منبع پایان نامه درباره سبک شناسی، زبان شناسی، ساختارگرایی، سبک شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

اوائل سال 1917 بعد از تأسیس حلقه زبانی موسکو تشکیل شد. مبدأ اساسی که بر آن تکیه داشتند، مبدأی است که جاکوبسون آن را در یک جمله خلاصه کرده است: «موضوع علم ادب، ادب نیست بلکه منسوب به ادب است» ؛یعنی عواملی که اثر ادبی را ادبی یا منسوب به ادب قرار می دهد یا به عبارت دیگر، خصوصیاتی که به وسیله آن یک اثر ، اثر ادبی می شود؛ پس تمام توجه خود را در چهار چوب متن منحصر کردند و از هر آن چه که ممکن است به آن مستقیم یا غیر مستقیم متصل شود، از عوامل روانی (درونی) و یا اجتماعی صرف نظر کردند. برهان و دلیل آن ها برای این کار این بود که بررسی هایی که اثر ادبی را از وجهه روانی یا اجتماعی یا غیر این دو بررسی می کند از چهار چوب علم صناعت ادب یا همان «الإنشائیه» خارج شده است و در چهار چوب علم اجتماع و روان شناسی جای می گیرد» (مسدی، بی تا: 171و172).
«اما مبدأ دوم، همان مفهوم شکل ادبی است که طرفداران جاکوبسون آن را به صورت قطعی رد کردند. همان نظریه کلاسیکی قدیم که مکتب رمز گرایی روسی به آن تکیه داشت که هر اثر ادبی دارای دو طرف متقابل یعنی شکل و مضمون است. شکل و مضمون و لفظ و معنا وحدت عضوی منسجمی را تشکیل می دهند که فصل بین آن دو ممکن نیست و کلام ادبی بلکه هر کلامی، از مجموعِ عناصری تشکیل شده است که هر کدام از عنصر ها با هم روابط معینی دارند» (همان: 173).
یکی از نواقص این نظریه یک جانبه گرایی آن می باشد. در واقع این فکر، متن اثر ادبی را به تنهایی و بدون توجه به محیطی که این اثر در آن شکل گرفته و بدون ارتباط شکل و مضمون که امروزه ثابت شده است مورد بررسی قرار می دهد و طبق قاعده، نباید به نتایج کاملی برسد.
اعتقاد جاکوبسون در مورد سبک شناسی این گونه است: «ابتدا بحث و جستجو درباره آن چه که کلام هنری را از بقیه سطوح گفتمان، متمایز می کند و در مرحله بعد آن چه که سبک شناسی را از سایر اصناف زبانی مشخص و ممتاز می کند» (خفاجی و دیگران: 1992: 23).
«آریفای»11 اعتقاد دارد به این که «سبک شناسی وصفی برای متن ادبی است بر حسب طریقه های گرفته شده از زبان شناسی». همان گونه که «دولاس» و «ریفاتر»12 اعتقاد دارند به این که سبک شناسی به عنوان یک منهج زبانی شناخته می شود. و از تعریف اخیر سبک شناسی این گونه برداشت می شود که سبک شناسی علمی است که از عناصر ممتاز کننده پرده بر می دارد و به وسیله آن مولف می تواند آزادی ادراک خود را حفظ کند و همچنین نظر خود را در فهم و ادراک، بر خواننده تحمیل کند» (همان: 23).
«الکونت بوفون»13 نیز که یکی از نظریه پردازان عصر کلاسیکی در جریان نقد ادبی است در تعریف سبک شناسی می گوید: «معانی به تنهایی مجسمه ای برای جوهر سبک هستند، سبک شناسی چیزی نیست به جز آن چه که از افکار ما از حرکت و شیوه به آن اضافه می کند». این نظریه متشکل از مفهوم سبک و فکر صاحب سبک است. هر سبکی صورت خارجی دارد که طریقه فکر و کیفیت دیدگاه نویسنده آن را به اشیاء مشخص می کند» (مسدی، بی تا: 65 و66). «ماکس جاکوب»14 می گوید: « جوهر انسان در زبان و حساسیت و اثر پذیری اش نهفته است». «فلوبیر»15 : «سبک به تنهایی طریقه مطلق در تقدیر اشیاء به حساب می آید».
«شوپنهاور»16 : «سبک را این گونه معرفی می کند: صفات خاص فکر» (همان:67).
«همه این ها تأثیر گرفته از نظریه بوفون هستند که می گوید: «همانا معارف و وقایع و اکتشافات به سهولت متلاشی و از بین می روند، واز شخصی به شخص دیکر منتقل می شوند، پس این اشیاء در خارج انسان هستند، اما سبک خود انسان است، بنابر این سبک، ممکن نیست منتقل شود و متغیر گردد و یا از بین برود». عبارت مشهور «مارسیل بروست»17 : «به هر حال سبک، زینت و آرایه نیست، همان گونه که بعضی از مردم اعتقاد دارند، مسأله تکنیک مانند رنگ در نقاشی، هم نیست. سبک، خاصیت رویت و دیدن است که از دنیای خاصی که هر یک از ما، به صورت متفاوت از دیگری می بیند، پرده بر می دارد». این بیانی از فرآیند خلق اثر ادبی است، به خصوص زمانی که ارتباط آن را با نظریات فنی امپرسیونیست معاصر آن، ملاحظه می کنیم؛ اما آن تعریفی برای سبک به شمار نمی آید و خود نویسنده هم گمان نمی-
کند که تعریفی برای سبک ارائه کرده است، با این وجود در دوره های طولانی، محور اساسی برای فهم آثار این مولف و دیگر ادبا قرار گرفته است» (فضل، 1998: 96).
«تعریف های دیگری وجود دارد که اشاره به خواص متن می کند؛ همان گونه که تعریف هایی وجود دارد که تکیه بر تأثیر خواننده می کند و گاهی تعریفی واحد از این عناصر سه گانه یعنی نظر نویسنده، خواص متن و تأثیر خواننده وجود دارد» ( همان: 97).
«در ادبیات عرب دوره معاصر افرادی مانند «احمد شایب» و «عباس محمود عقاد» ظهور پیدا کردند که هم کتاب هایی در زمینه سبک شناسی نوشتند و هم نظریاتی ارائه کردند که در زمینه سبک شناسی راه گشای سایر ادباء قرار گرفت. مثلا استاد احمد شایب با تألیف کتاب «الأسلوب» به آمیختگی نقد و بلاغت اشاره می کند. «احمد شایب، سبک را این گونه معرفی می کند: «ادیب، معانی را انتخاب می کند، سپس آن ها را مرتب و تفسیر کرده و این تفسیر را به صورت فنی انجام می دهد. در مرحله بعد از آن معانی با الفاظِ جذاب تعبیر می کند. پس در ابتدا نویسنده فن را در اختیار گرفته است و به الفاظ منتهی می کند. در نتیجه سبک بین وضوح، تفکیر و زیبایی تصویر، علاوه بر مراعات دقت در ادای فکر و ساخت خیال، جمع کرده است تا این که عبارت تصویریِ صادق از آن چه در نفس می گذرد –معانی- باشد» (احمود الفقهاء، 2012: 17).
«این عبارت «بوفون» که می گوید: «اسلوب، همان ادیب یا همان فرد است»، احمد شایب –صاحب کتاب الأسلوب- نیز آن را این گونه ترجمه و تفسیر می کند که برای هر فرد مبدع گرایش خاصی در فکر و تعبیر است و همین امر او را از دیگران ممتاز می کند» (عبد المطلب،1994: 114). بنابر این، کاوش در لایه نحویِ بیست دعایِ نخستِ صحیفه سجادیه و یافتن ارتباطِ میان نحو جملات و معنا، نگارنده را به مطلوب خویش که همان نگرش ممتاز امام سجاد (ع) است، خواهد رساند. «اما سبک (اسلوب) در نزد عباس محمود عقاد به گونه ای است که دخول به عالم او کاری دشوار است که احتیاج به تلاش خاصی دارد؛ زیرا نتایج به دست آمده توسط او دارای طبیعت موسوعی یعنی دایره المعارفی یا دانشنامه ای است و تبعیت از مفردات توسط او ما را از نظر به کلیت نتایج او بی نیاز نمی کند و می توان با تکیه بر تحلیل و ترکیب، به ظرائف فکر او رسید» (همان: 129).
«تبعیت از عقاد در افکار سبک شناسیک او، مقتضی پیروی از عقیده نقدی است که بر حرکت او در این زمینه تسلط کامل دارد؛ مقصود از این حرکت ایمان به تفسیری روان شناسانه است که مرجع اساسی در تعاملات او با گفتمان ابداعی است. از طرف دیگر جنبه ای از حرکت سبک شناسیک عقاد در بررسی بعضی از شعرای قدیم بر حقایق تطبیقی و یا مقایسه- ای سیطره دارد. حقیقت این است که افکار سبک شناسیک نزد عقاد، آمیخته ای از افکار عرب قدیم و فکر غربی جدید می باشد» (همان: 134و131).
مکاتب سبک شناسی (گونه های سبک شناسی):
1- سبک شناسی توصیفی18:
«از جمله مکاتب سبک شناختی می توان به سبک شناسی توصیفی اشاره کرد که «شارل بالی» واضع آن است. شیوه او سنجش عبارات، جملات و کلمات متحد المضمون با هم بود و نتیجه می گیرد که این عبارات و جملات که محتوای یکسانی دارند از نظر عواطف و احساسات با یکدیگر فرق دارند. سبک شناسی توصیفی را سبک شناسی بیانی19 نیز نامیده اند؛ زیرا ادیب در هر عبارتی به گونه ای عواطف و احساسات خود را بیان می کند. این عواطف و احساسات، محتوای سبک شناختی هستند که به محتوای زبان شناختی افزوده شده اند. بدین ترتیب روش او نزدیک به روش علم بیان است: «ادای معنای واحد به طرق مختلف» (شمیسا، 1372: 119). «بالی» اعتقاد دارد که علم سبک شناسی علمی است که وقایع تعبیر زبانی را از جنبه محتوای عاطفی آن بررسی می کند. بنا براین بر بُعد عاطفی زبان، متمرکز است» (فضل، 1998: 18).
2-سبک شناسی تکوینی20:
در مقابل سبک شناسی توصیفی که فقط به محتوای منطقی و جنبه های لفظی و عاطفی اثر، می پردازد و به علل ایجاد کننده سبک توجهی ندارد، سبک شناسی تکوینی وجود دارد. نماینده بزرگ این مکتب «لئو اسپیتزر» است که متأثر از اندیشه های «فروید»21 و «بندتو کروچه»22 و «کارل فوسلر»23 به تدوین آن پرداخت. «این مکتب به علل ایجاد سبک توجه دارد و معتقد است که ریشه های سبک را می توان در روان و شخصیت ادیب جستجو کرد» (صدقی و دیگران،1391: 166). به عبارت دیگر، در عین آن که سبک را از نظر زبان شناسی و به ویژه فن معنا شناسی بررسی می کند، به کشف علل روانی و اجتماعی و تاریخی پدید آورده اثر، نیز توجه کامل دارد. او در توصیف مکتب سبک شناسی خود، می گوید «سبک شناسی، پلی است بین زبان شناسی و تاریخ ادبیات» او معتقد است، از طریق اثر ادبی می توان راه به درون جان نویسنده و شاعر برد و زوایای روح وی را کشف کرد و علل تکوین اثر را پی برد .
«لئو اسپیتزر» عقیده داشت که سبک شناس باید بین مختصات متکرّر سبکی و فلسفه نویسنده ارتباطی بیابد .روش  اسپیترز در سبک  شناسی  به دایره واژه شناختی (فقه الغوی) معروف است. در این روش، نخست باید اثری را خواند و خواند و خواند و مجذوب آن شد و با فضای آن  انس گرفت تا ناگهان یک یا چند ویژگی منحصر به فرد تکرار شونده آن بر جست و جوگر رخ نماید. در مرحله دوم باید به دنبال توضیح و تفسیر روانشناسانه این مختصات تکرار شونده رفت و در یافتن ارتباط بین آن ها و جان و فرد نویسنده تلاش نمود. در مرحله سوم که مرحله نهایی است باید برای تأئید و تأکید یافته و نظر خود، دوباره از مرکز اثر به سطح بازگشت و مختصات و شواهد ومدارک دیگری را بازجست» (شمیسا، 1372: 21).
«از این رو بعضی از سبک شناسان در صدد بررسی سبک متون ادبی با توجه به عواطف و روحیات هنرمندان بوده اند. عبد القاهر جرجانی نیز می گوید: قلب ها مجذوب و شیفته صداقت تعبیر از نفس و روان هستند. این تعبیر به واسطه بیان مفاهیم درونی قلب ها و از بالقوه به بالفعل کردنشان رخ می دهد، تا حدی که چیزی شبیه به اعتراف بشود. اموری فراوان وجود دارد که ادیب باید آن ها را رعایت کند و مهم ترین آن ها، علم به آن چه خلق می کند، حاصل حرکت ذهنی اش باشد. با دقت در چنین اثری می توان به نفع ادیب یا علیه او حکم کرد» (عبد المطلب،1990م: 187).
باقلانی نیز معتقد به تأثیر اندیشه و احساسات شاعر بر سبک اثر ادبی است : «اگر دانشمندی شیوه شاعری را در چند قصیده بشناسد و برخی از دیگر اشعارش برای او خوانده شود، شک نمی کند که این نیز از همان طیف است و همان شاعر آن را سروده است.» (صدقی و دیگران، 1391: 167).
3- سبک شناسی ساختار گرا24:
«اصطلاح ساختارگرایی در زبانشناسی، نخست به وسیله «رومن یاکوبسن»25 مورد استفاده قرارگرفت که او نیز این اصطلاح را از آثار «فردینان دو سوسور» بیرون کشیده بود. «سوسور» نخستین زبان شناسی بود که از زاویه زبان شناسی بر اساس اصول علمی، منسجم و نو به ادبیات نگریست. در حقیقت تدوین منسجم نظریه های ساختار گرایی، مدیون دیدگاه های او می باشد» )مشكوة الديني، 1373: 65و 66).
«مبدأ اساسی که یاکوبسن بر آن تکیه دارد، در این جمله خودش خلاصه می شود: «موضوع علم ادب، ادب نیست بلکه منسوب به ادب است»؛ پس تمام توجه و اهتمام خود را به متن منحصر کردند و از هر آن چه که ممکن است به آن مستقیم یا غیر مستقیم متصل شود از عوامل نفسی (درونی) و یا اجتماعی صرف نظر کردند» (مسدی، بی تا: 172). «اگرچه ساختارگرایی بیش ترین تاثیر را در زمینه نظریه و نقد ادبی داشته است، بیش تر به عنوان یک رویکرد یا روش در نظر گرفته میشود، نه یک رشته کاملا مجزا. ایدههای ساختارگرایی از لحاظ نظری میتواند در حوزههای متفاوتی به کار رود. معتقدان به سبک شناسی ساختار گرا26 باور دارند که هیچ جزئی در اثر ادبی به تنهایی معنا دار نیست، بلکه باید هر جزء را در ارتباط دیگر اجزاء و کل نظام بررسی کرد.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سبک شناسی، زبان شناسی، متن ادبی، نظریه نظم Next Entries منبع پایان نامه درباره زبان ادبی، فرا هنجاری، سبک شناسی، زبان عربی