منبع پایان نامه درباره عاشق و معشوق، آتش خاموش

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌روم تا به سجود بت ديگر باشم

چند پا مال جفاي تو ستمگر باشم
ازتو چند اي بت بد کيش مکدر باشم
باز اگر سجده کنم پيش تو کافر باشم
( ديوان: 211)
عاشق در بيت زير دليل رفتنش را اذيت و آزارهاي معشوق مي‌داند و به نوعي اين مسئله را به او هشدار مي‌دهد که اگر اين بار قصد رفتن داشته باشد ديگر حرف او در حد هشدار دادن به معشوق نيست و به طور واقعي مي‌رود.
من اگر اين بار رفتم، رفتم آزارم مکن

اين تغافل‌هاي بيش از پيش در کارم مکن
( ديوان: 98)

3-2-8. عاشق دلزده و پشيمان از عشق ورزي به معشوق است
يکي از ويژگي‌هاي اشعار وقوعي وحشي اين است که عاشق در مقابل بي محلي‌ها و تند خويي‌هاي معشوق مطيع نيست و اظهار دلزدگي و پشيماني از عشقورزي ميکند:
مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
قدم از راه طلب باز کشيديم بس است

راه سد باديه بريديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
( ديوان: 208)
در ابيات زير هم مضامين مکتب واسوخت مشخص است و در آن عاشق به خاطر آنکه مي‌خواهد از معشوق خود جدا شود، به طور دلخواه و يا ناخواسته، مجبور مي‌شود براي خود هم که شده است بهانه‌ها و دلايلي بياورد. او عمري را که در پاي معشوق ريخته است را عبث و بيهوده مي‌داند و تکيه بر وفاي او را اشتباه مي‌داند.
تکيه کردم بر وفاي او غلط کردم، غلط
عمر کردم صدف او فعلي عبث کردم، عبث
دل بداغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا

باختم جان در هواي او غلط کردم، غلط
ساختم جان را فداي او غلط کردم، غلط
سوختم خود را براي او غلط کردم، غلط
( ديوان : 77)

آن مرغ جغد شيوه که سوي تو مي‌پريد

بال و پرش بسوختم و آشيانه هم
( ديوان : 80)

ما چون ز دري پاي کشيديم کشيديم
دل نيست کبوتر که چو برخاست نشيند
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود
کوي تو که باغ ارم روضه خلد است

اميد ز هرکس که بريديم، بريديم
از گوشه بامي که پريديم، پريديم
الا که رماندي و رميديم، رميديم
انگار که ديديم نديديم، نديديم
( ديوان : 81)

نفروخته خود را ز غمت باز خريديم

آن خط غلامي که نداديم دريديم
( ديوان : 86)

در قسمتي از ترکيب بند مسدس وحشي ابياتي ديده مي‌شود که عاشق از عشق ورزي به معشوق پشيمان و دلزده مي‌شود و براي معشوق هر چند از لفظ جان من استفاده مي‌کند مي‌گويد دل به معشوق سنگدلي چون تو دادن غلط است و اينکه نبايد و اميد به لطف معشوق داشتن را غلط مي‌داند و آنقدر پيشيمان شده از عشق ورزي که در اخر تصميم به اعراض و رفتن از کوي معشوق مي‌گيرد.
جان من سنگدلي، دل به تو دادن غلط است
چشم اميد به روي تو گشادن غلط است
رفتن اولاست ز کوي تو، ستادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
روي برگرد به راه تو نهادن غلط است
جان شيرين به تمناي تو دادن غلط است
( ديوان :210)

3-2-9. عاشق مغرور است
يکي از ويژگي‌هاي ديگر مکتب وقوع و واسوخت برتري عاشق نسبت به معشوق است تا جايي که عاشق مغرور شده و در برابر معشوق ديگر خود را حقير نمي‌داند؛ بلکه به خودش مي‌نازد و مي‌گويد که من آن قدر اعتبار و ارزش دارم که به هر جا و هر دري که بروم اعتبار و مقام دارم به تعبير ديگر مي‌خواهد بگويد که من فقط در درگاه وصل تو اعتبار ندارم ولي در نزد ديگران والا مقام و ارزشمندم.
کي گريزم از درت اما ز من غافل مباش
جز در دولتسراي وصل تو هر جا روم

گر توام خواهي که بفروشي خريداريم هست…
در حسابي هستم و قدري و مقداريم هست
(ديوان : 29)

هزار سود در اين بيع هست خواهي ديد

مرا بخر که خريدار من زيان نکند
(ديوان : 66)

از من و بندگي من اگرش عاري هست

بفروشد که به هرگوشه خريداري هست
(ديوان : 208)

عاشق در اين بيت به معشوق مي‌گويد اگر عاشقي چون من داشتن مايه‌ي عار و ننگ تواست مرا بفروش چون خريدارم زياد است.
پاکبازم همه کس طور مرا مي‌داند

عاشقي همچو منت نيست خدا مي‌داند
( ديوان : 211)
عاشق به پاکبازي اش مي‌نازد و به معشوق مي‌گويد هيچ گاه عاشقي چون من نداشته‌اي.
براي نمونههاي بيشتر رجوع کنيد به:
8/10، 13/28، 18/29، 11-10-6/30، 13-12-7/59، 16/65، 10/66، 15-11/68، 18/69، 4/71، 19/71، 30/75، 7/75، 6/113.

3-2-10. عاشق خوار و بي اهميت است
ميان مردمانم خوار کردي عزت من کو

سگ کوي تو بودم روزگاري حرمت من کو
(ديوان :105)

ميان آشنايان هر چه مي‌خواهي بکن با من

ولي خوارم مکن چندين اگر بيگانه اي باشد
( ديوان :55)

عاشق گاهي به صورت عاجزانه از معشوق در خواست مي‌کند که حالا که مرا خوار مي‌کني و مي‌راني هيچ اشکالي ندارد ولي اگر بيگانه اي بود پيش ما مرا خوار نکن .
به سر جان مي‌خرم گردي که خيزد از سر راهت

ندارم قدر خاک راه پيشت، قيمت من کو
( ديوان :105)

جايي که بود خاک به سد عزت سرم

بيقدرتر از خاک رهم، عزتم نيست
(ديوان :21)
در عاشقانه‌هاي وحشي بارها ديده مي‌شود که معشوق اقرار مي‌کند که از خاک راه هم خوارتر و بي ارزش ترم.
از موضوعهاي ديگر عشق، بحث معشوق است. معشوق در هر دوره‌ي ادبي به گونه‌اي متفاوت جلوه مي‌کند . گاهي دست نيافتني است، فتنه انگيز است، جفاكار است، بي پروا است، بي اعتنا است، نامهربان است و خونخوار است . که در زير به طور مفصل به بحث معشوق مي‌پردازيم:

3-3. معشوق
محبوب و معشوق، ممدوحي خاص است که در شعر صوفيانه جلوه‌اي ديگر دارد و همين امر اشعار عارفانه را از ديگر اشعار ممتاز کرده است ” شاعري بزرگ چون حافظ با آن که از مداحي روي گردان نيست تقريباً در همه‌ي غزل‌هاي خويش محبوب را با ممدوح يکي مي‌شمرد و ابيات مدحي خود را در پايان غزل مي‌نگارد تا به راحتي بتوان آن چند بيت را حذف کرد، بي آنکه آسيبي به پيکر اصلي غزل وارد آيد. راز اصلي موفقيت غزل پردازان بزرگ همين است. هرگز و هرگز در غزل‌هاي ناب سعدي و حافظ از محبوبي خاص سخن نمي‌رود ” ( سجادي، 1380: 14).
وحشي بافقي اغلب غزل‌هاي عاشقانه خود را در وصف معشوق سروده است. معشوق از دو جنبهي ظاهري و رفتاري در اشعار اغلب شاعران مورد توجه است. پربسامدترين ويژگي ظاهري در ديوان وحشي بافقي همان جلوه‌هاي زيبايي رخ معشوق است که در ديوان شاعران غزل سرا به وفور به چشم مي‌خورد مانند وصف روي زيبا، زلف، چشم، ابرو، قد و بالا، مژگان، لب، دهان، کمر و ميان و … اين ويژگي‌هاي ظاهري در قريب به اتفاق غزل‌هاي وحشي نمود دارد.
وحشي که بارها اشعار واسوختي خود را به درگاه معاشيق عرضه کرده و مکرراً هم جفا ديده است، اين بار در شيوه‌اي زيرکانه، انکارِ مهر را مانعي بر سر راه بي وفايي‌ها و تغافل‌هاي گاه و بيگاه معشوقان مي‌يابد:
… انکار مهر، سدّ ره صد تغافل است
من خود گره به کار خود انداختم که تو

امّا چه سود چون دل ما پيش بين نبود
زين پيش با مَنم، گرهي بر جبين نبود…
(ديوان: 233)
وي علي رغم اين گلايه‌ها و حتّي وانمود کردن به اعراض، آنچه در اين دست از غزل‌ها و اساساً در بيشتر اشعار واسوختي به آن مي‌پردازد، اعتقاد به چنين مطلبي است که:
جايي هنوز نيست به ذوق ديار عشق

هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نيست
(ديوان:189)
به نظر مي‌رسد که وحشي در روابط عاشقانه‌ي خود به دنبال تجربه‌ي عشقي همسان است،گاهي براي رهايي از بي اعتنايي‌هاي معشوق به واسوخت متمايل مي‌شود. و مي‌گويد :فقط معشوق نيست که از من رو گردان و گريزان است گاهي هم من از او گريزانم.
نه احتراز از آن جانب است همواره

گهي ز جانب وحشي هم احترازي هست
(همان :201)
بديهي است که عاشق واقعي ناچار است که به دنبال رابطه اي بي واسطه باشد. رابطه‌ي بي واسطه يعني کنار زدن و حلّ همه‌ي موانع که بر سر راه عشق متعالي قرار دارد. مي‌توان گفت يکي از موانعي که آدمي ممکن است در چنين مسيري با آن روبه رو شود، وجود معشوقي است که غالباً جفا پيشه بوده و رفتاري خارج از هنجار عشق دارد.
از اين رو شاعري چون وحشي وقتي در روابط عاشقانه‌ي خود با رفتار سرد معشوق مواجه مي‌شود، به دنبال اين است که شرايط نامساعد را با چاره انديشي خود سامان ببخشد و از اين رو است که واسوخت در اشعار وي بيش از شاعران ديگر نمايان است . وحشي به ظاهر معشوق را مي‌راند در حالي که به هزار نداي پنهان معشوق را به جانب خويش مي‌خواند . او که اين بار به بي مرامي معشوقش يقين دارد، اميدوار است به اين طريق (واسوخت) جرقه‌ي معرفت در وجود محبوبش بر افروخته گردد . پس مي‌سرايد :
گر طي کنم طريق ادب را چه مي‌کني ؟
گر من به دل فرو نخورم دشنه‌هاي ناز
گيرم که ناز منع توان کرد حسن را
با چشم شوخ گرفتم بر آمدي
اي بي سبب اسير کُشِ بي گناه سوز
عجز و نياز روزم اگر بي اثر نبود
وحشي گرفتم آنکه تو از ننگ مدّعي

رانم دلير رخشِ طلب را چه مي‌کني؟
آن غمزه‌ي حريص غضب را چه مي‌کني؟
چشم نيازمند طلب را چه مي‌کني؟
آن خنده‌ي نهاني لب را چه مي‌کني؟
پرسند اگر به حشر سبب را چه مي‌کني؟
تأثير گريه‌ي دل شب را چه مي‌کني ؟
بستي زبان ز شعر، لقب را چه مي‌کني ؟
( ديوان: 14-113)
شاعر در اين غزل بيان مي‌دارد، همان گونه که عاشق نيازمند ناز معشوق است، معشوق نيز تا حدودي طالب و نيازمند عاشق است . شاعر، بارها در قالب اشعار متعدّد يادآوري کرده که بي وفايي نبايد سرمشق کارهاي معشوق باشد. زيرا در حقيقت طريق عاشق و معشوق از هم جدا نبوده و گاهي مي‌شود عاشق به ناز و معشوق با نياز، سالک طريق عشق باشند. البته شرط اعتقاد به اين مطلب کنار گذاشتن نوعي انديشه‌هاي قديمي در خصوص عشق است.
وي ميگويد:
ميان عاشق و معشوق کي دويي گنجد
وداع خويش کن اول اگر رفيق مني

برو برو که تو پنداري امتيازي هست
که اين رهيست خطرناک و تر کتازي هست
( همان: 31)

گفتني است اگر چه در مرحله‌ي اول انکار مهر، آتشِ عشق عاشق در نتيجه بي اعتناييهاي معشوق ناپيداست، ولي ممکن است با اندک محبّتي از سوي معشوق اين آتش خاموش، روشن شده و چه بسا پرشورتر از گذشته، جان و دل عاشق را گرم سازد. در کل اگر در مرحله‌ي گذار، معشوق تغيير مسير داده و ترك جفاهاي گذشته نمايد عاشق مطمئناً از واسوخت، دوري مي‌كند و روي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره گاهي، مي‌کند، يار Next Entries منبع پایان نامه درباره شعر عاشقانه