منبع پایان نامه درباره شعر عاشقانه

دانلود پایان نامه ارشد

به طريق سوخت مي‌آورد امّا اگر او همچنان با بي وفايي و بي معرفتي معشوق روبه رو شود، آن زمان است که در واسوخت و پس زدن معشوق ثابت قدم مي‌شود و از او بري و بيزار ميگردد. کشمکش روحي شاعر در يافتن فرد مقصّر و راه چاره در اين شعر وحشي نمايان است:

صد حيف از محبّت بيش از قياس ما
بودي به راه سيل بسي به، که راه او
عيبش کنند ناگه و باشد به جاي خويش
ما را به دست رشک مده خود بکش به جور
کفران نعمتش سبب قحط وصل شد
ترسم که ناديدش به نظ بند پاره نيز
وحشي ازين عزا به در آييم تا به کي

با بي وفايي حقّ وفا ناشناس ما
طرحِ بناي عشق محبّت اساس ما
گو دور دار اطلس خويش از پلاس ما
اين است از مروّت تو التماس ما
زينش بتر سزاست دل ناسپاس ما
دارد اگر نگاه تو زين گونه پاس ما
باشد کهن پلاس مصيبت لباس ما
( ديوان: 9)

در اين غزل شاعر در تشخيص عامل اصلي اين نا به ساماني سردرگم است به گونه‌اي که ابتدا معشوق را به دليل خطايي که مرتکب شده ملامت کرده، امّا فوراً دلش را چون ناسپاسي کرده مقصّر مي‌داند. در اين شعر، شاعر حالتي بين سوخت و واسوخت دارد. البته سرانجام وي تصميم بر واسوخت و اعراض از معشوق مي‌گيرد.

3-3-1. ويژگي‌هاي جسمي و ظاهري معشوق
در جاهايي که وحشي به ويژگي‌هاي ظاهري معشوق پرداخته ديگر از حدّت سوز حاصل از غم عشق خبري نيست و در کل به مضامين سوختي و واسوختي تمايل نشان نمي‌دهد.

3-3-1-1. غمزه
غمزه اشاره چشم را گويند . غمزه معشوق فتنه‌اي به همراه دارد که هر جا برود مانند حشر و قيامت آشوب به پا مي‌کند.و در جاي ديگر غمزه را عشوه‌ها و اداهاي چشم معشوق مي‌نامد.
غمزه او حشر فتنه بهر جا ببرد

عافيت را همه اسباب به يغما
(ديوان: 36)

عشوههاي چشم را کان غمزه ميخوانند و ناز

من گرفتم سحر شد آخر نه باطل ميشود
( ديوان :50)

غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند

ديدهاي کو بتو گستاخ نظر بگشايد
( ديوان :48)
جان و دل کردم نشان پيش خدنگ غمزه ات

چيست تيرت از دل زار و به جان آمد همه
( ديوان :109)
مرغ فارغ بال در هواي عافيت

از کمين برخاست ناگه غمزهي صيد افکنش
( ديوان :77)

3-3-1-2. ابرو
وحشي ابروي معشوق را محراب خودش مي‌داند: سجده گاه و پرستش گاه وحشي همان محراب ابروي دوست است و در ادب عرفاني ترکيب محراب ابرو فراوان يافت مي‌شود.
گر سجده کند پيش تو چندان عجبي نيست

وحشي که جز او ابروي تو محرابي ندارد
(ديوان: 40)

بر تن خم گشته وحشي زخمها خوردم از او

تير پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه
( ديوان :110)

نشانم پيش تيرش کاش تيرش بدنشان آيد

که پيشم از پي تو خود آن ابرو کمان آيد
( ديوان :54)

3-3-1-3. چشم
شاعر نرگس مخمور را استعاره‌اي از چشم آورده است با ذکر نام خود ( وحشي) معني ديگر وحشي که همان حيوان غير اهلي هست و نيز به معني فراري و گريزان و يا ديوانه را منظور داشته است مي‌گويد از چشمان خمار آلود تو ديوانه شده‌ام و به آن سبب است که نعره از روي مستي مي‌زنم.
وحشي صفت از نرگس مخمور تو هستم

ز آنست که بي نعره مستانه نباشم
(ديوان: 91)

نيمکُش تغافلم کار تمام ناشده

نيم نظر ده نرگس نيم باز را
(ديوان: 5)

کس خود جان نبرد از شيوه چشم فسون سازت
وحشي به فکر چشم غزالي بهر غزل

دگر قصد که داري اي جهاني کشته نازت
انگيز طبع سحر طرازم زياده شد
( ديوان: 40)

اگر به چشم تو دعوي نکرد از سر مستي

چه شد که بر سر نرگس شکست ژاله پياله
( ديوان :108)

دي که ميآمد ز جولانگاه شوخي مست ناز

نرگسش بر گوشهي دستار خوش ترکانه بود
( ديوان :42)
3-3-1-4. قد
خيز و بناز قامت دلنواز را

چون قد خود بلند کن پايه قدر ناز را
(ديوان: 5)

وحشي نکرده‌ايم قد از بار فتنه راست

تا در هواي آن قد رعنا فتاده‌ايم
(ديوان: 90)

نيامد سرو من بيرون گر برگرد سرش گردم

بسان گرد باد از غم بخود پيچيدم و رفتم
( ديوان :95)

وه که دامن ميکشد آن سروناز از من هنوز

ريخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز
( ديوان :71)

بقدش سرو را نسبت توان کرد

اگر در سرو باشد اعتدالي
( ديوان :115)

ميآيي و مي‌افکند چاکم به جيب عافيت

شاخ گلي دامن کشان يعني قد رعناي تو
( ديوان :105)
برآمد عمرها کز دور ديدم نخل بالايش

هنوزم آن قد و رفتار در پيش نظر مانده
( ديوان :109)

چه گفتم اله اله آنچنان سرکش نيفتادي

که آسايد کسي در سايهي سرو سرافرازت
( ديوان :12)
وحشي نيز همانند بيشتر شاعران هنگامي که از معشوق و زيبايي‌هاي ظاهري او سخن مي‌راند براي توصيف قد بلندمعشوق از ترکيب‌هاي قد سرفراز،قد رعناو… استفاده مي‌کند و گاهي قد معشوق را در بلندي به نخل تشبيه مي‌کند ودر جايي مي‌گويد اگر سرو داراي اعتدال باشد قد معشوق را به سرو تشبيه مي‌کنم

3-3-1-5. رخسار
دل من در هوس سر و سمن رخساريست

ورنه بر طرف چمن سرو سمن بسيار است
(ديوان: 13)

خوش آن کز خارخار داغ عشق لاله رخساري

جهاني لاله زار چشم خون پالاي من شد
(ديوان : 53)

سد گل تازه شکفته ست ز گلزار رخش

گل گل افتاده برو از مي‌نابش نگريد
(ديوان :50)

خوش آن کز خارخار داغ عشق لاله رخساري

جهاني لاله زار چشم خون پالاي من نشد
( ديوان :53)

گوچه بر حسرت و درد من اي ابر بهار

کاينچنين فصلي غم آن گلزارم ميکشد
(ديوان :54)

اگر بيند مرا طفلي باين آشفتگي ميداند

که از عشق پري رخسارهاي ديوانه خواهم شد
(ديوان :41)
دل من در هوس سرو سمن رخساريست

ورنه بر طرف چمن سرو سمن بسيار است
( ديوان :13)
ماه رخسارش که چون آيينه بودي در صفا

بي ضفا گرديد با من بي صفت ميبينمش
( ديوان :76)
تا پرده بر گرفت ز ماه تمام خويش

رو زردي تمام کشيد آفتاب از او
( ديوان :106)
وحشي هنگامي که مي‌خواهد از رخسار زيباي معشوقش سخن براند از ترکيبهاي زيبايي چون ماه رخسار،سمن رخسار،پري رخسار،لاله رخسار و پري رخسار استفاده مي‌کند.
3-3-2. جنسيت معشوق
معشوق در اشعار وحشي گاهي زن و گاهي مرد مي‌باشد. ويکي از مهمترين ويژگي‌هاي شعر مکتب وقوع و واسوخت اين است که گاهي معشوق زن بي اهميت مي‌شود وشاعران به سراغ عشق ورزي به معشوق مرد مي‌روند.

3-3-2-1. معشوق زن
اگرچه در بيشتر غزل‌هاي وحشي چون بيشتر شاعران معشوق زن است اما او در جاهاي مختلفي از غزل‌هايش معشوق خودش را زن و نامش را آرزو مي‌گويد که همواره خودش را در آرزوي وصال آرزو نامي مي‌داند.
يا رب حريف گرم کني همچو آرزو
سد بند معشوق پاره کند زور آرزو

گرم اختلاط داغ درون کسي مباد
يا رب که بخت شور و جنون کسي مباد
(ديوان: 34 )
آرزو نام يکي سلسله جنبانم هست

خود به خود من به شکن گيري مويش نروم
(ديوان: 86)
سر بقدر آرزو خواهم که چون راند به ناز

گرد آن سر گردم و ريزم به پاي توسنش
(ديوان: 61)

آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز

بسيار زود بود باين عشق چون کشيد
( ديوان :61)
اي دل بيجرمِ زنداني، تو در بندي هنوز

آرزو کردت باين حال آرزو مندي هنوز
( ديوان :70)

3-2-2-2. معشوق مرد
عشق مذکر موضوعي مهم و زير بناي غنا و شعر عاشقانه در غزل وحشي است و همانطور که گفته شديکي از ويژگي‌هاي شعر مکتب وقوع و واسوخت اين است که اغلب شاعران از معشوق مؤنث روي گردان شده و به معشوق مرد روي آورده‌اند. معشوق وحشي نيز گاهي مرد است، او گاهي به صراحت از لفظ اي پسر استفاده مي‌کند و گاهي نيز از لفظ خط سبزه و … استفاده مي‌کند که از ويژگي‌هاي معشوق مرد است.

مي رسدت اي پسر بر همه کس ناز کن

حسن و جمال تو را ناز تو در کار هست
(ديوان: 28)
ما را ميازار اين همه چندين جفا بر ما مکن

آغاز عشق است اي پسر اين‌ها مکن، اين‌ها مکن
(ديوان: 101)
اي پسر چند به کام دگرانت بينم

سر خوش و مست ز جام دگرانت بينم
(ديوان: 208)

طراز سبز بر گلشن عذار خوش است
چه خوش بود طرف روي يار از خط سبز
ببوي مشک جراحت شود فزون و مرا
بياد سبزه خطي گشت سبزه کن وحشي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره عاشق و معشوق، آتش خاموش Next Entries منبع پایان نامه درباره کسي، وحشي، مي‌کند