منبع پایان نامه درباره سلامت روان، بهداشت روان، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

2004) دريافت که مشخصات آزمايشگاهي نشانگر همبستگي با ميزان تأثير ذيربط هستند. پس عواملي نظير جذب نيرو از طريق آگهي، استخدام درمانگران متخصص و به کارگيري درمان هاي داراي کتاب راهنما با ميزان تأثير بيشتري همراه بودند. با اين حال محدوديت هاي نمونه (محدوديت همبودي بيماري يک مصداق آن است) تأثيري بر ارزش پيش بينانه ي تأثير درمان نداشت. هر چند به کارگيري کتاب راهنماي پيشرفته و علمي ميتواند بر ميزان تأثير آزمايش تأثير گذاشته باشد، اما استفاده از کتاب راهنما باعث افزايش احتمال اجراي درمان به طور مناسب ميشود. از اين رو چنين تحقيقاتي مي توانند مؤلفههاي درمان موفق و عرصه هاي نيازمند اصلاح و بهبود را برجسته سازند. بالاخره اينکه اکثريت مطالعات مورد بررسي در فراتحليلهاي فوق CBGT را بيشتر از شناخت درماني کلارک و ولز (1995) به کار بستند. پس مطالعات ديگري که به بررسي پروتکلهاي تخصصي بپردازند مورد نياز ميباشند.

2-2- سلامت اجتماعي
براي مفهوم “سلامت اجتماعي285” ميتوان دو سطح در نظر گرفت. يکي “سطح کلان” که دربر دارندهي شاخصهاي سلامت جامعه است و در اين معنا سلامت اجتماعي را مي توان معادل “جامعه ي سالم” در نظر گرفت که در آن شاخصهايي چون ميزان فقر، آموزش، جرم، آلودگي هاي زيست محيطي، آزاديهاي مدني و غيره را مي توان براي کل جامعه در نظر گرفت و سطح ديگر، “سطح خرد” است که به بررسي سلامت اجتماعي فردي با شاخصهايي چون ميزان ارتباطات و تعاملات فردي، مهارت هاي اجتماعي، سازگاري، انطباق با محيط و غيره مي پردازد. سطح اول به سلامت اجتماعي جامعه و دومي به سلامت اجتماعي افراد نظر دارد.

2-2-1- مفهوم سلامت اجتماعي فردي
مفهوم سلامت اجتماعي، مفهومي است که در کنار ابعاد جسمي و رواني سلامت، مورد توجه قرار گرفته است. بلوک و برسلو286 (1971) براي اولين بار در پژوهشي به مفهوم سلامت اجتماعي مي پردازند. آن ها سلامت اجتماعي را با “درجه ي عملکرد اعضاي جامعه” مترادف کرده و شاخص سلامت اجتماعي را ساختند. آن ها تلاش کردند تا با طرح پرسش هاي گوناگون در ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي سلامتي فردي، به ميزان فعاليت و عملکرد فرد در جامعه برسند.
اين مفهوم را چند سال بعد دونالد287 و همکارانش در سال 1978 مطرح کردند و استدلال آن ها اين بود که سلامت، امري فراتر از گزارش علايم بيماري، ميزان بيماري ها و قابليت هاي کارکردي فرد است. آن ها معتقد بودند که رفاه و آسايش فردي امري متمايز از سلامت جسمي و رواني است. بر اساس برداشت آنها سلامت اجتماعي در حقيقت هم بخشي از ارکان وضع سلامت محسوب مي شود و هم ميتواند تابعي از آن باشد (به نقل از اميني راراني، 1389).
طبق نظر کييز288، حلقهي مفقوده در تاريخچهي مطالعات مربوط به سلامت، پاسخ به اين سؤال است: آيا ممکن است افراد، کيفيت زندگي و عملکرد شخصي خود را بدون توجه به معيارهاي اجتماعي، ارزيابي کنند؟ کييز در پاسخ به اين سؤال، مفهوم سلامت اجتماعي را به عنوان يکي از ابعاد سلامت مطرح ميکند. طبق تعريف وي سلامت اجتماعي عبارت است از: ارزيابي و شناخت فرد از چگونگي عملکردش در اجتماع و کيفيت روابطش با افراد ديگر، نزديکان و گروههاي اجتماعي که عضو آنهاست (کييز، 2004).
لارسن289 (1996) سلامت اجتماعي را به عنوان ارزيابي فرد از کيفيت روابطش با خانواده، ديگران و گروههاي اجتماعي تعريف ميکند و معتقد است که مقياس سلامت اجتماعي، بخشي از سلامت فرد را مي سنجد که نشانگر رضايت يا نارضايتي فرد از زندگي و محيط اجتماعي است و در واقع شامل پاسخ هاي دروني فرد (احساس، تفکر و رفتار) ميشود.
به طور ضمني، مفهوم سلامت اجتماعي کمتر شبيه به ابعاد جسمي و رواني سلامت است؛ اما در کنار سلامت جسمي و رواني، اين نوع از سلامت نيز يکي از سه رکن اساسي اکثر تعريف هاي سلامتي است. تا حدودي اين بدين دليل است که سلامت اجتماعي هم به ويژگي هاي جامعه بر مي گردد و هم به خصوصيات افراد. جامعه زماني سالم است که فرصت و دسترسي برابر براي همه به خدمات و کالاهاي اساسي وجود داشته باشد تا افراد جامعه به عنوان يک شهروند، عملکرد کاملي داشته باشند. نشانگرهاي سلامت جامعه، ممکن است شامل عمل به قانون، برابري در ثروت، مشارکت در تصميم گيري و سطح سرمايه ي اجتماعي باشد. سلامت اجتماعي افراد به سطح رفاه و آسايش در رابطه با چگونگي بودن در کنار ديگران، چگونگي واکنش افراد ديگر با فرد و چگونگي تعامل فرد با نهادهاي اجتماعي و آداب و رسوم اجتماعي اشاره دارد.
مطالعهي مربوط به سلامت با استفاده از مدلهاي زيستي، بيشتر بر وجه خصوصي از سلامت تأکيد دارند؛ ولي افراد در درون ساختارهاي اجتماعي و ارتباطات، قرار دارند و با چالش ها و تکاليف اجتماعي بي شماري رو به رو هستند. کييز (2004) معتقد است بهداشت رواني، کيفيت زندگي و عملکرد شخصي فرد را نميتوان بدون توجه به معيارهاي اجتماعي، ارزيابي کرد و عملکرد خوب در زندگي چيزي بيش از سلامت رواني، هيجاني و شامل تکاليف و چالشهاي اجتماعي است.
سلامت هيجاني بيانگر رضايت و عاطفهي مثبت فرد در ارتباط با زندگي به معناي کلي (نه فقط زندگي اجتماعي) است. ابعاد سلامت رواني يک بازتاب دروني از سازگاري فرد و ديدگاهش نسبت به زندگي را بيان ميکند. تنها يکي از 6 بعد سلامت روان (روابط مثبت با ديگران)، بيانگر توانايي برقراري و حفظ روابط صميمي و اطمينان بخش بين فردي است؛ لذا در حالي که سلامت رواني و هيجاني بيانگر بعد خصوصي و شخصي ارزيابي هاي عملکرد فرد است، سلامت اجتماعي بيشتر به ابعاد اجتماعي و عمومي که افراد توسط آن عملکردشان را در زندگي ارزيابي مي کنند، توجه دارد. ابعاد سلامت اجتماعي در مقايسه با بهداشت رواني و هيجاني، ممکن است کمتر بيانگر بهداشت رواني فرد باشند؛ اما تعريف کلي سازمان بهداشت آمريکا از بهداشت رواني، شامل ابعاد خاصي از قبيل فعاليت هاي پربار، روابط بالنده و توان انطباق با تغييرات مي شود که همگي بيانگر ارتباط کامل فرد با اجتماع و زندگي اطرافش است (کييز، 2004).
از نظر تجربي، مفهوم سلامت اجتماعي ريشه در ادبيات جامعه شناسي ناهنجاري و بيگانگي اجتماعي دارد، اما مطابق مدل سلامت، نبود ناهنجاري و بيگانگي اجتماعي، دليلي کافي براي وجود سلامت اجتماعي جامعه نيست. کييز (1998) در يک تحليل عاملي گسترده يک مدل 5 بعدي قابل سنجش از سلامت اجتماعي ارائه داد. طبق اين ابعاد، فرد سالم از نظر اجتماعي زماني عملکرد خوبي دارد که اجتماع را به صورت يک مجموعه ي معنادار، قابل فهم و داراي نيروهاي بالقوه براي رشد و شکوفايي بداند. احساس کند که متعلق به گروه هاي اجتماعي است و خود را در اجتماع و پيشرفت آن شريک بداند. محتواي مقياس سلامت اجتماعي، طيف مثبتي از ارزيابي تجارب فرد در جامعه است. اين مقياس جديد با مقياس هاي سلامت اجتماعي بين فردي (مثل پرخاشگري و حمايت اجتماعي) و سطح اجتماعي (مثل فقر و جايگاه اجتماعي) تفاوت دارد.

جدول 2-1: ساختارهاي سلامت اجتماعي با توجه به سطوح تحليل و پيوستار اندازه گيري

سطوح تحليل
پيوستار
فردي
بين فردي
اجتماعي
منفي
بيگانگي و ناهنجاري اجتماعي
پرخاشگري و ناآشنايي با قوانين مدني
فقر، خودکشي و جرم
مثبت
ابعاد سلامت اجتماعي
مبادله ي انواع اعتماد و حمايت اجتماعي
سرمايه ي اجتماعي و کارآمدي
(کييز و شاپيرو290، 2004)

حالت سلامتي در سطح جامعه را به وسيله ي نشانگرهايي مانند ميزان مرگ، ميزان ميرايي شيرخواران و اميد به زندگي مي توان سنجيد. مطلوب آن است که هر بخش اطلاعات به تنهايي و يا به صورت مرکب، قابل استفاده باشد و ترکيب آن ها امکان تهيه ي نماي کامل تر وضع سلامت افراد و جوامع را فراهم مي آورد (پارک و پارک،1380).

2-2-2- ابعاد سلامت اجتماعي فردي
2-2-2-1- انسجام اجتماعي
انسجام اجتماعي، ارزيابي فرد از کيفيت روابطش در جامعه و گروههاي اجتماعي است. فرد سالم، احساس ميکند که بخشي از اجتماع است و خود را با ديگراني که واقعيت اجتماعي را ميسازند، سهيم ميداند. از ديدگاه دورکيم (به نقل از کييز، 1998) سلامت و يگانگي اجتماعي، روابط افراد را با يکديگر از طريق هنجارها منعکس مي کند. مفهوم انسجام اجتماعي در برابر بيگانگي و انزواي اجتماعي قرار مي گيرد؛ بيگانگي اجتماعي يعني شکاف بين فرد و اجتماع. بيگانگي يعني مردود شمردن اجتماع و باور به اينکه اجتماع، ارزش هاي شخصي و شيوه هاي زندگي فرد را منعکس نمي کند. انزواي اجتماعي يعني شکستن روابط حمايتگر شخصي؛ بنابراين فردي که از انسجام اجتماعي برخوردار است، نسبت به اجتماع خود احساس نزديکي مي کند و گروه اجتماعي خود را منبعي از آرامش و اعتماد مي داند.

2-2-2-2- پذيرش اجتماعي
افرادي که اين بعد از سلامت را دارند، اجتماع را به صورت مجموعه اي از افراد مختلف، درک مي کنند و به ديگران به عنوان افراد با ظرفيت و مهربان، اعتماد و اطمينان دارند. معتقدند که مردم مي توانند ساعي و مؤثر باشند. اين افراد، ديدگاه مطلوبي نسبت به ماهيت انسان دارند و با ديگران احساس راحتي مي کنند. پذيرش اجتماعي مصداق اجتماعي “پذيرش خود” (يکي از ابعاد سلامت روان) است. در پذيرش خود فرد نگرش مثبت و احساس خوبي در مورد خود و زندگي گذشته اش دارد و با وجود ضعف ها و ناتوانايي هايي که دارد، همه ي جنبه هاي خود را مي پذيرد. در پذيرش اجتماعي، فرد اجتماع و مردم آن را با همهي نقص ها و جنبه هاي مثبت و منفي باور دارد و مي پذيرد.

2-2-2-3- مشارکت اجتماعي
مشارکت اجتماعي، باوري است که طبق آن، فرد خود را عضو مهمي از اجتماع مي داند و تصور ميکند چيزهاي ارزشمندي براي عرضه به جامعه دارد. مشارکت اجتماعي مشابه با بعد هدف در زندگي (داشتن باورهايي که به زندگي هدف مي دهند)، در مقياس سلامت روان است. مشارکت اجتماعي همچنين نزديک به مفاهيم مسئوليت پذيري و خودکارآمدي است. خودکارآمدي يعني اينکه فرد ميتواند رفتارهاي معيني را انجام داده و مقاصد خاصي را به اتمام برساند. مسئوليت اجتماعي يعني ايجاد تعهدات شخصي در ارتباط با اجتماع. بنابراين از مجموع اين دو مفهوم، مشارکت اجتماعي پديد ميآيد. مشارکت اجتماعي يعني چه ميزان فرد احساس مي کند که آنچه انجام ميدهد، در نظر اجتماع ارزشمند و در رفاه عمومي مؤثر است؟

2-2-2-4- انطباق اجتماعي
انطباق اجتماعي درک کيفيت، سازماندهي و عملکرد دنياي اجتماعي فرد است. فرد سالم از نظر اجتماعي سعي دارد تا در مورد دنياي اطراف خود بيشتر بداند. روزانه وقايع بي شماري اتفاق ميافتد که مي توانند مثبت يا منفي، غير منتظره يا قابل پيشگويي، شخصي يا عمومي باشند. اين وقايع چالشهاي پيش روي افرادي است که سعي بر درک دنياي پيچيده و شلوغ اطرافشان دارند. افراد سالم، علاقمند به طرح هاي اجتماعي بوده و احساس مي کنند قادر به فهم وقايع اطرافشان هستند. خود را با تصور اينکه در حال زندگي در يک دنياي متکامل و عالي هستند، فريب نمي دهند و خواستهها و آرزوهايشان را براي فهم و درک زندگي ارتقاء ميبخشند.
انطباق اجتماعي معادل اجتماعي مفهوم “تسلط بر محيط” در مقياس سلامت روان است. تسلط بر محيط، يعني احساس صلاحيت و توانمندي براي مديريت محيط پيچيده و انتخاب يا خلق زمينه هاي مناسب شخصي، انطباق اجتماعي متضاد پوچي و بي معنايي و در مجموع، تصور دنيا به صورت منطقي، هوشمند، قابل درک و قابل پيش بيني است.

2-2-2-5- شکوفايي اجتماعي
شکوفايي اجتماعي عبارت از ارزيابي توان بالقوه و مسير تکاملي اجتماع است و باور به اينکه اجتماع در حال يک تکامل تدريجي است و توانمندي هاي بالقوه اي براي تحول مثبت دارد که از طريق نهادهاي اجتماعي و شهروندان، شناسايي مي شود. افراد سالم در مورد شرايط آينده ي جامعه اميدوار و قادر به شناسايي نيروهاي جمعي هستند و معتقدند که خود و ساير افراد از اين نيروها و تکامل اجتماع سود مي برند.
شکوفايي اجتماعي معادل مفهوم “رشد شخصي” در پارادايم سلامت رواني است. فردي که از رشد شخصي برخوردار است، باور

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره آموزش مهارت، بازدارنده ها، افراد مبتلا، پردازش اطلاعات Next Entries منبع پایان نامه درباره دانش آموختگان، درآمد سرانه، بهداشت روان، مواد مخدر