منبع پایان نامه درباره سفارتخانه، ارباب رجوع

دانلود پایان نامه ارشد

بذارين يکيام باکره يائسه بشه، امروزم که پاشدم، دست کردم حافظو از سر بخاري ورداشتم، فال گرفتم، اين غزل دراومد:
ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش/ بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
حافظ دروغم نميگه، همشهريمه، همدردومه، از وقتي قدوم به سر طاقچه رسيد، سر طاقچه يه قرآن ديدم، يه حافظ، حالا دستمو دراز ميکنم، اونور طاقچه.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 605)
6. تکرار: يکي ديگر از ويژگيهاي سبکي فيلمنامهي سوتهدلان در حوزهي زباني، تکرار مطلب واحد، در جملههايي ديگر، به شکل متفاوت، است. اين تکرار که بلافاصله پس از مطلب موردنظر صورت ميپذيرد، معمولاً براي تأکيد بر مطلب نخست به کار ميرود. در زير نمونههايي از اين تکرار را ميآوريم:
* “فروغ: … ميگن ميخوادت، ميگم من بايد بخوام که ميخوام، خواستن او ديگه حکايت خودشه و دلش.”(579)
“فروغ الزمان” جملهي دوم را براي تأکيد بر جملهي اول خود به کار برده است؛ يعني تنها چيزي که مهم است، خواستن او است.
* “فروغ: اگه تو بخواي، من به خوبي تو و بدي اون ميسازم، تر و خشکش ميکنم، اگه بخواد سرشم ميجورم.”(580)
جملات دوم و سوم بر جملهي اول، يعني اعلام آمادگي “فروغ الزمان” براي سازش با شرايط بد “مجيد”، تأکيد ميکنند.
* “حبيب: تنهايي تو و اون توفير داره، مثل تنهايي من و خدا، خدام تنهاست.”(580)
تأکيد بر تفاوت تنهايي مجيد با تنهايي فروغ الزمان.
* “اقدس: تو که گفتي با دم نرم و نازکم ميزنم، اين بود دم نرم و نازکت،….”(594)
تأکيد بر دروغ گفتن و مرتکب خطا شدن “مجيد”.
* “زينت: اصلاً شما طايفگي همه يه تختهتون کمه، اون داداش سهکلّهات يه جور ديوونهاس،
شماهام يه جور.”(595)
* “دکتر: کلام خداست، خدا ميگه بهترين زينت واسه زن نجابته،…
دکتر دستش خيلي سبکه، خيليها رو فرستاده خونه شوهر، تو اولي نيستي،…”(598)
* “فروغ: هيچکس نياد بدرقه، نه شما، نه آقازاده خانوم، نه زينتسادات، ميرم ولات غربت.”(605)

“حاجي واشنگتن”

فيلم “حاجي واشنگتن” در سال 1360 ساخته شد. نويسندگي، کارگرداني و طراحي صحنه و لباس اين فيلم سينمايي را “علي حاتمي” بر عهده داشت. وي در سال 1360 دست به کار ساخت فيلم “حاجي واشنگتن” براي شبک? اول سيما ميشود و در اين فيلم از عوامل تهي? مجموع? تلويزيوني “جاد? ابريشم” (هزاردستان) که مدتي در روند ساختش وقفه ايجاد شده بود، استفاده نمود؛ عواملي همچون “مهرداد فخيمي” (فيلمبردار)، “اتللو فاوا” (چهرهپرداز)، گروه صحنه و لباس و استاد “عزتالله انتظامي” در نقش “حاج حسينقليخان صدرالسلطنه” که بازي در اين فيلم از جمله درخششهاي تحسين برانگيز در کارنام? بازيگري او به شمار ميرود. “حاجي واشنگتن” به صورت فيلم سياه و سفيد و به مدت 82 دقيقه براي نخستين بار در سال 1361 در جشنوار? فيلم فجر به نمايش درآمد.

“خلاصهي داستان”
“حاج حسينقليخان صدرالسلطنه” به عنوان نخستين سفير ايران به همراه ديلماج خود “ميرزا محمودخان” به آمريکا فرستاده ميشود تا در آن سرزمين، سفارتخانهي ايران را نيز تاسيس کند. آنها از طرق زميني و دريايي به سمت مقصد موردنظر ميگذرند. در بدو ورود به واشنگتن، براي مدت کوتاهي در هتلي مستقر ميشوند. با وزير امور خارجه و رئيس جمهور آمريکا ملاقات ميکند. سپس براي نشان دادن شکوه ميهن خود، سفارتخانهاي با اسباب و لوازم مجلل و عدهاي خدمه اعم از باغبان، دربان، آشپز و خدمتکار استخدام ميکند. ولي درست برخلاف همهي اميدها و انتظارهايش متوجه واقعيات تلخي در مورد وجههي سياسي کشورش ميشود. در تمام مدت اقامتش در سفارتخانه، يک ارباب رجوع هم به آنجا مراجعه نميکند و در نهايت، به دليل مشکلات مالي مجبور ميشود خدمهي سفارتخانه را به بهانهي عزيمتش به يک سفر اضطراري، به مرخصي بفرستد.
به اين ترتيب، روزهاي اقامت او در واشنگتن همراه با کسالت و بيکاري، مشکلات مالي و دلتنگي براي تنها اولادش”مهرالنسا” سپري ميشود. اما آنچه در اين ميان بيش از همه آزاردهنده است، بياعتباري دربار حکومتي ايران در مقابل دربارهاي عظيم پيشرفتهي دنياي جديد است.
در اوج چنين احساسات آزاردهنده، شبي رئيس جمهور به صورت سرزده به ديدار او ميرود. حاجي که ناباورانه و شتابزده و شادمان، از او پذيرايي مفصلي در سفارتخانهاش ميکند و در خيال خود، درهاي روابط دولتين و پيشرفت خود در خدمتگزاري را گشوده ميبينند، در لحظهي وداع از رئيس جمهور، از زبان او اين واقعيت که “ديگر رئيس جمهور نيست” را ميشنود. اين ملاقات براي او سرشکستگياي را به ارمغان ميآورد که منجر به تحول او ميشود. در همين اوضاع و احوال، روزي متوجه سروصداي درگيري عدهاي با يک سرخپوست ميشود. سرخپوست به داخل سفارتخانه ميآيد و حاجي به او پناه ميدهد. دولت آمريکا خواهان پس دادن آن سرخپوست ميشود تا جايي که وزير امور خارجه، شخصاً به حضور حاجي ميرود و در برابر رويگرداني “حاجي” از خواستهاش حتي به دست بوسي او ميشتابد. ولي “حاجي” تسليم خواستههاي آنها نميشود. روابط نه چندان گرم حکومتهاي ايران و آمريکا، به دليل اين اقدام “حاجي” تيره ميشود و دربار ايران، “حاجي” را به بازگشت از ماموريت خود فرا ميخواند. “حاجي” مغبون و افسرده، با کولهباري از هيچ به وطن باز ميگردد.

“طرح نقشهاي فيلمنامهي حاجي واشنگتن”
زمينهي داستان: معرفي قهرمان داستان و ارائهي طرحي از موقعيت و مسئوليت سياسي او.
پارهي يکم: نقش صفر (وضعيت اوليه): قهرمان داستان، حاج حسينقلي، بنا بر حکم دارالخلافهي تهران، به عنوان سفير کبير به واشنگتن اعزام ميشود.
نقش1: صاحبان حِرَف مختلف مجبور به تعطيل کسب و کار براي شرکت در مراسم بدرقهي “حاجي” ميشوند.
نقش2: مراسم بدرقه و مشايعت ايلچي مخصوص برگزار ميشود.
نقش3: تنها فرزند “حاجي”، “مهر النساء”، نيز در ميان تماشاگران حضور دارد.
نقش صفر صفر (وضعيت نهايي در اين پاره): قهرمان داستان به سفر ميرود.
پارهي دوم: نقش صفر: حاجي به واشنگتن ميرسد و در هتل پارادايز ساکن ميشود.
نقش1: “حاجي در برابر امکانات و پيشرفتهاي شهر واشنگتن متعجب ميشود و آن را با عقب ماندگي وطن خود مقايسه ميکند.
نقش2: به ملاقات وزير امور خارجهي آمريکا ميرود.
نقش3: با رئيس جمهور آمريکا ديدار ميکند.
پارهي سوم: ديدار “حاجي” و رئيس جمهور آمريکا.
نقش1: “حاجي” استوارنامه و متن ترجمه شدهي خود را به مشاور رئيس جمهور ميدهد.
نقش2: رئيس جمهور آن را ميخواند و به علامت رضايت سر تکان ميدهد.
نقش3: “حاجي” از جاي خود بلند ميشود و خطابهي خود را ميخواند.
نقش4: پس از پايان خطابه، حال ناخوشي به حاجي دست ميدهد.
نقش5: پرزيدنت با جملاتي کوتاه رضايت خود را از ايجاد روابط ايران و آمريکا اظهار ميکند.
نقش6: “حاجي” در نزد خود سخنان رئيس جمهور را آن گونه که خود ميخواهد ترجمه ميکند تا به اطلاع شاه برساند.
نقش7: پس از پايان سخنان رئيس جمهور، “حاجي” مشتي پسته به او ميدهد.
نقش8: “حاجي” در حال خروج از “کاخ سفيد” بر اثر فشار و اضطراب ديدار، دچار حالت غش ميشود.
نقش صفر صفر: “حاجي” که همراه ديلماج به هتل باز ميگردد.
نويسنده پارهي نخست با معرفي قهرمان داستان و شرح موقعيت درباري و مسئوليت سياسياي که به خاطر آن به واشنگتن اعزام ميشود، آغاز ميکند؛ به طوري که صاحبان حِرَف، براي بزرگداشت وي در مراسم بدرقه، مجبور به تعطيل کسب و کار ميشوند. (پارهي 1: نقش 1). فايدهي اين پاره، زماني بيشتر درک ميشود که آن را با دردسرها و ناکاميهاي بعدي که به سراغ “حاج حسينقلي” ميآيد، مقايسه ميکنيم، چنان که بيتوجهي دربار مرکزي نسبت به سرنوشت “حاجي” در واشنگتن را با بزرگداشت صوري اوليهي او در تضاد ميبينيم. اين تضاد و تناقض، در بيشتر نقشها و پارهها مشاهده ميشود. در پارهي سوم، “حاجي” با انرژي فراوان، درحالي که وفاداري به دربار مرکزي فکر و ذکر اصلياش است، خطابهاش را نزد رئيسجمهور آمريکا قرائت ميکند. پس از آن، با احساس رضايت و پيروزي خوشبينانه، به تأسيس سفارتخانهاي مجلل همت ميگمارد. (پارهي 4- نقش 2)؛ اما در پارهي پنجم، بيمراجعه ماندن سفارتخانه، لذت و اشتياق وي براي شروع کار را به نااميدي تبديل ميکند.
در پارهي هفت (نقش 3)، حاجي با عصبانيت واقعيات تلخ دربارهي کاستيهاي سياسي و اجتماعي دربار ايران را افشا ميکند، ولي در پارهي بعدي که رئيسجمهور سرزده به سفارتخانهاش ميرود، باري ديگر براي خوشخدمتي به دربار مرکزي، از رئيسجهور پذيرائي مفصلي به عمل ميآورد. اما در نقش 4 همين پاره، پرزيدنت به او ميگويد که ديگر رئيسجمهور نيست و “حاجي” باري ديگر از خوشخدمتي خود سرخورده ميشود. همچنين در پارهي هشتم، سرخپوستي را که به سفارتخانه وارد ميشود، پناه ميدهد تا به عنوان پيشکشي به شاه تقديم کند. (نقش 3) و باري ديگر، انگيزهاش براي خوشخدمتي برانگيخته ميشود، اما کمي بعد، نظر و تصميمش را به کلّي تغير ميکند و سرخپوست را عامل نابودي موقعيت سياسي خود و تيرگي روابط ايران و آمريکا ميکند؛ بدين ترتيب که در برابر اصرارهاي دولت آمريکا مبني بر تحويل سرخپوست فراري مقاومت و نافرماني ميکند.
علاوه بر تضاد ميان اين پارهها، در ميان نقشهاي موجود در پارهها نيز اين تضاد مشاهده ميشود؛ به اين صورت که نقطهي نقض نشي در يک پاره، ممکن است در چند پارهي بعدي مشاهده شود. به عنوان مثال، در آغاز استقرار “حاجي” در واشنگتن، در برابر ديدنيهاي اين شهر متعجب ميشود. (پارهي 2، نقش 1) و چنين ميگويد: “اينجا جاي دگر است، زندگاني ديگر، گدا هيچ نيست، عمارت گلي هيچ نيست …”، اما در پارهي ششم ميبينيم که طفلي “حاجي” را به جاي کشيش ميگيرد. (نقش1-3) و هنگامي که “حاجي” به او ميگويد که کشيش نيست، چنين ميگويد: “در اين کشور، ما فقرا پيش مسيح هم بريم، ميگه من کشيش نيستم.” علاوه براين در پارهي هفتم، “حاجي” گوشت قرباني را ميان فقراي شهر واشنگتن تقسيم ميکند. (نقش4). در همين پاره، “حاجي” در مسابقهي تيراندازي پارک، جليقهي ضدگلولهاي را برنده ميشود و آن را براي شاه، به منظور صيانت جان او درنظر ميگيرد، اما در وضعيت نهايي، پارهي نهايي فيلمنامه، از فرط نارضايتي و نااميدي آن، جليقه را در آب مياندازد و بدين ترتيب، تنها نفعي را که ميتوانست به دولت برساند، يعني نجات شاه از گلولهاي که بعدها توسط “ميرزا رضاي کرماني” به او اصابت ميکند، از بين ميبرد.
وجود اين تضادها و تناقضها و پي در پي آمدن آنها، در نمايش تضاد حالات دروني شخصيت اول داستان و چگونگي وادار شدنش به گرفتن تصميم نهايي بسيار سودمند است.

“پيرنگ”
“حاجي حسينقلي خان صدرالسلطنه” به عنوان نخستين سفير دربار ناصري به همراه ديلماج خود، “ميرزا محمودخان”، راهي ممالک اتازوني ميشود. اهميت اعزام او به واشنگتن، در بسيج اصناف و صاحبان حِرَف براي بدرقهاش نمايان است. پس از دو ماه به واشنگتن ميرسند. واشنگتن در برابر چشمان “حاجي” به عنوان سرزمين موعود خودنمايي ميکند. “حاجي” در دو نوبت جداگانه، به حضور وزير امور خارجه و رئيس جمهور آمريکا ميرسد و با آنها عقد مودّت ميبندد. او براي نمايش شوکت و جلال ميهن خود، خانهاي مجلل اجاره و عدّهاي خدمه استخدام ميکند، اما برخلاف تصور او، حتي يک مراجعه کننده هم به سفارتخانهي او مراجعه نميکند. “ميرزا محمود” مترجم، که سوداي آموختن پزشکي در سر دارد و به همين دليل همراهي “حاجي” را در اين سفر پرمشقّت پذيرفته است، با رضايت “حاجي”، پي هدف مورد علاقهي خود ميرود. پس از چندي “حاجي”، به دليل مشکلات مالي و ترس از آبرو و اينکه شايد مواجب به موقع از تهران نرسد، خدمهي سفارتخانه را به بهانهي رفتنش به يک سفر اضطراري مرخص ميکند و به تنهايي همهي کارها را بر عهده ميگيرد. در روز عيد قربان، گوسفندي قرباني ميکند و گوشت آن را به فقيران ميبخشد.
مشکلات مالي، غم غربت و دلتنگي فراوانش براي تنها فرزندش “مهرالنسا”، او را

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره آهنگ کلام Next Entries منبع پایان نامه درباره سفارتخانه، ارباب رجوع