منبع پایان نامه درباره سلسله مراتب، اصالت وجود، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

شدهاند که به اجمال به آنها مي پردازيم:
نظريه کيفيت زندگي جهاني، يکي از نظريههاي کيفيت زندگي است که هشت نظريه واقعي در يک طيف ذهني- اصالت وجود- عيني را در خود دارد (ونتگود ومريک319، 2003).
اين سه طيف شامل:
1. کيفيت زندگي ذهني: عبارت است از احساسي که فرد از لذت بخش بودن زندگي خود دارد. هر فرد شرايط، احساسات و عقايدش را شخصاً ارزيابي مي کند. رضايت مندي از زندگي اين جنبه از زندگي را مشخص مي کند.
2. کيفيت اصالت وجودي زندگي: به معني لذت بخش بودن زندگي فرد در سطح عميق تر ميباشد. در اين ديدگاه، فرض بر اين است که فرد داراي ماهيت عميق تري است که شايسته احترام بوده و اين که فرد ميتواند منطبق با ماهيت خود زندگي کند. به عنوان مثال نيازهاي بيولوژيکي فرد برطرف شود، رشد به حد کمال برسد و اين که جريان زندگي منطبق با شاخصهاي معنوي يا ديني فرد باشد.
3. کيفيت زندگي عيني: به معني درک چگونگي لذت بخش بودن زندگي فرد توسط پيرامون ميباشد (دنياي پيرامون لذت بخش بودن يا وضعيت فرد را درک کند). اين ديدگاه تحت تأثير فرهنگي ميباشد که مردم در آن زندگي ميکنند. اين نظريه جامع و يکپارچه از کيفيت زندگي، حاوي انواع نظريات از ذهني تا عيني مي باشد که هر کدام در برگيرنده جنبه هايي از زندگي مي باشند. آسايش وعوامل عيني، سطحيترين جنبه کيفيت زندگياند که مرتبط باتوانايي سازگاري فرد با فرهنگي است که در آن زندگي ميکند. رضايت مندي از زندگي و تحقق نيازها، تا اندازه اي با جنبه هاي عميق تر در ارتباط هستند. يعني آيا بين چيزي که از زندگي مي خواهيم و چيزي که زندگي به ما ميدهد، هماهنگي وجود دارد؟ تحقق پتانسيل هاي زندگي و خوشبختي ، شامل وجود و اصالت مان به عنوان يک فرد مي باشد. ارزشمند بودن در زندگي و نظم و هماهنگي در سيستم اطلاعات بيولوژيکي، با دروني ترين هستي انسان سروکار دارد. يک هسته انتزاعي وجود دارد که وصف ناپذير وغير قابل اندازه گيري باقي مانده است. اين عامل هستي گرايانه، عوامل ذهني وعيني را به هم پيوند مي دهد.
نظريه کيفيت زندگي اجتماعي يکي ديگر از نظريه هاي مربوط به کيفيت زندگي است که طبق اين نظريه کيفيت زندگي عبارت است از شرايطي که شهروندان در آن قادر به مشارکت در زندگي اجتماعي و اقتصادي جامعهاند؛ به صورتي که بهزيستي و توانايي بالقوه آنها نيز بهبود يابد. کيفيت زندگي اجتماعي مبتني است بر: درجه تأمين اجتماعي- اقتصادي، دامنه ادغام (مشموليت) اجتماعي، دوام و شدت همبستگي و انسجام اجتماعي بين نسل ها، و سطح خودمختاري و توانمندسازي شهروندان (نول، 2002، به نقل از غفاري و اميدي، 1387).
تأمين اجتماعي- اقتصادي شرايطي است که افراد در آن از امکانات کافي برخوردارند. اين موضوع به دستاوردها و اقدامات حمايتي جامعه و نظام ها و مؤسسات اجتماعي بستگي دارد، که زمينه فرايند خود تحققي افراد را فراهم مي آورند.
ادغام اجتماعي شرايطي است که افراد در آن قادرند به نهادها و روابط اجتماعي دسترسي داشته باشند. اين موضوع به مشارکت و فرايند ادغام در هويتهاي جمعي و واقعيتهايي که خود تحققي را محقق مي کند بستگي دارد. همبستگي اجتماعي مبتني است بر هويت ها و ارزشها و هنجارهاي مشترک، که از يک سو با انسجام هويتهاي جمعي ارتباط دارد و از سوي ديگر با فرايندي که شبکه هاي اجتماعي و زير ساختهاي اجتماعي اين شبکهها را ايجاد و پشتيباني ميکند.
توانمند سازي اجتماعي نيز شامل قابليت هاي شخصي افراد وتوانايي فعاليت آنها از طريق روابط اجتماعي است. طبق اين نظريه کيفيت زندگي در جامعه زماني بالاست که شهروندان به سطحي قابل قبول از تأمين اجتماعي- اقتصادي، فرصتها، ادغام اجتماعي و زندگي در اجتماعات منسجم و داراي همبستگي اجتماعي دست يابند.
در زمينه سالمندي نيز از دو نظريهي فعاليت و نظريه نقش استفاده شده است. اساس نظريه فعاليت بر اين است که فعاليت در دوران بازنشستگي و سالمندي سلامت را افزايش ميدهد. افراد بازنشسته و سالمند، با شرکت در نقشهايي که ويژگيهاي دوران ميان سالي را دارد، جايگاه خويش را در مييابند و با اين مرحله از زندگي سازگار مي شوند. در نتيجه سالمنداني که پس از بازنشستگي به فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي ادامه مي دهند از رضايت بالاتري برخوردارند. بر اساس نظريه فعاليت سالمندان، در حالي که به تدريج ناچارند برخي وظايف و مسئوليتهاي خود را به گروههاي سني جوان تر واگذار کنند، مسئوليتها و وظايف جديدي را عهده دار خواهند بود و نقشهايي متفاوت برايشان تعريف ميشود (محسني تبريزي، 1379). در اين نظريه مسائل اجتماعي در زمينه ناسازگاري سالمندان مطرح ميشود؛ يعني، چنانچه شرايط طوري باشد که سالمند در نقشهاي باقي مانده و نقشهاي جديد، که جانشين نقشهاي قديمي ميشود، فعاليت کند، ميتواند در فعاليتهاي خود مجدداً نظمي مناسب برقرار نمايد. در غير اين صورت دچار بي نظمي دائمي خواهد شد و ممکن است موجب ناسازگاري و بيگانه شدن فرد با جامعه و خود شود. نظريه پردازان فعاليت بر اين باورند که سالمندان بايد فعاليت هاي دوره ميان سالي خود را حفظ کنند و عضو تمام عيار جامعه باشند (علي پور نوشري، 1385).
نظريه نقش نيز، با باور به اينکه شخصيت آدمي متشکل از نقشهاي گوناگوني است که در زندگي خود ايفا ميکند، کار را يکي از نقشهاي بسيار مهم اجتماعي و ابزاري قوي براي ابراز هويت و شخصيت مي داند. بسياري از افراد هويت خود را با نقش اجتماعي و شغل خود معرفي ميکنند؛ بنابراين از دست دادن شغل به معني انقطاع و گسيختگي غير منتظره اي است که در زندگي اجتماعي فرد رخ مي دهد و از پيامدهاي آن نارضايتي، اضطراب و افسردگي خواهد بود.
فرانس (به نقل از آقامولايي، 1384) در مدل ادراکي خود براي کيفيت زندگي چهار عامل اصلي خانواده، وضعيت اجتماعي واقتصادي، وضعيت رواني و وضعيت جسماني را مؤثر مي داند. اين چهار متغير اصلي مي توانند مستقيماً يا توأم با يکديگر بر روي کيفيت زندگي تأثيرگذار باشند.
البته درک فرد از کيفيت زندگي نيز مي تواند بر هر يک از متغيرهاي نامبرده تأثير داشته باشد. به طوري که، اگر درک فرد از کيفيت زندگي اش کاهش يابد مي تواند بر توانايي وي در محيط کاري و شغلي اش تأثير گذاشته و موجب نقصان شرايط اقتصادي و اجتماعي وي گردد. برخورداري از کيفيت زندگي ضعيف مي تواند بر روي ارتباطات خانوادگي نيز تأثير بگذارد. کيفيت زندگي ضعيف نيز مي تواند موجب به کارگيري مکانيسم هاي مقابله و سازگاري نامؤثر در افراد شده و متعاقباً موجب افزايش تنش در آنان گردد و افزايش تنش خود در ارتباط مستقيم با عوامل فيزيکي و جسمي بوده و مي تواند شدت بيماري را در فرد افزايش دهد. لذا مشاهده مي شود که کيفيت زندگي يک مفهوم و ساختار چند بعدي و پيچيده مي باشد که بايستي از جنبه هاي مختلفي ارزيابي شود.
نظريه ناهمسازي چندگانه يک نظريه آرامش رواني است. اين نظريه کاربردهاي مختلفي دارد. براي مثال، مي تواند تبيين کند که چرا مردم نسبت به زندگي، شغل، شريک زندگي، بودجه، مسکن، دوستان وغيره رضايت دارند. اين نظريه همچنين اولويت ها يا گزينش هاي واقعي افراد را بر حسب سطوح رضايت مندي آنها مشخص مي کند. ميکالوس320 (1985) پيش فرض هاي اصلي نظريه ناهمسازيهاي چندگانه را اين چنين بر مي شمارد:
1. رضايت مندي محض گزارش شده (شادي يا آرامش رواني) تابع خطي مثبتي است از ناهمسازي درک شده بين آن چه که فرد دارد و ميخواهد، افراد شايسته دارند، بهترين فرد در گذشته داشت.
2. همه ناهمسازيهاي درک شده، به استثناي ناهمسازي بين آن چه که فرد دارد و آنچه که فرد ميخواهد، تابع مثبتي هستند ازناهمسازيهاي قابل سنجش از لحاظ عيني، که اينها نيز به طور مستقيم بر رضايت مندي و کنشها تأثير ميگذارد.
3. ناهمسازي درک شده بين آنچه فرد دارد و آن چه که ميخواهد، متغير واسطي است بين ديگر ناهمسازيهاي درک شده و رضايت مندي خالص گزارش شده.
4. تعقيب و بقاي رضايت مندي خالص، باعث تحريک کنش انساني به سمت سطوح مورد انتظار رضايت مندي خالص مي شود.
5. همه ناهمسازي ها، رضايت مندي و کنش ها، از متغيرهاي سن، جنس، تحصيلات، قوميت، درآمد، اعتماد به نفس وحمايت اجتماعي، به طور مستقيم و غير مستقيم تأثير مي پذيرد.
6. ناهمسازي هاي قابل سنجش تابع کنش انساني و شرايط هستند.
لي، يانگ، وي، ژانگ، زيائو، وانگ321 و همکاران (1976)، مدلي در ارتباط با کيفيت زندگي ارائه داده اند. طبق اين مدل، ساختار مفهومي کيفيت زندگي بايد حداقل شامل چهار بعد يا زمينه گسترده زندگي و دو محور عيني و ذهني باشد. رضايت زندگي ذهني فرد، توسط شرايط زندگي عيني، نظام سلسله مراتبي نيازهاي زندگي و استانداردهاي مقايسه شده با زندگي حاضر فرد تعيين مي شود. ارزيابي بر اساس شخصيت، تجربه هاي زندگي و منابع شخصي در بافت هاي فرهنگي، اجتماعي و محيطي مي باشد.
آبراهام مزلو322 ، انسان گراي آمريکايي، نيازهاي اساسي انسان را در قالب پنج نياز عمده دسته بندي نموده است. به نظر وي آرايش اين نيازها به شکل سلسله مراتبي است که به ترتيب عبارتند از: “نيازهاي جسماني”، “نيازهاي ايمني”، “نيازهاي تعلق و عشق”، “نيازهاي عزت نفس” و “نيازهاي خود شکوفايي” (مزلو، 1372). بر اساس اين نظريه براي افزايش رضايت مندي افراد بايد ابتدا سعي کرد نيازهاي اوليه افراد مانند خوراک، پوشاک، مسکن و ساير نيازهاي فيزيولوژيکي را تأمين نمود، در مراحل بعدي، مسئله امنيت شغلي، نيازهاي ارتباطي در کار و نياز به احترام مطرح مي باشد. در آخر نيز به گفته مزلو، آن چه فرد مي تواند باشد، بايد بشود که همان خود شکوفايي است.
نظريه مزلو از اين حيث که نيازها را پديداري انگيزشي ـ رواني تلقي مي کند، نظريه اي روان شناختي است، اما از اين حيث که رفع اين نيازها را مبتني بر روابط و پيش شرط هاي اجتماعي مي داند، جامعه شناختي است. از نظر مزلو، موقعيت ها و شرايط اجتماعي موجب برآورده شدن يا نشدن نيازها ميشود ومورد اخير، به نوبه خود، موجد نگرشها و رفتارهاي خاصي در فرد مي گردد. از اين رو، مي توان گفت که برآورده شدن يا نشدن نيازها، حلقه رابط فرد با ساختار اجتماعي است. مزلو خود در اين باره مي گويد: “نيازهاي ابتدايي بشر فقط ميتواند به دست ساير افراد بشر يعني جامعه و از طريق آنان ارضاء گردد” (مزلو، 1381).
بنابراين چنانچه نشان داده شد وي ديد خوشبينانهاي نسبت به ماهيت انسان دارد. او معتقد است که انسان استعداد فطري براي شادماني، مهرباني و محبت دارد. با اين حال ويژگيها بايستي توسط محيط و جامعه پرورش يابند. مزلو هدف و آرمان اصلي انسان را تقلاي وي براي خود شکوفايي مي داند. اين نيازها در هر مرحله اي زماني تحقق مي يابند که در مرحله قبل نيازها برآورده شده باشند. پس نياز عزت نفس به شرطي برآورده مي شود که نيازهاي جسماني، نيازهاي ايمني، نيازهاي تعلق و عشق برآورده شوند (شولتس، 1369).
لينچ323 (1376) مدلي شامل 5 محور عملکردي، که از نظر او کليه محورهاي اصلي کيفيت يک شهر را تشکيل مي دهند، به همراه دو فوق معيار کارآيي و عدالت، به عنوان شاخص هاي اصلي کيفيت زندگي، پيشنهاد کرده است:
1. سرزندگي: تا چه اندازه شکل شهر حامي عملکردهاي حياتي، نيازهاي بيولوژيکي، و تواناييهاي انسان بوده و چگونه بقاي همه موجودات را ممکن مي سازد. اين يک معيار انسان محور است.
2. معنيدار بودن فرم و فضا: منظور از ميزان وضوح و روشنايي درک ذهني ساکنان از شهر است؛ اين که ساکنان تا چه حد آن را در زمان و مکان به تجسم درآورند و تا چه اندازه آن ساختار ذهني با ارزش ها و مفاهيم جامعه در ارتباط است. يعني انطباق محيط با تواناييهاي احساسي و ذهني و ساختاري فرهنگي.
3. تناسب و سازگاري با الگوهاي رفتاري: يعني اين که شکل و ظرفيت فضاها و معابر و تجهيزات يک شهر تا چه اندازه با الگو و کميت فعاليتهايي که مردم از روي عادت به آن اشتغال دارند يا اشتغال پيدا خواهند کرد منطبق است؛ يعني کفايت بسترهاي رفتاري جهت تطبيق پذيري آنها با فعاليتهاي آتي.
4. دسترسي: توانايي دسترسي به افراد،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره اقتصاد خرد Next Entries منبع پایان نامه درباره سلامت روان، محل سکونت، حمل و نقل، گروه کنترل