منبع پایان نامه درباره سفارتخانه، عنصر زمان، عناصر داستان، نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

در نبود پدر با وسايل اتاقش آرام ميگرفت، دوچندان ميکند.
پرزيدنت
از شخصيتهاي فرعي، ساده و ايستاي داستان است که به دليل حادثهسازي و تاثيري که در شخصيت اصلي داستان ايجاد ميکند، اهميت دارد. آمدن سرزدهي او به سفارتخانه و برخورد هيجان زدهي “حاجي” و پذيرايي مفصلش از او و نهايتا روبرو شدنش با اين اعتراف رئيس جمهور که “ديگر رئيس جمهور نيست و تنها براي گرفتن پسته آمده است تا شايد بتواند در آمريکا آن را به عمل آورد”،حادثهاي مهم و تاثيرگذار است، زيرا در پي اين حادثه، حالت سرخوردگي شديدي به “حاجي” دست ميدهد که منجر به تحول و بيباکي و سرپيچياش از اوامر ميشود.
وزير امور خارجه
ديگر شخصيت ساده، ايستا و فرعي داستان است که در حوادث و در برخورد با شخصيت اصلي داستان نقش موثر دارد. اهميت حضور او در داستان به استثناي پيش رفتن روند رسمي و سياسي جريان سفر و اقامت “صدرالسلطنه”، در اين است که در برابر عمل پناه دادن “حاجي” به سرخپوست شورشي، به عنوان نفس اماره ظاهر ميشود تا “حاجي” را از اين عمل انساني منصرف کند.
او همچون يک مرد سياسي واقعي، براي رسيدن به مطلوب خود گام برميدارد و براي کاميابي خود از هيچ کوششي فروگذار نميکند؛ چنانکه مشاهده ميکنيم، براي تحويل گرفتن سرخپوست از “حاجي”، دو بار شخصاً به سفارتخانهي فراموش شده ميرود و با سفير آن ملاقات و تقاضاي خود را مطرح ميکند، براي تحت تاثير قرار دادن “حاجي”، صليبي به او ميدهد تا به احترام آن خواستهاش را انجام دهد، از شأن و رتبهاش پايين ميآيد و به دست بوسي “حاجي” ميشتابد، با او گلاويز ميشود و در نهايت، ناکام و خشمگين سفارتخانه را ترک ميکند.

“درون مايه”
فکر و انديشهي اصلي حاکم بر داستان “حاجي واشنگتن”، هويت ملّي و ارج نهادن به آن است. يافتن و باز پس گرفتن هويت و تشخص از دست رفته و بيزاري از تحقير حيثيت ملّي و اندوه ناشي از اين واقعيت تلخ که کشور ايران با تمدن کهن و پرشکوه، در برههاي از زمان که در فيلم مدّنظر است، تا آن اندازه ناشناس و بيمقدار واقع شده بود، درون مايهي اصلي اثر به شمار ميرود.

“زاويهي ديد”
زاويهي ديد داستان، بيروني، عيني و نمايشي است که با ضمير سوم شخص و به شيوهي داناي کل به کار رفته است. داناي کل داستان، بيطرف است و دخالتي در دفاع يا انتقاد از شخصيتها ندارد؛ اما فرصتهاي مناسب را براي آنها مهيا ميکند تا از خود دفاع کنند يا ديگران را مورد انتقاد يا تحسين خود قرار دهند. از جمله موارد قابل توجه، فرصتهاي فراواني است که به حاجي ميدهد تا در قالب راپورتهاي پيدرپيش به دربار تهران و همچنين در تک گويي هايش، هر آنچه ميخواهد بگويد. به دليل حجم بالاي اين فرصت ها گاه تصور ميشود که خواننده از چشمان شخصيت اصلي داستان يعني “حاج حسينقلي خان”، حوادث و جريانات موجود در داستان را مينگرد. در چنين مواردي زاويهي ديد اول شخص و دروني ميگردد.

“موضوع”
موضوع اصلي داستان، شرح سفر کم ماجراي نخستين ايلچي دربار ناصري به آمريکا و مشکلاتش در آن کشور است، اما علاوه بر اين موضوع اصلي، موضوعات مهم ديگري هم در داستان وجود دارد که در حين شرح سفر سفير کبير، مطرح ميشوند. اين موضوعات عبارتند از:
1. بيکفايتي و بيتوجهي دربار مرکزي ايران در ادارهي امور داخلي مملکت که منجر به بروز مشکلات فراوان در معيشت مردم شده است.شيوع فقر، بيماري و فحشا در ميان مردم از نتايج اين عدم توجهِ دولت به حال ملت است.
* “حاجي:…خلق خدا به چه روزي افتادند از تدبير ما، دلال، فاحشه، لوطي، لَلِه، قاپباز، کفزن، رمال، معرکهگير، گدايي که خودش شغليست،مملکت عنقريب قطعهقطعه ميشود. …” (مجموعه آثار علي حاتمي:749)
2. خشونت و جبر دستگاه حکومتي نسبت به رعيت.
* “حاجي: مملکت را تعطيل کنيد، دارالايتام داير کنيد درست تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد ميکند، نفوس حقالنفس ميدهند، باران رحمت از دولتي سر قبلهي عالم است، و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر….” (مجموعه آثار علي حاتمي:749)
3. رواج تزوير، چاپلوسي، فرصت طلبي و رابطه بازي در ميان درباريان.
* “حاجي: پدرم به جرم اختلاس تبعيد بود با اهل بيت به کاشان، کاش مادر نمي زادم. عهد اين شاه به وساطت مهدعليا به خدمت خوانده شد. کارش بالا گرفت، شد صدر اعظم، شباب حاجي بود که به جرم دستياري در قتل اميرکبير، مغضوب قبله عالم شد…حاجي ديد يا بايد رعيت باشد بنده خدا، دعاگوي قبلهعالم، جان خرکي بکند براي يک لقمه نان بخور و نمير، و يا نوکر قبله عالم باشد و آقاي رعيت. صرفه در نوکري قبله عالم بود. گربه هم باشي، گربه دربار. حاجي بر و رويي نداشت، کوره سوادي لازم بود آموختيم، جلب نظر کرديم شديم باب ميل. نوکر مآب شاه پسند،…” (مجموعه آثار علي حاتمي:748)
4. مهجوري و ناشناس ماندن ايران در جامعهي جهاني به سبب بيسياستي و بيکفايتي سردمدارانش.
تمام موضوعات ذکر شده، موضوعات مهمي هستند که اجزاي ساختار کلّي موضوع اصلي داستان، يعني سفر، به شمار ميروند؛ چنانکه بدون توجه به هر يک از آنها، اهميت موضوع اصلي به طور کامل روشن نميشود و حق مطلب به خوبي ادا نميشود.

“صحنه و صحنه پردازي”
در کتاب “عناصر داستاني”، صحنه، به دو گونهي “فراخ منظر” و “نمايشي” تقسيم شده است. بر اساس تعاريف ارائه شده از اين دو شيوهي صحنهپردازي که آنها را در بخش کليات بازگو کرديم، در مييابيم که صحنهي به کار رفته در اين فيلمنامه، “صحنهي نمايشي” است.
“صحنهي نمايشي صحنهاي است که نويسنده سعي ميکند ساختار داستان را به صحنهي سينما و تئاتر نزديک کند و گفتگوها و اعمال شخصيتها را همان طور تصوير کند که اتفاق ميافتد و… معمولاً با جزئيات و استفادهي ضروري از گفتگو همراه است که در آن زمان حوادث تا حدّ ممکن، کوتاه و فشرده گزارش ميشود.” (ميرصادقي،1377: 192)
در صحنه پردازي سه عنصر “زمان”، “مکان” و “توصيف” از اهميت ويژه برخوردارند؛ در زير به بررسي هريک از آنها ميپردازيم.
1. زمان: در فيلمنامهي “حاجي واشنگتن”، ميتوان عنصر زمان را از سه زاويه مورد بررسي قرار داد:
الف) اشارات زماني و تاريخياي که به صورت دقيق ذکر شدهاند؛ اين گونه اشارههاي زماني تنها در يک مورد به چشم ميخورد و آن در شرحي است که “حسينقلي ميرزا” در آغاز داستان، دربارهي چگونگي اسباب و وسايل و زمان سفر خود ميدهد.
* “حسينقلي ميرزا: شب چهارشنبه، دوازدهم محرّم الحرام هزار و سيصد و شش هجري قمري، از سفارتخانه کبري به جانب استاسيون راه آهن جديدي که از اسلامبول به فرانسه ميرود حرکت، تمام شب از ميان خاک عثماني عبور، صبح يوم چهارشنبه، با قطار بلغاري روانه، نيم ساعت به غروب مانده، به شهر صوفيه اَمارت نشين بلغارستان رسيديم، يوم پنجشنبه سيزدهم، وارد شهر بلگراد، از آنجا عازم خاک اتريش، شب جمعه چهاردهم، ورود به شهر وينه، بي توقف از اتريش به آلمان حرکت، طوري که روز جمعه در خاک آلمان بوديم….” (مجموعه آثار علي حاتمي:729)
اين دقت در ذکر دقيق عنصر زمان به اين دليل است که موضوع داستان، سفر است و متن مورد نظر به دليل شرح جزئيات حوادث و همچنين راپرتهاي پي در پي سفير کبير به دربار مرکزي، به گونهاي سياحتنامه، محسوب ميشود و از ضروريات سياحتنامه ذکر تاريخ دقيق وقايع است.
ب) حوادث مهمي که زمان دقيق وقوع آنها ذکر نشده اند؛ حوادثي که بيشک با توجه به دقت سفيرکبير در شرح سفرش چنانکه در آغاز داستان مشاهده ميکنيم، نميتواند در نظر او کم اهميت باشد. با آنکه “حاجي حسينقلي” در آغاز سفر، شرح دقيقي از جزئيات امور و ذکر تاريخ دقيق روزهاي سفر به دربار ارائه مي دهد، در گزارش حوادث بعدي که به مراتب مهمتر نيز بودهاند، از اعلام تاريخ بروز آنها چشمپوشي ميکند.حوادثي نظير ملاقات با وزير امور خارجه و رئيسجمهور آمريکا و روز پناه بردن سرخپوست به سفارتخانه، هر کدام بدون زمان دقيق تعريف شده اند.
به نظر نگارنده ذکر نشدن زمان تاريخي حوادث علاوه بر اينکه براي جلوگيري از ملال خواننده انجام پذيرفته، ظرافتهاي هنري ارزشمندي را نيز در خود نهفته دارد که در نگاه اول به نظر نميرسند. براي مثال، صحنهي مراجعهي نابههنگام رئيسجمهور سابق به سفارتخانه، اينگونه آغاز ميشود:
* “کالسکهاي به داخل سفارت ميآيد، حاجي صداي آن را ميشنود.
حاجي: حاجي سياحت کن، خود آقاست، از قامتشون پيداست، از هيبتشون، جناب رئيس، مستر پرزيدنت….” (مجموعه آثار علي حاتمي:750)
حاجي در گزارشش به دربار، چنانکه مرسوم است رفتار نميکند و تاريخي بيان نميکند:
* “حاجي: راپرت صحيح ساعت به ساعت، از ضيافت سفارتخانه اعلي شاهنشاه ايران در واشنگتن، به مناسبت نزول اجلال ناگهاني موکب همايون حضرت رياست جمهور ممالک مشترکه آمريک، مستر پرزيدنت کليولند، دامه شوکتها، توسط بنده درگاه حاجي.” (مجموعه آثار علي حاتمي:754)
در ادامه در مييابيم که رئيسجمهور از منصب خود بر کنار شده است و نويسنده عدد زماني “چهار ماه” را وارد متن ميکند. به عقيدهي نگارنده، هدف نويسنده از ذکر نکردن زمان دقيق و سپس ذکر کردن کلمهي زماني “چهار ماه” در داستان، انتقال دو حالت احساسي غافلگيري و غفلت که حاجي دچارش شده بود، به خواننده است.
ج) ساير اشارات زماني موجود در داستان به يک سري اسامي زماني کلّي و مبهم محدود مي شود.براي مثال:
* “حاجي: روزي به قصد تفرج، در پارک گذر ميکردم،…”(مجموعه آثار علي حاتمي:747)
* “حاجي: يکي دو روزي از اقامت سرخ پوست در سفارتخانه فخيمه نگذشته بود که سر و کله مقدم السفرا پيدا شد،…”(مجموعه آثار علي حاتمي:759)
همچنين، در پيغامي که “مهرالنسا” به باد مي دهد به اين اميد که آن را به پدرش برساند، متوجه ميشويم مدت سفر حاجي تا آن لحظه يک سال است.
* “دختر: اي باد، سلام من رسان به يار، حاجي بابا، منم دلم تنگه، بيانصاف، سفرم به اين دور و درازي ميشه آخه، ته دنيا. يه سال آزگار، يه چادر شب کاغذ سياه کردم، يه طشت اشک ريختم، کي از اين سفر به سلامت مياي نامسلمون.” (مجموعه آثار علي حاتمي:744)
2. مکان: عنصر دوم که در صحنهپردازي اهميت ويژه دارد، مکان است. حوادث اصلي و مهم داستان در دو مکان اصلي اتفاق ميافتند: 1- ايران 2- واشنگتن، به خصوص در سفارتخانهي ايران

علاوه بر اين دو مکان اصلي از يک سري مکانهاي ديگر نيز نام برده ميشود؛ شهرها و سرزمين هايي نظير “اسلامبول”، “فرانسه”، “بلغارستان”، “بلگراد”، “اتريش”، “وينه”، “آلمان”، “بلژيک”، “لندن”، “آيلند”، “آتلانتيک” و “بندر پتسدام” که در طول سفر”حاجي” از ايران تا واشنگتن از آنها ميگذرد. همچنين در برخي گفتگوها نامي از شهرهاي “کاشان” و “ابرقو” نيز برده ميشود.
3. توصيف: توصيف يکي از عناصر مهم در صحنهپردازي داستان است. در مورد توصيف صحنهها و منظرهها، شخصيت ها و مکانهاي اين فيلمنامه نکات زير قابل توجه است:
1- نويسنده در توصيف چهرههاي اشخاص داستان، هيچجا به شيوهي مستقيم عمل نکرده است. تنها اشاراتي بسيار جزئي در مورد چهرهي برخي از افراد مشاهده ميشود. در صحنهي قرباني، نمونههايي از اين اشارات جزئي ارائه شده است؛ براي مثال، حاجي خطاب به گوسفند چنين ميگويد:
* “چه شبيهه چشمهاي تو به چشمهاي دخترم،مهرالنسا،ذبح تو سخته براي من.” (مجموعه آثار علي حاتمي:748)
همچنين چند سطر پائينتر به بيبهره بودن خود از زيبايي اشاره ميکند:
* “حاجي برورويي نداشت، کوره سوادي لازم بود آموختيم، جلب نظر کرديم شديم باب ميل.” (مجموعه آثار علي حاتمي:748)
تنها توصيف کمابيش دقيقتر را در شخصيت سرخپوست ميبينيم:
* “حاجي: معرکهاي برپا شد حسينقليخاني، از ميون گرد و خاک، سرخپوستي بر اسب سفيد، مثل خون نشسته بر برف ظاهر شد…حتي ميتوانم بگويم شخصاً اين غول بياباني را از بيابانهاي ينگه دنيا شکار کردهام…عاقبت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سفارتخانه Next Entries منبع پایان نامه درباره سفارتخانه