منبع پایان نامه درباره سفارتخانه

دانلود پایان نامه ارشد

نواختن تنبک و “طاهر خان بحرنور” را به عنوان خوانندهي گروه انتخاب ميکند.
نقش4. “عيسي خان وزير” به دليل وظايف فراوان وزارت از سفر معذور ميشود.
نقش5. “عيسي خان”، شاگرد خود، “فرج بوسليکي”، را به جاي خود پيشنهاد ميدهد.
نقش6. “استاد دلنواز” پيشنهاد “عيسي خان” را ميپذيرد و به سراغ “فرج بوسليکي” ميرود.
نقش7. “آقا فرج” در ابتدا قصد دارد هنرمندي خود را پنهان کند، ولي سرانجام ميپذيرد.
نقش صفر صفر: گروه آمادهي سفر ميشوند.
پارهي دوم: بازگويي به اختصار: هريک از اعضاي گروه از خانواده و عزيزان خود خداحافظي ميکنند و عازم سفر ميشوند.
پارهي سوم- نقش صفر: اعضاي گروه به فرانسه ميرسند و در سفارتخانه به انتظار سفير کبير ايران مينشينند.
نقش1. “ميرزا محمود مهندس”، يکايک اعضاي گروه را به سفير کبير معرفي ميکند.
نقش2. سفير کبير براي آنها آرزوي موفقيت کرده و خداحافظي ميکند.
نقش3. اعضاي گروه با کالسکه به هتلي ميروند و در آنجا اقامت ميکنند.
پارهي چهارم- نقش صفر: “موسيو ژولي” عهد خود مبني بر تأمين مخارج گروه نوازنده را ميشکند.
نقش1. دارالخلافه مخارج گروه را نميپردازد و آنها را به بازگشت فرا ميخواند.
نقش2. “استاد دلنواز” درخواست دارالخلافه را نميپذيرد.
نقش3. “استاد دلنواز” براي تأمين مخارج گروه و براي رسيدن به مقصود، خانهي آبا و اجدادياش را براي فروش ميگذارد.
پارهي پنجم- بازگويي به اختصار:
نقش1. اعضاي گروه براي آماده شدن براي کنسرت به تمرين ميپردازند.
نقش2. “طاهر خان” و شاهزاده خانمي ترک به نام “ليلا” دل در گرو عشق يکديگر ميبندند.
نقش3. “خسرو خان رهاوي” به کلاس پيانو ميرود و خواهان آموختن موسيقي علمي است.
نقش4. “فرج بوسليکي” آشپزي سفارتخانه را برعهده ميگيرد و در يکي از ديدارهايش با سفير کبير، شرح چگونگي نوازنده شدن خويش را بيان ميکند.
پارهي ششم- نقش صفر: اعضاي گروه براي اجراي کنسرت، آماده ميشوند.
نقش1. “طاهر خان” بيمار است.
نقش2. روز کنسرت فرا ميرسد.
نقش3. نوازندهها به محل اجراي کنسرت ميروند.
نقش4. مدير برنامه خواستار حذف آواز از پرگرام کنسرت ميشود.
نقش5. “طاهر خان” به هتل باز ميگردد.
نقش6. اعضاي ديگر به اجراي موسيقي در سالن اپرا ميپردازند.
نقش7. “طاهرخان” خود را به پلههاي ورودي اپرا ميرساند و آواز سر ميدهد.
نقش صفر صفر: پس از پايان يافتن برنامه و پايان آواز، “طاهر خان” ميميرد.
پارهي هفتم- نقش صفر: اعضاي گروه در حالي که سازهاي خود را در دست دارند، پانسيون را ترک ميکنند و به طرف بندرگاه حرکت ميکنند.
نقش1. کالسکهي حامل جنازهي “طاهر” در بندرگاه آماده است.
نقش2. افراد گروه غمگين، افسرده و گريان هستند.
نقش3. کالسکهي حامل شاهزاده خانم ترک، از راه ميرسد.
نقش4. شاهزاده خانم از کالسکه پياده ميشود و به سوي کالسکهي حامل جنازهي “طاهر” ميرود.
نقش5. “خسرو خان رهاوي” به همراه “ميرزا محمود مهندس” در پاريس ميماند.
نقش صفر صفر: ساير اعضاي گروه سوار بر کشتي ميشوند و راه وطن را در پيش ميگيرند.
با توجه به اين تقسيمبندي دانستيم که داستان اصلي، سفر گروهي نوازنده به فرانسه براي ضبط موسيقي خود بر روي صفحهي گرامافون(پارهي اول) و عهدشکني فردي که قرار بود مخارج گروه را تأمين کند(پارهي دوم) و مشکلات آنها در راه رسسيدن به مقصود(پارهي شش) و سرانجام، رسيدن به مقصود(پارهي هفت) است. اما علاوه بر اين پارهها و نقشهاي آنها که در پيرنگ و جريان داستان مؤثرند، نقشهايي وجود دارند که تأثير چنداني در اين نظم و پيرنگ ندارند و باعث نوعي آشفتگي در انسجام داستان ميشوند. پارهي سوم و نقشهاي آن نظير عاشق شدن “طاهر خان” (نقش 2)، تعليم پيانوي “خسرو خان” (نقش 3) و شرح طولاني چگونه نوازنده شدن “آقا فرج”(نقش 4)، از اين قبيل نقشهايند که البته در زيبايي و جذابيت داستان نقش مؤثري دارند.اين حوادث هرکدام جداگانه جذّاب هستند هرچند ربطي به نقشها و پارههاي ديگر نداشته باشند.

“پيرنگ”
ابتدا شايسته است به طور مختصر دربارهي انتخاب نام اين فيلمنامه توضيحاتي ارائه شود. فيلمنامه شرح سفر عدّهاي هنرمند فقيد به فرنگ است که ميخواهند با ضبط موسيقي خود بر روي صفحهي گرامافون، آن را از خطر نابودي رهايي بخشند. “دلشدگان” در اصطلاح عارفانه به کساني گفته ميشود که عاشقانه در راهي گام بر ميدارند. هر يک از اعضاي اين جمع هنرمندکه به سرپرستي “استاد دلنواز” و به قصد اجراي مقصود، راهي فرنگ ميشوند، در جاي جاي داستان سرسپردگي خود را در برابر جاذبههاي هنر نمايان ميکنند. براي مثال:
* “طاهرخان بحرنور: اولين مرتبت راه ما، تردامني است و آدم خيس، هراس بارون نداره.” (1161)
* “عيسي خان وزير: ما به دل عشق دستک زدهايم، تنبک ما طبل بيعاري نيست. طغراي وزارت عيسي، وزير شاهينپذير، منّتپذير طرب، مطرب نامراد. (1166)
“ناصر خان” در توصيف کلاس آموزش موسيقي خود چنين ميگويد:
* اينجا ميدان مشقه، نه حجرهي درس و مشق.(1170)
“خسرو خان رهاوي” هدف خود از سفر را براي همسرش چنين شرح ميدهد:
* معناي اين سفر براي من و دوستانم يکي نيست. من فقط براي ثبت آنچه داريم نميرم، بايد چنتهام رو پر بکنم از اونچه که اونا دارن. (1172)
و “استاد دلنواز” در گفتگو با همسرش چنين ميگويد:
* همسر استاد دلنواز: زبونم لال اگر فرنگي به قول خود وفا نکرد، تو ولايت غربت، اسير و ابير موندين؟ رفقاي عزيزتون، مجال چاره کار نميدن.
استاد دلنواز: اگر همرهان محب امروز، مدعي شدند فردا، خانه را بفروش، آبروي شوهرت رو بخر. (1171)
همچنين هنگامي که “استاد دلنواز” پس از مستقر شدن در پاريس از افراد گروه مي پرسد:
* اگر مخارج ضبط صفحه تأمين شود، همرهان حاضرند به اقل معيشت و بدون دريافت وجهي، کاري را که بنا بود، تمام کنيم؟(1174)
پاسخ افراد گروه، نشاندهندهي اين شيدايي و تعهد نسبت به موسيقي است:
* طاهر خان: من رفيق نيمهراه نيستم. اين که شاهراهه، در کورهراهم باشه، من چشمبسته با شمام.
خسرو خان: منم که ساقدوش طاهرم.
استاد دلنواز: آقا فرج، شما؟
آقا فرج: چي شد؟ فرنگي ترتيز انداخت، پاريس به آب… ؟
استاد دلنواز: شما ميمانيد؟
آقا فرج: اجازه من دست بزرگتره، از در ردم کنين از پنجره ميام تو.
ناصر خان: بندهام در صورت اطمينان کامل از عملي شدن کار و حصول نتيجه مطلوب، و اينکه کمبود نقدينگي سبب آسيب کار نباشه، براي مدت معيني حاضر به انجام وظيفهام.(1175-1174)
علاوه بر اين، نام اين فيلمنامه، از اين بيت گرفته شده است:
ما دلشدگان خسرو شيرينپناهيم/ ما تشنهي آن مه خورشيدکلاهيم/ ما در دوجهان غير تو اي عشق نخواهيم…
واژهي “دلشدگان” و ترجيح ِ خواستن ِ عشق بر دوجهان، خود، دليل گويا بر ويژگي شخصيتهاي اصلي فيلمنامه و انتخاب اين نام ميباشد

“شخصيتپردازي”
ويژگيهاي شخصيتپردازي فيلمنامهي “دلشدگان” عبارتند از:
1. معرفي شخصيتها بهگونهي غيرمستقيم انجام پذيرفته است؛ به اين ترتيب که نويسنده همچون راوي آنها را معرفي نميکند، بلکه شخصيتها در مسير حرکت و عمل داستان و در متن مواجهه و درگيري آدمها با يکديگر شناخته ميشوند.
2. گفتگوها اغلب نقش معرّف آدمها را به عهده دارند؛ گرچه نحوهي بيان اين گفتگوها و کلام شخصيتها در بسياري از لحظات، بسيار ادبي و ظريف است و متناسب با موقعيت اجتماعي افراد نيست. کلام اغلب شخصيتها با نثري مسجع و موزون ادا ميشود.
3. چنانکه يکي از ويژگيهاي مرسوم فيلمهاي “علي حاتمي” است، شخصيت منفي در اين فيلمنامه نيز اندک به چشم ميخورد. “موسيو ژولي” را به دليل سودجويي و تملّق و چاپلوسياش ميتوان تنها شخصيت منفي داستان به شمار آورد.
عليرغم نظر فراگير منتقدان، که “حاتمي” را حامي درباريان و شاهان قاجاري ميدانند و او را به توصيف چهرهي نادرست و مثبت شاهان قجر متهم ميکنند، در اين فيلمنامه ميبينيم که از “احمد شاه” چهرهي چندان مطلوبي به نمايش نگذاشته است؛ زيرا با بيتدبيري وي و اطرافيانش، جمع هنرمند در راه رسيدن به مقصود دچار مشکلات جدي شدند.
*” احمد شاه: اين بلايي بود که بر سر آن بندگان دلنواز برفت، و با طناب ما، چند هنرمند فريد در ته چاه معلق. “(1178)
4. آدمهاي فيلمنامه در ميانهاي از تيپ و شخصيت در نوسانند. آنها از يک سو بازتاب شخصيتي موسيقايي و هنرمند هستند و از سوي ديگر، برخي ويژگيهاي يک تيپ انساني اعم از استاد، عامي، عاشق، جدي يا جوان جوياي نام را نيز دارند. اين شخصيتها تاحدودي از ويژگيهاي يک شخصيت انساني و حقيقي دور ميشوند و به شخصيت موسيقايي نزديک ميشوند، زيرا قصد نويسنده، شخصيتبخشي به يک هنر بوده است، نه توصيف و خلق يک شخصيت.
5. زبان و گفتگونويسي اين فيلمنامه، چنانکه ويژگي زبان فيلمهاي “علي حاتمي” است، بر اساس واژگان موجود در تصنيفهاي دورهي قاجار شکل ميگيرد، که البته در اين فيلمنامه با موضوع آن هماهنگي فراوان دارد. به کار بردن واژگان زيبا و اديبانه و ترکيب آنها در قالب جملات آهنگين، اين بار با “دلشدگان” که حکايت عشق است و موسيقي، تناسب و ارتباط قابل توجهي ايجاد کرده است.
6. شخصيتهاي داستان به دو گروه ايستا و پويا تقسيم ميشوند. جماعت نوازندگان دلشده که براي جاودانه نمودن هنر اصيل خود به فرنگ مسافرت ميکنند و در اين راه متحمل فداکاري ميشوند، شخصيتهاي پويا محسوب ميشوند. از آنجايي که فيلمنامه حديث عشق و شيدايي است، شخصيتهايي که مبتلاي آن ميشوند، به تحول و دگرگوني دچار ميشوند. براي مثال “ليلا”، شاهزاده خانم ترک، به دليل مواجهه با عشق “طاهر”، دچار انقلاب و تحول روحي ميشود و جزو شخصيتهاي پويا محسوب ميشود.
*” ليلا: پاريس مرا معالجه نکرده، خودم خودم را معالجه کردم تا پيش از اين آواز، چيزي جز شب نبود و تاريکي. روشني با اين آواز آمد که مرا بيدار کرد.” (1178)
7- شخصيتهاي داستان به دو گروه شخصيتهاي همه جانبه و شخصيتهاي ساده تقسيم ميشوند. “استاد دلنواز”، “آقا فرج بوسليکي”، “طاهرخان بحرنور”، “خسروخان رهاوي”، “ناصرخان ديلمان”، “عيسيخان وزير” و “موسيو ژولي” از شخصيتهاي همه جانبهي داستان هستند، زيرا خواننده به شيوهي مستقيم و غيرمستقيم، وجوه مختلف شخصيتي آنها را درمييابد. باقي شخصيتها از ويژگي سادگي برخوردارند.
7. از نکات مهم در شخصيتپردازي داستان، توجه نويسنده به شخصيتهاي زن و مرد داستان و تقابل آنها با يکديگر است. زنان فيلمنامه، همگي شخصيتهاي فرعي درجهي دو به شمار ميروند؛ به دليل آنکه در ارتباط نزديک با شخصيتهاي اصلي مرد قرار دارند و به کمک حضور آنها، به ويژگيهاي خصوصي شخصيتهاي اصلي پي ميبريم. همهي اين زنان از نظر شخصيتي، ساده و ايستا هستند و از نظر ويژگيهاي شخصي به هم شبيهاند.
از خصوصيات بارز آنها، مهرباني و محبت بيدريغ به مردان، وفاداري کامل و دلواپسي هميشگي نسبت به آنها ميباشد. آنها مورد مهر شديد همسرانشان قرار دارند و در جهت منافع و خواست شوهرانشان، از خود ميگذرند؛ چنان که به خاطر علاقه و تصميم همسرانشان، تحمل رنج دوري و دلواپسي را به جان ميخرند. براي مثال در گفتگوي “استاد دلنواز” و همسرش اين نکته را مشاهده ميکنيم:
* “استاد دلنواز: نوبت هجرانه، موسم عشق و کار، هر سال از عمرم رو به بهاي يک روز تندرستي ميفروشم.
همسر استاد دلنواز: زياد به خودتون سخت نگيرين، مثل ديگران قدري به فکر سير و سياحت باشين، چيزي کم نمياد.
استاد دلنواز: رفيقان، سرخوش از شور زندگين، همه که مثل من جان وقفي ندارن.
همسر استاد: پس ديگه لازم نيست، مثل هميشه غم ديگران رو بخوري.
استاد دلنواز: قافلهسالار اين کاروان منم. اگه لازم شد، چراغ راهشون باشم، حاضرم شمعآجينم کنن.
همسر استاد دلنواز: زبونم لال، اگر فرنگي به قول خود وفا نکرد، تو ولايت غربت، اسير و ابير موندين؟ رفقاي عزيزتون، مجال چاره کار نميدن.
استاد دلنواز: اگر همرهان محب امروز مدعي شدند فردا، خانه را بفروش، آبروي شوهرت رو بخر. (1171)
همچنين در خصوصيات اين زنان، دلواپسي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره احمد شاه قاجار Next Entries منبع پایان نامه درباره خسروخان:، "همسر، ديگهاي، آقافرج: