منبع پایان نامه درباره زمان گذشته، متکلم مع الغیر، معنای اصلی، زبان عربی

دانلود پایان نامه ارشد

جملات منجر شده است. حذف «إنّ و اسم آن» سبب شده جملات کوتاه تر شوند و خواسته های بیش- تری مطرح گردند.
1-4-6 حذف مفعول به:
-«اللّهُمّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنّا فَبِفَضْلِكَ، وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذّبْنَا فَبِعَدْلِكَ‏» (دعای دهم). «خدايا اگر خواهى كه از ما در گذرى، پس به سبب تفضل تو است. و اگر خواهى كه ما را عذاب كنى پس به موجب عدل تو است». «حذف مفعول به، بعد از افعالی که دلالت بر مشیت و اراده می کنند زیاد رخ می دهد، در این جا نیز مفعول هر دو فعل «تشاء» برای بیانِ بعد از ابهام حذف شده است. مثل آیه 9 سوره نحل: {فلو شاء لهدیکم أجمعین} «یعنی لو شاء هدایتَکم لهدیکم أجمعین» (مدنی شیرازی، ج1: 294).
-«وَ ادْرَأْ عَنّي بِلُطْفِكَ، وَ اغْذُنِي بِنِعْمَتِكَ، وَ أَصْلِحْنِي بِكَرَمِكَ و داونی بصنعک » (دعاء بیستم).
«و بدي ها را به لطف خود از من بر طرف كن، و مرا به نعمت خود بپروران و به كرم خود اصلاح فرماى، و به احسان خود مداوا كن». «مفعول به از فعل «ادرأ» حذف شده است؛ یعنی «ادرأ کلَّ سوء» و هدف از این حذف، تعمیم و اختصار است» (مدنی شیرازی، ج2: 132).
1-4-7 حذف جمله اسمیه:
-«وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ» (دعای هفتم). «تو بر رفع گرفتارى من و دفع آنچه در آن افتاده‏ام، قادرى». در این جمله، حذف جمله اسمیه «أنت القادر»، سبب اختصار شده و از سویی دیگر، این اختصار موجب شده تا خواسته های بیش تری طلب شود.
حذف، یکی از انواع ایجاز است. حذف جمله جواب شرط، در 3 جمله از دعای بیستم اتفاق افتاده، که علت آن، تأکیدِ دو برابر است. حرف شرط نیز، از 8 فعل، در دعای 16، حذف شده و علت آن اختصار و دوری از عبث است. فعل ناقصه «یکون» نیز، از 8 جمله دعای1، به هدف اختصار، حذف شده است و فعل ناقصه «کن» از 3 جمله دعای 13، به هدفِ کم کردن فعل های امر، و در نتیجه ایجادِ سبک خاشعانه و غرض بلاغی اختصار، حذف شده است. مبتدا نیز، از 5 جمله در دعای 6، به هدف اختصار و اتصال جملات کوتاه به هم و در نتیجه سرعتِ ستایش پروردگار، حذف گردیده است. حذف إنّ و اسم آن نیز، در 4 جمله، به دلیل طرح خواسته های بیش تر است. مفعول، از 2 جمله دعای10، به دلیلِ بیان بعد از ابهام، حذف شده و از 1 جمله دعای 20، به سبب تعمیم و اختصار حذف گردیده است. حذف جمله اسمیه نیز، در 1 جمله، اتفاق افتاده و به دلیل اختصار می باشد. بنابر این هدف بلاغی اختصار، در حذف، بیش ترین بسامد را داراست.
1-5 ذکر فعل:
«مسند ذکر می شود زیرا اصل ذکر آن است و علتی برای عدول از اصل وجود ندارد. و ذکر آن، اغراضی مثل ضعف آگاهی شنونده، رد و جواب به مخاطب و ضعف قرینه و…. دارد» (تفتازانی، 1392: 132). دعای هشتم صحیفه دعایی است که در آن با تکرار فعل «أعوذ و نعوذ و أعذنی» زیاد برخورد می شود، چون این دعا در مورد پناه بردن به خداوند از امور ناپسند است:
«وَ نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَنْطَوِيَ عَلَى غِشّ أَحَدٍ، وَ أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا، وَ نَمُدّ فِي آمَالِنَا وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ سُوءِ السّرِيرَةِ، وَ احْتِقَارِ الصّغِيرَةِ، وَ أَنْ يَسْتَحْوِذَ عَلَيْنَا الشّيْطَانُ، أَوْ يَنْكُبَنَا الزّمَانُ، أَوْ يَتَهَضّمَنَا السّلْطَانُ‏ وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ، وَ مِنْ فِقْدَانِ الْكَفَافِ‏ وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ شَمَاتَةِ الْأَعْدَاءِ، وَ مِنَ الْفَقْرِ إِلَى الْأَكْفَاءِ، وَ مِنْ مَعِيشَةٍ فِي شِدّةٍ، وَ مِيتَةٍ عَلَى غَيْرِ عُدّةٍ. وَ نَعُوذُ بِكَ مِنَ الْحَسْرَةِ الْعُظْمَى، وَ الْمُصِيبَةِ الْكُبْرَى، وَ أَشْقَى الشّقَاءِ، وَ سُوءِ الْمَآبِ، وَ حِرْمَانِ الثّوَابِ، وَ حُلُولِ الْعِقَابِ‏ » (دعای هشتم). « و پناه مى‏بريم به تو از آن كه قصد خيانت با كسى داشته باشيم و از آن كه در اعمالمان خود پسندى كنيم، و آرزو هاى خود را دراز سازيم و پناه مى‏بريم به تو از بدى باطن، و كوچك شمردن گناه خرد، و از آن كه شيطان بر ما چيره گردد، يا روزگار ما را واژگون بخت سازد، يا سلطان درباره ما ستم كند و پناه مى‏بريم به تو از دست آلودن به اسراف، و از نايافتن رزق كفاف و پناه مى‏بريم به تو از شماتت دشمنان و احتياج به همگنان، و زيستن در سختى، و مرگ بدون آمادگى؛ و پناه مى‏بريم به تو از عظيم ترين حسرت و بزرگ ترين مصيبت و بد ترين بدبختى، كه حسرت قيامت و مصيبت در دين و دخول به دوزخ است و از بدى عاقبت، و نوميدى از ثواب و نزول عقاب». در این جمله ها، «فعل «نعوذ»، به قصدِ اهتمام و مبالغه ذکر و تکرار شده است» (مدنی شیرازی، 1381، ج1: 274). و همچنین، پناه بردنِ هر چه بیش تر، به خدا، و استرحام، و تکرارِ درخواست در محضر پروردگار متعال، مدّ نظر قرار گرفته است.
-«وَ أَعِذْنِي مِنْ كُلّ ذَلِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، يَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ» (دعای هشتم). «و مرا و همه مومنين و مومنات را از همه اين شرور پناه ده، اى مهربان‏ترين مهربانان». «در این عبارت اعاذه و پناه بردن را به بیانی دیگر، برای اصرار و پا فشاری (الحاح) در دعا، آورده اند» (همان: 286).
ذکر در این بند، موجب تأکید شده است:
-«اللّهُمّ لَا تَجْعَلْ ظِلّهُ عَلَيْنَا سَمُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ بَرْدَهُ عَلَيْنَا حُسُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ صَوْبَهُ عَلَيْنَا رُجُوماً، وَ لَا تَجْعَلْ مَاءَهُ عَلَيْنَا أُجَاجاً» (دعای نوزدهم). «خدايا سايه آن ابر را بر ما سموم مساز، و سرديش را بر ما شوم مگردان، و بارانش را بر ما عذاب قرار مده و آبش را در كام ما تلخ و شور مگردان».
این نمونه، تنها مثالی است که فعل «لا تجعل» با وجود تکراری بودن و فواصل کم جملات حذف نشده است. این دعا در مورد درخواست نزول باران از جانب پروردگار می باشد که امام (ع) با تکرار این فعل، از خداوند، با تأکید، درخواست دارند که باران فرستاده شده، سراسر رحمت و برکت باشد. فعل «نعوذ»، 5 مرتبه در دعای هشتم، تکرار شده و فعل «لا تجعل» در دعای نوزدهم، 4 مرتبه، تکرار گردیده است. هدف از تکرار مسند در این دو دعا، به ترتیب، تأکید بر پناه بردن به خدا و استرحام، وتأکید بر نزول بارانِ سودمند، است. تکرار فعل «نعوذ» نگرش امام (ع) را در نوع استغفار، روشن می نماید و غیر مستقیم و با استفاده از صیغه متکلم مع الغیر، از همه مسلمانان، در خواست دارند، همیشه به درگاه الهی پناه ببرند؛ از سویی دیگر، شیعیان که می دانند امام (ع) معصوم است و گناهی مرتکب نمی شود، این تکرار ها، ترغیب به ترک گناه می کند.
2) بازتاب دیدگاه نویسنده در نحو (وجهیت، صدای دستوری و سبکی):
2-1وجه:
مفهوم وجه، جایگاهی مهم، در بررسی های زبانی جدید، دارد. «این پدیده زبانی، جهانی است و در بیش تر زبان های زنده دنیا وجود دارد. وجه، به معنای حالت رخداد است، همان گونه که از آن به صیغه فعل، از جنبه مدت و کیفیت حصول آن، تعبیر شود» (ثالث، 1427ه.ق: 3).
«وجه عنصری است که در ساختمان بند، بسیار موثر است و از نظر میان فردی هسته اصلی گفتگو را تشکیل می دهد. «هلیدی» وجه را تحت عنوان کیفیت و چگونگی Modalنیز می- آورد اما به دلیل تلفیق آن با حالت کیفی، Mood را برایش متناسب تر می داند» (پهلوان نژاد و دیگران، 1388: 53). وجه در زبان عربی به دو بخش کلیِ وجه شکلی و وجه واژگانی، تقسیم می شود. «وجه شکلی به شکل فعل و صیغه آن توجه دارد و وجه واژگانی، در درجه اول به معنای اصلی فعل و در درجه دوم به معنای عرضی برای فعل، همان گونه که سیاق یا موضع گیری آن را تعیین می کند، تکیه دارد» (ثالث، 1427ه.ق: 32). «افعال وجه نما، ديگر ابزار زباني است كه اطلاعاتي را درباره ميزان تعهّد در مقابل حقيقت يا اعتبار چيزي كه راجع به آن صحبت مي كنند، در اختيار گويندگان قرار مي دهند و تأثير كلامشان را بر افرادي كه با آن ها صحبت مي كنند، افزایش مي- دهند» (کریمی، 1389: 83).
2-1-1 وجه شکلی:
وجه شکلی، به شکل و صیغه فعل توجه دارد. در وجه شکلی، وجه به دو قسمتِ «وجه تمام و نا تمام» تقسیم می شود.
2-1-1-1 وجه تمام:
«وجه «تمام»، دلالت بر این دارد که حادثه واقع شده و به اتمام رسیده است؛ همراه با، صرف نظر از زمان وقوع آن، چه فعل، ماضی باشد و چه مضارع» (همان: 26). وجه تمام، به دو بخش صرفی و ترکیبی تقسیم می گردد. «در بخش صرفی، کاربرد صیغه (فَعَلَ) جدا از مزید بودن، متبلور می شود؛ زیرا حروف زیادی، در صیغه های مزید دلالت بر معنای افزوده ای در وجه می- کند؛ مثل تکرار و تردد. همان گونه که گاهی از صیغه (یَفعَلُ) به وجه تمام، تعبیر می شود. در وجه ترکیبی، کاربرد بعضی از حروف مثل «قد»، و کان با صیغه (فَعَلَ)، برای تأکید بر انقطاع فعل، بحث می گردد» (ثالث، 1427ه.ق: 105).
-«ثُمّ ضَرَبَ لَهُ فِي الْحَيَاةِ أَجَلًا مَوْقُوتاً، وَ نَصَبَ لَهُ أَمَداً مَحْدُوداً» (دعای اول). «سپس براى او در زندگى مدت معلومى تعيين كرده و پايان معينى قرار داده است». دو فعل (ضَرَبَ و نَصَبَ)، بر این دلالت دارند که، عمر و مدت زمانِ زندگی انسان، از اول ازل، توسط خداوند تعیین شده و این مسئله، یک امرِ واقع شده و تمام شده است. در نتیجه وجه در این دو فعل، تمام است.
‏-«كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ‏ وَ عَرّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ‏ وَ كَاشَفَ فِي الدّعَاءِ إِلَيْكَ حَامّتَهُ‏ وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ‏ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ‏ وَ قَرّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ‏ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ‏ و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِي تَبْلِيغِ رِسَالَتِكَ‏ وَ أَتْعَبَهَا بِالدّعَاءِ إِلَى مِلّتِكَ وَ شَغَلَهَ بِالنّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ‏ وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلّ النّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِهِ، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ حَتّى اسْتَتَبّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ‏ وَ اسْتَتَمّ لَهُ مَا دَبّرَ فِي أَوْلِيَائِكَ فَنَهَدَ إِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوّياً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ‏ فَغَزَاهُمْ فِي عُقْرِ دِيَارِهِمْ وَ هَجَمَ عَلَيْهِمْ فِي بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ‏ حَتّى ظَهَرَ أَمْرُكَ، وَ عَلَتْ كَلِمَتُكَ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (دعای دوم). «همچنان كه او براى اجراى فرمان تو جان خويش را به مشقت انداخت، و در راه تو بدن خود را آماج تيرهاى آزار ساخت، و در دعوت بسوى تو با خويشان خود در افتاد و براى خشنودى تو با قبيله خود كارزار نمود و در راه احياى دين تو رشته خويشاوندى خود را بگسيخت و نزديك ترين بستگانش رابه علت اصرار بر انكار تو از خويش دور كرد و دورترين مردم را به جهت پذيرفتن دين تو به خود نزديك ساخت، و براى تو با دورترين مردم دوستى گزيد و با نزديك ترين آنها دشمنى ورزيد، و جان خود را در رساندن پيام تو فرو خست و به سبب دعوت به شريعت تو به رنج افكند و به نصيحت پذيرندگان دعوتت مشغول داشت و به سرزمين غربت و محل دورى از جايگاه اهل و عشيرت و منشأ و مولد و آرامگاه جانش هجرت كرد، به قصد آن كه دين تو را عزيز سازد و بر كافران به تو غلبه كند تا تصميمش در باره دشمنان تو راست و استوار آمد، و تدبيرش درباره دوستانت به كمال پيوست پس در حالى كه از تو يارى مى‏جست و در ناتوانى از تو نيرو مى‏گرفت؛ به جنگ دشمنان برخاست تا به كنج خانه‏هاشان لشگر كشيد، و در ميان آرامگاهشان بر ايشان هجوم برد، تا فرمان تو آشكار و كلمه‏ات بلند گرديد؛ اگر چه مشركين كراهت مى‏داشتند».
این بند طولانی، در دعای دوم و مربوط به درود بر رسول خداست؛ و از سختی های رسالت پیامبر، سخن به میان آمده، وفعل هایی که نشان دار شده اند، دلالت بر زمان گذشته و وجه تمام دارند؛ زیرا این اتفاقات در زمان گذشته رخ

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فرا هنجاری، وزن و آهنگ، زبان معیار، حسن معاشرت Next Entries منبع پایان نامه درباره واقع گرایی، آرمان گرایی، اقتضای حال، لایه نحوی