منبع پایان نامه درباره علائم اضطراب، عوامل خطر، درد مزمن

دانلود پایان نامه ارشد

د مشكلات هيجاني فرد از جمله استرس، افسردگي و اضطراب ميشود. بنابراين، شناخت مشکلات رواني اين بيماران، رفع و يا کاهش اين مشکلات، به همراه ارايهي آموزشهايي براي ارتقاي کيفيت زندگي آنها، بخش مهمي از درمان جامع ديابت را تشکيل ميدهد.
بنابراين شناخت مشکلات جسمي و رواني به همراه ارائهي آموزشهايي براي ارتقاي کيفيتزندگي آنها بخش مهمي از درمان جامع ديابت را تشکيل ميدهد(دوازده امامي ، روشن، محرابي و عطاري؛ 1388). با وجود آنکه در مورد ديابت نوع2نتيجهي تحقيقات حاکي از اثربخشي درمانهاي رواني در اين بيماران است در مورد ديابت نوع1نتيجهي فراتحليلها نشان داده است که اثر بخشي درمانهاي روانشناسي در بهبود کنترل قند خون در بزرگسالان با ديابت نوع 1هنوز تاييد نشده است و نتايج در مورد تاثير آن ضدو نقيض است شايد به اين دليل که علت اين بيماري بيشتر زيستي است(باچ5؛2002).
بهنظر ميرسد عوامل روان شناختي جزء عوامل خطر ساز و يا تشديد کنندهي بيماري ديابت هستند. يک علت شايع براي عدم مديريت هيجانات در اين بيماران اين باور غلط است که تاثير هيجانات منفي جدي نيست. از آنجا که رواندرماني با هدف آموزش فنون تغيير رفتار در بيماريهاي طبي، ميتواند باعث کاهش نياز به استفاده از خدمات پرهزينهي پزشکي و افزايش سلامت روان بيماران شود، طراحي و بهکارگيري مداخلههايي مبتني بر رويکردهاي رواندرماني اثربخش و سودمند در مورد بيماريهاي طبي و مزمن به طور کلي و ديابت به طور خاص از اهداف مهم درماني است.
امروزه درک و تغيير نگرشها و رفتار بيمار که هدف درمانهاي شناختي رفتاري است يک مولفهي اساسي در مراقبت از کساني است که از ديابت نوع2رنج ميبرند. اين برنامهها که به آموزش بيمار و آموزش مهارتهاي مقابله با استرس ميپردازد ميتواند به درمان طبي متداول و استاندارد اضافه شود تا نيازهاي روانشناختي، رفتاري و سبک زندگي بيماران مبتلا به ديابت را برطرف نمايد(فرمن،هربرت،مويترا،يومنز وگلر6؛2007). نتايج مطالعات با هدف تاثير مداخلات روانشناسي بر مشکلات جسمي و رواني بيماران ديابتي نوع2نشان داد که درمان شناختي-رفتاري يک درمان موثر در افسردگي اساسي بيماران ديابتي ميباشد(واندرفلدزکرنيلز7و همکاران؛2010) و اساسا در کاهش علائم اضطراب، استرس و نگرانيهاي ويژه ديابت درمان موثري است(وان باستيلار،پاور و اسنوک8؛2011). سابورين ،واليس و کوري9(2011) شکل کوتاهي از مداخلهي رواني اجتماعي گروهي 10 را طراحي کردند ويژهي اصلاح رفتار، کمک به مديريت و ثبات هيجاني در بيماران ديابتي نوع 2که نتيجهي تحقيق آنها نشان داد که بيماران اين مداخله را در مديريت ديابتشان بسيار مفيد يافتند.
درمان افزايش انگيزه11روشي مراجعمحورو رهنمودي ديگري به منظور تقويت و افزايش انگيزه دروني براي تغييرات از طريق کشف، شناسايي و حل ترديدها و دوسوگرايي است. اين درمان يک شيوهي مشاورهاي کوتاه مدت براي افزايشانگيزه جهت تغييررفتارها بوسيلهي جستجو و حل مسائل دربارهي تغيير است(بوند و بونک12؛2000).
مداخلهي روان شناسي ديگري که ميتواند به بهزيستي رواني بيماران ديابتي کمک کند درمان بر اساس ذهن آگاهي13 است. بيشاب14(2002 ) معتقد است كه ذهنآگاهي در روان شناسي معاصر به عنوان رويكردي براي افزايش آگاهي در پاسخ دادن به فرايندهاي ذهني شامل اختلالات هيجاني و بسيار جديد است. در آخرين فراتحليل از اثر بخشي مداخلات مبتني بر ذهنآگاهي نشان داده شد که اين مداخلات در بيماريهاي سرطان، اختلال اضطراب منتشرو مشکلات روانپزشکي و اختلالات مزمن از جمله ديابت در جهت کاهش علائم اضطراب و ناراحتيهاي خلقي ديگر موثراست و پيشنهاد ميشود که مداخلات ذهنآگاهي ممکن است موجب فرايندهايي شود که زيربناي بهزيستي رواني است. در بيمار ديابتي علاوه بر تاثير ذهنآگاهي بر بهزيستي رواني، ممکن است همچنين بر خود مديريتي بيماري بسيار موثر باشد چراکه با بهتر شدن خلق فرد رفتارهاي خودمراقبتي هم بهتر ميشود و ديگر اينکه ذهنآگاهي باعث ميشود حتي در حالت تجربهي هيجانات و افکار مشکل مطابق با ارزشهايش رفتار کند و نهايتا اينکه چون در ذهنآگاهي تمرکز بيمار بر احساسات بدنيش ميباشد بنابراين باعث ميشود بيمار بيشتر در تماس با بدنش و نيازها و علائم آن باشد که اين خود منجر به خود مراقبتي بهتر مي شود(وان سون ،نيکليک،پاپ و پاور15؛2011).
بنا بر شواهد فوق، تنوع پژوهشها در دهههاي اخيردربارهي مداخلات درماني ديابت نوع2گسترده بوده و نتايج نشان دهندهي پراکندگي و گوناگوني اثربخشي مداخلات است. لذا با توجه به شواهد ذکر شده که نشانگر تاثير گذاري عوامل مختلف در نتيجهگيري از درمانهاي ديابت مي باشد. فرضيه اصلي مطالعه حاضراين است که کدام نوع مداخله در کاهش مشکلات جسمي و رواني و رسيدن بيمار ديابتي نوع2 به بهزيستي جسمي و رواني موثرتر بوده وتاثير پايدارتري ميگذارد؟
1-2-ضرورت و اهميت پژوهش
ديابت يکي از مشکلات عمدهي بهداشت عمومي در جهان معاصر است که به سرعت رو به افزايش است. اين بيماري که پنجمين علت مرگ و مير جوامع غربي و چهارمين دليل مراجعهي شايع به پزشک است، 15%هزينههاي مراقبت بهداشتي را در ايالت متحده به خود اختصاص داده است(عزيزي، حاتمي و جان قرباني؛1379). تغييرات فردي و گذار فرهنگي جوامع همواره با پديدهي پير شدن در کشورهاي در حال توسعه، ديابت را به يک اپيدمي جهاني تبديل کرده است؛ بهطوريکه سازمان بهداشت جهاني از سال1993تمام کشورهاي جهان را به مقابله با اين اپيدمي فراخوانده است. طبق گزارش اين سازمان پيشبيني ميشود شيوع ديابت از4%در سال1995به 4/5%در سال2025برسد؛ بهطوريکه در کشورهاي در حال توسعه تعداد بيماران از84ميليون نفر به 228ميليون نفر خواهد رسيد. اين سازمان تعداد بيماران ديابتي در ايران را درسال 2000 ميلادي2103000اعلام كرد كه تا سال2030ميلادي اين ميزان به 6421000 نفر افزايش خواهديافت(سازمان بهداشت جهاني؛2006). طبق آخرين بررسي اي كه در ايران انجام شد، شيوع ديابت در كل جمعيت ايران3-2درصد و در افرادبالاي 30 سال3/7 درصد برآورد شده است(مروتي شريف آباد و روحاني تنکابني؛1388).
افخمي و همكاران در سال 1378 شيوع ديابت را درجمعيت شهري بالاي 30 سال استان يزد مورد بررسي قرارداد كه اين ميزان 52/14درصد برآورد گرديد که به دو برابر متوسط كل كشور ميرسد و بيشترين شيوع مربوط به شهرستان يزد با7/15درصد بوده است(جعفريزاده و همکاران؛1384). اين بيماري همراه با عوارض متابوليك و عوارض درازمدت قلبي – عروقي، كليوي، چشمي و عصبي است و 9 درصد كل مرگهاي جهان به ديابت مربوط ميشود(مروتي شريف آباد و روحاني تنکابني؛1388). در تحقيق رحيم دل و همکاران (2009)روي 2350بيمار ديابتي استان يزد(1071مرد و 1279زن)دربارهي شيوع نوروپاتي حسي در بيماران ديابتي نوع2 نتيجه نشان داد که شيوع ديابت نوع2ونوروپاتي حسي در اين بيماران به ترتيب در اين استان 5/14و2/53درصد بود که اين مشکلات با افزايش سن، طول مدت ابتلا به بيماري و کنترل ضعيف قندخون افزايش مييافت(شريفيراد، هزاوهيي، محبي، رحيمي و حسن زاده؛1385).
مطالعات بيشماري، نقش عوامل خطر آفرين رواني-اجتماعي و رفتاري را در سببشناسي بيماريهاي مزمن بويژه ديابت نوع2نشان داده اند(هريس، مان، فيليپس، بلگرهريس و وبستر16؛2011). اين مسئله ظن تاثير درمانهاي روان شناختي را در کنترل اين بيماري مطرح ميكند. به همين دليل، بررسي پيامدهاي درمانهاي روان شناختي در کنترل اين بيماري ضروري است.
لاستمن(2008) در بررسي و مقايسهي دو روش درماني گروهي شناختي رفتاري و افزايش انگيزه نشان داد که درمان شناختي رفتاري گروهي به تنهايي و نيز همراه با درمان افزايش انگيزه در کنترل قند خون موفق بود اما درمان افزايش انگيزه به تنهايي موفق نبود.اسمايل(2010) در تحقيقي دريافت که درمان افزايش انگيزه در کنترل قند خون موثر است. تحقيقات ديگر نيز نشان داده است که درمان شناختي رفتاري گروهي در کاهش علائم افسردگي در نوجوانان ديابتي و نيز در کنترل قند خون آنان موثر بوده است(اسنک و اسکينر17؛2004). همچنين هايز، لوما، بوند، مسودا و ليليس18(2006) کاربرد روش درمان شناختي رفتاري را در کاهش علائم اضطراب، افسردگي و استرس در نوجوانان ديابتي ثابت کرد.
فرمن و همکاران(2007) در مقايسهي روش هاي مداخلهي شناختي-رفتاري، شناختي مبتني بر ذهنآگاهي در کنترل علائم اضطراب و افسردگي دريافت که عملکرد روشهاي شناختي رفتاري وذهنآگاهي يکسان و بهتر از روش شناختي بود. همچنين لاپالينز19 و همکاران(2007) در مقايسهي دو روش ذهنآگاهي وشناختي-رفتاري در افزايش اعتماد به نفس در دانشآموزان، روش ذهنآگاهي را موفقتر يافت. در ايران نيز اثر بخشي روش درمان شناختي رفتاري در کاهش سردرد تنشي مزمن( صدوقي و عکاشه؛ 1388) و نيز کنترل قند خون و کاهش مشکلات هيجاني بيماران ديابتي نوع2(محرابي، فتي، دوازده امامي و رجب؛ 1387 ) تاييد شد. همچنين نتيجهي تحقيق پور شريفي، زماني، بشارت و مهريار(1387) نشان داد که مصاحبهي انگيزشي و آموزش گروهي شناختي رفتاري ميتواند به عنوان مداخلهاي موثر موجب کاهش وزن در بيماران ديابتي نوع2 شود و مصاحبهي انگيزشي گروهي بهتر از درمان شناختي رفتاري گروهي مي تواند کنترل قند خون را بهبود بخشد.
مطالعهي كابات- زين، ليپورث، برني و سلرز20 (1987) حاكي از اثربخشي ذهنآگاهي در درمان بيماران مبتلا به درد مزمن بود. رندولف، کالدرا، تاکن و گريک21 (1999) نيز در پژوهش خود، روش درماني شناختي مبتني بر ذهن آگاهي را روي بيماران داراي درد مزمن به كار برد و بهبودي معناداري را به لحاظ آماري در درجه بنديهايي از درد، شاخصهاي پزشكي ديگر و نشانههاي روان شناختي عمومي مشاهده كرد . تحقيق هيزو همکاران(2006) نشان داده است که درمان شناختي مبتني بر ذهنآگاهي بر درمان بيماران افسرده اي که سابقه 3يا 4دوره عود بيماري داشتهاند موثر است.
با وجود اينکه ناراحتيهاي هيجاني در بيماران ديابتي يک واقعيت است اما هم در عمل و هم در حوزهي تحقيقاتي به آن توجه کمتري شده است(وان سون، نيکليک، پاپ و پوور22 ؛2011)؛ در عمل درمانگران کمتر به مسالهي درمان و کاهش مشکلات هيجاني توجه ميکنند(پوور، بيکمن، لوباچ و اسنک23؛2006) و به طور مشابه در زمينهي تحقيقات ديابت، مطالعاتي که اثر بخشي مداخلات روان شناسي را در بهزيستي هيجاني اين گروه بررسي کند بسيار کم است، يا اگر هم مطالعاتي انجام شده اشکالات زيادي دارد مثل کمبود کنترل و تعداد گروه نمونه(وان سون و همکاران،2011). اگر چه توجه به مشکلات هيجاني بيماران ديابتي از دههي اخير افزايش يافته ولي با اين وجود در آخرين نسخهي استانداردهاي مراقبت فدراسيون بين المللي ديابت (2005) و انجمن ديابت آمريکا( 2011) توجه به مشکلات هيجاني توصيه شده است. بعلاوه در تحقيقات بررسيهاي زيادي در زمينهي اثربخشي مداخلات روان شناسي روي افسردگي، اضطراب وناراحتيهاي بيماران ديابتي انجام مي شود اما اختصاصا در حوزهي ديابت تحقيقات بسيار کمي انجام شده است(وان سون و همکاران،2011).
با توجه به اهميت روش هاي فوق که در تحقيقات مختلف تاييد شده است و نيز اين موضوع که در جمعيت بيماران ديابتي ايران فقط دو روش شناختي رفتاري گروهي و درمان افزايش انگيزه در بيماران ديابتي نوع2انجام شده است، بنابراين بکار بردن دو روش ذهنآگاهي و مداخلهي رواني اجتماعي ومقايسهي اثربخشي آن با دو روش مورد استفاده قبلي در بيماران ديابتي نوع2 از ضروريات انجام اين تحقيق ميباشد.
1-3-هدف هاي پژوهش
هدف کلي
1-تعيين و مقايسه اثر بخشي مداخلهي ذهن آگاهي مبتني بر شناخت درماني، آموزش گروهي شناختي رفتاري، مداخلهي افزايش انگيزه و مداخلهي گروهي رواني اجتماعي بر شاخص هاي سلامت جسمي(HbA1c،کورتيزول و فشار خون) و رواني بيماران ديابتي نوع2
اهداف اختصاصي
1-تعيين و مقايسه اثر بخشي مداخلهي ذهنآگاهي مبتني بر شناخت درماني، آموزش گروهي شناختي رفتاري، مداخلهي افزايش انگيزه و مداخلهي گروهي رواني اجتماعي بر بهبود شاخص هاي سلامت جسمي(HbA1c، کورتيزول و فشار خون)در افراد مبتلا به ديابت نوع دو.
2- تعيين و مقايسه اثر بخشي مداخلهي ذهن آگاهي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سلامت روان، اندازه اثر، کانون کنترل سلامت Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، سلامت روان، کانون کنترل سلامت