهاد و فراخود در «خود»ی ادغام می شوند که هماهنگ و با کمترین تعارض عمل می کند. به عبارتی خودِ نیرومندِ فرد خواسته های متعدد نهاد و فراخود را ادغام کرده و اصل لذت و اصل اخلاقیات را تحت کنترل دارد. (سید محمدی،1391).
دیدگاه فروید درباره ی انسان دیدی جبرگرایانه بود. وی معتقد بود که افراد بر اعمالشان و نیروهایی که شخصیت شان را شکل می دهد کنترل ناچیزی دارند و تجربیات و اعمال گذشته، رفتار جاری انسان را شکل می دهد. فروید تصویری خوش بینانه از ماهیت انسان ترسیم نکرد، زیرا معتقد بود «خود» در حالت تعارض دایمی قرار دارد و می کوشد بین خواسته های متضاد نهاد و فراخود تعادل برقرار کند و در عین حال با دنیای بیرون سازگار شود. فروید معتقد بود، افراد از علت های رفتارشان آگاه نیستند و انگیزه ی نهفته در اعمال و رفتار انسان ریشه در سطح ناهشیار، عوامل زیستی و ارضا کردن غرایز دارد. (سیدمحمدی،1391).

یونگ
نظریه شخصیت کارل یونگ18 بر این فرض استوار است که، روان دارای سطح هشیار و سطح ناهشیار است. وی معتقد بود که سطح هشیار یا ایگو19 از اهمیت کمتری برخوردار است و فقط بخش کوچکی از کل شخصیت فرد را تشکیل می دهد. سطح ناهشیار از ناهشیار شخصی(تجربیات فرد) و ناهشیار جمعی(مجموعه ای از تجارب نسل های گذشته یا نیاکان) تشکیل شده و مهمترین قسمت ناهشیار، ناهشیار جمعی است و محتویات آن، کهن الگوها (شامل: پرسونا20، سایه21، آنیما22، آنیموس23، مادر، پیرفرزانه24، قهرمان25، خود26 ) است. کهن الگوها تصورات روانی هستند که به صورت ناهشیار تعیین شده اند و از طریق تجربیات مکرر نیاکانِ انسان به وجود می آیند وجلوه های غرایز می باشند. محتویات ناهشیار جمعی، نهفته و نافعال نمی ماند بلکه فعال است و برافکار و هیجانات و اعمال فرد تاثیر می گذارد. هم غرایز و هم کهن الگوها به صورت زیستی تعیین شده اند و هر دو بر رفتار تاثیر می گذارند و به شکل گیری شخصیت کمک می کنند. یونگ معتقد بود، هر فردی از گرایشِ فطری برای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره علامه جعفری، نظام های حقوقی، پاداش و کیفر، واقع بینی Next Entries منبع پایان نامه درباره خودآگاهی، خودپنداره، فیزیولوژی، ماهیت انسان