منبع پایان نامه درباره سبک شناسی، زبان شناسی، متن ادبی، نظریه نظم

دانلود پایان نامه ارشد

گیرد، و در آن دخل و تصرف می- کند، تأکید دارد. شکی نیست که ابن اثیر رابطه بین سبک و شخصیت شاعر و قدرت فنی او را تأکید می کند. از طرف دیگر «ابو سلیمان حمد بن محمد خطابی4» (متولد: 319ه/931م. وفات: 388ه/ 998م)، عالم لغوی و محدث و شاعر، بر رابطه بین سبک و هدف– هدفی که متضمن متن ادبی است- از جنبه ای که تعدد سبک ها، دلالت بر تعدد اغراض و اهداف می کند، اصرار دارد» (همان: 14). «و «باقلانی» این رابطه را بین اسلوب و نوع ادبی می داند و معتقد به تأثیر اندیشه و احساسات شاعر بر سبک اثر ادبی است: «اگر دانشمندی شیوه شاعری را، در چند قصیده بشناسد و برخی از دیگر اشعارش برای او خوانده شود، شک نمی کند که این نیز از همان طیف است و همان شاعر آن را سروده است» (صدقی، پیرانی، فلاحتی، امید وار، 1391: 167).
بعد از اشاره به مفهوم اسلوب (سبک)، در نزد ادبای مشرق و مغرب عربی، نیم نگاهی به تاریخچه اروپا در کاربرد سبک و سپس ایران می شود: «سبک در اصطلاحات نقدی اروپائی، در نقد آلمانی، از اوائل قرن 19 در معجم یا فرهنگ لغت به کار گرفته شد و برای اولین بار در زبان انگلیسی در سال 1846، به عنوان اصطلاح، در قاموس «آکسفورد» وارد شد؛ و در قاموس فرانسه هم به عنوان مصطلح، برای اولین بار در سال 1872 ثبت شد. ریشه لغوی کلمه «اسلوب» یا همان سبک در زبان های اروپائی معروف، «Stilus» و آن به معنی قلمو است و سپس از طریق مجاز به مفاهیمی که همگی به طریقه نویسندگی متعلق هستند، انتقال یافته است. ابتدا مرتبط به روش نویسندگی دستی، حاکم بر نسخ خطی یا دست نوشته ها، سپس بر تعبیرات زبانی ادبی اطلاق شده است» (فضل، 1998: 93 و 94).
«ستیل Style» در زبان های اروپایی از لغت ستیلوس یونانی مأخوذ است و به معنی «ستون» و در عرف ادب و اصطلاح به طرز ادائی خاص اطلاق می شود که از لحاظ مشخصات و وجوه امتیازی که نسبت به هنر های زیبای مشابه دارد، مورد مطالعه قرار می- گیرد؛ و نیز روش نگارشی که به وسیله خواص ممتاز خویش، مشخص باشد. ستیلوس در زبان یونانی به آلتی فلزین یا چوبین یا عاج اطلاق می شده که به وسیله آن در زمان قدیم حروف و کلمات را بر روی الواح مومی نقش می کرده اند؛ و امروز هم ایرانیان به «قلم» که واسطه نقش مقاصد بر روی کاغذ یا دیوار یا پارچه یا لوح است، مانند «ستیل» معنی شبیه به سبک می- دهند و می گویند: «فلان کس قلم خوبی دارد» یعنی سبک نگارش او خوبست، اما این معنی تنها در مورد نثر مستعمل است نه نظم، چه در مورد نظم نمی توان «قلم» را به کار برد بلکه در آن مورد باید گفته شود: خوب سبکی دارد یا خوب شیوه ای دارد» (بهار، 1382: 18).
سبک شناسی در اصطلاح:
«اصطلاح اسلوب (سبک) از اصطلاح اسلوبیه (سبک شناسی) به لحاظ وجود و انتشار سبقت گرفته است. قاموس های تاریخی در زبان فرانسوی اشاره می کنند که اصطلاح سبک در آغاز قرن 15 و اصطلاح سبک شناسی در آغاز قرن 20 انتشار یافته است. اصطلاح اسلوب، دوره طولانی با اصطلاح بلاغت ارتباط داشته است تا جایی که به طبقه بندی قواعد روشمند کمک کرده، و از زمان تمدن یونانی و کتاب های ارسطو، به فکر ادبی و جهانی انتقال یافته است. کلمه اسلوب شهرت خود را از تقسیم سه گانه علمای بلاغت قرون وسطی پیدا کرده است، همان اسلوب بسیط یا ساده، اسلوب متوسط، اسلوب سامی یا عالی؛ و سه نمونه بزرگ آن در آثارِ شاعر رومانی «فرجیل» که در قرن اول قبل از میلاد زندگی می کرده، متبلور شده است. محققان بر این باورند که جنبش قوی برای بعضی از قواعد سبک به دست جورج بوفون5 (1707-1788) در کتاب او « مقال فی الاسلوب»، صورت گرفته است و به این نکته می رسد که اسلوب همان خود فرد است» (خفاجی، فرهود، شرف، 1992: 11و12).
«سبک شناسی در کوتاه ترین تعریف عبارت است از دانشِ تحلیل و تفسیر بیان ها و شکل های متفاوت سخن، بر پایه عناصر زبانی» (فتوحی، 1392: 97).
«سبک شناسی علمی است که زبان را در ضمن نظامِ گفتمان، تحلیل می کند؛ و همچنین علمی است که گفتمان را بر گرفته از اصل هویت اجناس، مورد بررسی قرار می دهد. بنابراین، موضوع این علم دارای سطوح متعدد است و اهداف و رویکرد های آن متفاوت می باشد» (عیاشی، 2002: 27).
«زمانی که رابطه بین بلاغت و علم سبک شناسی را در جهان عرب مطرح می کنیم، در وهله اول این سوال به ذهن متبادر می شود که بلاغت با گرایش مبنایی و فلسفی، همراه با مراحل پیشرفت در بررسی ها و تحقیقات عربی، ممکن است جزء علم سبک شناسی زبانی به حساب آورده شود؛ بر اساس علوم سه گانه ای – معانی، بیان، بدیع- که «خطیب قزوینی» مطرح کرده است، می توان گفت، بلاغت، مخصوص به شناخت احوال لفظ عربی و وضوح دلالت آن و آرایه هایی که به این لفظ عربی اضافه می شود، می باشد و همین امر بلاغت قدیم عربی را به علم سبک شناسیِ زبانی نزدیک می کند» (فضل، 1998: 182).
«اما بلاغت در غرب، از قرن پنجم قبلِ میلاد، تا قرن نوزدهم سیادت و سلطه داشته است. بنابر این به تعداد معانی متوالی اشاره می کند که طبق هر دوره به نحو زیر می باشد: بلاغت به عنوان تکنیک (فن اقناعی که از مجموعه قواعدی تشکیل شده که اقناع شنونده را با گفتار و اقناع خواننده را با عمل ادبی در بر می گیرد)، بلاغت تعلیمی (فن بلاغی به روش شخصی از فرد بلیغ، به پیروانش منتقل می شود)، بلاغت به عنوان علم (در تأثیرات زبانی متبلور و در مجموعه ای از قواعد و اشکال، طبقه بندی می شود)، خلق (مجموعه ای از مبادی اخلاقی که انحرافات زبان هنری را ضبط می کند)، اقدامات اجتماعی (از مشخصات طبقه فرهنگی است؛ که آن ها را کمک می کند، طبقات دیگر اجتماع را فرمانبردار کنند) و اقدامات جدالی –نزاع و مشاجره- (بلاغت سیاه بر پایه شک است و در سرگرمی زبانی و غزلی متبلور می شود)» (همان: 169و 170).
دیدگاه ها یا نظریه های سبک شناسی:
در این بحث، ابتدا به معرفی مختصر دو کتابِ مهمِ «عبد القاهر جرجانی» و نظریه معروف وی –نظم-، که امروزه آن را بسیار مرتبط با علم سبک شناسی می دانند، پرداخته و سپس به نظریه ها و تعریف های مهمی که عالمان شرق و غرب عربی و همچنین نظریه پردازان غربی در زمینه این علم، مطرح کرده اند، اشاره می رود. «شهرت عبدالقاهر به بلاغت به خاطر دو کتاب نقدی او، «دلائل الإعجاز» و «اسرار البلاغه»، که قله کتب نقدی عرب را به تصویر می کشند و روشی کامل به حساب می آیند، بوده است. کتاب «دلائل الإعجاز» در بر دارنده مقدماتی در بررسی اعجاز قرآن است و از نظریه اش در نظم، که اساس فهم فضیلت کلام و بلاغت آن و همچنین اعجاز کتاب خدا است، صحبت می کند. این کتاب در قله کتاب های بلاغت و بیان است. در کتاب «اسرار البلاغه» به تفصیل از معانی شعری و اقسام آن یعنی تشبیه، تمثیل، استعاره، مجاز، کنایه و انواع تخیل با شرح و ایضاح و بیان، صحبت می کند. در مقدمه «دلائل الإعجاز»، عبد القاهر نظم را معرفی می کند به این که « کلمه ها به هم مربوطند و بعضی را به سبب بعضی دیگر قرار می دهد، وجوه تعلق سه گانه را معرفی می کند: «تعلق اسم به اسم، تعلق اسم به فعل، و تعلق حرف به این دو (اسم و فعل) و وجوه تعلق و وابستگی را شرحی کامل می دهد». به طور خلاصه نظم در نزد او این است که کلام را بر اساس آن چه علم نحو اقتضا می کند، قرار بدهی و بر اساس قوانین واصول آن عمل کنی و شیوه های آن را بشناسی» (خفاجی و دیگران، 1992: 77).
«نظم، در نظر گرفتنِ معانی نحو و احکام و وجوه و فروق آن، در میان معانی کلمه ها است» (جرجانی، 2008: 525). عبد القاهر می گوید: «شایسته نیست که معانی کلمات به صورت مفرد و مجرد در نظر گرفته شود، بلکه باید ارتباط میان کلمه ها را هم، در نظر گرفت و این مهم، زمانی درک می شود که کلمات از جایگاه اصلی خود خارج می شوند».
«خلاصه آن چه عبد القاهر از نظریه نظم می خواهد به آن برسد این است:
1- در متن ادبی، فصل بین الفاظ و معانی آن و بین صورت و محتوا و شکل و مضمون وجود ندارد.
2- بلاغت در نظم، نه در کلمات مفرد است نه در معانی به تنهایی.
3- نظم همان مراعات معانی نحو و اَحکام و فروق و وجوه، در آن چه که بین معانی کلمه هاست، می باشد.
4- به همین جهت عبد القاهر در کتاب جاویدان خود یعنی دلائل الإعجاز وجوه ترکیب کلام را بر وفق اَحکام نحو، عرضه می کند» (خفاجی و دیگران، 1992 :79). همان گونه که مشاهده می شود، «عبد القاهر» در نظریه نظم خویش، به ارتباطی که میانِ نحو و معنا، وجود دارد، معتقد است. به عبارت بهتر، نوع نظمی که میان کلمات یک جمله وجود دارد، معنای خاصی را می رساند. از رهگذر این نظریه است که، نگارنده به سبک شناسیِ نحوی بیست دعای نخست صحیفه سجادیه، روی آورده است.
«محققین امروزه بر این که سبک، یکی از مهم ترین مقولات است، اتفاق نظر دارند؛ یکی از مهم ترین مقولاتی که بین دو علم لغت و ادبیات مشترک است و شایسته است، بررسی ها در منطقه مشترک بین این دو، صورت پذیرد. بنابر این، یک اتفاقِ نظر ضمنی بر این که چیزی به اسم «سبک» در میان محققین هست، وجود دارد؛ یک محقق انگلیسی به نام «جرای» سعی نموده که از خلال مشکلات تعاریف مختلف سبک به این نتیجه برسد که آن (سبک یا اسلوب) اصلاً وجود ندارد. اما بقیه محققین بر وجود سبک، به رغم عدم اتفاق نظر بر مشخص کردنِ چهار چوب نظری آن، معتقدند. تعریفی واحد برای سبک که با قدرت کامل، به اقناع بپردازد، وجود ندارد و نه نظریه ای که محققان در بررسی آن، اجماع داشته باشند. شاید به این علت باشد که بسیاری از محققان در مقدمه کتاب هایشان، مجموعه ای از تعریف ها را ذکر کرده اند که در بعضی اوقات به سی و چند تعریف می رسد و شایسته نیست که نتیجه بگیریم، پدیده اسلوب موجودیتش مشکوک است. مثلاً در علم زبان شناسی، مقوله جمله، به خاطر عدم اتفاق نظر علماء تعریف های بسیاری دارد (183 تعریف)، با وجود این در همه تحلیل های زبانی سودمند است. لذا این تعریف های متعدد، بر مشخص کردن پدیده اسلوب یا سبک، کمک می کند» (فضل، 1998: 95).
«شارل بالی»6 (1865-1947م) موسس علم سبک شناسی در مکتب فرانسه است. کتاب اول خود را با نام «تحقیقی در علم سبک شناسی فرانسه» در سال 1902 منتشر کرد» (همان: 18). «مفهوم سبک در نزد او این گونه است: سبک در مجموعه ای از عناصر موثر عاطفی زبان بر شنونده یا خواننده، متبلور می شود. و وظیفه سبک شناسی در نزد او همان بررسیِ ارزش عناصر منظم زبان و فاعلیت متبادل بین عناصر بیانی است» (همان: 97).
«بالی میدان بررسی سبک شناسی را از دو زاویه بررسی و محدود می کند:
1-زاویه اول: در آن وقایع تعبیر زبانی قرار داده می شود.
2-زاویه دوم: اثر این وقایع را بر حساسیت قرار می دهد» (عیاشی، 2002: 30).
«دو امر، موضوع بررسی سبک شناسی را، در نزد بالی تشکیل می دهد:
امر اول: از رابطه زبان با فکر صحبت می کند.
امر دوم: سبک شناسی را خارج دایره زبانی برای متن ادبی قرار می دهد.
از بررسی امر دوم و مشخص کردن محدوده سبک شناسی به این نتیجه می رسد که بین بررسی سبک شناسی و نقد ادبی فاصله وجود دارد» (همان: 31).
«در سال 1960 در دانشگاه «آندیانا» ایالت متحده آمریکا، شورایی بین المللی تشکیل شد که بارز ترین علمای زبان و اجتماع و ادبا، در آن شرکت کردند؛ این جلسه پیرامون سبک بود. در این جلسه، «جاکوبسون»7 در پیرامون «زبان شناسی و انشاء» سخنرانی و بر سلامت «بنای پلی میان زبان شناسی و ادبیات» تأکید کرد. طولی نکشید که «تودورف»8 آثار سبک شناسی را از روسی به فرانسه ترجمه کرد. در سال 1969 «اولمان»9 آلمانی بر استقرار سبک شناسی به عنوان علمی زبانی- نقدی تأکید کرد. وی می گوید: «سبک شناسی از جمله فنون زبانی است که بر ما واجب است از بحث های آن آگاهی داشته باشیم و این از فضل نقد ادبی و زبان شناسی، با هم، است» (خفاجی و دیگران، 1992: 14).
«جنبش فرمالیست های روس»،10 یک جنبش ادبی محض بود که در ثلث اول از این قرن (قرن20)، فعالیت خود را آغاز کرد و پیروان آن به جمعیت ادبی معروف به «أبیاز» یعنی جمعیت بررسی کلام ادبی منسوب هستند، که در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سبک شناسی، صحیفه سجادیه، لایه نحوی، امام سجاد Next Entries منبع پایان نامه درباره سبک شناسی، لایه نحوی، زبان ادبی، معنی شناسی